Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

بقای انقلاب اسلامی 1357

انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، نقطه‌ی عطفی در تاریخ معاصر جهان بود؛ نه تنها یک تغییر نظامی یا سیاسی داخلی، بلکه پدیده‌ای که ساختارهای قدرت جهانی را به چالش کشید. این انقلاب، پس از ده‌ها سال استبداد و وابستگی رژیم شاه به قدرت‌های بزرگ غربی پدید آمد و توانست نظام سلطه‌طلب جهانی را به نقد بکشد. در شرایطی که رژیم پهلوی به‌عنوان برجسته‌ترین متحد آمریکا در منطقه عمل می‌کرد، انقلاب توانست ایده‌های مستقل و ضدامپریالیستی را در مرکز یک کشور بزرگ منطقه‌ای برقرار کند.

امام خمینی (ره)، رهبر و بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران، بر اصول استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی تأکید داشت؛ مفاهیمی که در برابر نظم تثبیت‌شده‌ی دو قطبی شرق و غرب قرار گرفت. امام اهمیت حضور مردم در همه‌ی مراحل انقلاب را برجسته کرد و بر پایه‌ی مشارکت همگانی قصد داشت حکومتی مبتنی بر اراده‌ی مردم و ارزش‌های اسلامی بنا کند.

انقلاب اسلامی شعار «نه شرقی، نه غربی» را به‌عنوان یک گفتمان ضدسلطه‌طلبی ترویج داد؛ بدین معنا که ایران نه می‌خواهد زیر یوغ بلوک شرق (شوروی سابق) قرار گیرد و نه تحت سلطه‌ی قدرت‌های غربی باشد. این ایده در آن زمان از منظر سیاست بین‌الملل بدان معنا بود که یک کشور می‌تواند مسیر مستقل خود را بیابد و از کنترل قدرت‌های بزرگ خارج شود.

برای غرب، که در دهه‌های قبل از آن نفوذ و هژمونی جهانی خود را مستقر کرده بود، چنین پدیده‌ای چالش عمیق محسوب می‌شد. انقلاب اسلامی، در عمل، یعنی پایان انطباق کامل نظام‌های منطقه‌ای با منافع قدرت‌های فرامرزی؛ امری که غرب حداقل در پس از جنگ جهانی دوم به‌عنوان یک اصل در روابط بین‌الملل پذیرفته بود.

انقلاب اسلامی هم تاریخ و هم هدفی فراتر از مرزهای ملی ایران داشته و گفتمان جدیدی را در عرصه‌ی سیاسی جهانی مطرح کرد؛ گفتمانی که استقلال، مذهبی‌گری سیاسی و ضدامپریالیسم را به‌عنوان هسته‌ی خود برگزید.

  • منحصر به‌فرد بودن انقلاب اسلامی در تاریخ اسلام

انقلاب اسلامی ایران در مقام مقایسه با دیگر نهضت‌های سیاسی جهان اسلام، دارای ویژگی‌هایی است که آن را از تمامی نمونه‌های پیشین متمایز می‌سازد. نخست آن‌که این انقلاب توانست نظام دینی و جمهوری را توأمان پایه‌گذاری کند؛ یعنی تلفیق دین با ساختار سیاسیِ مبتنی بر اراده‌ی مردم در یک چارچوب قانونی و اجرایی. بسیاری از انقلابات مسلمان پیش از این یا جنبه‌ی صرفاً اندیشه‌ای داشتند و یا نتوانستند ساختار حکومتی پایداری ایجاد کنند.

این انقلاب از همان آغاز با ارائه‌ی گفتمان اسلام سیاسی، توانست مدل جدیدی از حکومت را پیشنهاد دهد که اساساً با دو مدل رایج لیبرال غربی و سوسیالیستی شرق تفاوت داشت. این گفتمان، نه تنها مرز میان دین و سیاست را برداشت، بلکه نشان داد که دین می‌تواند موتور محرک یک تحول اجتماعی–سیاسی به‌راستی فراگیر باشد.

همچنین انقلاب اسلامی باعث احیای هویت اسلامی در میان مسلمانان شد؛ یعنی بازگشت به سرچشمه‌های فرهنگی و اعتقادی که سال‌ها تحت نفوذ غرب و الگوهای ایدئولوژیک دیگر مغفول مانده بود.

این بازگشت به هویت، برای جوامعی که نوعاً تجربه‌ی حکومت دینی مستقل نداشتند، سرآغازی بود برای بازاندیشی نسبت به مشروعیت و منافع خود. اطلاق بر انقلاب اسلامی به‌عنوان یک حرکت علیه هژمونی غرب همین‌جا ریشه دارد؛ چرا که انقلاب نه تنها انزوای نظم بین‌الملل را آشکار ساخت، بلکه نشان داد امتداد قدرت غربی در جوامع مسلمان همچنان قابل تردید و چالش است.

بنابراین، انقلاب اسلامی ایران نه تنها یک انقلاب سیاسی–اجتماعی بود بلکه تجربه‌ای بی‌سابقه در تاریخ اسلام به‌شمار می‌آید که گفتمان و عملیاتی فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران داشت.

  • نقش ایران پس از انقلاب اسلامی در پیروزی مجاهدین افغانستان

یکی از مستندترین جلوه‌های تأثیر انقلاب اسلامی در عرصه‌ی بین‌المللی، نقش آن در تحولات افغانستان در دهه‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ است. در دوران جنگ شوروی با افغانستان، گروه‌های جهادی متعددی برای دفاع از کشورشان علیه ارتش سرخ شوروی شکل گرفتند. انقلاب اسلامی ایران به‌طور رسمی از مجاهدین افغانستان حمایت کرد؛ هم به لحاظ معنوی و هم در برخی عرصه‌های سیاسی–دیپلماتیک. انتشار تحلیل‌ها و خاطرات متعددی نشان می‌دهد که انقلاب اسلامی تلاش داشت تا روحیه‌ی استقلال‌طلبانه و ضدامپریالیستی را در میان نیروهای افغانستانی تقویت کند.

این حمایت، گرچه پیچیدگی‌های فراوان داشت، اما دارای برجستگی زیادی بود؛ ایران در برابر تجاوز شوروی ایستاد و از مجاهدین پشتیبانی کرد؛ نیروهایی که با کمک قدرت‌های غربی و منطقه‌ای نیز درگیر بودند. تأثیر این برخورد به‌مرور موجب شد تا هم شوروی و هم متحدان منطقه‌ای‌اش در افغانستان با مقاومت جدی مواجه شوند.

این وضعیت، همراه با سایر عوامل، به تحلیل رفتن قدرت شوروی در منطقه کمک کرد؛ گرچه نمی‌توان منحصراً انقلاب اسلامی را به‌عنوان تنها عامل شکست شوروی معرفی کرد، اما نمی‌توان نقش ایدئولوژی‌های ضدامپریالیستی پیش‌آمده پس از انقلاب را نادیده گرفت.

از منظر منطقه‌ای، حمایت ایران از گروه‌های افغان نشان داد که انقلاب اسلامی خواستار گسترش هویت‌های مستقل از سلطه‌ غرب نیست، بلکه کوشش می‌کند انگیزه‌های آزادی‌خواهانه و استقلال‌طلبانه را در جهان اسلام تقویت کند؛ خصوصاً جایی که نیروهای محلی در برابر اشغال خارجی مقاومت می‌کردند.

این نوع حمایت، اگرچه همواره با چالش‌های عملی مواجه بود، از منظر گفتمانی نشان داد که انقلاب اسلامی قصد ندارد سیاست‌های غربی را تقلید کند بلکه دنبال یک سیاست خارجی مستقل است که بر اساس اصول خودمختاری و هویت فرهنگی–دینی شکل می‌گیرد.

  • نقش انقلاب اسلامی در شکست سیاست‌های غرب در جهان اسلام

انقلاب اسلامی ایران توانست نفوذ ایدئولوژیک و سیاست‌های غرب را در جهان اسلام به چالش بکشد. شواهد متعدد نشان می‌دهند که بعد از پیروزی انقلاب، نوعی بیداری اسلامی در بسیاری از جوامع مسلمان پدید آمد؛ این بیداری گرایش به احیای ارزش‌های بومی، عقب‌راندن نفوذ فرهنگی غرب و ترویج استقلال سیاسی داشت.

این پدیده به ویژه در دهه‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ میلادی قابل مشاهده بود، زمانی که جنبش‌های اسلامی در کشورهایی مانند مصر، لبنان، الجزایر و مناطق خلیج فارس فعال‌تر شدند و بسیاری از آن‌ها آموزه‌های استقلال‌طلبانه‌ی انقلاب ایران را در برنامه‌های خود گنجاندند.

از منظر غرب، افزایش اسلام‌گرایی و اعتراض به سیاست‌های استکباری پیامد ناخوشایندی بود. نظام‌های غرب‌محور که در طول چند دهه مشروعیت خود را در منطقه تثبیت کرده بودند، حال تحت فشارهای داخلی و خارجی قرار گرفتند؛ این نظام‌ها باید راهبردهای جدیدی برای بقا بیابند یا به‌سختی کنار گذاشته شوند.

در کنار نقش ایدئولوژیک، انقلاب اسلامی توانست مفهوم «امت اسلامی» را برجسته سازد؛ یعنی ایده‌ی اتحاد جوامع مسلمان در برابر سلطه‌ی غرب و احیای همکاری‌های منطقه‌ای بر پایه‌ی منافع مشترک. این رویکرد، غرب را وادار کرد تا در سیاست‌های خود تجدیدنظر کند و واکنش‌های خود را به چالش‌های مسلمانان سازمان‌دهی کند.

در نهایت، انقلاب اسلامی بر این اصل تأکید داشت که جهان اسلام نباید تنها بازیچه سیاست‌های قدرت‌های بزرگ باشد، بلکه می‌تواند یک بازیگر مستقل، دارای هویت فرهنگی و سیاسی مستقل باشد؛ هدفی که نظام‌های غرب‌محور نمی‌خواستند آن را بپذیرند.

  • بقای انقلاب اسلامی 1357 در تن ندادن به سیاست‌های غرب؛ درسی برای طالبان

یکی از درس‌هایی که تحلیل انقلاب اسلامی به‌ویژه برای گروه‌های سیاسی در سایر کشورها مانند طالبان و جریان‌های دیگر ارائه می‌دهد، تمرکز بر تکیه بر مبانی خود و پرهیز از وابستگی به قدرت‌های خارجی است. انقلاب ایران نشان داد که حفظ استقلال و پافشاری بر اصول، حتی در برابر فشارهای شدید بین‌المللی، می‌تواند منجر به تداوم یک ساختار سیاسی شود که احترام داخلی و خارجی کسب کند.

اگرچه وضعیت ایران و طالبان از نظر تاریخی و اجتماعی تفاوت‌های بنیادین دارد اما نکته‌ای که می‌توان از تجربه ایران گرفت این است که نزدیکی بیش از حد به قدرت‌های غربی می‌تواند مشروعیت داخلی را تضعیف کند و مانع شکل‌دهی یک راهبرد مستقل شود.

انقلاب اسلامی نشان داد که رویکرد مستقل‌طلبانه نه‌تنها به معنای مخالفت با توسعه و پیشرفت نیست، بلکه می‌تواند بر مبنای فرهنگی خود یک مسیر توسعه‌ی پایدار و مبتنی بر ارزش‌های بومی ایجاد کند؛ موضوعی که می‌تواند الگویی برای گروه‌هایی باشد که می‌خواهند از نفوذ غرب جلوگیری کنند.

از منظر ارتباط با قدرت‌های خارجی، تجربه ایران همچنین نشان داد که برقراری تعادل میان نیاز به تعامل با جهان و حفظ استقلال سیاسی و فرهنگی، یکی از چالش‌های اصلی سیاست خارجی مستقل است.

بدین ترتیب، بقای جمهوری اسلامی و روایت مستقل آن در سیاست جهانی می‌تواند الهام‌بخش گروه‌ها و حکومت‌هایی باشد که می‌خواهند مسیر خود را بدون تسلیم به سیاست‌های غربی دنبال کنند.

بقای انقلاب اسلامی 1357
دلیل بقای انقلاب اسلامی 1357؛ حفظ استقلال و عدم وابستگی به قدرت های خارجی
  • جمع‌بندی

انقلاب اسلامی ایران، بیش از یک تغییر نظام سیاسی داخلی بود؛ این پدیده‌ای بود که نوید بازگشت به استقلال، هویت و خوداتکایی را در برابر نظم مستقر جهانی داد. با ایجاد گفتمان ضدسلطه‌طلبی، این انقلاب توانست مدل جدیدی از حکومت و سیاست خارجی را معرفی کند، که نه مبتنی بر تبعیت از قدرت‌های جهانی باشد و نه تابعی از ساختارهای ایدئولوژیک آنان.

اثر انقلاب اسلامی در جهان اسلام بسیار گسترده بود؛ از بیداری اسلامی و احیای هویت دینی تا چالش مستقیم علیه سیاست‌های غربی و گفتمان‌های وابسته. این انقلاب توانست خواست‌های استقلال‌طلبانه‌ی جوامع مسلمانی را که سال‌ها تحت فشار هژمونی خارجی بوده‌اند، برجسته سازد.

حمایت‌های ایران از نیروهای مقاومت در برخی جوامع، اگرچه همیشه یک‌سان تفسیر نشده، اما نمادی از تلاش برای مقاومت در برابر اشغال، سلطه و دخالت‌های خارجی بوده است.

درس اصلی انقلاب اسلامی برای سایر جنبش‌ها و دولت‌ها، حفظ استقلال، هویت و مقاومت در برابر سیاست‌های استکباری است؛ موضوعی که حتی در زمانه‌ی کنونی نیز اهمیت خود را حفظ کرده است.

در پایان، انقلاب اسلامی ایران را باید نه به‌عنوان یک واقعه‌ی صرفاً تاریخی، بلکه به‌عنوان جریان پایداری و ایدئولوژیک نگریست که تأثیراتش تا امروز در معادلات جهانی ادامه دارد.

مجتبی همت

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=10906

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *