Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

کمیته مستقل تحقیق درباره افغانستان، دادگاه حقیقت

پیش از طلوع آفتاب، هلمند هنوز در خواب بود. تنها صدایی که سکوت روستا را می‌شکست، غرش بالگردهایی بود که از دل تاریکی فرود می‌آمدند. چند دقیقه بعد، شلیک گلوله‌ها آغاز شد؛ درهایی که شکسته می‌شدند، زنانی که کودکانشان را در آغوش می‌فشردند و مردانی که برخی هرگز فرصت نیافتند ثابت کنند کشاورزند، نه جنگجو. عملیات که پایان یافت، نیروها رفتند و آنچه باقی ماند، خانه‌هایی ویران، خانواده‌هایی داغدار و سکوتی بود که سال‌ها بر آن شب‌ها سایه انداخت.

پانزده سال بعد، این سکوت سرانجام شکست؛ نه در میدان جنگ، بلکه در اتاق‌های «کمیته مستقل تحقیق درباره افغانستان» در لندن. دو افشاگر، که خود بخشی از ساختار نظامی بریتانیا بوده‌اند، روایت‌هایی را بازگو کرده‌اند که تنها از رفتار چند نظامی پرده برنمی‌دارند؛ بلکه از فرهنگی سخن می‌گویند که در آن، خشونت، نبود نظارت و تلاش برای پنهان ماندن حقیقت در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

اهمیت این افشاگری‌ها، تنها به آنچه سال‌ها پیش در روستاهای افغانستان رخ داد محدود نمی‌شود. پرسش بزرگ‌تر این است که اگر ارتشی که با شعار دفاع از آزادی، حقوق بشر و حاکمیت قانون وارد افغانستان شد، امروز خود در برابر چنین اتهاماتی قرار گرفته است، چه چیزی از مشروعیت اخلاقی آن روایت باقی می‌ماند؟

در واقع آنچه امروز در لندن محاکمه می‌شود، فقط عملکرد چند سرباز نیست؛ بلکه اعتبار روایتی است که بیست سال با نام حقوق بشر، جنگ را توجیه می‌کرد.

  • جنگی که قرار بود آزادی بیاورد؛ نخستین ترک بر روایت غرب

وقتی برج‌های دوقلوی نیویورک در ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱ فروریختند، جهان تنها شاهد یک حمله تروریستی نبود؛ آغاز دورانی تازه در سیاست بین‌الملل را نیز تماشا می‌کرد. کمتر از یک ماه بعد، ائتلافی به رهبری آمریکا و با همراهی بریتانیا، با شعار نابودی تروریسم، برچیدن القاعده و رهایی مردم افغانستان از حاکمیت طالبان، عملیات نظامی خود را آغاز کرد. جنگی که قرار بود چند هفته بیشتر طول نکشد، به طولانی‌ترین حضور نظامی غرب در قرن بیست‌ویکم تبدیل شد.

در دو دهه بعد، میلیاردها دالر صرف آموزش ارتش افغانستان، بازسازی نهادهای دولتی، توسعه آموزش، گسترش حقوق زنان و برگزاری انتخابات شد. افغانستان قرار بود ویترین موفقیت پروژه «دولت‌سازی» غرب باشد؛ الگویی که نشان دهد قدرت نظامی می‌تواند زمینه‌ساز آزادی، دموکراسی و حاکمیت قانون شود.

جوزف نای، نظریه‌پرداز آمریکایی، این توانایی را «قدرت نرم» می‌نامد؛ قدرتی که نه از لوله تفنگ، بلکه از جذابیت ارزش‌ها، مشروعیت سیاسی و اعتماد جهانی سرچشمه می‌گیرد. اما قدرت نرم، برخلاف قدرت نظامی، با اشغال سرزمین‌ها به دست نمی‌آید؛ با اعتماد ساخته می‌شود. کشوری که دیگران باور کنند به همان ارزش‌هایی پایبند است که از آنها سخن می‌گوید، بدون شلیک حتی یک گلوله نیز نفوذ خواهد داشت.

غرب نیز تلاش می‌کرد حضور خود در افغانستان را نه یک اشغال نظامی، بلکه مأموریتی برای دفاع از همین ارزش‌ها معرفی کند این در حالی است که اگر میان شعارها و عملکردش شکاف ایجاد شود، این سرمایه به‌تدریج فرسوده می‌شود؛ فرسایشی که گاه هزینه آن از شکست در یک میدان جنگ نیز سنگین‌تر است.

