Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

ایران؛ ابرقدرت

در تاریخ تحولات سیاسی-اجتماعی، جنگ‌ها همواره یکی از نیروهای محرک دگرگونی‌های بنیادین بوده‌اند. از جنگ‌های پارسیان با مادها تا فتوحات اولیه اسلامی، از منازعات صلیبی تا دو جنگ جهانی، از تقابل‌های دوران جنگ سرد تا مناقشات معاصر خاورمیانه، همگی نشان می‌دهند که درگیری‌های نظامی بزرگ، نه تنها ساختارهای سیاسی را بازتولید می‌کنند، بلکه زمینه‌ساز پیدایش تمدن‌های نوین یا احیای تمدن‌های پیشین می‌گردند. در شرایط کنونی، خاورمیانه شاهد تشدید رویارویی میان ایران از یک سو و ائتلاف اسرائیل و امریکا از سوی دیگر است. این جنگ بالقوه می‌تواند ایران را به جایگاه یک ابرقدرت نوظهور ارتقا دهد.

  • تبیین رابطه جنگ و تمدن

بسیاری از تاریخدان‌ها معتقدند که جنگ‌ها با وجود نابودی، زمینه‌ساز شکل‌گیری نظام‌های نوین سیاسی و اجتماعی شده‌اند. بر اساس این نظریه، جنگ صرفا پدیده‌ای ویرانگر نیست، بلکه کارکردهایی نیز دارد. نیازمندی‌های نظامی، موتور محرکه پیشرفت‌های علمی و صنعتی محسوب می‌شوند. اینترنت، رادار، انرژی هسته‌ای و فناوری فضایی همگی در بستر رقابت‌های جنگی توسعه یافته‌اند.

جنگ، مرزهای گروهی «خود» و «دیگری» را بازتعریف کرده و همبستگی اجتماعی را در سطحی بی‌سابقه افزایش می‌دهد. درگیری‌های بزرگ، نظم مستقر را متلاشی کرده و فرصت ظهور قدرت‌های جدید را فراهم می‌آورند. دولت‌ها در آستانه جنگ، ناگزیر به ارتقای کارآمدی بوروکراسی، نظام مالیاتی و ساختارهای لجستیک خود می‌شوند.

جمهوری اسلامی ایران، تجربه جنگ هشت ‌ساله با عراق را پشت سر دارد که نمونه‌ای عینی از این نظریه به شمار می‌رود. آن درگیری بود که نظام نوپای انقلابی را به یک دولت-ملت مقاوم و دارای ساختارهای دفاعی نسبتا کارآمد تبدیل کرد. رویارویی گسترده کنونی ایران‌ با اسرائیل و امریکا نیز تحولات تمدنی را برای ایران به ارمغان خواهد آورد. کلید اثبات این ادعا در شناخت داشته‌های راهبردی ایران است.

موقعیت ژئوپلیتیک منحصربه‌ فرد: ایران بر تنگه هرمز (مهم‌ترین آبراه انرژی جهان) تسلط دارد و با پانزده کشور همسایه است. این موقعیت، ایران را به «هسته مرکزی» منطقه اوراسیا تبدیل کرده است.

اقتصاد مقاومتی مبتنی بر تحریم: دهه‌ها تحریم، اقتصاد ایران را ناگزیر به کاهش وابستگی به نفت کرده و صنایع دفاعی، هوافضا، بیوتکنولوژی و نانوتکنولوژی آن به خودکفایی نسبی رسیده‌اند. ایران هم‌اکنون جزو پنج کشور برتر جهان در زمینه تولید موشک‌های بالستیک و پهپادها است.

سرمایه انسانی جوان و تحصیل‌کرده: با وجود چالش‌های اقتصادی، نرخ باسوادی ایران 97 درصد و نسبت دانشجویان رشته‌های مهندسی و پزشکی در میان کشورهای منطقه بالاست. این جمعیت در شرایط بحران ملی، بازوی اجرایی توانمندی برای پشتیبانی فنی و نظامی فراهم می‌کند.

قدرت نرم منطقه‌ای: شبکه گروه‌های همسو در لبنان، عراق و یمن، محصول سرمایه‌گذاری ایدئولوژیک و نظامی ایران است. این شبکه، توانایی جنگ نامتقارن در مقابله با ابرقدرت‌ها را دارد.

پس از پایان جنگ، ایران نه تنها شکست نظامی نخواهد خورد، بلکه با برخورداری از بازدارندگی هسته‌ای و موشکی، به باشگاه ابرقدرت‌های جهانی وارد می‌شود. هیچ بازیگری در غرب آسیا جرأت تعرض مستقیم به آن را نخواهد یافت.

پارادوکس جنگ آن است که فشارهای همه‌جانبه، اقتصاد را به «جهش اجباری» وامی‌دارد. در جریان درگیری گسترده، ایران اقتصاد جنگی را جایگزین اقتصاد رانتی مبتنی بر نفت می‌کند. ارز دیجیتال ملی و سیستم بانکی مبتنی بر بلاک‌چین، تحریم‌های مالی را بی‌اثر کرده و ایران به الگویی برای «اقتصاد پساتحریم» در سطح جهانی مبدل می‌شود.

  • بازتعریف هویت سیاسی-اجتماعی در سطح فراملی

جنگ با اسرائیل و امریکا، هویت سیاسی ایران را از محدوده مرزهای ملی فراتر می‌برد، زیرا مسئله قدس به عنوان نماد مشترک برای بخش بزرگی از جمعیت جهان اسلام، زیر پرچم ایران متحد می‌شود. حتی در حال حاضر نیز کشورهای عربی محافظه‌کار (مانند عربستان، امارات، اردن) که پیش از این روند عادی‌سازی با اسرائیل را آغاز کرده بودند، با موج گسترده مخالفت مردمی روبه‌رو شده و مجبور به حمایت ظاهری از ایران شده‌اند.

فرهنگ ایثار و شهادت که در دهه ۱۹۸۰ میلادی نسل اول انقلاب را سامان داد، این بار با فناوری مدرن و رسانه‌های جهانی درآمیخته و به یک «برند تمدنی» تبدیل می‌شود. تولیدات رسانه‌ای (فیلم، بازی‌های رایانه‌ای، شبکه‌های اجتماعی) با محوریت مقاومت، نوجوانان و جوانان بسیاری از کشورهای جهان را جذب می‌کند. زبان فارسی به دلیل نقش رسانه‌ای ایران در پوشش خبری جنگ بار دیگر به زبان دوم جهان اسلام تبدیل شده است.

پس از جنگ، ایران دیگر صرفا یک کشور ملی نیست، بلکه «هسته سخت یک تمدن نوین اسلامی-انقلابی» به شمار می‌رود که نفوذ آن از افغانستان تا لبنان گسترده است. مرجعیت سیاسی و معنوی آن فراتر از مرزهای جغرافیایی عمل می‌کند.

  • فروپاشی نظم منطقه‌ای موجود و ایجاد نظم نوین به رهبری ایران

جنگ، دو رقیب اصلی ایران را از صحنه رقابت خارج می‌کند.

اسرائیل: حتی در صورت استفاده از سلاح هسته‌ای تاکتیکی، به دلیل عمق استراتژیک اندک (جمعیت حدود ۹ میلیون در برابر ۸۵ میلیون ایران) و ناتوانی در جنگ فرسایشی طولانی، توان ادامه درگیری را نخواهد داشت. هزاران موشک و پهپاد ایرانی، زیرساخت‌های حیاتی اسرائیل را از کار انداخته و موجب فروپاشی اقتصادی و مهاجرت معکوس شهرک نشینان می‌شود. اسرائیل پس از جنگ به یک «کشور خط مقدم» تنزل خواهد یافت.

امریکا: با تجربه تلخ جنگ‌های عراق و افغانستان، قادر به اشغال نظامی ایران نیست. پس از چند ماه جنگ هوایی و دریایی، واشنگتن ناچار به پذیرش آتش‌بس با شرایط تهران خواهد شد که مهم‌ترین بند آن خروج کامل از عراق، سوریه و پایگاه‌های خلیج فارس است. این به معنای پایان عملی هژمونی امریکا در غرب آسیا است.

در خلا قدرت حاصل، ایران به عنوان تنها قدرت نظامی و اقتصادی باقی‌مانده، معماری نظم جدید منطقه را بر عهده می‌گیرد. سازمان همکاری شانگهای و بریکس که ایران هم‌اکنون عضو آنهاست، جایگزین ناتو در ترتیبات امنیتی منطقه می‌شوند و دالر امریکا جای خود را به سبد ارزهای ملی (ریال، یوآن، روبل) می‌دهد.

  • نقد و بررسی

برخی تحلیل‌گران شاید با این نظر مخالف باشند که ایران به ابرقدرت تبدیل خواهد شد. منتقدان این استدلال معمولا دو ایراد اساسی مطرح می‌کنند: نخست، هزینه‌های انسانی و مادی جنگ بسیار سنگین خواهد بود و دوم، زیرساخت‌های ایران به طور گسترده تخریب می‌شود. پاسخ به این نقدها بر دو اصل استوار است. نظریه جنگ‌ها تمدن ساز اند، دقیقا به همین هزینه‌ها اشاره دارد.

آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم ویران‌ترین کشورها بودند، اما امروز ابرقدرت‌های اقتصادی به شمار می‌روند. ویتنام پس از جنگ با امریکا، به نماد مقاومت و توسعه صنعتی در جنوب شرق آسیا تبدیل شد. از سوی دیگر ایران به دلیل «عمق استراتژیک» و «اقتصاد مقاومتی» خود، با مواردی مانند غزه یا لبنان تفاوت بنیادین دارد. برخلاف غزه که محاصره و فاقد عمق جغرافیایی است، ایران دارای منابع انسانی و طبیعی عظیمی است که امکان بازسازی همزمان با جنگ را فراهم می‌کند. همچنین، در سناریوی جنگ نامتقارن، بخشی از درگیری‌ها در خارج از مرزهای ایران (از یمن تا سوریه) رخ می‌دهد.

ابرقدرت
دفاع مقدس و جنگ با تروریسم امریکایی-صهیونیستی، ایران را به یک ابرقدرت نوظهور در جهان تبدیل کرد
  • ویژگی‌های ابرقدرت نوظهور ایران

ابرقدرتی ایران با مدل‌های کلاسیک (امریکایی، شوروی، چینی) تفاوت ماهوی خواهد داشت. این تفاوت در سه محور قابل خلاصه است:

الگوی شبکه‌ای به جای امپریالیسم ارضی: ایران به دنبال اشغال سرزمین‌های دیگر نیست، بلکه از طریق ایجاد حاکمیت‌های دوست و گروه‌های نیابتی، یک «امپراتوری شبکه‌ای» مبتنی بر نفوذ غیرمستقیم شکل می‌دهد.

چندقطبی گرایی فعال: ایران به دنبال جانشینی امریکا نیست، بلکه هدف آن استقرار نظم چندقطبی است که در آن اوراسیا، چین، روسیه و کشورهای جنوب جهانی نقش اول را ایفا کنند.

مرکزیت فرهنگی و علمی: کشورهای دیگر مانند روسیه یا چین هرچند به عنوان ابر قدرت وجود داشته باشند اما هیچکدام توانایی ارائه سبک زندگی جدید یا پارادایم فکری متفاوت از مدرنیته غربی را ندارند. اما ایران الگویی از «تمدن نوین اسلامی» ارائه می‌دهد که در رقابت با مدرنیته غربی قرار می‌گیرد. بنابراین ایران به قطب تولید علم دینی و استراتژیک برای مهندسی تمدن تبدیل خواهد شد.

جنگ ایران با اسرائیل و امریکا، هرچند با هزینه‌های سنگین انسانی و مادی همراه است، اما زمینه‌ساز ظهور ایران به عنوان یک ابرقدرت نوین می‌گردد.

ناصر احمد فایق

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11531

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات