تمدید ماموریت یوناما
نشست اخیر شورای امنیت سازمان ملل متحد، صحنهای از یک مصاف خاموش بود. مصاف دیپلماتیکی که در نهایت، عقلانیت نهادینه شده در منشور ملل متحد را بر زیاده خواهیهای یکجانبه گرایانه پیروز ساخت. در این نشست، پانزده عضو شورا، در اقدامی کم سابقه و مقتدرانه، به تمدید یکساله مأموریت هیئت معاونت سازمان ملل در افغانستان (یوناما) رأی مثبت دادند. این تصمیم، نه صرفا یک روال اداری، که نقطه عطفی در مناسبات قدرت در شورای امنیت و چرخشی آشکار در پرونده پیچیده افغانستان به شمار میرود؛ چرخشی که در آن، سایه سنگین واشنگتن برای نخستین بار در برابر اراده جمعی جامعه جهانی رنگ باخت و ابتکار عمل از آن قدرتی برخاست که شعار چندجانبه گرایی را به عرصه عمل آورد.
برای درک عمق این تحول، باید به سه ماه پیش بازگشت؛ به روزهای پایانی سال ۲۰۲۴ میلادی، زمانی که فضای سیاسی پیرامون افغانستان در هالهای از ابهام و تشنج فرو رفته بود. در ۲۵ حوت سال گذشته، شورای امنیت تحت فشار و نفوذ غیرقابل انکار ایالات متحده، دست به اقدامی شگفتآور زد و مأموریت یوناما را نه برای یک سال، که برای یک دوره سه ماهه تمدید کرد. این تصمیم یک هشدار جدی بود که نشان داد تعامل جهان با افغانستان به بیراهه میرود.
تحلیلگران گفتند که امریکا نیازهای فوری میلیونها انسان را گروگان گرفته است؛ یعنی بهجای آنکه کمکهای بشردوستانه و همکاریهای سیاسی بر اساس ضرورتهای انسانی پیش برود، واشنگتن آن را مشروط به یک خواسته سیاسی کرده است. امریکا میخواست با کوتاه کردن مدت مأموریت، سازمان ملل را تحت فشار بگذارد تا با تعیین یک «نماینده ویژه» برای افغانستان موافقت کند. این خواسته، در عمل یعنی دخالت در امور داخلی افغانستان و تحمیل یک قیم سیاسی از بیرون. به همین دلیل هم حکومت طالبان با قاطعیت در برابر آن ایستاد.
اما ورق در ماه مارچ ۲۰۲۶ برگشت. با آغاز ریاست دورهای چین بر شورای امنیت، نفس تازهای در کالبد دیپلماسی چندجانبه دمیده شد. پکن که همواره بر اصل عدم مداخله در امور داخلی کشورها و احترام به حاکمیت ملی تأکید داشته، در اقدامی هوشمندانه و به موقع، پیشنویس قطعنامه تمدید یکساله مأموریت یوناما را روی میز گذاشت. این اقدام چین، نخستین آزمون بزرگ دیپلماتیکش در قامت رئیس شورای امنیت بود و به جرئت میتوان آن را نخستین دستاورد راهبردی و ملموس این دوره ریاست نامید.
اجماع ۱۵ رأی مثبت، نشان داد که جامعه جهانی از سیاستهای قهرآمیز و فشارهای تاکتیکی واشنگتن خسته شده و به دنبال مسیری اصولیتر برای تعامل با واقعیت امروز افغانستان است. این قطعنامه، نه فقط یوناما را از پرتگاه انحلال تدریجی نجات داد، بلکه نشان داد که صدای منطق، هنوز در سازمان ملل شنیده میشود.
نماینده ویژه؛ اسب تروای واشنگتن برای اعمال نفوذ
در قلب این مناقشه دیپلماتیک، اصرار واشنگتن بر انتصاب یک «نماینده ویژه» برای افغانستان قرار دارد. ایالات متحده، حتی در جریان نشست اخیر و با وجود شکست آشکار سیاست تمدید سه ماههاش، بار دیگر این درخواست را مطرح کرد. اما ماهیت واقعی این پیشنهاد چیست؟ این پرسشی است که باید با نگاهی عمیق به عرف سازمان ملل و سوابق تاریخی پاسخ داد.
بر اساس رویههای مرسوم ملل متحد، دبیرکل معمولا نماینده ویژه را برای کشورها یا مناطقی منصوب میکند که در وضعیت بحرانی حاد، جنگ داخلی فعال، یا درگیریهای مسلحانه گسترده به سر میبرند. این مقام، اغلب دارای اختیارات اجرایی فوقالعاده و مأموریتی است که مرزهای حاکمیت ملی را درنوردیده و ساختارهای موازی حکمرانی ایجاد میکند. سؤال راهبردی اینجاست: چرا واشنگتن میکوشد افغانستان را در چنین قالبی بگنجاند، حال آنکه به اذعان بسیاری از ناظران بینالمللی و تأکید مقامات حکومت کنونی، جنگ فراگیر در این کشور پایان یافته و امنیت نسبی برقرار شده است؟
پاسخ را باید در تداوم رویکرد هژمونیک ایالات متحده جستوجو کرد. واشنگتن پس از خروج پرآشوب و شکست بیست سالهاش، هنوز در خیال بازگشت به معادلات سیاسی کابل از دروازههای نیویورک است. هدف از تعیین نماینده ویژه، نه کمک به مردم افغانستان، که کاشت یک مهره سیاسی در قلب ساختار تصمیمگیری بینالمللی است تا از آن به عنوان اهرمی برای اعمال فشار، هدایت سیاسی و مداخله در امور داخلی افغانستان استفاده کند.
یک نماینده ویژه با اختیارات گسترده، میتواند به کانونی برای تجمیع مخالفان بدل شود، دستورکارهای حقوق بشری را به ابزاری سیاسی تبدیل کند و مسیر شناسایی بینالمللی را به گروگان بگیرد. این همان نفوذی است که واشنگتن از طریق سختافزار نظامی از دست داد و اکنون به دنبال احیای آن از طریق نرمافزار سیاسی سازمان ملل است.
حکومت طالبان با درک همین واقعیت، با صراحت با این خواسته مخالفت کرده است. استدلال آنها، که از پشتوانه حقوقی و واقعیت میدانی برخوردار است، این است که افغانستان اکنون یک کشور درگیر جنگ داخلی نیست و دولت واحدی بر آن حاکم است. بنابراین، تعیین نماینده ویژه، نه تنها ضرورتی ندارد، که مصداق بارز نقض حاکمیت ملی و دخالت در امور داخلی یک کشور عضو سازمان ملل است. اینجا جدال بر سر تعریف «بحران» است: بحرانی که امریکا برای تداوم مداخله به آن نیاز دارد، در برابر ثبات نسبی که طالبان برای کسب مشروعیت بر آن تأکید میکند.
چرا برخی سیاسیون پیشین به دنبال نسخه ویژهاند؟
در این میان، پرسش تأمل برانگیز دیگری رخ مینماید: چرا برخی چهرههای سیاسی پیشین، نظیر آقای نصیر اندیشه نیز طبل مطالبه برای تعیین نماینده ویژه را میکوبند؟ این رفتار، فراتر از یک کنش سیاسی فردی، پرده از روانشناسی جمعی بخشی از نخبگان سیاسی پیشین برمیدارد که هنوز در کابوس از دست دادن قدرت به سر میبرند.
برای این جریان، وجود یک «نماینده ویژه» به مثابه یک قیم بین المللی، تنها راه حفظ بقای سیاسی و ارتباط با منابع قدرت جهانی است. آنها که خود را در ساختار جدید قدرت افغانستان بیگانه میبینند، به بیرون از مرزها چشم دوختهاند تا شاید از طریق قیمومیت بینالمللی، بار دیگر نقشی در معادلات بیابند. درخواست آنها، درخواست برای بازگشت به وضعیتی است که در آن، مشروعیت نه از صندوق آرای مردم، که از دفتر یک دیپلمات سازمان ملل تراوش کند.
این رویکرد، ریشه در این باوری دارد که در آن، افغانستان همواره نیازمند یک ناظر خارجی برای رسیدن به ثبات تعریف میشود. برای این چهرهها، نماینده ویژه نه یک میانجی، که یک چتر حمایتی است؛ چتری که زیر سایه آن میتوانند به بازسازی هویت سیاسی ازدست رفته خود بپردازند و فشار بر حکومت موجود را به جای گفتوگوهای داخلی، از طریق مجامع بینالمللی پیگیری کنند. این همسویی منافع میان اپوزیسیون خارج نشین واشنگتن، ائتلاف نانوشتهای را شکل داده که هر دو، در پی تضعیف حاکمیت ملی افغانستان به نفع دستورکارهای بیرونی هستند.
تمدید ماموریت یوناما؛ شکاف در نظم تک قطبی
ماجرای تمدید ماموریت یوناما، فراتر از افغانستان، یک نشانه مهم از تحول در نظم بینالمللی است. شکست سیاست تمدید سه ماهه امریکا و موفقیت دیپلماسی چین در به اجماع رساندن شورای امنیت، ترک برداشتن دیوار نظم تک قطبی را فریاد میزند. جهانی که تا دیروز زیر سایه یک ابرقدرت تعریف میشد، امروز شاهد قدرتهای نوظهوری است که دیگر نه تنها در میدان اقتصاد، که در عرصه دیپلماسی هنجاری و چندجانبه نیز قد علم کردهاند.
این تحول، نفس تازهای برای کشورهایی چون افغانستان است که همواره قربانی رقابتهای ژئوپلیتیکی بودهاند. تمدید یکساله یوناما با اجماع کامل، این پیام را به همراه دارد که افغانستان نباید به عنوان یک گروگان در بازیهای قدرت بینالمللی باقی بماند. جامعهای که طعم تلخ جنگ و مداخله را چشیده، اکنون نیازمند همکاری صادقانه، کمکهای بدون شرط و احترام به حق تعیین سرنوشت خویش است. نبرد بر سر نماینده ویژه، نهایتا نبردی است بر سر تعیین تکلیف آینده افغانستان: آیندهای که به دستور از بیرون ساخته شود، یا آیندهای که هرچند دشوار، اما بر بستر گفتوگوهای ملی و احترام به حاکمیت شکل گیرد.

شکریه نورزی