اما در همان سال‌هایی که این روایت در مجامع بین‌المللی تکرار می‌شد، از روستاهای هلمند، قندهار و ارزگان گزارش‌هایی از تلفات غیرنظامیان، عملیات‌های شبانه و برخوردهای خشن با مردم محلی منتشر می‌شد. حامد کرزی، رئیس‌جمهور وقت افغانستان، بارها نسبت به کشته شدن غیرنظامیان در این عملیات‌ها هشدار داد و تأکید کرد که ادامه این روند، اعتماد مردم به دولت افغانستان و نیروهای خارجی را از بین می‌برد. آن هشدارها اما اغلب زیر سایه ضرورت‌های جنگ با تروریسم کم‌رنگ شد.

امروز، با افشاگری‌های تازه، آن اعتراض‌های فراموش‌شده دوباره جان گرفته‌اند؛ گویی تاریخ می‌پرسد آیا جنگی که با وعده دفاع از حقوق بشر آغاز شد، در عمل توانست به همان ارزش‌هایی که پرچم آن را برافراشته بود، وفادار بماند؟

  • کمیته مستقل تحقیق درباره افغانستان؛ وقتی حقیقت از درون ارتش بیرون آمد

در سالن تحقیق، دیگر خبری از یونیفرم‌های خاکی، خودروهای زرهی و هیاهوی میدان نبرد نبود. تنها یک سؤال بارها تکرار می‌شد: «آن شب چه اتفاقی افتاد؟» و هر پاسخ، لایه‌ای دیگر از جنگی را کنار می‌زد که سال‌ها روایت رسمی، اجازه دیده شدنش را نداده بود.

در جلسات اخیر «کمیته مستقل تحقیق درباره افغانستان»، شاهدانی که روزی خود در کنار نیروهای ویژه بریتانیا در افغانستان خدمت کرده بودند، از فضایی سخن گفتند که در آن، به ادعای آنان، خشونت تنها به میدان نبرد محدود نمی‌شد. برخی از نظامیان سابق که در این روند شهادت داده‌اند، از نگرانی‌هایی سخن گفته‌اند که در همان زمان درباره رفتار نیروهای ویژه مطرح شده بود؛ از جمله ادعاهایی درباره کشته شدن افرادی که تهدید محسوب نمی‌شدند و تردید نسبت به برخی گزارش‌های عملیاتی.

آنها مدعی شدند برخی عملیات‌ها با گزارش‌هایی که بعداً روی کاغذ ثبت می‌شد، فاصله داشت؛ گویی پس از پایان هر عملیات، جنگ دیگری آغاز می‌شد؛ جنگی برای نوشتن روایتی که کمترین آسیب را به اعتبار یگان وارد کند.

اما شاید تکان‌دهنده‌ترین بخش این شهادت‌ها، نه درباره کشته‌شدن افراد، بلکه درباره سرنوشت کسانی باشد که جرئت پرسیدن سؤال را داشتند. در یکی از جلسات تحقیق مطرح شد که پس از کشته شدن سه کشاورز افغان، برخی افسران خواستار روشن شدن حقیقت شدند، اما به جای دریافت پاسخ، با برچسب «طرفدار طالبان» روبه‌رو شدند. اگر این ادعاها در روند تحقیق تأیید شود، مسئله دیگر تنها رفتار چند نظامی در یک عملیات نخواهد بود؛ بلکه از فرهنگی پرده برمی‌دارد که در آن، پرسشگری می‌توانست به جای تشویق، مجازات شود.

همین جاست که پرونده افغانستان از یک اتهام جنایت جنگی فراتر می‌رود. موضوع فقط این نیست که در هلمند چه رخ داده، بلکه این است که آیا سازوکارهای نظارتی، حقیقت را جست‌وجو کردند یا بیش از هر چیز، در پی حفاظت از اعتبار سازمانی بودند. وقتی گزارش‌های رسمی زیر سایه تردید قرار می‌گیرند و منتقدان از درون سیستم تحت فشار قرار می‌گیرند، آنچه آسیب می‌بیند، فقط اعتماد به یک یگان نظامی نیست؛ اعتماد به کل روایتی است که آن جنگ بر پایه آن توجیه شده بود.

تاریخ، پیش از این نیز چنین صحنه‌هایی را دیده است. نقطه آغاز این بازخوانی، نه یک گزارش رسمی دولتی، بلکه یک تحقیق رسانه‌ای بود. گزارش تحقیقی برنامه پانورامای بی‌بی‌سی در سال ۲۰۲۲، با طرح ادعاهایی درباره قتل‌های غیرقانونی توسط نیروهای ویژه بریتانیا در افغانستان، فشارها برای بررسی دوباره این پرونده را افزایش داد. این گزارش از جمله به مواردی اشاره کرد که در آنها مرگ برخی افغان‌ها در شرایطی رخ داده بود که درباره روایت رسمی عملیات‌ها پرسش‌هایی مطرح می‌شد.

کشتار «مای‌لای» در ویتنام سال‌ها پشت دیوار سکوت ارتش آمریکا پنهان ماند تا سرانجام افشاگری چند نظامی حقیقت را آشکار کرد. دهه‌ها بعد، انتشار تصاویر زندان ابوغریب نیز نشان داد که گاهی خطرناک‌ترین دشمن یک ارتش، نه در آن سوی میدان، بلکه در سکوتی است که بر خطاهای خود می‌کشد. به همین دلیل است که اهمیت این پرونده، تنها به سرنوشت چند عملیات نظامی محدود نمی‌شود. هر شهادت تازه، این پرسش را پررنگ‌تر می‌کند که اگر حقیقت سال‌ها پشت دیوار سکوت و گزارش‌های رسمی پنهان مانده باشد، افکار عمومی جهان تا چه اندازه می‌تواند به روایت‌های اخلاقی قدرت‌های بزرگ در جنگ‌های آینده اعتماد کند؟

  • از هلمند تا ابوغریب؛ فروریختن سرمایه اخلاقی

درست است که جنگ‌ها معمولاً با صدای انفجار و مرمی آغاز می‌شوند، اما یک عکس، یک شهادت یا یک سند که در حافظه ملت‌ها ماندگار می‌شود، بیش از هزاران عملیات نظامی سرنوشت یک جنگ را تغییر می‌دهد.

در ویتنام، این «مای‌لای» بود که روایت آمریکا از جنگ را برای همیشه مخدوش کرد؛ روستایی که صدها غیرنظامی در آن کشته شدند و افشای حقیقت، اعتماد افکار عمومی را بیش از هر پیروزی نظامی متزلزل ساخت. دهه‌ها بعد، تصاویر زندان ابوغریب در عراق، بار دیگر این پرسش را زنده کرد که چگونه ارتشی که با شعار آزادی وارد یک کشور شده است، خود به نمادی از نقض کرامت انسانی تبدیل می‌شود.

امروز، هلمند نیز در آستانه تبدیل شدن به یکی از همان نام‌های ماندگار تاریخ قرار گرفته است؛ نه به دلیل وسعت عملیات‌های نظامی، بلکه به این دلیل که افشاگری‌های اخیر، بار دیگر شکاف میان ارزش‌های اعلام‌شده و واقعیت میدان جنگ را آشکار کرده‌اند.

ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی، معتقد بود قدرت زمانی پایدار می‌ماند که «مشروع» تلقی شود؛ یعنی مردم باور داشته باشند که اعمال آن بر پایه اصولی پذیرفتنی است. این اصل، تنها به حکومت‌ها محدود نمی‌شود. در سیاست بین‌الملل نیز قدرت‌های بزرگ، بیش از آنکه با سلاح نفوذ کنند، با اعتبار اخلاقی خود اثر می‌گذارند. هنگامی که این اعتبار آسیب ببیند، حتی پیشرفته‌ترین ارتش‌ها نیز نمی‌توانند خلأ مشروعیت را با قدرت نظامی پر کنند.

بزرگ‌ترین خسارت جنگ افغانستان نیز نه در هزینه‌های مالی آن و نه در شکست نظامی غرب، بلکه در فرسایش همین سرمایه اخلاقی است؛ سرمایه‌ای که طی دهه‌ها با مفاهیمی چون حقوق بشر، حاکمیت قانون و دفاع از آزادی ساخته شد، اما اکنون با هر افشاگری تازه، بیش از گذشته در معرض تردید قرار می‌گیرد.

به همین دلیل، آنچه امروز در کمیته تحقیق بریتانیا بررسی می‌شود، فقط عملکرد گروهی از نیروهای ویژه نیست. این پرونده، آزمونی برای سنجش اعتبار روایتی است که دو دهه، مداخله نظامی در افغانستان را نه صرفاً یک ضرورت امنیتی، بلکه یک مسئولیت اخلاقی معرفی می‌کرد. اگر این روایت در برابر واقعیت تاب نیاورد، شکست آن از هر شکست نظامی، ماندگارتر است.

کمیته مستقل تحقیق درباره افغانستان
کمیته مستقل تحقیق درباره افغانستان در بریتانیا فاش کرد: در جنگ افغانستان، غیرنظامیانی که تهدیدی نبودند، برای تفریح کشته می شدند!

الهام قاسمی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12816

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات