Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

استندرد دوگانه

جهان امروز، بیش از هر زمان دیگر، با کلمه‌های چون عدالت، حقوق بشر، صلح و کرامت انسانی احاطه شده است. نهادهای بین‌المللی و سازمان‌های جهانی، خود را پاسداران این ارزش‌ها معرفی می‌کنند و در بیانیه‌ها و نشست‌های رسمی، از ضرورت دفاع از انسان سخن می‌گویند. اما در میدان واقعیت، تصویر دیگری نیز دیده می‌شود؛ تصویری که در آن، برخی ملت‌ها فوراً در مرکز توجه قرار می‌گیرند و برخی دیگر، زیر آوار جنگ، تحریم، اشغال و کشتار، در سکوت خبری فراموش می‌شوند.

اظهارات اخیر دیوید فرناندز پویانا، کارشناس حقوق بشر و صلح سازمان ملل، درباره ضرورت عدالت، حاکمیت قانون و کرامت انسانی در افغانستان، بار دیگر این بحث را زنده ساخته که آیا عدالت جهانی واقعاً یک اصل جهان‌شمول است یا ابزاری سیاسی در دست قدرت‌های مسلط جهان؟ چگونه ممکن است نهادی که برای افغانستان نسخه عدالت و حقوق بشر می‌نویسد، در برابر خون کودکان فلسطینی، ویرانی لبنان و کشتار غیرنظامیان در ایران، عمدتاً به بیانیه‌های محتاطانه و واکنش‌های کم‌اثر بسنده کند؟ منشا این استندرد دوگانه کجاست؟

پرسش اساسی اینجاست که آیا ساختار حقوق بشری جهان، واقعاً بر پایه عدالت برابر میان ملت‌ها بنا شده است، یا آن‌گونه که افکار عمومی جهان اسلام باور دارد، عدالت در نظم بین‌الملل تابع منافع قدرت‌های بزرگ تعریف می‌شود؟

  • سازمان ملل میان شعار عدالت و واقعیت سکوت

اظهارات دیوید فرناندز پویانا، درباره ضرورت ایجاد نظم اجتماعی مبتنی بر عدالت، قانون و کرامت انسانی در افغانستان، در ظاهر سخنانی قابل احترام و انسانی به نظر می‌رسد. زیرا افغانستان بی‌تردید با مشکلات عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی روبه‌رو است و مردم این کشور دهه‌ها قربانی جنگ، مداخله خارجی، فقر و بی‌ثباتی بوده‌اند. اما مسئله اصلی، اصل سخن نیست؛ بلکه جایگاه و اعتبار گوینده و نهادی است که این سخنان را مطرح می‌کند.

چناتچه امروز بسیاری از ملت‌ها می‌پرسند نهادی که خود را داور عدالت جهانی می‌داند، چرا در برابر جنایت‌های آشکار و مستند علیه ملت‌های دیگر، این‌چنین منفعل و خاموش ظاهر می‌شود؟ چگونه ممکن است برای افغانستان، نشست‌های متعدد، گزارش‌های حقوق بشری و هشدارهای فوری صادر شود، اما وقتی هزاران کودک فلسطینی زیر بمباران کشته می‌شوند، زبان دیپلماسی جهانی ناگهان محتاط، مبهم و بی‌اثر می‌گردد؟

واقعیت این است که بحران مشروعیت سازمان ملل، تنها از ناکامی‌های اجرایی آن ناشی نمی‌شود؛ بلکه بیشتر از تضاد میان شعارها و عملکردهای این نهاد سرچشمه می‌گیرد. این سازمان، در نظریه، باید نماد عدالت جهانی و حافظ صلح میان ملت‌ها باشد، اما در عمل، بارها ثابت شده که توانایی ایستادن در برابر قدرت‌های بزرگ را ندارد. ساختار شورای امنیت، حق وتو و نفوذ سیاسی قدرت‌های جهانی، عملاً عدالت را به مفهومی گزینشی تبدیل کرده است.

در چنین شرایطی، سخن گفتن از عدالت برای افغانستان، در حالی‌که جهان تصاویر کودکان زخمی فلسطینی، ویرانی غزه، حملات به لبنان و کشته شدن غیرنظامیان در منطقه را مشاهده می‌کند، بیشتر شبیه یک تناقض بزرگ اخلاقی به نظر می‌رسد. افکار عمومی جهان اسلام این پرسش را مطرح می‌کند که اگر جان انسان ارزش دارد، چرا ارزش خون انسان‌ها بر اساس جغرافیا و منافع سیاسی تغییر می‌کند؟

از این‌رو سازمان ملل زمانی می‌تواند اعتبار اخلاقی خود را حفظ کند که معیار واحدی برای همه ملت‌ها داشته باشد. عدالت، زمانی معنا پیدا می‌کند که کودک فلسطینی، لبنانی، ایرانی و افغان، همگی به یک اندازه دیده شوند. اما وقتی برخی قربانیان فوراً به سوژه جهانی تبدیل می‌شوند و برخی دیگر تنها در حاشیه خبرها باقی می‌مانند، طبیعی است که اعتماد ملت‌ها به نهادهای بین‌المللی فروریخته شود.

امروز بسیاری از مردم جهان، سازمان ملل را نه به‌عنوان یک قدرت واقعی برای جلوگیری از جنگ و جنایت، بلکه بیشتر به‌عنوان نهادی نمادین می‌بینند؛ نهادی که در بسیاری از بحران‌های بزرگ، تنها نظاره‌گر باقی مانده است. از همین‌رو، فاصله میان آرمان‌های اولیه سازمان ملل و واقعیت عملکرد آن، هر روز عمیق‌تر می‌شود.

  • استندرد دوگانه و فروپاشی اعتبار اخلاقی نهادهای جهانی

یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های نظام بین‌الملل معاصر، گسترش «استندرد دوگانه» در برخورد با بحران‌های انسانی و سیاسی است. این تناقض نه‌تنها در عملکرد دولت‌های قدرتمند، بلکه در رفتار نهادهای حقوق بشری و رسانه‌های جهانی نیز آشکار شده است.

در بسیاری از موارد، وقتی بحرانی در کشوری مخالف قدرت‌های غربی رخ می‌دهد، موج گسترده‌ای از بیانیه‌ها، تحریم‌ها، نشست‌های اضطراری و فشارهای سیاسی شکل می‌گیرد. اما هنگامی که جنایت‌ها به متحدان قدرت‌های بزرگ مربوط می‌شود، ادبیات حقوق بشری ناگهان تغییر می‌کند. واژه‌ها محتاط می‌شوند، محکومیت‌ها ضعیف می‌گردند و مفاهیمی چون «حق دفاع» جایگزین بحث درباره قربانیان غیرنظامی می‌شود.

این تناقض، تنها یک بحث سیاسی نیست؛ بلکه ضربه‌ای عمیق به مفهوم عدالت جهانی وارد کرده است. زیرا حقوق بشر زمانی اعتبار دارد که مستقل، بی‌طرف و جهان‌شمول باشد. اگر حقوق بشر در خدمت سیاست قرار گیرد، دیگر نمی‌تواند نقش یک اصل اخلاقی را ایفا کند.

در این میان، افغانستان نمونه مهمی از این تناقض است. بدون تردید، مردم افغانستان با مشکلات فراوانی روبه‌رو استند؛ از بحران اقتصادی گرفته تا محدودیت‌های اجتماعی و سیاسی. اما ملت افغانستان و جهان اسلام، این حق را دارند که بپرسند نهادهایی که طی دهه‌ها در برابر اشغال، جنگ، کشتار غیرنظامیان و نابودی زیرساخت‌های این کشور سکوت کردند، امروز چگونه خود را در جایگاه آموزگار عدالت و قانون قرار می‌دهند؟

بخش بزرگی از بی‌اعتمادی موجود نسبت به نهادهای جهانی، دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود. مردم می‌بینند که بسیاری از قدرت‌هایی که امروز از حقوق بشر سخن می‌گویند، خود در جنگ‌ها، تحریم‌ها و مداخلات ویرانگر نقش مستقیم داشته‌ و دارند. همین مسئله باعث شده که ادبیات حقوق بشری، در ذهن بسیاری از ملت‌ها، به ابزاری سیاسی تبدیل شود؛ ابزاری که نه برای دفاع از انسان، بلکه برای فشار بر دولت‌های ضعیف‌تر استفاده می‌شود.

رسانه‌های جهانی نیز در این روند نقش مهمی دارند. در برخی بحران‌ها، پوشش خبری گسترده، احساسات جهانی را بسیج می‌کند؛ اما در برخی دیگر، حتی تصاویر قربانیان نیز به‌سرعت از چرخه توجه خارج می‌شود. این تفاوت در بازنمایی رسانه‌ای، عملاً ارزش جان انسان‌ها را نابرابر نشان می‌دهد.

در چنین فضایی، طبیعی است که افکار عمومی جهان اسلام نسبت به شعارهای حقوق بشری با تردید نگاه کند. زیرا ملت‌های مسلمان بارها شاهد بوده‌اند که هنگام قربانی شدن مردم فلسطین، لبنان و دیگر نقاط منطقه، بسیاری از نهادهای جهانی صرفاً به ابراز نگرانی بسنده کرده‌اند. همین سکوت‌ها، بیش از هر چیز، اعتبار اخلاقی نظام بین‌الملل را تضعیف کرده است.

  • صلح پایدار بدون عدالت فراگیر ممکن نیست

تجربه تاریخ نشان داده است که هیچ نظام سیاسی و بین‌المللی، بدون عدالت پایدار نمی‌ماند. صلحی که بر تبعیض، سکوت و برخورد گزینشی استوار باشد، در واقع آتش زیر خاکستر است. جهان ممکن است مدتی با ابزار رسانه، قدرت نظامی و فشار سیاسی واقعیت‌ها را مدیریت کند، اما افکار عمومی ملت‌ها، سرانجام تناقض‌ها را تشخیص می‌دهد.

امروز ملت‌های مسلمان، با وجود فشارهای اقتصادی و سیاسی، همچنان در کنار آرمان فلسطین ایستاده‌اند. دلیل این مسئله فقط یک همبستگی مذهبی یا سیاسی نیست؛ بلکه احساس مشترک نسبت به بی‌عدالتی جهانی است. بسیاری از مردم منطقه باور دارند که مسئله فلسطین، صرفاً یک بحران جغرافیایی نیست، بلکه نماد برخورد دوگانه نظام جهانی با مفهوم انسان و حقوق بشر است.

وقتی کودکی در یک نقطه جهان، فوراً به سوژه انسانی و جهانی تبدیل می‌شود، اما کودک دیگری در نقطه‌ای دیگر تنها به یک عدد آماری بدل می‌گردد، احساس بی‌اعتمادی و خشم در میان ملت‌ها گسترش پیدا می‌کند. این وضعیت، نه‌تنها مشروعیت نهادهای جهانی را از بین می‌برد، بلکه زمینه‌های افراط‌گرایی، نفرت و بی‌ثباتی را نیز تقویت می‌کند.

صلح واقعی، تنها زمانی امکان‌پذیر است که عدالت برای همه ملت‌ها به‌صورت برابر اجرا شود. نمی‌توان از افغانستان خواست به نظم جهانی اعتماد کند، در حالی‌که همان نظم جهانی در برابر بسیاری از فجایع منطقه‌ای، یا سکوت اختیار می‌کند یا واکنشی نمایشی نشان می‌دهد. نمی‌توان از ملت‌ها انتظار داشت به قوانین بین‌المللی احترام بگذارند، وقتی خود قدرت‌های بزرگ بارها این قوانین را نقض کرده‌اند.

جهان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازنگری در مفهوم عدالت بین‌المللی است. اگر سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری می‌خواهند اعتبار ازدست‌رفته خود را بازیابند، باید نشان دهند که میان خون انسان‌ها تفاوتی قائل نیستند. عدالت، یا باید برای همه باشد یا اساساً دیگر عدالت نخواهد بود.

استندرد دوگانه
استندرد دوگانه
  • جمع‌بندی

بحران اصلی جهان امروز، تنها جنگ و ناامنی نیست؛ بلکه فروپاشی اعتماد به مفهوم عدالت جهانی نیز است. هنگامی که نهادهای بین‌المللی در برابر برخی بحران‌ها واکنش فوری و شدید نشان می‌دهند، اما در برابر فجایع دیگر به سکوت و بیانیه‌های کم‌اثر بسنده می‌کنند، طبیعی است که افکار عمومی، صداقت این نهادها را زیر سؤال ببرد.

سازمان ملل، اگر می‌خواهد همچنان خود را نماد صلح، عدالت و حقوق بشر معرفی کند، ناگزیر است از سیاست‌های گزینشی فاصله بگیرد و معیار واحدی برای همه ملت‌ها تعریف کند. زیرا عدالت، زمانی مشروعیت دارد که کودک افغان، فلسطینی، لبنانی، ایرانی و هر انسان دیگری، بدون توجه به مذهب، قومیت و جغرافیا، به یک اندازه ارزشمند شمرده شود.

در غیر این صورت، حقوق بشر و عدالت جهانی، بیش از آن‌که حقیقتی انسانی باشند، به ابزارهایی سیاسی تبدیل خواهند شد؛ ابزارهایی که نه صلح می‌آفرینند و نه اعتماد ملت‌ها را حفظ می‌کنند.

بسم الله ختک

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11923

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *