خبر رسیده که در واشنگتن، جایی که سرنوشت بسیاری از تصمیمهای بزرگ جهان پشت درهای سنگین کانگرس رقم میخورد، زنی با ریشههایی از افغانستان وارد صحنه شد؛ زنی که پیروزیاش فقط یک نتیجه انتخاباتی نبود. وقتی نتیجه انتخابات حوزه چهاردهم کالیفرنیا اعلام شد، عایشه وهاب با بیش از ۵۳ درصد آرا به کانگرس راه یافت و نام خود را به عنوان نخستین افغانآمریکایی تاریخ مجلس نمایندگان آمریکا ثبت کرد. اما پشت این عدد، رقابتی ساده پنهان نبود.
در هفتههای پایانی، میلیونها دالر برای تبلیغات انتخاباتی علیه عایشه وهاب و حمایت از رقیبش هزینه شد؛ بخشی از این هزینهها از سوی گروههای نزدیک به لابی قدرتمند طرفدار اسرائیل در آمریکا تأمین شده بود.
وهاب پیش از ورود به کانگرس، در سنای کالیفرنیا درباره جنگ غزه مواضعی اتخاذ کرده بود که او را در صف جناح مترقی حزب دموکرات قرار میداد؛ جریانی که در سالهای اخیر بیش از گذشته درباره حمایت بیقیدوشرط واشنگتن از اسرائیل پرسش میکند.
از همینجا، داستان دیگر فقط داستان یک زن افغانتبار نیست. یک سوی ماجرا، سیاستمداری قرار دارد که از حاشیه جامعه مهاجران به قلب قدرت آمریکا رسیده و در موضوع فلسطین و اسرائیل موضعی متفاوت دارد؛ سوی دیگر، ساختاری ایستاده که دهههاست رابطه با اسرائیل یکی از پایههای مهم سیاست خارجی آمریکا در آن بوده است. حالا عایشه وهاب وارد کانگرس شده است؛ اما پرسش اصلی تازه آغاز میشود:
آیا این فقط پیروزی یک سیاستمدار افغانتبار است، یا میتوان آن را نشانهای از تغییر در نگرش بخشی از جامعه آمریکا و نسل جدید سیاستمداران دموکرات نسبت به اسرائیل و فلسطین دانست؟
مسیری که از حاشیه آغاز شد
برای فهمیدن معنای این پیروزی، باید کمی از واشنگتن فاصله گرفت؛ به سالهایی که هنوز عایشه وهاب نه سناتور بود و نه نامزد کانگرس. او در نیویورک، در خانوادهای از پناهندگان افغان به دنیا آمد. زندگی اما خیلی زود او را با روی سخت خود روبهرو کرد. پدرش در کودکی او به قتل رسید و مادرش نیز اندکی بعد درگذشت. عایشه وهاب و خواهرش وارد نظام سرپرستی کودکان شدند و سرانجام یک زوج افغان در منطقه خلیج سانفرانسیسکو آنها را به فرزندی پذیرفتند. سالها بعد، بحران اقتصادی بار دیگر خانواده را تحت فشار گذاشت. خانهشان را از دست دادند و به هیوارد رفتند؛ شهری که بعدها نخستین پله سیاسی وهاب شد.
این مسیر را اگر کنار هم بگذاریم، تصویری متفاوت از یک سیاستمدار معمولی آمریکایی شکل میگیرد: دختری از خانوادهای مهاجر، کودکی که طعم بیخانمانی و نظام سرپرستی را چشیده، و جوانی که بعدتر سیاست را نه از راه سالنهای قدرت، بلکه از دل مسائل ملموس جامعه آغاز کرد. در سال ۲۰۱۸، وهاب به شورای شهر هیوارد راه یافت. چهار سال بعد، به سنای کالیفرنیا رسید و نخستین افغانآمریکایی و نخستین مسلمان عضو این مجلس شد. حالا، چهار سال دیگر گذشته و همان مسیر او را به واشنگتن رسانده است.
در تاریخ آمریکا، داستان ورود مهاجران به ساختار قدرت، داستان تازهای نیست. این کشور بارها شاهد بوده که گروههایی که زمانی در حاشیه سیاسی قرار داشتند، نسل به نسل راه خود را به شوراهای شهری، مجالس ایالتی و سرانجام کانگرس باز کردهاند. اما هر نسل، چیزی تازه با خود به همراه میآورد. برای وهاب، این چیز تازه، فقط نام افغانستان و هویت مهاجر نیست؛ نگاه سیاسی او نیز بخشی از این هویت تازه است. و درست همینجا است که مسیر زندگی شخصی او به یکی از مناقشهبرانگیزترین مسائل سیاست آمریکا میرسد: غزه.
