گزارش تازه تیم نظارت شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره افغانستان، بار دیگر مسئله حضور و فعالیت تحریک طالبان پاکستان، یا تی تی پی، در افغانستان را به مرکز توجه آورده است. بر اساس آن مقامهای طالبان حدود دو هزار عضو تی تی پی و خانوادههای آنان را از مناطق نزدیک مرز پاکستان به نقاطی در عمق افغانستان منتقل کردهاند. این اقدام ظاهرا با هدف کاهش تنش با پاکستان و محدودکردن فعالیتهای این گروه صورت گرفته است. البته ساختار فرماندهی، آموزشی و لوژستیکی تیتیپی همچنان پابرجاست و این گروه توانایی انجام عملیات در پاکستان را حفظ کرده است.
در نگاه نخست، انتقال اعضای تی تی پی از مناطق مرزی اقدامی امنیتی و نشانهای از تصمیم طالبان برای مهار این گروه تلقی میشود. اما اگر به چند سال گذشته نگاه کنیم، انتقال اعضا و خانوادههای تی تی پی از مناطق مرزی به نقاط دیگر افغانستان موضوع تازهای نیست. طالبان در سالهای گذشته نیز بارها چنین اقداماتی را انجام دادهاند.
انتقال تی تی پی؛ سیاستی که تازه نیست
برای ارزیابی اقدام اخیر، باید به گذشته بازگشت. پس از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان در اگست ۲۰۲۱، مسئله تی تی پی به یکی از مهمترین اختلافات میان کابل و اسلامآباد تبدیل شد. پاکستان انتظار داشت طالبان که روابط تاریخی و ایدئولوژیک نزدیکی با تی تی پی دارد، از نفوذ خود برای متوقفکردن حملات این گروه استفاده کند. اما روابط میان دو طرف پیچیدهتر از آن بود که طالبان بتواند بهآسانی تی تی پی را منحل یا سرکوب کند.
راهحل طالبان در بسیاری از مقاطع نه برخورد مستقیم، بلکه انتقال و پراکندهسازی بود. در سال ۲۰۲۳، حتی طرحی برای انتقال اعضای تی تی پی به مناطق غربی افغانستان مطرح شد. هدف این طرح دورکردن جنگجویان از مرز پاکستان و کاهش فشار اسلامآباد بود. اما همان زمان گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد برخی اعضای تی تی پی با انتقال مخالفت کردهاند.
این مسئله نشان میداد که طالبان حتی در صورت داشتن اراده سیاسی، لزوما کنترل کامل بر تصمیمات و رفتار تی تی پی ندارد. طی سه سال گذشته به مراتب گزارشهایی از انتقال اعضا و خانوادههای آنان از مناطق مرزی به ولایتهایی مانند غزنی، قندهار و زابل منتشر شد. اما آیا توان عملیاتی تیتیپی در پاکستان کاهش یافته یا خیر.
اگر انتقال اعضا واقعا بخشی از برنامه خنثیسازی گروه باشد، انتظار میرود پس از مدتی شاهد کاهش حملات، کاهش توان جذب نیرو، اختلال در فرماندهی، کاهش عملیات انتحاری و کاهش توانایی عبور نیروها از مرز باشیم. اما روند چند سال گذشته چنین تصویری را نشان نمیدهد.
بر اساس دادههای مرکز مطالعات درگیری و امنیت پاکستان، تعداد حملات شبهنظامیان در پاکستان در سال ۲۰۲۵ به دستکم ۱٬۰۶۶ مورد رسید؛ رقمی که بالاترین سطح از سال ۲۰۱۴ محسوب میشود و نسبت به ۹۰۸ حمله ثبتشده در سال ۲۰۲۴ افزایش داشته است. در همین سال، پاکستان ۳٬۴۱۳ کشته مرتبط با خشونتهای مسلحانه را ثبت کرد؛ رقمی که نسبت به سال ۲۰۲۴ حدود ۷۴ درصد افزایش نشان میداد. در این میان، تی تی پی همچنان یکی از مهمترین تهدیدهای مسلحانه علیه دولت و نیروهای امنیتی پاکستان بود. این آمار ثابت میکند انتقالهای قبلی نتوانستهاند به کاهش پایدار توان عملیاتی تیتیپی منجر شوند.
ممکن است طالبان چند صد یا حتی چند هزار نفر را از یک منطقه به منطقه دیگر انتقال دهد، اما اگر شبکه فرماندهی، منابع مالی، ارتباطات، آموزش و امکان عملیات همچنان باقی بماند، در واقع تهدید از بین نرفته است؛ فقط محل استقرار بخشی از آن تغییر کرده است.
میان «انتقال» و «خنثیسازی» تفاوت بنیادی وجود دارد. خنثیسازی یک گروه مسلح یعنی توانایی آن برای سازماندهی و اجرای عملیات از بین برود. برای رسیدن به چنین هدفی باید فرماندهی مختل شود، مراکز آموزشی بسته شوند، منابع مالی قطع گردد، دسترسی به سلاح محدود شود و ارتباط میان فرماندهان و نیروهای عملیاتی از بین برود. اما اگر جنگجویان تنها از خوست به غزنی یا از کنر به زابل منتقل شوند، هیچکدام از این موارد الزاما اتفاق نمیافتد. در نتیجه، انتقال یک جنگجو به معنای پایان فعالیت او نیست. این مسئله بهخصوص در مورد تیتیپی اهمیت دارد؛ زیرا این گروه یک شبکه فرامرزی است و فعالیت آن صرفا به یک اردوگاه یا یک منطقه جغرافیایی وابسته نیست.
یکی از مهمترین نکات در بررسی تی تی پی این است که این گروه در سالهای پس از ۲۰۲۱ توانست موقعیت خود را در پاکستان تثبیت کند. در چند سال اخیر تی تی پی توانسته است نیرو جذب کند، حملات علیه نیروهای امنیتی پاکستان را ادامه دهد و از فضای امن در افغانستان برای سازماندهی فعالیتهای خود استفاده کند.
چرا طالبان به دنبال نابودی تیتیپی نیست؟
طالبان افغانستان و تی تی پی صرفا دو گروه با نامهای مشابه نیستند. میان آنان سالها ارتباط ایدئولوژیک، تشکیلاتی و مبارزاتی وجود داشته است. اعضای تی تی پی در دوره جنگ طالبان با حکومت پیشین افغانستان و نیروهای خارجی، در کنار طالبان یا در حمایت از آنان فعالیت داشتند و دو طرف در بخشهایی از مناطق قبایلی و مرزی شبکههای انسانی و عملیاتی مشترکی ایجاد کردند. پاکستان از طالبان میخواهد علیه نیرویی وارد جنگ شوند که بسیاری از اعضای آن تا چند سال پیش شریک یک جبهه محسوب میشدند. چنین تصمیمی برای طالبان فقط یک عملیات امنیتی نیست؛ بلکه میتواند شکافهای ایدئولوژیک و داخلی ایجاد کند و بخشی از نیروهای خود طالبان را نیز در برابر رهبری قرار دهد.
اما این تنها بخشی از ماجراست. دلیل دوم مهمتر است: طالبان تی تی پی را تهدید افغانستان نمیداند. حکومت طالبان در برابر گروههایی که مستقیما حاکمیت آن را تهدید کردهاند، از نیروی نظامی و استخباراتی گسترده استفاده کرده است. علیه شاخه خراسان داعش عملیاتهای پیدرپی انجام شده، شبکههای آن هدف قرار گرفته و اعضای آن بازداشت یا کشته شدهاند.
از نگاه طالبان، تی تی پی عمدتا با پاکستان میجنگد، نه با حکومت کابل. همین تفاوت، محاسبات امنیتی طالبان را تغییر میدهد. کابل و اسلامآباد خود بر سر مسائل بنیادینی اختلاف دارند. یکی از مهمترین آنها خط دیورند است. طالبان، همانند حکومتهای گذشته افغانستان، دیورند را به عنوان مرز رسمی به رسمیت نمیشناسند و حتی در مواردی در برابر حصارکشی پاکستان در امتداد این خط ایستادهاند. در چنین بستری، تی تی پی میتواند برای طالبان از یک مشکل امنیتی به یک اهرم فشار ژئوپولیتیکی تبدیل شود. ادامه حیات تی تی پی، ظرفیت فشار بر پاکستان را در اختیار کابل قرار میدهد؛ ظرفیتی که نابودی کامل این گروه آن را از بین خواهد برد.
طالبان میدانند پاکستان از قدرت گرفتن تی تی پی بیش از بسیاری از فشارهای دیگر هراس دارد. از همین رو، گروهی که برای اسلامآباد یک تهدید جدی امنیت ملی محسوب میشود، میتواند برای کابل به کارت چانهزنی تبدیل شود.
تا زمانی که تی تی پی علیه خود حکومت طالبان وارد جنگ نشود، بعید است کابل همان برخوردی را با آن انجام دهد که با دشمنان مستقیم خود انجام داده است. برای اسلامآباد، تی تی پی دشمن است؛ اما برای طالبان افغانستان، دستکم تا امروز، بیشتر یک متحد قدیمی، یک مسئله قابل مدیریت و در عین حال یک اهرم فشار در برابر پاکستان بوده است.

شکریه نورزی











