از کابل تا قدس
در تاریخ معاصر، ملتهایی که طعم اشغال، مهاجرت اجباری و جنگهای تحمیلی را چشیدهاند، زبان یکدیگر را بیواسطه میفهمند. درد، اگرچه مرز نمیشناسد، اما خاطره مشترک میسازد؛ خاطرهای که میان دو سرزمین دور از هم، پلی از همدلی ایجاد میکند. افغانستان و فلسطین، هر دو در دهههای گذشته با واقعیت تلخ مداخله خارجی، آوارگی و ویرانی زیستهاند. به همین دلیل، هنگامی که نام غزه برده میشود، در کوچههای مزار، کابل، قندهار و هرات نیز پژواک اندوه و خشم شنیده میشود.
روز جهانی قدس، که با ابتکار رهبر فقید ایران پایهگذاری شد، اکنون به نمادی فراتر از یک مناسبت تقویمی بدل شده است؛ نمادی از پیوند میان سیاست، هویت و احساس عدالتخواهی در جهان اسلام. امسال این روز در شرایطی فرا میرسد که بسیاری از روایتهای رسمی درباره «صلح» و «امنیت» در خاورمیانه با پرسشهای جدی روبهرو شدهاند.
طرحهای اعلامشده برای پایان بحران غزه، نهتنها به توقف خشونت نیانجامیده، بلکه در مواردی همزمان با ادامه تجاوزات و جنایات رژیم صهونیسم و درگیریها مطرح شدهاند. از اینرو اکنون پرسش اساسی اینجاست که چرا با وجود طرحهای متعدد صلح، چرخه خشونت در فلسطین متوقف نمیشود، و چه نسبتی میان همبستگی مردمی در کشورهایی چون افغانستان با غزه ـ فلسطین و تحولات میدانی و سیاسی منطقه وجود دارد؟
-
صلح در کلمات، جنگ و جنایت در میدان
در سالهای اخیر، دولتهای مختلف امریکا تلاش کردهاند خود را بهعنوان میانجی صلح در منازعه فلسطین معرفی کنند. چنانچه دونلد ترامپ طرحهایی با عنوان «معامله قرن» و سپس ابتکاراتی برای پایان جنگ غزه ارائه نموده است. این طرحها بر آتشبس، بازسازی و ترتیبات امنیتی تأکید دارند؛ اما کاملا آشکار است که این چارچوبها، بیش از آنکه بر حقوق برابر مسلمانان فلسطین استوار باشد، بر ملاحظات امنیتی اسرائیل تمرکز دارد.
چنانکه در عمل، اعلام این طرحها همزمان با ادامه جنایات، حملات و تلفات غیرنظامیان در غزه بوده و می باشد؛ وضعیتی که به شکلگیری یک تناقض جدی انجامیده است. به عبارت بهتر که صلح در سطح بیانیهها، و جنگ و جنایت در میدان واقعیتها. همین شکاف میان گفتار و عمل، اعتماد افکار عمومی منطقه را نسبت به نقش میانجیگری آمریکا به شدت کاهش داده و تقریبا همگان امیدی شان را نسبت به اقدامات و ابتکارات امریکا در رابطه به صلح در غزه ـ فلسطین از دست داده اند.
-
پیوند ساختاری واشنگتن و تلآویو؛ امنیت یا هویت؟
حمایت دیرینه ایالات متحده امریکا از اسرائیل تنها یک اتحاد نظامی ساده نیست؛ این رابطه در لایههای سیاسی، فرهنگی و حتی الهیاتی نیز ریشه دارد. بخشی از جریانهای محافظهکار امریکایی، حمایت از اسرائیل را نهفقط یک ضرورت ژئوپلیتیک، بلکه مأموریتی ایدئولوژیک میدانند. این پیوند عمیق سبب شده است که حتی در دورههایی که سیاستمداران امریکایی از «بیطرفی» سخن گفتهاند، عملاً توازن به سود تلآویو باقی بماند. چنین ساختاری، امکان ایفای نقش یک میانجی بیطرف را محدود میکند و در نگاه بسیاری از ملتهای منطقه، واشنگتن را بخشی از مسئله میسازد نه بخشی از راهحل.
در همین حال، افشاگریها و رسواییهای سیاسی در غرب ـ از جمله دوسیههای مرتبط با شبکههای قدرت و سرمایه، نگاه انتقادی به نخبگان حامی اسرائیل را تشدید کرده است. این روند، همبستگی مردمی با فلسطین را از سرکهای شرق و خاورمیانه به دانشگاههای اروپا و امریکا گسترش داده و تصویر یک «اجماع جهانی» را به چالش کشیده است.
-
افغانستان و فلسطین؛ خاطره مشترک اشغال و مقاومت
افغانستان در دو قرن گذشته سه تجربه بزرگ مداخله خارجی را پشت سر گذاشته است: جنگهای بریتانیا در قرن نوزدهم، اشغال شوروی در دهه ۱۹۸۰ و حضور نظامی آمریکا پس از ۲۰۰۱. هر یک از این دورهها، لایهای تازه بر حافظه جمعی افغانها افزود: خاطره بمباران، مهاجرت، و تلاش برای بازسازی.
وقتی تصاویر ویرانی غزه منتشر میشود، بسیاری از افغانها آن را صرفاً یک خبر خارجی نمیبینند؛ بلکه انعکاس گذشته خود میدانند. این همزادپنداری، ریشه اصلی همدلی عمیق با فلسطین است. حمایت از فلسطین در افغانستان، تنها یک موضع سیاسی نیست؛ بخشی از هویت دینی و تاریخی جامعه تلقی میشود.
مواضع رسمی حکومت کنونی افغانستان نیز در این چارچوب قابل فهم است. مقامات این حکومت بارها حملات علیه غیرنظامیان فلسطینی را محکوم کردهاند و حمایت خود را از حقوق مردم این سرزمین اعلام نمودهاند. در شهرهای مختلف افغانستان نیز، نمادهای همبستگی با قدس در مناسبتهای گوناگون دیده میشود؛ نشانهای از پیوندی که فراتر از دولتها و سیاستها، در سطح جامعه شکل گرفته است.
-
کابل تا قدس؛ همبستگی جهانی و افق پیشرو؛ میان احساس و واقعیت
همبستگی مردمی با فلسطین امروز به پدیدهای جهانی تبدیل شده است. در پایتختهای اروپایی، دانشگاههای امریکایی، و شهرهای آسیایی، راهپیماییها و تجمعاتی در حمایت از حقوق فلسطینیان برگزار شده است. این موج جهانی نشان میدهد که مسئله فلسطین دیگر محدود به جغرافیای خاورمیانه نیست، بلکه به موضوعی مرتبط با حقوق بشر و عدالت بینالمللی بدل شده است.
با این حال، همبستگی عاطفی بهتنهایی برای تغییر معادلات سیاسی کافی نیست. تجربه تاریخی نشان میدهد که صلح پایدار نیازمند سه عنصر است:
- پذیرش متقابل حقوق اساسی ملت فلسطین؛
- تضمینهای امنیتی واقعی برای غیرنظامیان؛
- اراده سیاسی قدرتهای مؤثر برای اصلاح چارچوبهای پیشین.
بدون این عناصر، هر طرحی، در بهترین حالت به مدیریت بحران بدل خواهد شد، نه حل آن.
برای افغانستان، که خود دورهای طولانی از جنگ و مداخله را پشت سر گذاشته، مسئله فلسطین یادآور این حقیقت است که صلح واقعی تنها زمانی شکل میگیرد که عدالت و استقلال ملی محترم شمرده شود. تجربه خروج نیروهای خارجی از افغانستان نیز نشان داد که تحمیل نظم سیاسی از بیرون، حتی اگر با شعار مبارزه با تروریسم یا بازسازی همراه باشد، در نهایت با مقاومت اجتماعی روبهرو میشود.

-
جمعبندی
پیوند افغانها با فلسطین، صرفاً یک پیوند احساسی یا شعار سیاسی نیست. این پیوند، پیوندی عمیق میان دو ملت است که هر دو در حافظه تاریخی خود، تجربه اشغال، جنگ و جستوجوی رهایی را ثبت کردهاند. برای بسیاری از افغانها، فلسطین تنها یک مسئله جغرافیایی دوردست نیست، بلکه آیینهای از گذشته خودشان است؛ آیینهای که در آن درد، مقاومت و آرزوی کرامت انسانی بازتاب مییابد.
در سطح بینالمللی اما سرنوشت مسئله فلسطین بیش از هر چیز به صداقت و اراده واقعی قدرتهای اثرگذار گره خورده است. اگر طرحهای صلح همچنان بر پایه موازنههای نابرابر و تثبیت وضع موجود بنا شوند، شکاف بیاعتمادی عمیقتر خواهد شد و چرخه خشونت ادامه مییابد. صلحی که عدالت را به حاشیه براند، دوام نخواهد داشت؛ همانگونه که تجربههای تاریخی نشان دادهاند، ثبات تحمیلی جایگزین عدالت پایدار نمیشود.
در مقابل، اگر حقوق اساسی ملت فلسطین، امنیت غیرنظامیان و اصل کرامت انسانی به محور طرحها و ابتکارات تبدیل گردد، امکان عبور از «مدیریت بحران» به «حل عادلانه» فراهم خواهد شد. برای افغانستان، که خود مسیر دشوار مداخله خارجی و بازتعریف استقلال را پیموده است، این حقیقت روشن است که صلح واقعی تنها زمانی شکل میگیرد که عدالت و اراده ملتها محترم شمرده شود.
روز جهانی قدس امسال بیش از آنکه یک مناسبت تقویمی باشد، یادآور یک پرسش بنیادین است: آیا جامعه جهانی آماده است از شعارهای سیاسی عبور کرده و مسئولیت یک صلح عادلانه را بپذیرد؟ پاسخ این پرسش در بیانیهها نهفته نیست، بلکه در تصمیمهای عملی آینده آشکار خواهد شد. تا آن زمان، همبستگی ملتهایی چون افغانستان با فلسطین، همچنان بخشی از روایت گستردهتر عدالتخواهی در جهان باقی خواهد ماند.
مریم مرادی