جایی که مسیر عایشه وهاب به غزه رسید
سالها رابطه واشنگتن و تلآویو یکی از ستونهای نسبتاً ثابت سیاست خارجی آمریکا بود. اختلافنظر میان سیاستمداران وجود داشت، اما اصل این رابطه برای بخش بزرگی از ساختار سیاسی آمریکا کمتر محل مناقشه بود. جنگ غزه اما این تصویر را ترک برداشت. هرچه تصاویر و اخبار ویرانی غزه بیشتر در برابر چشم افکار عمومی آمریکا قرار گرفت، شکافهای درون جامعه و بهویژه در جناح مترقی حزب دموکرات آشکارتر شد.
نسل تازهای از سیاستمداران دموکرات شروع کرد به پرسیدن سؤالهایی که پیش از آن، اغلب در حاشیه بحث سیاسی قرار داشت: حمایت نظامی آمریکا از اسرائیل باید تا کجا ادامه پیدا کند؟ واشنگتن در برابر پیامدهای انسانی جنگ چه مسئولیتی دارد؟ و آیا رابطه با یک متحد، به معنای چشمپوشی از عملکرد آن متحد است؟
عایشه وهاب در همین فضای سیاسی موضع گرفت. او در سال ۲۰۲۵ از قطعنامهای در سنای کالیفرنیا درباره حقوق بشر در غزه حمایت کرد؛ قطعنامهای که بر حفاظت از غیرنظامیان و رعایت حقوق بینالملل تأکید داشت. وهاب در دفاع از آن، امنیت و کرامت را حق هر دو طرف مناقشه، اسرائیلیها و فلسطینیها، دانست. اما مواضع او در جریان رقابت کانگرس صریحتر شد. وهاب اقدامات اسرائیل در غزه را نسلکشی خواند و از پایان حمایت نظامی آمریکا از اسرائیل سخن گفت؛ مواضعی که او را در جایگاه یکی از چهرههای مترقیتر حزب دموکرات قرار داد.
اینجاست که میتوان به یک مفهوم قدیمی در فهم سیاست بازگشت: قدرت فقط در اختیار دولتها و صاحبان مقام نیست؛ گروهها، شبکهها، رسانهها و جریانهای اجتماعی نیز برای شکل دادن به تصمیم سیاسی رقابت میکنند. رابرت دال، نظریهپرداز برجسته کثرتگرایی، سیاست را میدان رقابت همین گروههای متعدد میدید؛ میدانی که در آن منابع مالی، سازماندهی، افکار عمومی و بسیج اجتماعی، همگی بخشی از قدرتاند. رقابت وهاب در کالیفرنیا نمونه کوچکی از همین میدان بود. در هفتههای پایانی، رقابت انتخاباتی رنگ دیگری گرفت. شبکههای قدرتمند طرفدار اسرائیل وارد میدان شدند و میلیونها دلار برای شکست وهاب و حمایت از رقیبش هزینه کردند.
تنها یکی از بازوهای انتخاباتی AIPAC، نزدیک به ۲.۵ میلیون دالر برای حمایت از رقیب وهاب و تبلیغات علیه او هزینه کرد. در مجموع، هزینههای این جریان برای اثرگذاری بر نتیجه انتخابات به چند میلیون دالر رسید. اما در پایان، صندوق رأی مسیر دیگری را نشان داد. وهاب پیروز شد و اینجاست که انتخابات کالیفرنیا از یک رقابت محلی فراتر میرود: زنی با پیشینه افغانستانی و مواضعی متفاوت درباره یکی از حساسترین موضوعات سیاست خارجی آمریکا، حالا به نهادی راه یافته که خودِ این سیاست در آن مورد بحث و تصمیمگیری قرار میگیرد. مسئله فقط ورود یک نماینده تازه به کانگرس نیست؛ مسئله، ورود یک صدای تازه به گفتوگویی قدیمی است.
نسلی که دیگر با روایت قدیمی قانع نمیشود
شاید برای فهمیدن اهمیت پیروزی عایشه وهاب، بهتر باشد به جای نگاه کردن فقط به خود او، به نسلی نگاه کنیم که پشت سر او ایستاده است. سیاست آمریکا همیشه در حال تغییر بوده است؛ اما تغییرات بزرگ معمولاً یکشبه اتفاق نمیافتند. ابتدا در جامعه شکل میگیرند، بعد وارد دانشگاهها و رسانهها میشوند، سپس در خیابان و صندوق رأی خودشان را نشان میدهند و سرانجام، دیر یا زود، راهی به اتاقهای قدرت پیدا میکنند.
در سالهای اخیر، مسئله فلسطین و رابطه آمریکا با اسرائیل نیز به یکی از همین میدانهای تغییر تبدیل شده است. برای دههها، حمایت از اسرائیل در واشنگتن تا حد زیادی یک نقطه اشتراک میان دو حزب بزرگ آمریکا بود. اما امروز، بهویژه در میان بخشی از جوانان و جناح مترقی دموکراتها، این اجماع دیگر به استحکام گذشته نیست. سیاستمدارانی مانند برنی سندرز، الکساندریا اوکاسیو-کورتز و دیگر چهرههای مترقی، با شدت بیشتری درباره کمکهای نظامی آمریکا به اسرائیل و وضعیت فلسطینیان سخن گفتهاند. عایشه وهاب در چنین فضایی پا به کانگرس میگذارد.
شاید بتوان این تحول را با یک نمونه تاریخی بهتر فهمید. در دهههای گذشته، ورود گروههای مهاجر و اقلیت به ساختار سیاسی آمریکا اغلب با یک الگوی مشابه همراه بوده است: نسل نخست تلاش میکند در جامعه جدید جای خود را پیدا کند؛ نسل بعدی وارد فعالیت اجتماعی میشود؛ و نسل بعدتر، دیگر فقط نمیخواهد در جامعه پذیرفته شود، بلکه میخواهد در تعیین مسیر آن سهم داشته باشد.
وهاب را میتوان محصول همین مرحله سوم دانست. این پیروزی البته در افغانستان هم بیصدا نماند. حامد کرزی، رئیسجمهور پیشین افغانستان، در پیامی این پیروزی را تبریک گفت و آن را نشانهای از توانایی افغانها، بهویژه زنان و دختران افغان، برای حضور و اثرگذاری در عرصههای مختلف اجتماعی دانست. برای کرزی، ماجرا از مرزهای یک انتخابات آمریکایی فراتر میرفت؛ اما اهمیت آن برای داستان ما شاید در نقطه دیگری باشد: خانوادهای که روزی افغانستان را ترک کرد، حالا نسلی را پرورش داده که نهتنها در جامعه میزبان جای خود را پیدا کرده، بلکه به یکی از اتاقهای اصلی تصمیمگیری همان کشوری راه یافته است.
او دیگر صرفاً درباره اینکه «افغانآمریکاییها» چگونه باید در جامعه آمریکا پذیرفته شوند سخن نمیگوید؛ او وارد همان اتاقی شده که درباره جنگ، کمکهای نظامی، سیاست خارجی و رابطه آمریکا با جهان تصمیم میگیرد. این همان جایی است که مسئله هویت با سیاست خارجی تلاقی پیدا میکند.
جامعه آمریکا نیز دیگر همان جامعهای نیست که سیاست خارجی را فقط از شبکههای تلویزیونی و بیانیههای رسمی دولت دنبال کند. نسلهای جدید، تصاویر جنگ را مستقیماً در شبکههای اجتماعی میبینند، روایتهای متفاوت را کنار هم میگذارند و گاهی از سیاستمداران خود توضیح میخواهند که چرا سیاست واشنگتن باید به همان شکل گذشته ادامه پیدا کند.
در چنین فضایی، ظهور سیاستمدارانی مانند وهاب اتفاقی نیست. اما شاید مهمتر از خودِ وهاب، رأیدهندگانی باشند که به او رأی دادهاند؛ مردمی که نشان دادهاند میتوانند میان روایت رسمی واشنگتن و روایت دیگری که از غزه، فلسطین و رابطه آمریکا با اسرائیل ارائه میشود، دست به انتخاب بزنند و اگر این تغییر ادامه پیدا کند، مسئله دیگر فقط حضور چند نماینده مترقی در کانگرس نخواهد بود.
این بار، یکی از آنها پشت میز تصمیمگیری نشسته است؛ زنی که نام افغانستان را با خود به واشنگتن برده، اما قرار نیست فقط درباره افغانستان سخن بگوید. او حالا در جایی نشسته است که تصمیمهای آمریکا درباره جهان گرفته میشود؛ و شاید همین، مهمترین بخش داستان عایشه وهاب باشد.
وقتی یک کرسی، بزرگتر از یک کرسی میشود
در ظاهر، همهچیز ساده است: یک انتخابات برگزار شد، یک نامزد پیروز شد و یک کرسی در مجلس نمایندگان آمریکا به او رسید. اما سیاست همیشه در ظاهر اتفاقات خلاصه نمیشود. آنچه در کالیفرنیا رخ داد، در مقیاس یک انتخابات محلی بود؛ اما در دل خود چند تصویر متفاوت را کنار هم گذاشت: دختری از خانوادهای مهاجر که از تجربه فقدان و حاشیه اجتماعی عبور کرد، سیاست را از سطح شهر آغاز کرد، به مجلس ایالتی رسید و سرانجام به کانگرس راه یافت؛ سیاستمداری که در یکی از حساسترین موضوعات سیاست خارجی آمریکا، یعنی جنگ غزه و رابطه واشنگتن با اسرائیل، موضعی متفاوت از جریان سنتی اتخاذ کرده است.
اینجاست که نظریه قدرت معنای دیگری پیدا میکند. قدرت همیشه در این نیست که چه کسی میتواند یک تصمیم را بهتنهایی تغییر دهد. گاهی قدرت در این است که چه کسی میتواند یک موضوع را وارد اتاق تصمیمگیری کند؛ چه کسی میتواند پرسشی را که زمانی در حاشیه بود، به بخشی از گفتوگوی رسمی تبدیل کند. از این منظر، اهمیت ورود عایشه وهاب به کانگرس فقط در رأیی نیست که خودش خواهد داد؛ در صدایی است که از این پس در بحثهای کانگرس شنیده خواهد شد.
صدایی که پیشینهاش با افغانستان گره خورده، هویتش بخشی از جامعه مسلمان آمریکاست و نگاه سیاسیاش با جریان مترقی حزب دموکرات پیوند دارد.
البته عایشه وهاب تنها نیست. پیش از او نیز سیاستمدارانی از نسل جدید دموکراتها وارد کانگرس شدهاند که درباره فلسطین، جنگ غزه و رابطه آمریکا با اسرائیل پرسشهایی متفاوت مطرح کردهاند. بنابراین، شاید بهتر باشد پیروزی او را نه یک نقطه آغاز، بلکه یکی از نشانههای مسیری بدانیم که مدتی است آغاز شده است.
مسیر تغییر معمولاً با یک انفجار بزرگ آغاز نمیشود؛ گاهی آرام اتفاق میافتد. یک کرسی در یک مجلس ایالتی، بعد یک کرسی در کانگرس، بعد تغییر واژگان سیاسی، بعد تغییر پرسشهایی که رأیدهندگان از سیاستمداران خود میپرسند. عایشه وهاب حالا در ابتدای یکی از همین مسیرها ایستاده است.
برای افغانستان نیز داستان معنای دیگری دارد. کشوری که سالها نامش در واشنگتن بیشتر در گزارشهای امنیتی، نقشههای جنگ و تصمیمهای سیاست خارجی دیده میشد، حالا شاهد آن است که یک زن افغانتبار در قلب همان ساختار سیاسی نشسته است. شاید این بزرگترین تصویر این انتخابات باشد: افغانستان، این بار نه از طریق جنگ و بحران، بلکه از طریق یک مهاجر افغانتبار وارد یکی از مهمترین اتاقهای قدرت آمریکا شده است و عایشه وهاب، زنی که مسیرش از حاشیه آغاز شد، حالا پشت دری ایستاده که تصمیمهای بزرگی درباره جهان از آن عبور میکنند.
اینکه او تا کجا بتواند این در را باز نگه دارد، به رأیهای آینده، ائتلافهای سیاسی و جامعهای بستگی دارد که پشت سر او ایستاده است. اما یک چیز دیگر دیگر قابل انکار نیست: صدایی که روزی از حاشیه میآمد، حالا در متن سیاست آمریکا شنیده میشود.

الهام قاسمی











