Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

در پایان سال ۲۰۲۵، لبنان در نقطه‌ای تاریخی قرار گرفته است، جایی که طرح خلع سلاح حزب‌الله، زمانی خط قرمز برای بسیاری از لبنانی‌ها بود، به یک واقعیت سیاسی تحت فشارهای خارجی تبدیل شده است. طبق گزارش‌ها، دولت لبنان در حال نزدیک شدن به تکمیل روند خلع سلاح حزب‌الله در جنوب رود لیتانی است، اقدامی که بخش اصلی توافق آتش‌بس میان لبنان و اسرائیل در سال ۲۰۲۴ را تشکیل می‌دهد.

این تحول نه صرفاً یک تصمیم امنیتی داخلی، بلکه نتیجه تعامل پیچیده‌ای میان واشنگتن، پاریس، ریاض و تل‌آویو با دولت‌های لبنانی است که هدف‌گذاری کرده‌اند نقش حزب‌الله را به‌عنوان نیروی بازدارنده در برابر اسرائیل کاهش دهند.

همزمان، مذاکرات میان لبنان و اسرائیل تحت نظارت کمیته آتش‌بس در الناقوره گسترده‌تر شده و موضوع خلع سلاح را در کنار مسائل بازگشت آوارگان و بازسازی اقتصادی قرار داده است؛ نشانه‌ای از اینکه این موضوع به یک مسئله کلان امنیتی و سیاسی ملی بدل شده است.

در عین حال، گزارش‌ها حاکی از تشدید حملات اسرائیلی در جنوب لبنان و دره بقاع است، موضوعی که فشار خارجی را بر لبنان برای اقدام علیه حزب‌الله افزایش داده است.

این جابجایی قدرت نه فقط در میدان جنگ، بلکه در گفتمان امنیتی داخلی لبنان نیز بازتاب یافته است: گفتمانی که اکنون میان کسانی که حزب‌الله را سپر امنیتی می‌دانند و کسانی که آن را مانعی بر سر راه ثبات می‌بینند، به شدت منقسم شده است.

این مقاله می‌کوشد ضمن تحلیل ابعاد تاریخی، امنیتی و منطقه‌ای این موضوع، پیامدهای عمیق آن را برای لبنان و خاورمیانه بررسی کند.

  • تاریخچه فعالیت‌های مسلحانه حزب‌الله؛ از مقاومت تا بازدارندگی

جنبش حزب‌الله در اوایل دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت، زمانی که جنوب لبنان زیر اشغال نظامی اسرائیل قرار داشت و دولت مرکزی لبنان عملاً قادر به دفاع از مرزهای کشور نبود. این خلأ امنیتی، زمینۀ پیدایش گروهی را فراهم کرد که با حمایت اجتماعی قابل توجهی از جوامع محلی روبه‌رو شد.

حزب‌الله از ابتدا نه تنها یک گروه مسلح محلی، بلکه بخشی از یک شبکه منطقه‌ای وسیع بود که با اتکا به حمایت‌ و الگوهای مقاومت در برابر اشغالگری اسرائیل شکل گرفت. این حمایت، اساساً به‌عنوان پاسخی به نیازهای امنیتی مستقیم جامعه مسلمان جنوب در آن دوره توصیف می‌شود.

برای حزب‌الله، عملیات نظامی در دهه‌های اول شکل‌گیری‌اش بیشتر جنبه دفاعی داشت: مقابله با اشغال، حفاظت از تجمعات انسانی و پاسخ به تجاوزات زمینی و هوایی. خروج ارتش اسرائیل از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ یکی از نقاط عطف تاریخ حزب‌الله بود، نقطه‌ای که مقاومت مسلحانه را به‌عنوان ابزاری موثر در بیرون راندن نیروهای اشغالگر تثبیت کرد.

جنگ ۲۰۰۶ میان حزب‌الله و اسرائیل، باوجود خسارت‌های انسانی و زیرساختی، باز هم ثابت کرد که حزب‌الله توان بازدارندگی قابل‌توجهی دارد و می‌تواند محاسبات امنیتی بلندمدت را در منطقه تحت تأثیر قرار دهد.

در سال‌های بعد، این گروه وارد عرصه‌های جدیدی مانند بحران سوریه شد، جایی که حضورش نه فقط نمادین، بلکه عملی بود، دفاع از متحدان در برابر گروه‌های افراطی که می‌توانستند مرزهای لبنان را نیز تهدید کنند.

با گذشت زمان، حزب‌الله به‌عنوان یک ساختار نظامی ـ اجتماعی تثبیت شد که نه فقط در عرصه امنیتی، بلکه در شکل‌دهی به هویت سیاسی بخش قابل‌توجهی از جامعه لبنان نقش داشته است.

  • عملکرد حزب‌الله در دفاع از مسلمانان و حفاظت از لبنان، فلسطین و سوریه

حزب‌الله خود را به‌عنوان نیرویی معرفی کرده که نه تنها از مرزهای لبنان محافظت می‌کند، بلکه نقشی فراتر از آن در حمایت از جوامع مسلمان در برابر آنچه تجاوز و اشغالگری می‌خواند ایفا می‌کند. در داخل لبنان، این گروه شبکه‌های اجتماعی، پزشکی و آموزشی گسترده‌ای ایجاد کرده که در مناطقی با حضور محدود دولت، خدمات را به مردم ارائه می‌دهند.

در برابر تهدیدات اسرائیلی، حزب‌الله به کرات شلیک موشک و عملیات نظامی را به‌عنوان ابزار بازدارندگی به‌کار گرفته است و این موضوع در نگاه بسیاری از حامیانش، یکی از دلایل جلوگیری از حملات تمام‌عیار علیه لبنان بوده است.

حزب‌الله همچنین حمایت خود از فلسطینیان را فراتر از گفتمان نمادین مطرح کرده است؛ آن را به بخشی از معادله فشار نظامی در جبهه‌های متعدد در برابر اسرائیل تبدیل کرده است. برای مثال، تهدیدات علیه مواضع اسرائیل از شمال، به‌عنوان بخشی از توازن منطقه‌ای در قبال غزه و کرانه باختری تعبیر می‌شود.

حضور در بحران سوریه نیز، هرچند انتقادات و هزینه‌های زیادی در پی داشت، از منظر حزب‌الله و حامیانش، مانع از سلطه کامل گروه‌های تندرو بر مرزهای لبنان بود و جلوی گسترش ناامنی گسترده را گرفت.

این عملکرد چندبعدی حزب‌الله، برای بخشی از جامعه لبنان به‌معنی وجود نیرویی مستقل و توانمند در برابر تهدیدات منطقه‌ای است، نیرویی که نه صرفاً نظامی، بلکه اجتماعی و استراتژیک است.

  • آسیب‌های خلع سلاح حزبالله؛ امنیت شکننده و خلأ بازدارندگی

خلع سلاح حزب‌الله، اگرچه از سوی برخی به‌عنوان بازگرداندن انحصار دولت بر سلاح تعریف می‌شود، در عمل می‌تواند به معنای از دست رفتن یکی از اصلی‌ترین ابزارهای بازدارندگی در برابر تجاوزات خارجی باشد. در شرایطی که ارتش لبنان با محدودیت‌های تجهیزاتی و ساختاری روبه‌روست، حذف یک نیروی مسلح مؤثر می‌تواند شکاف‌های امنیتی را عمیق‌تر کند.

نقدکنندگان این طرح هشدار داده‌اند که نزع سلاح بدون تضمین خروج کامل و پایدار نیروهای اسرائیلی از جنوب و بدون چارچوبی جامع برای جلوگیری از تهدیدات بعدی، لبنان را در معرض تجاوزات بیشتری قرار می‌دهد.

از منظر داخلی نیز، خلع سلاح می‌تواند به افزایش تنش‌های فرقه‌ای و سیاسی بینجامد، زیرا حزب‌الله تنها یک گروه نظامی نیست، بلکه نماینده بخشی از جامعه لبنان است که نگرانی‌های امنیتی خاص خود را دارد. حذف یا تضعیف این گروه از معادله، احتمال ایجاد خلأ در ساختار سیاسی ـ اجتماعی و بروز بحران‌های داخلی را افزایش می‌دهد.

این وضعیت لبنان را در وضعیتی شکننده قرار می‌دهد که نه فقط در مقابل تهدیدات خارجی، بلکه در برابر بحران‌های داخلی نیز آسیب‌پذیرتر خواهد شد.

  • دست باز اسرائیل برای حملات گسترده؛ الگوها و پیامدها

تجربه تاریخی رفتار نظامی اسرائیل نشان می‌دهد که این بازیگر منطقه‌ای، تصمیمات امنیتی خود را نه بر اساس قواعد حقوق بین‌الملل، بلکه بر پایه‌ی محاسبه هزینه و فایده نظامی اتخاذ می‌کند. هر جا که هزینه‌ی پاسخ متقابل پایین بوده، دامنه عملیات‌های نظامی افزایش یافته است. در چنین منطقی، وجود یا عدم وجود نیروی بازدارنده، عامل تعیین‌کننده در سطح و عمق حملات محسوب می‌شود، نه صرفاً وضعیت دیپلماتیک یا قطعنامه‌های بین‌المللی.

در شرایطی که یک کشور یا بازیگر غیردولتی فاقد توان پاسخ مؤثر باشد، اسرائیل تمایل دارد عملیات‌های خود را از ضربات محدود مرزی به حملات هوایی عمیق، مستمر و هدفمند علیه زیرساخت‌ها گسترش دهد. این الگو بارها در محیط‌هایی مشاهده شده که طرف مقابل یا اراده پاسخ نداشته یا ابزار آن را در اختیار نداشته است. منطق نظامی اسرائیل در این موارد، «ایجاد بازدارندگی از طریق فرسایش» بوده است؛ حتی اگر این فرسایش به تخریب زیرساخت‌های غیرنظامی منجر شود.

نمونه سوریه در این زمینه بسیار روشنگر است. طی سال‌ها و ماه‌های گذشته، اسرائیل صدها حمله هوایی به خاک سوریه انجام داده، بی‌آنکه با پاسخ متقارن و بازدارنده‌ای روبه‌رو شود. این حملات نه تنها پایگاه‌های نظامی، بلکه فرودگاه‌ها، سامانه‌های پدافندی و گاه زیرساخت‌های لجستیکی غیرنظامی را نیز هدف قرار داده‌اند. استمرار این حملات، خود گواهی است بر این فرض که نبود بازدارندگی مؤثر، نه به کاهش تنش، بلکه به عادی‌سازی تجاوز نظامی منجر می‌شود.

در این چارچوب، حزب‌الله برای اسرائیل صرفاً یک دشمن ایدئولوژیک نیست، بلکه یک مانع عملیاتی است؛ مانعی که هر تصمیم برای حمله گسترده به لبنان را با هزینه‌های سنگین و غیرقابل پیش‌بینی همراه می‌کند. توان موشکی، تجربه میدانی و آمادگی برای پاسخ، عواملی هستند که باعث شده‌اند اسرائیل حتی در اوج تنش‌ها، در محاسبه ورود به جنگی تمام‌عیار با لبنان محتاط‌تر عمل کند.

خلع سلاح حزب‌الله، این معادله را به‌طور بنیادین تغییر می‌دهد. در چنین سناریویی، لبنان از دیدگاه امنیتی اسرائیل، از یک «جبهه پرهزینه» به یک «فضای عملیاتی قابل مدیریت» تبدیل می‌شود. این تغییر نگاه، به‌طور طبیعی دامنه اهداف مشروع نظامی را در ذهن برنامه‌ریزان اسرائیلی گسترش می‌دهد و احتمال هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های حیاتی لبنان را افزایش می‌دهد.

نکته مهم این است که حملات گسترده اسرائیل معمولاً محدود به اهداف صرفاً نظامی باقی نمی‌ماند. تجربه غزه، سوریه و حتی لبنان در جنگ ۲۰۰۶ نشان داده است که شبکه‌های برق، راه‌ها، پل‌ها، بنادر و مناطق مسکونی نیز بخشی از فشار نظامی محسوب می‌شوند. در غیاب نیرویی که بتواند هزینه این نوع عملیات را بالا ببرد، این الگو با احتمال بیشتری تکرار خواهد شد.

در نهایت، خلع سلاح حزب‌الله ممکن است نه‌تنها امنیت لبنان را افزایش ندهد بلکه آن را وارد مرحله‌ای تازه از آسیب‌پذیری ساختاری کند؛ مرحله‌ای که در آن، تصمیم‌گیری امنیتی لبنان بیش از پیش تابع اراده بازیگران خارجی خواهد شد و کشور از یک بازیگر بازدارنده، به میدانی برای اعمال قدرت دیگران بدل می‌شود.

حزب‌الله
خلع سلاح حزب‌الله برابر است با آسیب پذیری ساختار امنیتی لبنان
  • جمع‌بندی

خلع سلاح حزب‌الله را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان یک اقدام فنی در چارچوب بازسازی حاکمیت دولت لبنان تفسیر کرد. این تصمیم، در واقع بازتعریف یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های امنیتی خاورمیانه است؛ مؤلفه‌ای که طی چهار دهه، با تمام هزینه‌ها و تناقض‌هایش، مانع از تبدیل لبنان به صحنه‌ای دائمی برای تجاوزات گسترده خارجی شده است. بازدارندگی‌ای که حزب‌الله ایجاد کرده، نه بر پایه توازن کلاسیک قدرت، بلکه بر اساس افزایش هزینه جنگ برای طرف مقابل شکل گرفته است؛ الگویی که در منطقه‌ای بی‌ثبات، کارآمدی خود را نشان داده است.

واقعیت این است که لبنان هرگز در موقعیتی نبوده که بتواند امنیت خود را صرفاً بر توان ارتش رسمی و تضمین‌های بین‌المللی بنا کند. تجربه تاریخی این کشور نشان می‌دهد که قطعنامه‌ها، نیروهای ناظر و تعهدات دیپلماتیک، در بزنگاه‌های بحرانی، جایگزین بازدارندگی عملی نمی‌شوند. حذف حزب‌الله بدون ایجاد ساختاری دفاعی هم‌سنگ، به معنای پذیرش یک خلأ امنیتی است که نه با بیانیه‌های سیاسی پر می‌شود و نه با وعده‌های کمک خارجی.

از منظر داخلی نیز، خلع سلاح حزب‌الله پیامدهایی فراتر از حوزه نظامی دارد. این اقدام می‌تواند توازن شکننده سیاسی و اجتماعی لبنان را بر هم بزند و احساس بی‌عدالتی و ناامنی را در میان بخشی از جامعه که حزب‌الله را سپر دفاعی خود می‌دانند، تشدید کند. در کشوری با تاریخ طولانی شکاف‌های فرقه‌ای، هر تصمیم امنیتی که بدون اجماع ملی اتخاذ شود، بالقوه حامل بذر بی‌ثباتی داخلی است.

در سطح منطقه‌ای، تضعیف یا حذف حزب‌الله به‌عنوان یکی از بازیگران مهم بازدارنده در برابر اسرائیل، پیام روشنی به خاورمیانه مخابره می‌کند: دوران مقاومت پرهزینه اما مؤثر، جای خود را به نظمی می‌دهد که در آن، برتری نظامی بدون موازنه پاسخ داده نمی‌شود. این تحول، نه‌تنها معادلات لبنان، بلکه توازن قدرت در سراسر جهان عرب را تحت تأثیر قرار می‌دهد و فاصله میان توان نظامی اسرائیل و ظرفیت پاسخ کشورهای منطقه را عمیق‌تر می‌کند.

در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا لبنان باید به‌سوی ثبات حرکت کند یا نه؛ بلکه این است که ثبات بر چه پایه‌ای بنا می‌شود. ثباتی که بر حذف یک نیروی بازدارنده بدون جایگزین استوار باشد، بیش از آنکه امنیت‌آفرین باشد، شکننده است. لبنان در آستانه انتخابی قرار دارد که پیامدهای آن محدود به امروز نیست؛ انتخابی که می‌تواند دهه‌های آینده امنیت، حاکمیت و جایگاه این کشور در معادلات منطقه‌ای را شکل دهد.

محتبی همت

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=10687

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *