۷ اکتوبر در دو دهه گذشته به تاریخی با بار سیاسی سنگین در غرب آسیا و افغانستان تبدیل شده است؛ تاریخی که یکبار با آغاز جنگ امریکا در افغانستان گره خورد و دو دهه بعد با عملیات «طوفان الاقصی» به نقطه عطفی در منازعه فلسطین و اسرائیل بدل شد. در سال ۲۰۲۶، این تاریخ در حالی فرا میرسد که جنگها و رویاروییهای تازه میان امریکا، اسرائیل و ایران نیز نظم امنیتی منطقه را با پرسشهای جدی روبهرو کرده است.
در ۷ اکتوبر ۲۰۰۱، نخستین حملات هوایی امریکا علیه افغانستان آغاز شد. آن جنگ نزدیک به دو دهه ادامه یافت و سرانجام با خروج نیروهای امریکایی در سال ۲۰۲۱ و بازگشت طالبان به قدرت پایان یافت. بسیاری از رسانهها و صاحب نظران در بررسی جنگ افغانستان، از آن بهعنوان طولانیترین جنگ امریکا یاد کردهاند و فروپاشی سریع حکومت مورد حمایت واشنگتن را یکی از مهمترین نشانههای ناکامی راهبردی این جنگ دانسته اند.
دو دهه بعد، در ۷ اکتوبر ۲۰۲۳، حمله مقاومت اسلامی حماس به مناطق اشغالی معادلهای را که سالها حول مسئله امنیت اسرائیل و حاشیهرفتن مسئله فلسطین شکل گرفته بود، تغییر داد. این حمله به کشتهشدن حدود ۱۲۰۰ نفر در اسرائیل و انتقال ۲۵۱ نفر به غزه بهعنوان اسیر انجامید و در پی آن جنگی آغاز شد که خسارات انسانی و ویرانی گستردهای در غزه برجا گذاشت.
۷ اکتوبر ۲۰۲۶ اما در شرایطی از راه میرسد که جنگ دیگر محدود به غزه نیست. رویارویی امریکا و ایران، که با حملات امریکا و اسرائیل آغاز شد، پس از یک دوره جنگ و آتشبس همچنان به پایان پایدار نرسیده است. تهران همچنان از احتمال پاسخ نظامی شدیدتر سخن میگوید و مذاکرات برای پایان منازعه نیز با اختلافهای جدی روبهرو است.
از افغانستان تا فلسطین و ایران، یک پرسش مشترک خود را نشان میدهد: آیا برتری نظامی میتواند بهتنهایی یک نظم سیاسی پایدار ایجاد کند؟ تجربه افغانستان، جنگ غزه و رویارویی با ایران نشان میدهد که میان توانایی آغاز یک جنگ و توانایی تعیین نتیجه سیاسی آن فاصلهای جدی وجود دارد.
میراث اشغال و زور
الگوی سیاست امریکا در افغانستان بر این تصور استوار بود که قدرت نظامی میتواند ساختار سیاسی مطلوب واشنگتن را برای مدت طولانی حفظ کند. اما خروج سال ۲۰۲۱ نشان داد که حضور نظامی طولانیمدت الزاماً به ایجاد یک نظم سیاسی پایدار منجر نمیشود. حکومت و ارتشی که امریکا سالها از آن حمایت کرده بود، در مدت کوتاهی فروپاشیدند و نیروهای امریکایی در نهایت افغانستان را ترک کردند.
این تجربه زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که واشنگتن بار دیگر درباره بازگشت به افغانستان سخن میگوید. دونالد ترامپ در سپتامبر ۲۰۲۵ گفت امریکا میخواهد پایگاه بگرام را دوباره در اختیار بگیرد و آن را به موقعیت راهبردیاش نسبت به چین مرتبط کرد. چند روز بعد نیز او تهدید کرد اگر افغانستان این پایگاه را پس ندهد، «اتفاقات بدی» رخ خواهد داد و حاضر نشد احتمال اعزام نیرو برای بازپسگیری آن را رد کند.
در کابل، این خواسته با مخالفت روبهرو شد. مقامهای افغانستان گفتند روابط با امریکا میتواند ادامه داشته باشد، اما بدون حضور نظامی امریکا در خاک افغانستان. همین واکنش نشان میدهد که مسئله بگرام صرفاً بازگشت به یک پایگاه نظامی نیست؛ بلکه با خاطره دو دهه حضور نظامی امریکا و خروج سال ۲۰۲۱ پیوند خورده است.
در فلسطین نیز اسرائیل طی دو سال گذشته تلاش کرده است با عملیات گسترده نظامی، حماس را از میان بردارد و کنترل امنیتی خود را بر غزه تحمیل کند. اما حتی پس از عملیات نظامی طولانی، آینده حماس و ساختار سیاسی غزه همچنان از مسائل حلنشده باقی مانده است.
در ایران نیز محاسبه مشابهی با دشواری روبهرو شده است. جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران در سال ۲۰۲۶ به آتشبس رسید، اما مسائل اصلی از جمله برنامه هستهای ایران، تحریمها، تنگه هرمز و حضور نظامی امریکا در منطقه حل نشد. ایران با وجود آسیبهای واردشده، همچنان اهرم مهمی در تنگه هرمز و بازار انرژی جهانی در اختیار دارد.
وعدههای بزرگ، نتایج محدود
در سیاست خارجی امریکا و اسرائیل، تهدید نظامی اغلب با وعده دستیابی سریع به یک نتیجه سیاسی همراه شده است. در افغانستان، هدف اولیه سرنگونی طالبان و نابودی شبکه القاعده بود، اما جنگ به یک پروژه بیستساله تبدیل شد. خروج امریکا در سال ۲۰۲۱ نشان داد که طولانیشدن جنگ لزوماً به معنای تحقق اهداف سیاسی اعلامشده نیست.
تهدیدهای مربوط به بگرام نیز در همین زمینه قابل بررسی است. بازگشت به پایگاهی که امریکا در سال ۲۰۲۱ آن را ترک کرد، از سوی ترامپ بهعنوان یک هدف راهبردی مطرح شد؛ اما مقامهای امریکایی نیز هشدار دادهاند که بازگشت نظامی به بگرام میتواند در عمل به بازگشت گستردهتر نیروهای امریکایی به افغانستان منجر شود.
در غزه نیز عبارتهایی مانند «نابودی حماس» و «تمامکردن کار» بارها در مواضع مقامهای اسرائیلی تکرار شده است. نتانیاهو در سخنرانی سال ۲۰۲۵ خود در سازمان ملل، بر ادامه جنگ و شکست حماس تأکید کرد و گفت اسرائیل هنوز کار را تمام نکرده است. در همان زمان، بخش بزرگی از هیأتهای حاضر در سالن پیش از سخنرانی او خارج شدند.
اما فاصله میان اعلام هدف و تحقق آن همچنان موضوع اصلی مناقشه است. اسرائیل پس از دو سال جنگ نتوانسته مسئله حماس، آینده غزه، اداره این منطقه و مسئله فلسطین را به یک راهحل سیاسی پایدار تبدیل کند. حتی در طرحهای مورد حمایت امریکا نیز درباره خلع سلاح حماس، اداره آینده غزه و جدول زمانی خروج نیروهای اسرائیلی ناکامی باقی مانده است.
در مورد ایران نیز تهدیدهای نظامی به نتیجهای قطعی تبدیل نشد. ترامپ در سپتامبر ۲۰۲۶ اعلام کرد که امریکا در جنگ با ایران «خیلی زود» پیروز خواهد شد، اما گزارشهای همزمان از ادامه اختلافها، تلاشهای میانجیگرانه و آمادهشدن ایران برای واکنش شدیدتر در صورت حمله دوباره حکایت دارد. این فاصله میان ادعای پیروزی و وضعیت میدانی، یکی از ویژگیهای مهم جنگ جاری است.
طوفان الاقصی و بازگشت فلسطین
مهمترین پیامد سیاسی ۷ اکتوبر ۲۰۲۳ این بود که مسئله فلسطین بار دیگر به مرکز توجه جهانی بازگشت. پیش از آن، روند عادیسازی روابط اسرائیل با برخی کشورهای عربی و تمرکز قدرتهای جهانی بر رقابتهای دیگر، مسئله فلسطین را در بسیاری از محاسبات دیپلماتیک به موضوعی فرعی تبدیل کرده بود. حمله حماس این روند را بهشدت تغییر داد و جنگ غزه را به یکی از مهمترین بحرانهای سیاست جهانی تبدیل کرد.
البته خود عملیات ۷ اکتوبر نیز پیامدهای سنگینی داشت و حمله حماس به کشتهشدن حدود ۱۲۰۰ نفر در اسرائیل و اسارت ۲۵۱ صهیونیست انجامید. این بخش از واقعیت را نمیتوان از تحلیل پیامدهای سیاسی آن جدا کرد. اما واکنش نظامی اسرائیل نیز جنگی را ایجاد کرد که بر اساس دادههای منتشرشده در سال ۲۰۲۵، دهها هزار فلسطینی در آن کشته شدند و بخش ب%B











