سی سال پیش، وقتی افغانستان هنوز درگیر جنگ و آشوب بود، نام این کشور برای شرکتهای بزرگ انرژی بیشتر با یک واژه گره خورده بود: مسیر؛ مسیری برای رساندن گاز آسیای میانه به بازارهای جنوب آسیا. آن روزها شرکت سعودی دلتا در کنار شرکت امریکایی یونیکال در پروژهای حضور داشت که قرار بود گاز ترکمنستان را از خاک افغانستان عبور داده و به پاکستان و هند برساند؛ پروژهای که سرانجام زیر فشار جنگ، ناامنی و ریسک سیاسی افغانستان متوقف شد.
حالا، نزدیک به سه دهه بعد، دلتا دوباره برگشته است؛ اما اینبار یک تفاوت مهم وجود دارد. افغانستان فقط مسیر عبور انرژی نیست؛ خودش میتواند به بخشی از معادله تولید و سرمایهگذاری انرژی تبدیل شود.
در هفتم سپتمبر ۲۰۲۶، شرکت سعودی دلتا اینترنشنل قراردادی با سرمایهگذاری اولیه ۲۰۰ میلیون دالر برای اکتشاف و استخراج نفت و گاز در حوزه کشک ـ تیرپل با وزارت معادن و پترولیم افغانستان امضا کرد. این حوزه در غرب افغانستان، میان هرات و بادغیس، حدود ۲۲ هزار کیلومتر مربع وسعت دارد و قرارداد آن برای ۲۵ سال تنظیم شده است.
اما بخش مهم ماجرا، رقم ۲۰۰ میلیون دالر نیست. در کنار اکتشاف، از مطالعه استفاده از گاز طبیعی برای تأمین انرژی هرات، شهرک صنعتی و تولید برق، و نیز بررسی ایجاد یک مسیر انتقال گاز از هرات تا اسپینبولدک سخن گفته شده است. بنابراین به جای سوال در مورد مقدار ذخایر نفت و گاز در افغانستان، پرسش بزرگتر این است: آیا این منابع میتوانند به اقتصادی روی زمین تبدیل شوند؟
اگر پاسخ مثبت باشد، بازگشت شرکت سعودی دلتا را نیابد صرفا بازگشت یک شرکت انرژی دانست؛ این میتواند آغاز مرحلهای باشد که در آن منابع طبیعی، صنعت، ترانزیت و منافع اقتصادی منطقه در یک زنجیره به هم وصل شوند.
کشک ـ تیرپل؛ نفتی که میتواند به اقتصاد جان بدهد
رقم ۲۰۰ میلیون دالر در نگاه نخست چشمگیر است، اما ارزش واقعی این قرارداد را نمیتوان فقط با اندازه سرمایهگذاری یا تعداد چاهها سنجید. قرار است در حوزه گسترده کشک ـ تیرپل، اکتشاف و استخراج نفت و گاز دنبال شود؛ منطقهای که ظرفیت واقعی آن هنوز باید از طریق مطالعات و عملیات اکتشافی مشخص شود.
اگر پروژه به نتیجه برسد، فعالیتهای آن میتواند فراتر از خود میدان انرژی گسترش پیدا کند: خدمات فنی و انجنیری، آموزش نیروی متخصص، ایجاد فرصتهای کاری، توسعه تأسیسات و افزایش تقاضا برای خدمات محلی. در چنین شرایطی، یک میدان انرژی دیگر فقط نقطهای برای استخراج نیست؛ میتواند به نقطه آغاز یک زنجیره اقتصادی تبدیل شود.
برای افغانستان، این مسئله اهمیت ویژه دارد. منابع داخلی انرژی، اگر درست توسعه داده شوند، میتوانند بخشی از نیاز داخلی را تأمین کرده و زمینه رشد فعالیتهای صنعتی را فراهم کنند. از همینجا، بخش دیگری از توافق دلتا اهمیت پیدا میکند: مطالعه استفاده از گاز طبیعی برای هرات، شهرک صنعتی و تولید برق.
یعنی اگر اکتشاف به نتیجه برسد، داستان قرار نیست در چاه پایان پیدا کند؛ امکان آن وجود دارد که مسیر انرژی از زیر زمین به کارخانه و شبکه برق برسد. و این همان جایی است که یک قرارداد استخراجی میتواند معنای توسعهای پیدا کند.
گاز هرات؛ وقتی منبع زیرزمینی به ظرفیت صنعتی تبدیل میشود
برای هرات، پرسش مهم فقط این نیست که در زیر زمین چه مقدار گاز وجود دارد؛ مسئله مهمتر این است که اگر این گاز قابل استخراج باشد، چگونه میتوان از آن برای تقویت اقتصاد شهر استفاده کرد. تصور کنیم بخشی از این گاز در آینده به سوخت یک نیروگاه یا کارخانه تبدیل شود. برق پایدارتر میتواند هزینه تولید را کاهش دهد؛ تولید بیشتر به نیروی کار نیاز دارد و افزایش تولید نیز بازار و راههای ارتباطی میخواهد. به این ترتیب، ارزش اقتصادی گاز فقط در قیمت خود گاز خلاصه نمیشود؛ در فعالیتهایی است که امکان شکلگیری آنها را فراهم میکند.
این مسئله برای هرات اهمیت مضاعف دارد. شهری که از یکسو به آسیای مرکزی نزدیک است و از سوی دیگر به مسیرهای غرب و جنوب افغانستان دسترسی دارد، در صورت فراهمشدن زیرساختهای مناسب میتواند بخشی از فعالیتهای صنعتی و تجاری منطقه را جذب کند.
اما طرح دلتا یک گام دیگر نیز دارد: مطالعه یک خط لوله پیشنهادی از نزدیکی هرات تا اسپینبولدک در قندهار، در حدود ۷۰۰ کیلومتر. این پروژه هنوز در مرحله مطالعه است و عملیشدن آن به نتیجه بررسیهای فنی و اقتصادی، میزان ذخایر قابل استخراج، تأمین مالی و تصمیم نهایی سرمایهگذاری بستگی دارد. با این حال، نفس مطرحشدن چنین مسیری نشان میدهد که نگاه به منابع انرژی افغانستان میتواند از استخراج فراتر برود و به مسئله شبکه و اتصال برسد. اگر چنین شبکهای شکل بگیرد، هرات میتواند نه فقط محل تولید یا مصرف، بلکه یکی از نقاط مهم زنجیره انرژی افغانستان باشد.
کریدور انرژی؛ وقتی جغرافیا ارزش اقتصادی پیدا میکند
جغرافیای افغانستان همیشه یک واقعیت دوگانه بوده است. همین موقعیت که در دهههای گذشته عبور از آن را برای پروژههای بزرگ دشوار کرده، در شرایط مناسب میتواند به یکی از مزیتهای اقتصادی کشور تبدیل شود. خط لوله پیشنهادی هرات ـ اسپینبولدک از همین منظر اهمیت دارد. اگر این طرح عملی شود، میتواند غرب افغانستان را با بخشهای جنوبی کشور در یک مسیر انتقال انرژی پیوند دهد. ارزش چنین مسیری فقط در خود لوله نیست. زیرساخت انرژی زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که در اطراف آن نیروگاه، شهرک صنعتی، کارخانه، مراکز خدماتی و مسیرهای تجاری شکل بگیرد.
از سوی دیگر، این طرح در کنار پروژه بزرگتر تاپی قابل توجه است؛ خط لولهای که قرار است گاز ترکمنستان را از مسیر افغانستان به پاکستان و هند برساند و هرات و قندهار را نیز در مسیر خود قرار میدهد. در نتیجه، پروژههای مختلف انرژی در افغانستان را میتوان قطعاتی از یک تصویر بزرگتر دید؛ تصویری که در آن کشور نه فقط مصرفکننده منابع دیگران، بلکه بخشی از شبکه تولید، انتقال و تجارت انرژی منطقه باشد.
برای پاکستان، این یعنی دسترسی به منابع و مسیرهای بیشتر انرژی؛ برای هند، نزدیکترشدن به گاز آسیای مرکزی؛ برای ترکمنستان، تنوعبخشیدن به بازارهای صادراتی؛ و برای افغانستان، امکان درآمد ترانزیتی، توسعه زیرساخت و ایجاد ظرفیت صنعتی. اما این تصویر یک شرط اساسی دارد: زیرساخت باید با اقتصاد واقعی همراه باشد.
اگر کارخانهای ساخته نشود، برق پایدار نباشد، بازار وجود نداشته باشد و قراردادها برای سرمایهگذاران قابل پیشبینی نباشند، حتی بزرگترین خط لوله نیز ممکن است فقط یک مسیر عبور باشد. بنابراین موفقیت این پروژهها نه فقط به ساخت تأسیسات، بلکه به توانایی افغانستان برای تبدیل انرژی به تولید و تجارت وابسته است.
یک نام قدیمی؛ CentGas چه رویایی داشت؟
برای فهم بازگشت شرکت سعودی دلتا، باید به دهه ۱۹۹۰ برگردیم؛ زمانی که ایده انتقال گاز آسیای مرکزی از مسیر افغانستان در مقیاس بزرگ مطرح شد. CentGas مخفف Central Asia Gas Pipeline کنسرسیومی بود که در سال ۱۹۹۷، با هدف انتقال گاز ترکمنستان از مسیر افغانستان به پاکستان و با چشمانداز دسترسی به بازار هند شکل گرفت.
شرکت سعودی دلتا نیز یکی از اعضای آن بود. اما آن رؤیا به ساخت خط لوله نرسید. جنگ، ناامنی، بیثباتی سیاسی و دشواریهای تأمین مالی، ریسک پروژه را بالا برد و پس از خروج یونیکال در سال ۱۹۹۸، پروژه عملاً متوقف شد. با این حال، تجربه CentGas نشان داد که جغرافیای مناسب بهتنهایی کافی نیست. سرمایه، زیرساخت، امنیت، بازار و امکان پیشبینی اقتصادی باید همزمان کنار هم قرار بگیرند.
خلیلزاد؛ مردی که دوباره کنار میز انرژی نشسته است
نزدیک به سه دهه پیش، زمانی که طرح انتقال گاز ترکمنستان از مسیر افغانستان هنوز روی میز بود، خلیلزاد نیز در بحثهای مربوط به خط لوله افغانستان حضور داشت. او در آن دوره برای یک گروه مشاورهای مرتبط با یونیکال، روی مسائل مربوط به هزینه و فایده ساخت خطوط لوله از مسیر افغانستان کار کرده بود.
حالا سالها گذشته و صحنه تغییر کرده است. همان افغانستان، همان بحث انرژی و همان شرکت سعودی دلتا؛ اما اینبار خلیلزاد نه بهعنوان نماینده دولت امریکا، بلکه در ظرفیت شخصی، در کنار میز قراردادی دیده میشود. همین حضور، گذشته و حال را به یکدیگر وصل میکند. از یک طرف، شناخت خلیلزاد از افغانستان، سیاست منطقه و فضای سرمایهگذاری خارجی میتواند برای شرکتی که وارد بازاری پیچیده و پرریسک میشود، اهمیت داشته باشد. از طرف دیگر، حضور دوباره یک چهره سیاسی با چنین سابقهای در پرونده انرژی، پرسشهایی درباره مرز میان روابط سیاسی، مشاوره و منافع اقتصادی مطرح میکند.
هرچند ادعاهایی درباره رابطه تجاری خلیلزاد با شرکت سعودی دلتا و اهداف شخصی و منفعت مالی برای او مطرح شده است، اما در پروژهای با این اندازه، مسئله فقط این نیست که چه کسی سرمایه میآورد؛ مهمتر این است که این سرمایه با چه چشماندازی وارد افغانستان میشود و قرار است چه زنجیرهای از فعالیتهای اقتصادی را به دنبال خود بیاورد. از همینجاست که ماجرای دلتا از یک قرارداد نفت و گاز فراتر میرود و پای شبکهای از سرمایه، سیاست و دیپلماسی منطقهای را به میان میکشد.

وقتی گاز فقط سوخت نیست؛ پای همسایهها هم به میان میآید
اگر چند سال دیگر گاز کشک ـ تیرپل واقعاً استخراج شود و بخشی از آن به تولید برق و کارخانههای هرات برسد، اثر پروژه دیگر محدود به یک میدان نفت و گاز نخواهد بود. یک کارخانه به انرژی، بازار و راه نیاز دارد و تجارت نیز بدون زیرساخت دوام نمیآورد. به همین دلیل، ارزش واقعی یک پروژه انرژی زمانی آشکار میشود که میان استخراج، تولید، حملونقل و تجارت پیوند ایجاد شود.
در کنار این طرح، پروژه تاپی نیز اهمیت دارد؛ خط لولهای که گاز ترکمنستان را از مسیر افغانستان به پاکستان و هند میرساند. اگر پروژههای داخلی انرژی افغانستان با چنین طرحهای منطقهای همزمان پیش بروند، کشور میتواند به بخشی از یک شبکه گستردهتر تولید، انتقال و تجارت انرژی تبدیل شود. اما تحقق این تصویر به امنیت، سرمایهگذاری، زیرساخت و قراردادهای قابل پیشبینی وابسته است. در نهایت، پرسش اصلی این است که افغانستان با این گاز چه خواهد ساخت؟
افغانستان؛ ثروتی که اگر به تولید برسد، مرزها را پشت سر میگذارد
ماجرای دلتا هنوز در آغاز راه است. اکتشاف باید نتیجه بدهد، مطالعات باید تکمیل شود و پروژههای بزرگتر باید از روی کاغذ به زمین برسند. اما همین حالا یک تغییر در زاویه نگاه قابل مشاهده است: بحث دیگر فقط بر سر این نیست که افغانستان چه چیزی در زیر خاک خود دارد؛ بحث بر سر این است که با آنچه در زیر خاک دارد، چه چیزی میتواند روی زمین بسازد. اگر سرمایه به استخراج، استخراج به انرژی، انرژی به تولید و تولید به تجارت وصل شود، سود آن فقط نصیب یک شرکت یا یک کشور نخواهد شد. آنوقت چاههای غرب افغانستان میتوانند به برق هرات، کارخانههای بیشتر، مسیرهای تجاری تازه و همکاری اقتصادی منطقهای پیوند بخورند.
و مهمترین معنای بازگشت شرکت سعودی دلتا نیز همین است: ثروتی که از زیر خاک افغانستان بیرون میآید، اگر درست مدیریت شود، میتواند آیندهای فراتر از مرزهای افغانستان بسازد.
الهام قاسمی











