جنگ زغالسنگ
آتشگرفتن چند موتر حامل زغالسنگ در مسیر بلخاب–درهصوف، در نگاه نخست شاید تنها یک عملیات دیگر در فهرست رو به افزایش حملات گروههای مخالف حکومت طالبان به نظر برسد؛ اما نوع هدفی که اینبار انتخاب شده، ماجرا را از یک حمله معمول نظامی فراتر میبرد. هدف این حمله نه یک پوسته بود، نه یک فرمانده نظامی و نه یک ساختمان حکومتی؛ بلکه بخشی از زنجیره انتقال یکی از مهمترین کالاهای صادراتی افغانستان بود.
جبهه جمهوریت افغانستان به رهبری طاهر زهیر، والی پیشین بامیان، مسئولیت این حمله را پذیرفت و اعلام کرد که چندین موتر حامل زغالسنگ را در مسیر بلخاب و درهصوف به آتش کشیده است. ویدیوی منتشرشده از سوی این جبهه نیز چند موتر باربری در حال سوختن را نشان میدهد.
چرا یک جبهه تازهفعالشده مخالف طالبان، بهجای تمرکز صرف بر اهداف نظامی، ناگهان وارد جنگ با شریانهای اقتصادی شده است؟ پاسخ به این پرسش ما را از کوههای بلخاب به مرز تورخم، از معادن زغالسنگ به روابط متشنج کابل و اسلامآباد و از یک عملیات محدود به میدان بزرگتری از رقابتهای سیاسی و استخباراتی منطقه میبرد.
زغالسنگ؛ کالایی که زمانی کابل و اسلامآباد را به هم وصل میکرد
زغالسنگ طی سالهای گذشته یکی از مهمترین اقلام صادراتی افغانستان بوده است و پاکستان برای مدتی بازار اصلی این محصول به شمار میرفت. اهمیت این تجارت پس از بازگشت طالبان به قدرت افزایش یافت؛ زمانی که حکومت طالبان با کمبود منابع مالی خارجی روبهرو بود و معادن، گمرکات و مالیاتها به بخش مهمی از منابع عایداتی حکومت تبدیل شدند. اما این وابستگی یک نقطه ضعف بزرگ داشت: مسیر اصلی تجارت افغانستان از پاکستان میگذشت و بخش قابل توجهی از صادرات افغانستان نیز به همین کشور وابسته بود.
آمارهای بانک جهانی نشان میدهد که زغالسنگ زمانی صدها میلیون دالر برای افغانستان عاید صادراتی ایجاد میکرد. ارزش صادرات زغالسنگ افغانستان در سال ۲۰۲۲ حدود ۴۷۶ میلیون دالر گزارش شده بود، اما این رقم در سالهای بعد به شدت کاهش یافت. یکی از عوامل عمده آن، تغییر سیاست خریداران پاکستانی و افزایش استفاده پاکستان از منابع داخلی و عرضهکنندگان دیگر بود. در سال ۲۰۲۴ نیز صادرات زغالسنگ افغانستان حدود ۴۰ درصد دیگر کاهش یافت و به حدود ۱۰۵ میلیون دالر رسید.
بنابراین برخلاف این تصور که پاکستان هنوز بدون زغال افغانستان قادر به تامین نیاز خود نیست، اسلامآباد در چند سال گذشته عملا کوشیده وابستگی خود را کاهش دهد. اما در سوی دیگر معادله، افغانستان نیز به تدریج دریافت که وابستگی بیش از اندازه به بازار و مسیر پاکستان میتواند به یک آسیبپذیری راهبردی تبدیل شود.
مرز بسته شد؛ جغرافیای تجارت تغییر کرد
تنش میان حکومت طالبان و پاکستان طی یک سال گذشته به غیر از ایجاد بحران امنیتی، مسئله تحریک طالبان پاکستان و برخوردهای مرزی، تجارت دو کشور را نیز بهشدت آسیب زده است. در اکتبر ۲۰۲۵، پاکستان تجارت دوجانبه در چند گذرگاه عمده مرزی را به دلایل امنیتی متوقف کرد. دولت پاکستان در آن زمان رسما اعلام کرد که صدها موتر تجارتی و ترانزیتی در تورخم و چمن متوقف شدهاند. پیامد این تحول برای اقتصاد افغانستان قابل توجه بود.
تجارت افغانستان در جولای ۲۰۲۶ نسبت به مدت مشابه سال قبل ۱۳.۶ درصد کاهش یافته و مسیرهای بدیل از طریق آسیای مرکزی تنها بخشی از زیان ناشی از مختلشدن مسیرهای سنتی را جبران کردهاند. اما در دل همین بحران یک تغییر بزرگتر شکل گرفته است: افغانستان آرامآرام در حال تغییر جهت اقتصادی از جنوب به شمال و غرب است.
در چهار ماه نخست سال مالی ۲۰۲۶، هند با سهم ۳۴.۲ درصدی بزرگترین مقصد صادراتی افغانستان بوده و پس از آن ایران، ازبکستان و چین قرار گرفتهاند. در بخش واردات نیز مسیر پاکستان تقریبا به حاشیه رانده شده است؛ بانک جهانی میگوید در جولای، ۵۴ درصد واردات افغانستان از کریدور ایران و ۴۲ درصد از مسیر آسیای مرکزی انجام شده و سهم تجارت مستقیم و ترانزیتی از پاکستان «ناچیز» بوده است. این تغییر صرفا اقتصادی نیست. معنای سیاسی آن بسیار بزرگتر است.
افغانستانی که برای رسیدن به بازارهای خارجی ناچار بود چشم به تورخم و چمن بدوزد، اکنون تلاش میکند راههای دیگری پیدا کند و دقیقا در همین نقطه، حمله به موترهای زغالسنگ معنای متفاوتی پیدا میکند.
آتش در بلخاب؛ آغاز جنگ اقتصادی؟
حمله جبهه جمهوریت به موترهای زغالسنگ یک ویژگی قابل تامل دارد: هدفگیری مستقیم زنجیره اقتصادی. در جنگهای چریکی معمولا هدف، فرسایش توان نظامی طرف مقابل است؛ پاسگاه، قطعه نظامی، فرمانده، موتر نظامی یا مرکز امنیتی. اما زمانی که یک گروه مسلح موترهای حامل کالا را هدف قرار میدهد، منطق عملیات تغییر کرده است. اکنون هدف تنها تحمیل تلفات نظامی نیست؛ هدف میتواند افزایش هزینه اداره کشور باشد.
اگر انتقال زغالسنگ پرخطر شود، هزینه ترانسپورت افزایش مییابد. تاجران برای فعالیت در مسیرهای ناامن پول بیشتری مطالبه میکنند. رانندگان حاضر به انتقال محموله نمیشوند. استخراجکنندگان با مشکل فروش روبهرو میشوند و در نهایت عاید معدن، مالیات و گمرک کاهش مییابد. در کشوری با اقتصاد شکننده مانند افغانستان، این زنجیره بسیار حساس است. هنگامی که یک جبهه مسلح به شبکه انتقال مواد معدنی حمله میکند، دیگر صرفا با حکومت طالبان نمیجنگد؛ وارد میدان اقتصاد افغانستان شده است.
یک معادله پیچیده: چه کسی زیان میکند؟
جبهه جمهوریت استدلال میکند که استخراج منابع طبیعی در شرایط فعلی به سود طالبان است و جلوگیری از انتقال آن، جلوگیری از «غارت» داراییهای افغانستان محسوب میشود. اما این استدلال فقط یک سوی ماجراست. زنجیره معدن از یک اداره حکومتی تشکیل نشده است. در آن معدنکار، راننده، مالک موتر، شرکت ترانسپورتی، دکاندار محلی، کارگر و تاجر نیز حضور دارد. وقتی یک موتر حامل زغالسنگ آتش زده میشود، خسارت الزاما فقط متوجه خزانه حکومت طالبان نیست.
یک جریان مخالف میتواند استدلال کند که هدفش قطع منابع مالی حکومت است، اما اگر ابزار این سیاست تخریب کالا، موتر و شبکههای تجارتی باشد، بخشی از هزینه مستقیما به مردم منتقل خواهد شد و اگر این روش گسترش یابد، مسئله بسیار بزرگتر میشود.
امروز زغالسنگ است؛ فردا ممکن است موترهای حامل سنگ معدن، پروژههای معدنی، خطوط برق، تاسیسات ترانسپورتی یا سایر زیرساختهای اقتصادی به عنوان «منبع عاید حکومت» تعریف شوند. در آن صورت افغانستان نه فقط وارد جنگ نظامی، بلکه وارد جنگ فرسایشی علیه اقتصاد خود خواهد شد.
طاهر زهیر و تغییر مسیر یک جریان تازه
این تحول زمانی جالبتر میشود که به سابقه جبهه جمهوریت نگاه کنیم. این جبهه یکی از جریانهای تازه مسلح مخالف طالبان است و فعالیت علنی نظامی آن تنها چند ماه قدمت دارد. رهبری آن را طاهر زهیر، والی پیشین بامیان و سرپرست پیشین وزارت اطلاعات و فرهنگ، برعهده دارد.
زهیر پس از سقوط جمهوریت مدتی در داخل افغانستان در مخالفت با طالبان فعالیت داشت، اما در سال ۲۰۲۳ در سمنگان با طالبان کنار آمد و در ویدیویی اعلام کرد که جنگ راه حل افغانستان نیست. اکنون، سه سال بعد، او در راس جبههای قرار گرفته که نه تنها عملیات مسلحانه انجام میدهد، بلکه دامنه فعالیتش از اهداف امنیتی به مسیرهای اقتصادی رسیده است.
سایه پاکستان بر اقتصاد افغانستان
پاکستان و به ویژه سازمان استخبارات نظامی آن، ISI، سابقه طولانی ارتباط با گروههای مسلح افغانستان دارد. اسلامآباد اکنون با حکومتی در کابل روبهرو است که روابطش با آن از همکاری اولیه به یکی از جدیترین بحرانهای دو طرف در سالهای اخیر رسیده است. مسئله تحریک طالبان پاکستان، اختلافات مرزی و بحران تجارت، میزان اهرمهای سنتی پاکستان بر افغانستان را کاهش داده است.
همزمان کابل با سرعت در حال توسعه روابط اقتصادی با ایران، ازبکستان، ترکمنستان، چین و سایر کشورهای آسیای مرکزی است. برای پاکستان، افغانستانی که بتواند بدون تورخم و چمن تجارت کند، افغانستانی است که در برابر فشار اقتصادی اسلامآباد مقاومت بیشتری خواهد داشت. از همین رو هر عاملی که مسیرهای بدیل افغانستان را ناامن یا پرهزینه کند، بهصورت عینی میتواند بخشی از فشار ناشی از بستهشدن مسیر پاکستان را حفظ کند.
پاکستان، طالبان و مخالفان؛ بازیای با چند برنده موقت و یک بازنده دائمی
ممکن است پاکستان از فشار بیشتر بر حکومت طالبان سود سیاسی ببرد. ممکن است مخالفان مسلح تصور کنند کاهش عایدات حکومت، توان طالبان را فرسوده میکند. اما در بلندمدت یک بازنده تقریبا قطعی وجود دارد: افغانستان. اقتصادی که هنوز با کمبود سرمایه، کاهش کمکهای خارجی، بیکاری، فقر، بازگشت میلیونها مهاجر و کسری بزرگ تجارتی دست و پنجه نرم میکند، ظرفیت یک جنگ اقتصادی تازه را ندارد.
نتیجهگیری؛ جنگ زغالسنگ تازه آغاز شده است؟
کنار هم گذاشتن تحولات اخیر یک تصویر قابل تامل ایجاد میکند. روابط طالبان و پاکستان به پایینترین سطح خود رسیده؛ مسیرهای تجارتی سنتی مختل شدهاند؛ کابل تلاش میکند اقتصاد خود را به ایران و آسیای مرکزی متصل کند؛ فعالیت جبهههای مسلح مخالف طالبان افزایش یافته و اکنون دستکم یکی از این جریانها آشکارا اعلام کرده که شبکه انتقال منابع معدنی را نیز هدف قرار خواهد داد.
پرسش اساسی دیگر فقط این نیست که چه کسی به پاسگاههای طالبان حمله میکند. پرسش تازه این است که چه کسی میخواهد راههای درآمد افغانستان ناامن شود، چه کسی از این وضعیت سود میبرد و چه کسی هزینه آن را خواهد پرداخت؟
اگر حمله بلخاب سرآغاز یک تاکتیک تازه باشد، منازعه افغانستان وارد مرحله خطرناکتری شده است؛ مرحلهای که در آن میدان جنگ دیگر فقط در کوه و قرارگاه نیست، بلکه روی شاهراه، کنار معدن و پشت فرمان یک موتر زغالسنگ نیز امتداد پیدا میکند. و آنگاه «جنگ زغالسنگ» دیگر یک تعبیر رسانهای نخواهد بود؛ بلکه نام اقتصادی جنگی خواهد شد که دودش، پیش از هر کس، به چشم مردم افغانستان میرود.

سعید محمدی











