کشتهشدن حسیب پنجشیری، مشهور به «حسیب قوای مرکز»، از فرماندهان شناختهشده جبهه مقاومت ملی افغانستان، یکی از مهمترین رویدادهای امنیتی مربوط به مخالفان طالبان در روزهای اخیر است. او شام پنجشنبه، ۲۹ اسد، در سالنگ شمالی در عملیات نیروهای طالبان کشته شد و جبهه مقاومت ملی نیز مرگ او را تأیید کرد. نخستین گزارشها درباره این عملیات از سوی رسانههای نزدیک به طالبان منتشر شد و پس از آن عبدالله خنجانی، مسئول دفتر سیاسی جبهه مقاومت ملی، کشتهشدن حسیب را تأیید کرد.
در مورد شمار همراهان حسیب نیز رادیو آزادی به نقل از یک منبع مؤثق در حکومت طالبان گزارش داده است که پس از عملیات نیروهای خاص طالبان، ۱۳ تن از همراهان حسیب قوای مرکز بازداشت شدهاند. با این حال، جبهه مقاومت ملی تاکنون جزئیات کاملی درباره شمار افراد همراه حسیب و سرنوشت آنان منتشر نکرده است
اما اهمیت این رویداد تنها در کشتهشدن یک فرمانده نظامی خلاصه نمیشود. چگونگی شناسایی حسیب قوای مرکز، دسترسی طالبان به مسیر حرکت او و اظهارات چهرههای مخالف طالبان درباره انتقال اطلاعات به این گروه، این احتمال را به یک محور جدی در بررسی این عملیات تبدیل کرده است.
حسیب قوای مرکز؛ فرماندهای که پنج سال در داخل افغانستان ماند
حسیب قوای مرکز پس از سقوط نظام جمهوری به جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود پیوست و به یکی از فرماندهان شناختهشده این جریان تبدیل شد. او پیش از سقوط جمهوری نیز سابقه فعالیت نظامی و امنیتی داشت و مدتی در ساختارهای ویژه امنیتی حکومت پیشین فعالیت کرده بود. پس از بازگشت طالبان به قدرت، تصاویر و ویدیوهای حسیب از مناطق کوهستانی افغانستان بارها منتشر شد و او از ادامه مبارزه مسلحانه علیه طالبان سخن گفت. افغانستان اینترنشنال نیز در گزارش زندگی و فعالیتهای او، سابقه نظامی و حضور او در واحدهای ویژه امنیتی حکومت پیشین را تأیید کرده است.
نکته مهم در مورد حسیب قوای مرکز، حضور دوامدار او در داخل افغانستان بود. عبدالله خنجانی پس از کشتهشدن او گفت که حسیب در پنج سال گذشته افغانستان را ترک نکرده و فعالیتهایش در مناطق مختلف ادامه داشته است. این موضوع اهمیت کشتهشدن او را بیشتر میکند؛ زیرا فرماندهی که سالها در داخل افغانستان فعالیت کرده و از عملیاتهای مختلف طالبان جان سالم برده بود، سرانجام در یک کمین هدفمند کشته شد.
سالنگ و یک کمین از پیش طراحیشده
گزارشهای موجود نشان میدهد که حسیب قوای مرکز و افراد همراهش در سالنگ شمالی هدف عملیات طالبان قرار گرفتند. منابع مختلف از این رویداد بهعنوان کمین یا عملیات هدفمند یاد کردهاند و رسانه نزدیک به طالبان، عملیات را «پیچیده» توصیف کرده است. اما اهمیت اصلی سالنگ در این پرونده، موقعیت جغرافیایی آن نیست؛ بلکه نحوه رسیدن طالبان به هدف است.
برای گرفتارکردن یک فرمانده با سابقه فعالیت مخفیانه در داخل افغانستان، در یک مسیر مشخص، نیروهای مهاجم باید از حضور او در آن منطقه اطلاع داشته باشند. در چنین عملیاتی، دانستن مسیر حرکت و زمان حضور هدف، اهمیت اساسی دارد. به همین دلیل، شواهد و اظهارات منتشرشده پس از این رویداد، احتمال انتقال اطلاعات از داخل شبکه مخالفان طالبان را به یکی از جدیترین محورهای پرونده تبدیل کرده است.
ظاهر اغبر، سفیر افغانستان در تاجیکستان، بهصورت صریح افرادی را که به گفته او با انتقال اطلاعات به طالبان در کشتهشدن حسیب نقش داشتهاند، به «جاسوسی و خیانت» متهم کرده است. این واکنش از آن جهت اهمیت دارد که اتهام انتقال اطلاعات تنها از سوی منابع نزدیک به طالبان مطرح نشده، بلکه در میان چهرههای مخالف این گروه نیز مطرح شده است. در نتیجه، مسئله دیگر فقط این نیست که طالبان حسیب قوای مرکز را پیدا کردند؛ مسئله این است که اطلاعات لازم برای پیدا کردن او از کجا به دست طالبان رسید؟
ردپای یک نفوذی در حلقه نزدیک به حسیب
مجموع اطلاعات موجود، یک نکته را برجسته میکند: طالبان برای اجرای این عملیات به اطلاعات مشخصی درباره تحرکات حسیب قوای مرکز دسترسی داشتهاند. اگر این اطلاعات صرفاً نتیجه عملیات استخباراتی طالبان بوده باشد، به معنای آن است که این گروه توانسته شبکهای پیچیده برای شناسایی و تعقیب فرماندهان مخالف خود ایجاد کند. اما اظهارات چهرههایی مانند ظاهر اغبر، در کنار گزارشهای غیررسمی درباره اطلاع طالبان از تحرکات حسیب، مسیر دیگری را نیز نشان میدهد: وجود یک حلقه نفوذ در اطراف مخالفان طالبان.
به بیان روشنتر، شواهد و واکنشهای پس از عملیات این احتمال را بسیار تقویت میکند که اطلاعات مربوط به مسیر و موقعیت حسیب قوای مرکز از طریق یک منبع انسانی به طالبان منتقل شده باشد. این مسئله با ماهیت عملیات نیز همخوانی دارد. حسیب قوای مرکز پنج سال در داخل افغانستان فعالیت داشت و بارها موقعیت خود را تغییر داده بود. با چنین سابقهای، رسیدن ناگهانی نیروهای طالبان به محل عبور او در یک زمان مشخص، بدون دسترسی به اطلاعات میدانی، دشوار به نظر میرسد.
بنابراین، در بررسی این رویداد باید احتمال نفوذ داخلی را یک مسئله حاشیهای ندانست؛ بلکه آن را یکی از اصلیترین توضیحها برای موفقیت عملیات طالبان دانست. البته هنوز نام فرد یا افرادی که چنین اطلاعاتی را منتقل کردهاند، مشخص نشده است. اما تفاوت میان «نام فرد نفوذی مشخص نیست» و «اصل احتمال انتقال اطلاعات وجود ندارد» بسیار زیاد است. در این پرونده، آنچه اکنون در مرکز توجه قرار دارد، همین مسیر انتقال اطلاعات است.
ماجرای پاکستان؛ دو روایت کاملاً متفاوت
یکی از نکات بحثبرانگیز پس از کشتهشدن حسیب قوای مرکز، ادعای ورود او از پاکستان است. یک منبع حکومت طالبان به بیبیسی گفته است که حسیب و همراهانش از مسیر چترال وارد افغانستان شده و از زمان ورود تحت نظارت قرار گرفته بودند. این روایت، در صورت درست بودن، به این معناست که طالبان از همان زمان ورود او عملیات تعقیب و شناسایی را آغاز کرده بودند. اما جبهه مقاومت ملی این روایت را رد کرده است. عبدالله خنجانی گفته است حسیب در پنج سال گذشته افغانستان را ترک نکرده بود و در داخل کشور فعالیت داشت.
این اختلاف فقط یک بحث درباره محل اقامت حسیب قوای مرکز نیست؛ بلکه مستقیماً به مسئله چگونگی شناسایی او ارتباط دارد. اگر روایت طالبان درست باشد، پرسش اصلی این است که چگونه از ورود او اطلاع یافتند و چگونه توانستند مسیر حرکتش را از پاکستان تا شمال افغانستان دنبال کنند.
اما اگر روایت جبهه مقاومت درست باشد، موضوع حتی حساستر میشود؛ زیرا حسیب قوای مرکز سالها در داخل افغانستان حضور داشته و با وجود این، طالبان دقیقاً در مقطعی که در سالنگ حرکت میکرد، توانستهاند او را در کمین گرفتار کنند. در هر دو روایت، یک نتیجه مشترک وجود دارد: طالبان به اطلاعات عملیاتی درباره حسیب دسترسی داشتهاند.
چرا حذف حسیب برای طالبان اهمیت داشت؟
حسیب قوای مرکز تنها یک نیروی مسلح عادی نبود. او از فرماندهانی بود که نامش طی سالهای گذشته با فعالیت نظامی جبهه مقاومت در داخل افغانستان گره خورده بود. او سابقه فعالیت در ساختارهای امنیتی حکومت پیشین را داشت، تجربه جنگی پیدا کرده بود و برخلاف شماری از چهرههای مخالف طالبان که در خارج از افغانستان فعالیت میکنند، حضور خود را در داخل کشور حفظ کرده بود. به همین دلیل، حذف او برای طالبان سه پیام مهم دارد.
نخست، نشان میدهد که طالبان میخواهند توان فرماندهان میدانی جبهه مقاومت را در داخل افغانستان محدود کنند.
دوم، نشان میدهد که دستگاههای امنیتی طالبان قادرند فرماندهان شناختهشده مخالف خود را پس از یک دوره طولانی فعالیت شناسایی و هدف قرار دهند.
و سوم، این عملیات برای سایر فرماندهان مخالف طالبان یک پیام مستقیم دارد: شبکههای امنیتی و ارتباطی آنان در معرض نفوذ و رصد قرار دارند.
از همین منظر، کشتهشدن حسیب قوای مرکز تنها حذف یک فرد نیست؛ بلکه یک عملیات استخباراتی با پیام گستردهتر برای تمام شبکههای مخالف طالبان است.
شکاف خطرناکتر از شکست در میدان
اما شاید مهمترین پیامد این رویداد در داخل جبهه مخالفان طالبان دیده شود. کشتهشدن یک فرمانده در میدان جنگ میتواند با جایگزینکردن فرمانده دیگری جبران شود؛ اما نفوذ اطلاعاتی در یک شبکه نظامی، اعتماد میان افراد را هدف قرار میدهد.
اگر اطلاعات مسیر حسیب قوای مرکز از داخل شبکه مخالفان طالبان منتقل شده باشد، پس از این رویداد فرماندهان دیگر ناچار خواهند بود درباره امنیت حلقههای ارتباطی خود، افراد نزدیکشان و حتی مسیرهای انتقال اطلاعات بازنگری کنند. در چنین وضعیتی، خطر فقط لو رفتن یک فرمانده نیست. یک نفوذی میتواند با دسترسی به اطلاعات چند فرمانده، مکانهای تجمع، مسیرهای انتقال نیرو و شیوه ارتباطی گروه، خسارتهای بسیار بزرگتری ایجاد کند.
از همین رو، پرونده حسیب قوای مرکز میتواند برای جبهه مقاومت به یک آزمون امنیتی جدی تبدیل شود. این جبهه اگر بخواهد از تکرار چنین رویدادی جلوگیری کند، ناگزیر است منشأ اطلاعاتی عملیات را شناسایی کند.

جمعبندی
کشتهشدن حسیب قوای مرکز را نمیتوان تنها یک درگیری معمولی میان طالبان و جبهه مقاومت دانست. نحوه شناسایی و هدف قرارگرفتن فرماندهی که سالها در داخل افغانستان فعالیت داشت، نشان میدهد طالبان در این عملیات از اطلاعات دقیق و ظرفیت عملیاتی قابل توجهی برخوردار بودهاند.
در کنار این مسئله، اظهارات شماری از چهرههای مخالف طالبان درباره انتقال اطلاعات از داخل شبکه حسیب، احتمال وجود یک رخنه اطلاعاتی را نیز جدیتر کرده است. هنوز مشخص نیست این اطلاعات از طریق منابع استخباراتی طالبان جمعآوری شده یا از داخل شبکه مخالفان به این گروه رسیده است؛ اما در هر دو صورت، عملیات سالنگ یک موفقیت مهم برای دستگاههای امنیتی طالبان محسوب میشود
برای جبهه مقاومت، اما پیامد این رویداد فراتر از از دست دادن یک فرمانده است. حسیب از معدود فرماندهانی بود که پس از سقوط جمهوری، حضور خود را در داخل افغانستان حفظ کرده بود و کشتهشدن او میتواند بر ساختار میدانی و امنیتی این جریان تأثیر بگذارد.
در نهایت، اهمیت عملیات سالنگ در این است که نشان میدهد تقابل طالبان و مخالفان مسلح آنان تنها در میدان جنگ تعیین نمیشود؛ اطلاعات، شناسایی و نفوذ نیز به همان اندازه در تعیین نتیجه این رویارویی نقش دارند.
زهرا هاشمی











