Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

کشته‌شدن حسیب پنجشیری، مشهور به «حسیب قوای مرکز»، فقط حذف یک فرمانده نظامی از میدان نبرد افغانستان نیست. چگونگی کشته‌شدن او، روایت‌های متناقض درباره محل اقامت و مسیر حرکتش و مهم‌تر از همه، واکنش‌هایی که از درون اردوگاه مخالفان طالبان برخاسته است، این رویداد را به مسئله‌ای فراتر از یک عملیات نظامی تبدیل کرده است.

اکنون پرسش اصلی دیگر صرفا این نیست که حسیب قوای مرکز چگونه کشته شد؟ پرسش مهم‌تر این است که طالبان چگونه توانستند به اطلاعاتی برسند که امکان کمین بر سر راه یکی از شناخته‌شده‌ترین فرماندهان جبهه مقاومت ملی را فراهم کند؟ درست در همین نقطه، این پرونده به دروازه‌ای برای ورود به یکی از عمیق‌ترین مشکلات مخالفان طالبان تبدیل می‌شود: بحران اعتماد، چندپارچگی، رقابت‌های درونی و احتمال نفوذ اطلاعاتی.

جبهه مقاومت ملی افغانستان کشته‌شدن حسیب پنجشیری را رسما تایید کرده است و منابع طالبان نیز گفته‌اند که عملیات در سالنگ شمالی انجام شده است. با این حال، درباره شمار کشته‌شدگان و بازداشت‌شدگان روایت‌ها یکسان نیست: رادیو آزادی به نقل از یک منبع طالبان از بازداشت ۱۳ تن همراه حسیب خبر داده، در حالی که بی‌بی‌سی در گزارش بعدی به نقل از یک منبع طالبان نوشته است دو همراه او نیز کشته و ده تن بازداشت شده‌اند.

همین تفاوت‌ها نشان می‌دهد هنوز بخش‌هایی از ماجرا در تاریکی است. اما آنچه تقریبا قطعی است، این است که کشته‌شدن حسیب نتیجه یک برخورد تصادفی در کوهستان نبود. طالبان از یک عملیات هدفمند و مبتنی بر اطلاعات استخباراتی سخن گفته‌اند و برخی گزارش‌ها نیز می‌گویند او و همراهانش از مدتی پیش تحت نظر قرار گرفته بودند.

  • فرمانده‌ای که سال‌ها از دست طالبان گریخته بود

حسیب پنجشیری، ۳۴ ساله و از باشندگان اصلی قریه آبدره ولسوالی عنابه پنجشیر، پیشینه نظامی داشت. او دوره‌هایی را در بخش امنیت ملی گذرانده و در کابل به‌عنوان فرمانده یک واحد واکنش سریع نیز فعالیت کرده بود. پس از فروپاشی جمهوریت در اگست ۲۰۲۱، به جبهه مقاومت ملی پیوست.

نام او البته پیش از سقوط جمهوریت نیز جنجالی بود. وزارت داخله حکومت پیشین او را به جرایمی متهم کرده و برای بازداشتش عملیاتی در پنجشیر انجام داده بود که موفقیت‌آمیز نبود. بنابراین، تصویر حسیب حتی پیش از ۲۰۲۱ نیز تصویری ساده و یک‌بعدی نبود. برای هوادارانش فرمانده‌ای جسور و مستقل بود و منتقدانش به پرونده‌های جنایی مطرح‌شده در دوره جمهوریت اشاره می‌کردند.

اما پس از بازگشت طالبان، هویت سیاسی و نظامی او بیش از گذشته با مقاومت مسلحانه گره خورد. نشر ویدیوهای متعدد، حضور رسانه‌ای و تصویری که از زندگی در مناطق کوهستانی ارائه می‌کرد، به او جایگاهی نمادین در میان بخشی از هواداران جبهه مقاومت داده بود. از همین منظر، مرگ او اهمیت مضاعف پیدا می‌کند: فرمانده‌ای که چندین سال در شرایط بسیار دشوار امنیتی از تعقیب جان سالم برده بود، سرانجام نه در یک نبرد گسترده، بلکه در یک عملیات هدفمند کشته شد.

  • روایت پاکستان؛ نخستین تناقض بزرگ پرونده

یکی از مهم‌ترین نقاط مبهم ماجرا، محل حضور حسیب قوای مرکز در ماه‌ها و سال‌های گذشته است.

منابع نزدیک به طالبان مدعی شده‌اند که او به‌تازگی از پاکستان وارد افغانستان شده بود. گزارش‌هایی نیز منتشر شده که ورود او را از مسیر چترال مطرح می‌کنند. یک منبع طالبان به بی‌بی‌سی گفته است که حسیب قوای مرکز و همراهانش از زمان ورود به افغانستان، به ادعای این منبع «از طریق چترال»، زیر نظر قرارداشتند. گزارش‌های دیگری که روایت منابع امنیتی طالبان را بازتاب داده‌اند نیز گفته‌اند حسیب به‌تازگی از پاکستان وارد افغانستان و سپس وارد ولسوالی سالنگ شده بود.

اما جبهه مقاومت این روایت را رد کرده است. عبدالله خنجانی گفته حسیب در پنج سال گذشته افغانستان را ترک نکرده بود و پیام‌های تصویری منتشرشده از او را شاهد حضورش در داخل کشور دانسته است. این دو روایت را نمی‌توان همزمان درست دانست.

اگر روایت جبهه مقاومت صحیح باشد، ادعای ورود تازه او از پاکستان بخشی از روایت‌سازی طالبان است. اما اگر شواهد بعدی ثابت کند حسیب قوای مرکز واقعا مدتی بیرون از افغانستان بوده و به‌تازگی برگشته بود، آن‌گاه یک پرسش بسیار جدی متوجه دستگاه سیاسی و اطلاعاتی جبهه مقاومت خواهد شد: چرا درباره موقعیت یکی از فرماندهان مهم خود روایت متفاوتی ارائه کرده است؟

مهم‌تر آن‌که ورود احتمالی یک فرمانده از بیرون کشور ذاتا یک رخداد امنیتی بسیار حساس است. مسیر عبور، زمان حرکت، افراد همراه، محل استقرار بعدی و مقصد نهایی باید در محدودترین حلقه ممکن باقی بماند. اگر طالبان اندکی پس از ورود او توانسته باشند مسیرش را شناسایی و برایش کمین سازمان‌دهی کنند، دو احتمال جدی مطرح می‌شود: یا طالبان از شبکه رصد و استخبارات بسیار مؤثری برخوردار بوده‌اند، یا اطلاعات حساس سفر از درون یا پیرامون شبکه مخالفان به بیرون درز کرده است. این دو احتمال حتی می‌توانند همزمان درست باشند.

  • کمینی که بیش از حد دقیق بود

جزئیات موجود درباره عملیات، عنصر دیگری را وارد این معادله می‌کند. بی‌بی‌سی به نقل از یک منبع طالبان گزارش کرده است که حسیب قوای مرکز و همراهانش از هنگام ورود به افغانستان تحت نظر قرار داشتند. رسانه‌های نزدیک به طالبان نیز عملیات را مبتنی بر اطلاعات استخباراتی توصیف کرده‌اند.

از سوی دیگر، شال‌نیوز به نقل از منابع خود نوشته است حسیب و همراهانش با دو موتر در حرکت بودند و پیش از حرکت درباره امنیت مسیر معلومات گرفته شده بود؛ بر اساس این گزارش، به آنان گفته شده بود که مسیر نشانه‌ای از خطر جدی ندارد. این گزارش مستقلانه تأیید نشده است، اما در صورت صحت، پرسش‌ها درباره چگونگی تأمین و انتقال اطلاعات امنیتی را جدی‌تر می‌کن د.

در عملیات علیه اهداف متحرک، دانستن مکان کافی نیست. نیروی کمین‌کننده باید بداند هدف چه زمانی حرکت می‌کند، از کدام مسیر می‌گذرد، احتمالا از چه وسیله‌ای استفاده می‌کند و حلقه محافظتی او چقدر است. هرچه عملیات دقیق‌تر باشد، ارزش اطلاعات پیشینی بیشتر می‌شود. به همین دلیل است که مرگ حسیب فورا بحث افشای اطلاعات را در میان مخالفان طالبان زنده کرد.

ظاهر اغبر، سفیر بازمانده از دوران جمهوریت در تاجیکستان، حتی بدون نام‌بردن از فرد مشخصی، موضوع را صریح مطرح کرده و در پیامی نوشته است:« کسانی که با جاسوسی و اطلاع‌رسانی به دشمن… همکاری کردند بدانند که این خیانت فراموش نخواهد شد».

بهار مهر، از چهره‌های مخالف طالبان نیز، پس از کشته‌شدن حسیب قوای مرکز پرسشی را مطرح کرده که شاید مهم‌ترین پرسش سیاسی این پرونده باشد: چگونه فرمانده‌ای که سال‌ها در دشوارترین وضعیت دوام آورد، اکنون در مسیر راه هدف کمین قرار گرفت؟ او پرسیده است چه کسی اطلاعات و مقصد سفر حسیب را افشا کرده و این عملیات در چه شرایطی طراحی شده است. اهمیت این سخنان الزاما در پاسخ نیست؛ اهمیت آن در خود پرسش است.

  • مرگ حسیب قوای مرکز و بحران بزرگ‌تر مخالفان طالبان

کشته‌شدن حسیب قوای مرکز را باید در بستری بزرگ‌تر دید. مخالفان طالبان یک جریان واحد نیستند. «جبهه مقاومت ملی»، «جبهه آزادی»، «جبهه متحد افغانستان»، رهبران سیاسی جمهوریت پیشین، شبکه‌های وابسته به احزاب سنتی و مجموعه‌ای از شخصیت‌ها و گروه‌های کوچک‌تر، هر یک ساختار، رهبری، اولویت‌ها و روابط منطقه‌ای متفاوت دارند.

در ظاهر، نقطه مشترک همه مخالفت با طالبان است؛ اما مخالفت با یک دشمن مشترک الزاما به معنای داشتن پروژه سیاسی مشترک نیست. اختلاف بر سر رهبری، سهم قدرت، روابط با کشورهای منطقه، ترکیب قومی قدرت آینده، شیوه مبارزه و حتی ارزیابی گذشته جمهوریت همچنان پابرجاست.

این چندپارچگی تا زمانی که مخالفان صرفا بیانیه صادر می‌کنند، ممکن است یک مشکل سیاسی به نظر برسد. اما زمانی که فعالیت مسلحانه، جابه‌جایی فرماندهان و عملیات مخفی وارد معادله می‌شود، اختلاف سیاسی می‌تواند به آسیب‌پذیری استخباراتی تبدیل شود.

کشته‌شدن حسیب قوای مرکز، در نهایت یک آینه است؛ آینه‌ای که تنها توانایی استخباراتی طالبان را نشان نمی‌دهد، بلکه وضعیت مخالفان آنان را نیز منعکس می‌کند. پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، مخالفان هنوز نتوانسته‌اند یک ساختار سیاسی فراگیر، فرماندهی هماهنگ و آجندای مشترک ایجاد کنند. همین وضعیت، بهترین محیط برای عملیات نفوذ است. بی‌اعتمادی اکنون در داخل اردوگاه ضدطالبان یک واقعیت سیاسی است و همین واقعیت ممکن است از خود کمین مرگبارتر باشد.

اگر طالبان بدون داشتن منبع درونی توانسته باشند حرکت او را از مرز تا سالنگ زیر نظر بگیرند، مسئله شاید حتی جدی‌تر باشد: مخالفان با دستگاه استخباراتی روبه‌رو هستند که ظرفیت رصد آنان بسیار بیشتر از چیزی است که تصور می‌کردند.

طالبان در سالنگ توانستند یکی از شناخته‌شده‌ترین فرماندهان جبهه مقاومت ملی را از میدان خارج کنند. این برای آنان یک موفقیت عملیاتی است. اما شکست بزرگ‌تر برای مخالفان زمانی رقم خواهد خورد که نتوانند بفهمند این عملیات چگونه ممکن شد.

حسیب قوای
حسیب قوای مرکز و همراهانش از هنگام ورود به افغانستان تحت نظر قرار داشتند!

حکیم تاجیک

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12972

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *