اظهارات اخیر حنیف اتمر، مشاور پیشین امنیت ملی افغانستان، درباره اینکه مقاومت مسلحانه راه حل بحران کنونی افغانستان نیست، بار دیگر یکی از بحثهای مهم و حساس سیاسی کشور را برجسته ساخته است: آیا افغانستان پس از دههها جنگ، هنوز توان و ظرفیت یک دور دیگر درگیری مسلحانه را دارد؟ حنیف اتمر تاکید کرده است که بازگشت به جنگ، افغانستان را دوباره به تجربههای تلخ گذشته میکشاند و تضعیف یا فروپاشی ناگهانی ساختار حاکم نیز الزاما به سود کشور نخواهد بود.
این دیدگاه، در فضای سیاسی امروز افغانستان، تنها یک موضع شخصی نیست؛ بلکه بازتابدهنده نگرانی گستردهتری است که بسیاری از شهروندان، نخبگان سیاسی و ناظران منطقهای و جهانی نسبت به آینده ثبات در کشور دارند. پرسش اصلی این نیست که کدام طرف در میدان جنگ پیروز میشود؛ پرسش مهمتر این است که مردم افغانستان در یک جنگ تازه چه چیزی را از دست خواهند داد.
تجربه تاریخی افغانستان و هزینههای جنگ
افغانستان کشوری است که تجربه جنگ برای مردم آن صرفا یک بحث سیاسی یا تاریخی نیست، بلکه بخشی از زندگی روزمره چند نسل بوده است. از جنگهای داخلی گرفته تا مداخلات خارجی، از ناامنیهای گسترده تا فروپاشی نهادهای دولتی، مردم افغانستان بارها دیدهاند که درگیری مسلحانه چگونه میتواند ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و اداری کشور را از درون فرسوده سازد.
تجربه تاریخی افغانستان نشان داده است که جنگ، در بسیاری از موارد، نه تنها بحران را حل نکرده، بلکه بحرانهای تازهای آفریده است. هر مرحله از جنگ، با خود مهاجرت، فقر، بیاعتمادی اجتماعی، ویرانی زیربناها، کاهش فرصتهای آموزشی، ضعف تجارت و گسترش نگرانیهای روانی را به همراه داشته است.
خانوادههایی که یکبار طعم آوارگی را چشیدهاند، بهخوبی میدانند که جنگ فقط در جبههها رخ نمیدهد؛ جنگ وارد خانهها میشود، دسترخوانها را کوچکتر میسازد، مکاتب را بسته نگه میدارد، جوانان را از آینده ناامید میکند و جامعه را از مسیر طبیعی رشد بازمیدارد. به همین دلیل، هر تصمیم مسئولانه درباره آینده افغانستان باید پیش از هر چیز، هزینه انسانی جنگ را در مرکز توجه قرار دهد.
مقاومت مسلحانه و خطر بازتولید بیثباتی
از این منظر، سخنان حنیف اتمر را میتوان بیش از آنکه یک موضعگیری سیاسی در برابر یک جریان مشخص دانست، بهعنوان هشدار نسبت به بازتولید چرخه خشونت فهمید. افغانستان در دهههای گذشته بارها وارد این چرخه شده است: یک بحران سیاسی به درگیری مسلحانه انجامیده، درگیری مسلحانه زمینه مداخله بیرونی را فراهم کرده، مداخله بیرونی رقابتهای داخلی را پیچیدهتر ساخته و در نهایت مردم عادی قربانی اصلی شدهاند.
طرفداران جنگ ممکن است آن را راهی برای فشار سیاسی یا تغییر وضعیت بدانند؛ اما در کشوری مانند افغانستان، آغاز درگیری مسلحانه معمولا پایان قابل پیشبینی ندارد. جنگ وقتی آغاز شود، بازیگران متعدد داخلی و بیرونی وارد میدان میشوند، اهداف تغییر میکند، صفبندیها پیچیده میشود و کنترل پیامدها دشوارتر از تصور اولیه خواهد بود.
افغانستان از نظر جغرافیایی، قومی، اجتماعی و منطقهای کشوری حساس است. هرگونه درگیری تازه میتواند به سرعت از یک تقابل محدود به یک بحران گستردهتر تبدیل شود و مسیر گفتوگوهای سیاسی را نیز دشوارتر سازد. در کنار این، مقاومت مسلحانه ممکن است زمینه را برای افزایش رقابتهای منطقهای نیز فراهم کند.
کشورهای منطقه، هر یک نگرانیها و منافع خاص خود را در افغانستان دارند. در شرایط آرامتر، این منافع ممکن است از راه گفتوگو، تعامل و دیپلماسی مدیریت شود؛ اما در فضای جنگ، احتمال استفاده ابزاری از گروهها، مرزها و اختلافات داخلی بیشتر میشود. این همان تجربهای است که افغانستان در گذشته بارها با آن روبهرو بوده است.
حنیف اتمر و نقش پاکستان و محدودیت نفوذ بیرونی
حنیف اتمر درباره نقش پاکستان نیز گفته است که پاکستان توان تغییر حکومت طالبان را ندارد؛ زیرا نه مردم افغانستان، نه جامعه جهانی و نه خود طالبان اجازه چنین اقدامی را نمیدهند. این سخن از یک واقعیت مهم پرده برمیدارد: افغانستان، با وجود تأثیرپذیری از سیاستهای منطقهای، کشوری نیست که آینده آن فقط از بیرون تعیین شود.
پاکستان و دیگر بازیگران منطقهای ممکن است در تحولات افغانستان نفوذ داشته باشند، اما نفوذ با کنترل کامل تفاوت دارد. جامعه افغانستان پیچیده، چندلایه و دارای حساسیتهای عمیق تاریخی است. هر طرحی که واقعیتهای داخلی این کشور را نادیده بگیرد، در درازمدت با دشواری روبهرو خواهد شد.
نقش کشورهای بیرونی در افغانستان همیشه مهم بوده است، اما تجربه نشان داده که هیچ بازیگر خارجی به تنهایی نمیتواند برای افغانستان ثبات پایدار بسازد. ثبات زمانی معنا پیدا میکند که از درون جامعه ریشه بگیرد و با واقعیتهای سیاسی، اجتماعی، قومی، اقتصادی و فرهنگی کشور سازگار باشد.
از همین رو، تمرکز بیش از حد بر نقش بیرونیها، گاهی باعث میشود که اصل مساله فراموش شود: افغانستان پیش از هر چیز به تفاهم داخلی، کاهش تنش، اعتمادسازی و راهحل سیاسی نیاز دارد. کشورهای منطقه میتوانند نقش تسهیلکننده داشته باشند، اما نمیتوانند جایگزین اراده و توافق داخلی مردم افغانستان شوند.
مردم افغانستان؛ معیار اصلی هر تحلیل سیاسی
در این میان، مردم افغانستان باید معیار اصلی هر تحلیل سیاسی باشند. سیاست در افغانستان نباید فقط بر اساس این سنجیده شود که کدام جریان قدرت بیشتر میگیرد یا کدام طرف در رقابت سیاسی دست بالا پیدا میکند. معیار اصلی باید این باشد که مردم چه هزینهای میپردازند و زندگی روزمره آنان چگونه متاثر میشود.
اگر یک تصمیم سیاسی به افزایش فقر، مهاجرت، ناامنی، نگرانی خانوادهها و کاهش فرصتهای جوانان منجر شود، نمیتوان آن را راهحل پایدار دانست؛ هرچند در ظاهر با شعارهای بزرگ همراه باشد.
مردم افغانستان در سالهای گذشته بار سنگین بحرانها را به دوش کشیدهاند. خانوادههایی که نانآور خود را از دست دادهاند، جوانانی که میان مهاجرت و بیکاری سرگردان ماندهاند، کودکانی که آینده آموزشیشان با نگرانی همراه است و تاجران و کارگرانی که هر روز با فشار اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند، همگی نشان میدهند که بحران سیاسی تنها در سطح رهبران و جریانها باقی نمیماند.
هر تصمیم کلان، مستقیم یا غیرمستقیم، بر زندگی مردم اثر میگذارد. بنابراین، بحث درباره جنگ یا سیاست باید از زاویه زندگی مردم سنجیده شود، نه از زاویه پیروزی یا شکست سیاسی این یا آن جریان.
سیاست، صبر و پرهیز از تصمیمهای پرهزینه
در نهایت، سخنان حنیف اتمر درباره مخالفت با مقاومت مسلحانه را میتوان در چوکات یک نگرانی بزرگتر فهمید: نگرانی از بازگشت افغانستان به چرخهای که بارها مردم ما را قربانی ساخته است. این سخنان، پیش از آنکه دفاع از یک طرف سیاسی یا مخالفت با طرف دیگر باشد، هشدار نسبت به هزینههای جنگ و اهمیت ثبات است.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به آرامش، عقلانیت سیاسی، تفاهم داخلی و پرهیز از تصمیمهای پرهزینه نیاز دارد. آینده کشور نه در میدان جنگ، بلکه در توانایی افغانها برای عبور از بحران از راه سیاست، صبر و درک واقعیتهای پیچیده جامعه نهفته است.
افغانستان اگر قرار است از این مرحله حساس عبور کند، نیازمند رویکردی است که در آن مردم محور تصمیمگیری باشند. نه جنگ میتواند پاسخ نهایی باشد، نه فروپاشی ناگهانی و نه اتکا به بازیگران بیرونی. راه دشوار اما مسئولانه، همان مسیر سیاسی است؛ مسیری که شاید کند و پرچالش باشد، اما در مقایسه با جنگ، برای مردم افغانستان کمهزینهتر، انسانیتر و امیدبخشتر است.

سعید محمدی











