Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

۱۱ سپتامبر

دولت‌ها معمولا هیچ‌گاه اهداف واقعی خود را با نام واقعی آن‌ها عرضه نمی‌کنند. هیچ امپراتوری نمی‌گوید برای توسعه قلمرو، تصرف منابع، حذف رقیب یا تثبیت هژمونی وارد جنگ می‌شود. جنگ، پیش از آن‌که به سرباز و طیاره و موشک نیاز داشته باشد، به یک «روایت» نیاز دارد. باید دشمنی ساخته شود، خطری برجسته گردد و حادثه‌ای پدید آید که خشونت سیاسی را از یک انتخاب به یک ضرورت تبدیل کند.

جنگ باید از لحاظ اخلاقی قابل دفاع، از لحاظ سیاسی قابل توجیه و از لحاظ روانی برای جامعه قابل پذیرش شود. علت واقعی یک جنگ الزاما همان چیزی نیست که دولت‌ها به مردم خود می‌گویند. مردم باید دلیل محکمی ببیند تا انگیزه کافی برای فدا کردن فرزندان خود داشته باشند. به ویژه طی نیم قرن گذشته که وجود رفاه نسبی در کشورهای غربی و تجربه جنگ جهانی دوم موجب شده بود مردم حتی از نام جنگ نیز فراری باشند. یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ را نیز می‌توان دقیقا از همین زاویه مطالعه کرد.

  • بهانه‌جویی؛ سازوکار مشروعیت‌بخشی به منازعه

یکی از کهن‌ترین مسائل در فلسفه اخلاق و سیاست این است که شر، برای استمرار خود، ناچار است خود را در لباس خیر عرضه کند. هیچ قدرتی نمی‌گوید «من متجاوزم». تجاوز معمولا با واژگانی مانند دفاع، امنیت، آزادی یا حمایت از ارزش‌های انسانی توجیه می‌شود. روش باطل از آغاز همین بوده است: نخست خود را محق جلوه می‌دهد، سپس طرف مقابل را مجرم معرفی می‌کند و در مرحله سوم، عملی را که از قبل خواهان انجام آن بوده است، در قالب «واکنش» انجام می‌دهد.

ظلم اگر با نام ظلم ظاهر شود، مشروعیت نمی‌یابد؛ تجاوز نیز اگر با عنوان تجاوز معرفی شود، بسیج اجتماعی ایجاد نمی‌کند. حتی بزرگ‌ترین جنگ‌ها نیز بدون دستگاهی برای تولید مشروعیت دوام نمی‌آورند.

بهانه‌جویی یکی از سازوکارهای مهم تولید مشروعیت برای منازعه است. بهانه‌جویی نقطه اتصال میان اراده قدرت و مشروعیت سیاسی است. یک دولت ممکن است از مدت‌ها پیش اهداف ژئوپولیتیکی، نظامی یا اقتصادی مشخصی داشته باشد، اما تا زمانی که نتواند این اهداف را در چارچوب یک روایت اخلاقی و سیاسی قابل‌قبول عرضه کند، اجرای آن‌ها با مقاومت افکار عمومی، نهادهای حقوقی و حتی متحدان خود روبه‌رو خواهد شد. بهانه، این فاصله را پر می‌کند. حادثه‌ای مشخص، دشمنی معین یا تهدیدی برجسته می‌شود و سپس کنش از پیش مطلوب قدرت، نه به‌عنوان «انتخاب»، بلکه به‌عنوان «پاسخ» معرفی می‌گردد.

تاریخ استراتژیک غرب نیز نمونه‌های متعددی از این الگو در اختیار می‌گذارد. براساس روایت‌های حماسی یونانی، پاریس، شاهزاده شهر تروا، هلن، همسر منلائوس پادشاه اسپارت، را با خود به تروا برد. در برخی روایت‌ها این واقعه به‌عنوان ربوده‌شدن هلن و در برخی دیگر به‌عنوان فرار او با پاریس بازگو شده است. اما در هر دو صورت، همین حادثه به عنوان دلیل اصلی لشکرکشی یونانیان علیه تروا مطرح شد.

منلائوس برای بازگرداندن هلن از دیگر فرمانروایان یونانی کمک خواست و مجموعه‌ای از پادشاهان و جنگاوران یونانی، از جمله آگاممنون، آخیل و اودیسئوس، در لشکرکشی علیه تروا شرکت کردند. بنابراین جنگی گسترده و طولانی که چندین قدرت یونانی را درگیر ساخت، با یک حادثه مشخص و قابل فهم برای جامعه توجیه شد:«همسر یک پادشاه ربوده شده و حیثیت یونانیان مورد تعرض قرار گرفته است». ماجرای هلن حادثه‌ای بود که جنگ را از یک رقابت قدرت به یک اقدام ظاهرا موجه و اخلاقی تبدیل کرد.

