هفته وحدت؛ از افغانستانِ زخمی تا پیمان مکه
در افغانستان، گاهی فاصله میان دو همسایه فقط به اندازه یک دیوار است؛ اما مرمی که از پشت همان دیوار فیر میشود، میتواند چیزی بسیار بزرگتر را ویران کند: اعتماد.
سالهاست که افغانستان، در کنار همه زخمهای جنگ و ناامنی، با تلاش برای تبدیل تفاوت مذهبی به دشمنی روبهروست. داعش خراسان با هدف ایجاد تفرقه، در یکی از روشنترین نمونهها، بارها شیعیان، بهویژه هزارهها، را هدف حملات فرقهای قرار داده است. اما گلولههای داعش فقط به بدن قربانیان اصابت نمیکند؛ هر انفجار در مسجد و هر خانوادهای که به جرم مذهبش عزادار میشود، ترس تازهای میسازد: اینکه مسلمان، دیگر نتواند در مملکت اسلامی خودش احساس امنیت کند و به هم وطن خودش بدبین شود.
اینجاست که معنای وحدت از یک مناسبت تقویمی فراتر میرود. مسئله فقط کنار هم زندگی کردن نیست؛ مسئله این است که تفاوت مذهبی به مرزی تبدیل نشود که خشونت از میان آن عبور کند و برای افغانستان، پرسش اصلی همین است: آیا وحدت میتواند از یک آرمان اخلاقی، به قدرتی برای حفاظت از جامعه تبدیل شود؟
افغانستان فقط روایت شکاف نیست
اما افغانستان را نمیتوان فقط با انفجار و قربانی روایت کرد. پشت همین سالهای تلخ، تصویر دیگری هم هست؛ تصویری از مردمانی که در لحظههای حساس، مرزهای مذهبی را عقب راندهاند تا چیزی بزرگتر را حفظ کنند.
در اکتبر ۲۰۱۵، حدود ۵۰۰ عالم دینی از سراسر افغانستان در کابل گرد هم آمدند؛ علمای شیعه و سنی که درباره صلح، ارزشهای اسلامی و راههای پایان خشونت گفتوگو کردند. آنان در اعلامیه مشترک بر مذاکره، توقف خشونت و مدارا میان جوامع تأکید کردند؛ اقدامی که یوناما آن را نشانهای از تمایل عمیق افغانها به صلح دانست. این تصویر، معنای وحدت را بهتر از صدها سخنرانی توضیح داد: انسان میتواند در لحظهای که دیگری را بیگانه میبیند، هنوز او را هم وطن خود بداند.
افغانستان، بنابراین، فقط سرزمین شکاف نیست؛ تجربههایی هم دارد که نشان میدهد تفاوت مذهبی لزوماً به دشمنی ختم نمیشود. از همینجا میتوان به سؤال بزرگتر رسید: وحدت، اگر از سطح احساس و شعار عبور کند، چه قدرتی میسازد؟
وقتی وحدت از شعار به قدرت تبدیل میشود
اگر وحدت را فقط در کنار هم ایستادن چند نفر یا برگزاری یک مراسم ببینیم، اهمیت سیاسی آن پنهان میماند. تاریخ نشان میدهد همکاری میتواند منابع پراکنده را به قدرتی منسجم تبدیل کند. در قرن دوازدهم، صلاحالدین ایوبی در برابر پراکندگی سیاسی جهان اسلام، مصر و بخشهایی از شام را در ساختاری منسجمتر گرد آورد. پیروزی حطین در سال ۱۱۸۷ فقط حاصل مهارت نظامی نبود؛ پشت آن، تلاش برای کاهش رقابتهای درونی و ایجاد جبههای هماهنگ قرار داشت.
حدود هفتاد سال بعد، پس از سقوط بغداد، مغولان به سوی شام پیش رفتند و در سال ۱۲۶۰ در عینجالوت با ممالیک مصر روبهرو شدند. اینجا نیز امکان بسیج منابع و وجود یک مرکز قدرت، مقاومت را از واکنشی پراکنده به اقدامی سازمانیافته تبدیل کرد.
البته تاریخ نمیگوید هر اتحادی الزاماً پیروز میشود. اما یک درس روشن دارد: پراکندگی، هزینه مقابله با تهدید را بالا میبرد؛ هماهنگی، همان منابع را مؤثرتر میکند. پس وحدت فقط یک فضیلت اخلاقی نیست؛ میتواند یک مفهوم سیاسی باشد. جامعهای که اختلافاتش را مدیریت میکند، انرژی کمتری صرف فرسایش داخلی میکند و فرصت کمتری برای بهرهبرداری دیگران باقی میگذارد.
وحدت، همیشه با شمشیر تعریف نمیشود
در جهان امروز، آزمون وحدت شکل دیگری دارد. این بار مسئله فقط پیروزی در میدان جنگ نیست؛ گاهی پیروزی یعنی جلوگیری از تبدیل رقابت به دشمنی. جنگ بوسنی یکی از نمونههای مهم بود. در دهه ۱۹۹۰، سازمان همکاری اسلامی تلاش کرد حمایت سیاسی و دیپلماتیک کشورهای مسلمان را برای بوسنی بسیج کند. این تلاش شاید همه مشکلات جنگ را حل نکرد، اما نشان داد یک بحران محلی میتواند به مسئلهای مشترک برای جامعهای فراتر از مرزهای جغرافیایی تبدیل شود.
نمونه نزدیکتر، ایران و عربستان است. دو کشور سالها در دو سوی رقابتهای منطقهای قرار داشتند؛ اما در سال ۲۰۲۳ با میانجیگری چین برای ازسرگیری روابط دیپلماتیک توافق کردند. این توافق پایان اختلافات تهران و ریاض نبود، اما نشان داد دو رقیب میتوانند به این نتیجه برسند که ادامه دشمنی، بیش از آنکه قدرت بسازد، هزینه تولید میکند. شاید این یکی از واقعبینانهترین تعریفهای وحدت در جهان امروز باشد: وحدت قرار نیست اختلاف منافع را جادو کند؛ کافی است راهی ایجاد کند که اختلاف، به جنگ تبدیل نشود.
وقتی شکاف، دروازهای برای دیگران میشود
در سوی دیگر ماجرا، عراق قرار دارد؛ نمونهای که نشان میدهد وقتی ساختارهای سیاسی و اجتماعی شکننده شوند، مداخله خارجی میتواند شکافهای موجود را تشدید کند.
پس از حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳، فروپاشی بخشی از ساختارهای سیاسی و امنیتی عراق، خلأیی ایجاد کرد که در سالهای بعد با رقابت قدرت و تشدید شکافهای فرقهای همراه شد. درست است که این اختلافات ریشههای تاریخی و سیاسی خود را داشتند. اما مداخله خارجی میتوانست محیطی بسازد که در آن شکافهای قدیمی به ابزارهای تازه رقابت و خشونت تبدیل شوند. داعش بعدها از همین محیط آشفته برای گسترش خود بهره برد؛ هرچند ظهور آن را نمیتوان به یک علت واحد تقلیل داد.
درس عراق ساده اما سنگین است: جامعهای که نتواند اختلافاتش را مدیریت کند و وحدتش را حفظ نماید نه فقط در برابر دشمن خارجی، بلکه در برابر کسانی که از شکافهای داخلی قدرت میسازند، آسیبپذیرتر میشود.
وقتی همسایگی به همبستگی تبدیل میشود
در میان این تجربهها، نمونهای زندهتر را میتوان در رابطه ایران و افغانستان دید. دو کشور در سالهای اخیر همکاریهای اقتصادی و ترانزیتی خود را گسترش دادهاند؛ از تجارت و سرمایهگذاری تا استفاده از ظرفیت چابهار. اما آزمون این همسایگی فقط پشت میزهای اقتصادی اتفاق نیفتاد. در جریان جنگ اخیر ایران، آمریکا و اسرائیل، مسعود پزشکیان از افغانستان به دلیل جلوگیری از استفاده از خاک این کشور علیه ایران قدردانی کرد. وزیر دفاع طالبان نیز گفته است خاک، آسمان و مرزهای افغانستان منبع تهدید علیه ایران نبوده و در جنگ اخیر نیز این موضع را نشان دادهاند.
این را می توان به معنای تقویت اتحاد سیاسی میان تهران و کابل به عنوان دو کشور مسلمان دانست؛ به بیان دیگر این نمونهای از همسایگی مسئولانه است: اینکه یک کشور مسلمان نگذارد جغرافیایش به ابزاری برای آسیبزدن به همسایه مسلمانش تبدیل شود. اتفاقا وحدت، پیش از آنکه در پیمانهای بزرگ نوشته شود، از همین تصمیمها آغاز می شود؛ از اینکه امنیت همسایه، کاملاً بیگانه با امنیت خودمان نباشد.
پیمان مکه؛ یک آزمون تازه برای وحدت
اگر در رابطه ایران و افغانستان، همبستگی در قالب همسایگی و یک ملاحظه امنیتی خود را نشان میدهد، پیمان مکه گامی بزرگتر در همین مسیر است؛ تلاشی برای پیوند دادن امنیت چند کشور مسلمان به همکاری متقابل.
عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در این پیمان دفاعی توافق کردهاند حمله به یکی از اعضا را تهدیدی علیه همه تلقی کنند. اهمیت توافق فقط در بندهای نظامی آن نیست؛ پیام سیاسیاش نیز قابل توجه است: کشورهای منطقه بیش از گذشته به این فکر میکنند که امنیت خود را نباید صرفاً به قدرتهای بیرون از منطقه گره بزنند.
جنگ اخیر ایران و اسرائیل و ورود مستقیم آمریکا به درگیری، این نگرانی را پررنگتر کرد. حتی کشورهایی که میزبان نیروها و پایگاههای آمریکا هستند، نمیتوانند با قطعیت فرض کنند که در یک جنگ گسترده از پیامدهای آن مصون میمانند. در چنین فضایی، همکاری میان خود کشورهای منطقه به گزینهای جدیتر تبدیل میشود.
در همین میان، گزارشهایی درباره دعوت از ایران برای پیوستن به پیمان مکه منتشر شد؛ هرچند مقامهای ایرانی دریافت دعوت رسمی را تأیید نکردهاند. همین احتمال، از نظر نمادین مهم است: کشوری با اکثریت شیعه در کنار سه کشور عمدتاً سنی، در یک سازوکار امنیتی مشترک. اگر چنین ایدهای روزی از مرحله پیشنهاد فراتر برود، معنایش فقط گسترش یک پیمان نظامی نیست؛ میتواند نشانهای باشد از اینکه امنیت مشترک، ظرفیت عبور از مرزهای مذهبی را هم دارد.
از کابل تا نیویورک؛ وحدت، آنسوی مرزها
اما وحدت فقط در میدان جنگ و میزهای امنیتی معنا پیدا نمیکند. چند هزار کیلومتر دورتر، در نیویورک، زهران ممدانی، شهردار مسلمان این شهر، در پیام خود به مناسبت میلاد پیامبر اسلام(ص) از مهرورزی، سخاوت، عدالت و خدمت به جامعه گفت و پذیرش تنوع را بخشی از ساختن شهری بهتر دانست. اهمیت این تصویر در همینجاست: وحدت الزاماً به معنای یکسانشدن نیست. جامعهای میتواند متنوع باشد و در عین حال بر اصولی مشترک بایستد. این دقیقا همان معنایی است که هفته وحدت میتواند در جهان امروز زنده کند: تفاوتها باقی بمانند، اما بهانهای برای دشمنی نشوند.
دوباره به افغانستان
از کابل تا حطین، از بوسنی تا تهران و ریاض، و از همسایگی ایران و افغانستان تا پیمان مکه، یک نکته مدام خود را نشان میدهد: اختلاف، بهخودیخود شکست نیست؛ ناتوانی در مدیریت اختلاف است که یک جامعه را آسیبپذیر میکند. هفته وحدت فرصتی است برای یادآوری همین حقیقت. شیعه و سنی میتوانند متفاوت بیندیشند و حتی در مسائل سیاسی اختلاف داشته باشند؛ اما میتوانند بر سر یک اصل بایستند: امنیت، عزت و آینده این سرزمینها نباید قربانی اختلافاتشان شود.
افغانستان هزینه سنگین تفرقه را پرداخته است. اکنون وقت آن است که از دل همین تجربه، معنای تازهای از وحدت بسازیم؛ وحدتی که نه دیوار میان تفاوتها، بلکه پلی برای عبور از آنهاست. در نهایت، مسئله فقط این نیست که دیگران چگونه میخواهند ما را از هم جدا کنند. مسئله این است که ما، خودمان، کدام طرف این پل خواهیم ایستاد.

الهام قاسمی











