بعد از سالها، دیشب برای اولینبار برای تماشای مسابقه ایران و بلژیک پای تلویزیون نشستم. میدانستم که در این رویداد چه ایران ببرد و چه ببازد، برنده است، زیرا تیم ملی ایران در میان طوفانی از محدودیتها و سنگاندازیهای کشور میزبان، پا به میدان گذاشته است. میزبانی که نامهربانی زیادی را بهدلایل سیاسی در حق این تیم روا داشت و این نامهربانی از صدور ویزا تا اجیر کردن تعدادی برای اذیت کردن ایران ادامه داشت، اما ایران نشکست.
ایران ایستاد. همانطور که در میدان جنگ و مقاومت ایستاد، در زمین فوتبال هم ایستاد. بازیکنان با تمام وجودشان دویدند، جنگیدند، نفس کشیدند و درخشیدند. آن لحظات دیگر تنها یک مسابقه نبود، نبردی بود میان ارادهٔ یک ملت و تمام موانعی که پیش پایش چیده بودند.
کشورم افغانستان، این سرزمین کهنسال و رنجدیده، سالهاست که در گیرودار جنگها، فقر، ناامنی و آوارگی دستوپا میزند. مردمانش از قحطی گریختند، از بمبها، از خشکسالی، از آیندهای که هر روز نامشخصتر از دیروز میشود.
ما افغانها تیمی در جام جهانی نداریم که برایش دل بزنیم. نه به خاطر اینکه استعداد نداریم، بلکه بهخاطر اینکه سالهای سال، ورزشِ ما هم قربانیِ ناامنی و تعصب شده است. جوانان ما یا در راهِ مهاجرت جان میدهند یا در گوشههای از این جهان، برای دیگری میدوند.
ما تیم نداریم، اما دل داریم. دلی که برای هر پیروزیِ همسایه میتپد، برای هر ایستادگیِ همسایه ذوق میکند. این نه از روی ناچاری که از روی همدلیِ ریشهدارِ تاریخی است. ما هزاران سال با ایران در یک بسترِ فرهنگی زیستهایم. از رودکی و حافظ و مولانا تا سفرههای هفتسین و نوروز و زبانِ شیرین فارسی. مرزها هر چند بر زمین کشیده شدهاند، اما هیچگاه نتوانستهاند این پیوند عمیق را قطع کنند.
برای همین است که وقتی ایران در جام جهانی میدرخشد، ما هم میدرخشیم. وقتی بازیکنانش زیر فشارِ سیاسیِ میزبان خم نمیشوند، ما هم احساس پیروزی میکنیم. وقتی بیرانوند چون دیوار محکم از گل دفاع میکند، ما هم سر بلند میکنیم، چون در آن لحظات، مرز از میان میرود و تنها یک «ما» میماند.
شب گذشته، ایران نشان داد که میتوان در برابر تمام دشمنیها ایستاد. محدودیتها، شعارهای تخریبی، سنگاندازیهای اداری و سیاسی. هیچکدام نتوانست روحِ این تیم را بشکند و من با اشکهایی که جاری میشد با این تیم نفس کشیدم.
این شادی و پیروزی با پیروزی جنگ همراه شد و به هم گره خورد. شبهایی که ایران با موشک و پهپاد زندگی را برای متجاوزانی چون امریکا و رژیم صهیونیستی اسرائیل تلخ کرده بود و من و میلیونها هموطنم با غرور و افتخار فریاد میزدیم که ایران همسایه من، همدینِ من و همزبان من و بخشی از وجود من است که امروز در میان تمام مشکلات و سختیها، قد علم کرده و به صورت متجاوزان سیلی میزند.
آن شبها با غرور و افتخار از غرش و نعرههای «حیدر، حیدر» سربازان ایران نوشتم و امشب نیز با اشک شوق پای کامپیوتر نشسته و برای تیم ملی ایران نوشتم.
مسیر حق همین است. سمت درست تاریخ همین است و با آنکه سختیهایی دارد، اما شیرینیهای آن، سختیها را میزداید.
دیشب برای ایران و بخاطر ایران مسابقه را دیدم و برای ایران از شوق گریستم. برای آن مقاومتِ جانانه. با آنکه بازی مساوی بهپایان رسید، ولی ایران با آنهمه سختیها، یکبار دیگر سیلی محکمی بهصورت دشمنانش نواخت. ورزش پیام صلح دارد، ولی امریکایی که از کشتن کودکان در فلسطین و لبنان و میناب ابایی نکرد، ورزش را نیز سیاسی نمود و اینبار این ایران بود که با درخشش در میدان، یکبار دیگر ترامپ و دستگاه دیپلماسی او را به زمین زد.
ایران پیروز شد و من و میلیونها افغان دیگر این پیروزی را با جان و دل حس کردیم و همانند میلیونها ایرانی، به این پیروزی افتخار نمودیم.
معصومه حسینی