به بیان دیگر، یونانیان نمی‌توانستند جنگ خود را صرفا با‌عنوان لشکرکشی برای فتح یک شهر ثروتمند معرفی کنند. آنان با ساخت روایت هلن، خود را طرفی نشان دادند که به آن تعرض شده و اکنون برای بازگرداندن حق از دست‌رفته وارد جنگ بشود. این روایت نشان می‌دهد که حتی در یکی از بنیادی‌ترین حماسه‌های تمدن یونانی، جنگ از طریق یک حادثه مشروعیت‌بخش معنا پیدا می‌کند. به این ترتیب، مهاجم در روایت سیاسی و اخلاقی، در جایگاه «طرف محق» قرار می‌گیرد.

در چنین الگویی، «بهانه» الزاما علت اصلی جنگ نیست. چه‌بسا منافع، رقابت‌ها و خصومت‌ها از پیش وجود داشته باشند. آنچه بهانه انجام می‌دهد، تبدیل ظرفیت بالقوه منازعه به کنش بالفعل است. به بیان دیگر، بهانه جنگ را خلق نمی‌کند؛ بلکه آن را برای جامعه قابل‌قبول می‌سازد. همین الگو در تاریخ معاصر امریکا تکرار شده است.

  • پرل هاربر؛ حادثه‌ای که امریکا را به یک امپراتوری جهانی تبدیل کرد

وقتی جنگ جهانی دوم در سپتامبر ۱۹۳۹ آغاز شد، امریکا بلافاصله وارد جنگ نشد. این کشور هنوز زیر تأثیر تجربه تلخ جنگ جهانی اول قرار داشت و بخش بزرگی از جامعه امریکا معتقد بود که واشنگتن نباید بار دیگر خود را درگیر جنگ‌های اروپا کند. در دهه ۱۹۳۰ نیز «قوانین بی‌طرفی» با همین هدف تصویب شده بودند؛ یعنی جلوگیری از کشیده‌شدن امریکا به منازعات خارجی.

حتی فرانکلین روزولت در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۹۴۰ به افکار عمومی اطمینان می‌داد که امریکا را وارد یک جنگ خارجی نخواهد کرد. بخش مهمی از مردم امریکا با آلمان نازی و جاپان همدلی نداشتند، اما در عین حال نمی‌خواستند سربازان امریکایی برای جنگ در اروپا و آسیا اعزام شوند.

این وضعیت در هفتم دسامبر ۱۹۴۱ ناگهان تغییر کرد. جاپان به پایگاه بحری امریکا در پرل هاربر در هاوایی حمله کرد. در کمتر از چند ساعت، بخش مهمی از ناوگان اقیانوس آرام امریکا آسیب دید و هزاران امریکایی کشته یا زخمی شدند. روز بعد، روزولت در کنگره سخنرانی کرد و خواستار اعلان جنگ علیه جاپان شد. کنگره نیز تقریبا بلافاصله جنگ را تصویب کرد.

به این ترتیب، مانعی که برای بیش از دو سال در برابر ورود رسمی امریکا به جنگ وجود داشت، ظرف یک روز فرو ریخت. جنگ دیگر در افکار عمومی امریکا یک انتخاب سیاسی در سرزمینی دوردست نبود، بلکه پاسخی به حمله مستقیم علیه خاک و نیروهای امریکایی تلقی می‌شد.

از همین رو، پرل هاربر در حافظه استراتژیک امریکا معنایی فراتر از یک حمله نظامی پیدا کرد: حادثه‌ای ناگهانی که توانست جامعه‌ای مردد را یک‌پارچه کند، موانع سیاسی ورود به جنگ را از میان بردارد و امریکا را از قدرتی که هنوز می‌کوشید از جنگ جهانی فاصله بگیرد، به بازیگر اصلی همان جنگ و سپس قدرت مسلط نظم پس از جنگ تبدیل کند.

دقیقا به همین دلیل است که تعبیر «یک پرل هاربر جدید» در ادبیات استراتژیک بعدی امریکا اهمیت پیدا می‌کند. پرل هاربر یک تجربه تاریخی ثابت کرده بود که یک شوک بزرگ امنیتی می‌تواند در مدت بسیار کوتاه، آنچه را سال‌ها از نظر سیاسی دشوار یا ناممکن بوده است، به ضرورتی عمومی تبدیل کند.

  • یک سال پیش از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱؛ نیاز به پرل هاربر جدید

در سپتامبر سال ۲۰۰۰، یعنی تقریبا یک سال پیش از حملات ۱۱ سپتامبر، «پروژه قرن جدید امریکایی» گزارشی منتشر کرد. این جریان فکری آشکارا از حفظ رهبری جهانی امریکا، توسعه قدرت نظامی و جلوگیری از ظهور رقبای بزرگ سخن می‌گفت. گزارش تأکید داشت که امریکا باید توانایی نظامی خود را برای قرن جدید بازسازی کند، حضور نظامی خود را در مناطق مهم جهان توسعه دهد و برتری استراتژیکش را تثبیت کند.

نویسندگان می‌گفتند روند تحول نظامی مورد نظرشان احتمالا بسیار طولانی خواهد بود، مگر آن‌که یک رویداد «فاجعه‌بار و شتاب‌دهنده» مانند یک پرل هاربر جدید رخ دهد .آن‌ها درباره مانع سیاسی بزرگی سخن می‌گفتند: جامعه امریکا حاضر نبود بدون یک تکانه عظیم، هزینه تحول نظامی گسترده و سیاست خارجی تهاجمی‌تر را بپردازد.

یک سال بعد، حادثه‌ای رخ داد که دقیقا همین مانع را از میان برداشت.۱۱ سپتمبر همان چیزی را تولید کرد که پروژه سیاسی نومحافظه‌کاران کم داشت: اجماع اجتماعی برای جنگ.

  • خودزنی برای گشودن راه جنگ

هفت روز پس از حملات، در ۱۸ سپتامبر ۲۰۰۱، «مجوز استفاده از نیروی نظامی» به قانون تبدیل شد. این قانون اختیارات گسترده‌ای برای به‌کارگیری نیروی نظامی علیه کسانی که مسئول یا مرتبط با حملات دانسته می‌شدند در اختیار رئیس‌جمهور قرار داد. اکتوبر همان سال، قانون معروف Patriot Act تصویب شد که قدرت نهادهای امنیتی و ابزارهای نظارتی دولت امریکا را به‌شدت توسعه داد.

جنگ افغانستان آغاز شد. بودجه‌های امنیتی و نظامی افزایش یافت. ساختار امنیت داخلی امریکا دگرگون شد. مفهوم «جنگ علیه ترور» به دکترینی جهانی تبدیل گردید. امریکا پایگاه‌ها، عملیات‌ها و ماموریت‌های امنیتی خود را در بخش بزرگی از جهان توسعه داد. آنچه پیش از ۱۱ سپتامبر برای افکار عمومی امریکا دشوار بود، پس از ۱۱ سپتامبر نه تنها ممکن، بلکه ضروری جلوه داده شد.

افغانستان نخستین قربانی بزرگ این نظم جدید بود. برای مردم افغانستان، ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ حادثه‌ای در هزاران کیلومتر دورتر بود، اما پیامد آن مستقیما بر کابل، قندهار، هلمند، ننگرهار و دیگر مناطق کشور فرود آمد. امریکا جنگ را در قالب پاسخ به حمله و تعقیب القاعده آغاز کرد. اما جنگ به سرعت از عملیات محدود علیه یک شبکه تروریستی فراتر رفت. ساختار سیاسی و اجتماعی افغانستان تغییر کرد.

اگر ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را در امتداد تاریخ استراتژیک امریکا و تحولات پس از آن بررسی کنیم، می‌توان آن را در چارچوب فرضیه «خودزنی استراتژیک» تحلیل کرد؛ یعنی وقوع یا پذیرفتن ضربه‌ای در داخل، برای فراهم‌شدن شرایط سیاسی و روانی لازم جهت تحقق اهدافی بزرگ‌تر در خارج.

۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به امریکا امکان داد دامنه حضور نظامی خود را در خاورمیانه و آسیای مرکزی گسترش دهد، بودجه‌های نظامی و امنیتی را افزایش دهد، اختیارات دستگاه‌های استخباراتی را توسعه بخشد و نظم امنیتی جدیدی را بر محور مبارزه جهانی با تروریسم سامان دهد.

۱۱ سپتامبر
۱۱ سپتامبر، خودزنی امریکا برای بهانه حمله به افغانستان و خاورمیانه شد!

حکیم تاجیک

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=13094

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *