شهید خامنهای
در تاریخ امتها، گاه مردانی ظهور میکنند که نامشان از محدوده جغرافیا فراتر میرود و شخصیتشان در حافظه ملتها به نشانهای از ایمان، عزت و ایستادگی بدل میشود. آنان تنها زمامداران یک کشور نیستند؛ حاملان یک معنا، یک مسیر و یک عهد تاریخیاند. شهید آیتالله خامنهای از همین تبار بود؛ رهبری که در قامت یک مرجع سیاسی و دینی در ایران ظاهر شد، ولی در امتداد زمان، به صدایی برای مسلمانان، مستضعفان و آزادگان جهان تبدیل گردید.
او فقط رهبر یک نظام سیاسی نبود. در نگاه میلیونها انسان در ایران، افغانستان، فلسطین، لبنان، عراق، یمن و فراتر از جغرافیای اسلام، نام او با مقاومت، عزت، بیداری، عدالتخواهی و ایستادگی در برابر استکبار پیوند خورد. آنچه از او چهرهای فراملی ساخت، تنها اقتدار سیاسی یا جایگاه رسمی نبود؛ بلکه مکتبی بود که بر محور کرامت انسان، دفاع از مظلوم، نفی سلطه و باور به پیروزی حق بر باطل شکل گرفت.
شهادت چنین شخصیتی، صرفا یک رویداد داخلی برای ایران نیست. شهادت او در حقیقت، لحظهای تاریخی در وجدان جهان اسلام است؛ لحظهای که ملتها دوباره با خود میاندیشند که راز ماندگاری یک رهبر چیست. چرا برخی رهبران با پایان عمر سیاسی فراموش میشوند، ولی برخی دیگر با شهادت، زندهتر از همیشه در دل ملتها خانه میگیرند؟ پاسخ این پرسش را باید در نسبت میان رهبری و رسالت جستوجو کرد. شهید خامنهای رهبری را منصب نمیدید؛ آن را مسوولیتی الهی، تاریخی و تمدنی میدانست.
شهید خامنهای؛ رهبری فراتر از مرز
رهبران معمولی در چارچوب دولتها تعریف میشوند. آنان سیاست داخلی دارند، روابط خارجی تنظیم میکنند، اقتصاد را مدیریت میکنند و در پایان، در کتابهای تاریخ کشور خود ثبت میشوند. ولی رهبران بزرگ، فراتر از اداره دولت، گفتمان میسازند. آنان به ملتها زبان تازه میدهند، ترسهای تاریخی را میشکنند، آرمانهای فراموششده را زنده میکنند و در برابر قدرتهای مسلط، افق تازهای از امکان میگشایند.
شهید خامنهای از این جنس رهبران بود. او ایران را تنها به عنوان یک کشور در نقشه سیاسی جهان نمیدید؛ ایران را سنگری از سنگرهای بزرگ امت اسلامی میدانست. از همین رو، سیاست او فقط در مرزهای ایران خلاصه نمیشد. فلسطین برای او مسئلهای دوردست نبود. لبنان، عراق، سوریه، یمن و افغانستان در نگاه او جغرافیاهای جدا از هم نبودند؛ همه بخشی از پیکر زخمی امت اسلامی بودند.
این نگاه فراملی، رهبری او را از سطح دولتداری به سطح امتداری رساند. او در برابر طرحی ایستاد که میخواست مسلمانان را در مرزهای کوچک قومی، مذهبی و ملی محصور سازد. نظام سلطه سالها کوشید که ملتهای اسلامی را جدا، پراکنده، بدبین و گرفتار نزاعهای داخلی نگه دارد. شهید خامنهای با تأکید بر امت اسلامی، این دیوارهای تحمیلی را به چالش کشید و یادآوری کرد که مسلمانان، با همه تفاوتهای زبانی، قومی و مذهبی، در برابر دشمنان مشترک، سرنوشت مشترک دارند.
افغانستان و احساس پیوند با رهبر شهید
میلیونها افغانستانی در سالهای جنگ، مهاجرت، آوارگی و فقر، به ایران رفتند؛ در آنجا زندگی کردند، درس خواندند، کار کردند، خانواده ساختند و بخشی از سرنوشتشان با جامعه ایران گره خورد. این تجربه مهاجرت، هرچند تلخیها، دشواریها و زخمهای خود را نیز داشت، در مجموع پیوندی انسانی میان دو ملت پدید آورد. بسیاری از خانوادههای افغانستانی، ایران را فقط به عنوان یک کشور همسایه نمیشناسند؛ آن را بخشی از خاطره رنج، پناه، کار، تحصیل و زیست خود میدانند. در چنین زمینهای، رهبر ایران برای بخش بزرگی از مردم افغانستان، صرفا چهرهای سیاسی نبود؛ نماد کشوری بود که در یکی از دشوارترین دورههای تاریخ معاصر افغانستان، میزبان میلیونها آواره و مهاجر شد.
از سوی دیگر، مردم افغانستان خود تاریخ طولانی مقاومت در برابر سلطه و اشغال دارند. این ملت، بارها در برابر امپراتوریها ایستاده و بهای استقلالخواهی را با خون، ویرانی و آوارگی پرداخته است. از همین رو، گفتمان شهید خامنهای درباره مقاومت، عزت و ایستادگی برای افغانستانیها مفهومی دور و بیگانه نیست، بلکه این زبان را از دل تاریخ خود میشناسیم. وقتی او از مظلومان عالم سخن میگفت، مردم افغانستان خود را نیز در این خطاب مییافتند.
مقاومت؛ زبان مشترک آزادگان
یکی از بزرگترین میراثهای شهید خامنهای، تبدیل مقاومت به یک فرهنگ بود. او مقاومت را تنها در میدان نظامی تعریف نکرد. مقاومت در نگاه او، پیش از آنکه واکنش باشد، انتخابی آگاهانه برای حفظ عزت است. او به ملتها آموخت که در برابر زور، نباید از درون تسلیمشوند. استعمار جدید، پیش از آنکه خاک ملتها را اشغال کند، ذهن آنان را اشغال میکند. به ملتها میگوید که بدون غرب نمیتوانند پیشرفت کنند، بدون امریکا نمیتوانند امنیت داشته باشند، بدون تسلیم نمیتوانند زنده بمانند. شهید خامنهای این دروغ بزرگ را شکست. او باور داشت که ملتها اگر به ایمان، مردم، علم، استقلال و ظرفیتهای داخلی خود تکیه کنند، میتوانند از دل محاصره نیز راه باز کنند.
این پیام برای جهان اسلام حیاتی بود. قرنها سلطه، تحقیر، استعمار و وابستگی، بخشهایی از امت اسلامی را دچار خودکمبینی کرده بود. شهید خامنهای از دل همین تاریکی، پیام خودباوری را بلند کرد. او گفت که مسلمانان محکوم به عقبماندگی نیستند. ملتهای مستقل محکوم به تسلیم نیستند. مظلومان محکوم به سکوت نیستند. تاریخ را تنها قدرتمندان نمینویسند؛ ملتهایی نیز که بر حق خود میایستند، تاریخ میسازند.
استکبارستیزی؛ ستون شخصیت سیاسی
در شخصیت سیاسی شهید خامنهای، استکبارستیزی یک شعار مقطعی نبود؛ ستون فکری و اخلاقی بود. او امریکا را نه صرفا به عنوان یک دولت رقیب، بلکه به عنوان نماد نظام سلطه میدید؛ نظامی که با تحریم، تهدید، کودتا، اشغال، حمایت از رژیمهای متجاوز و تحقیر ملتها، میکوشد اراده ملتهای مستقل را درهم بشکند.
او به خوبی میدانست که سلطه گاهی با رسانه میآید، گاهی با بانک، گاهی با قرارداد، گاهی با سازمانهای ظاهرا بیطرف، گاهی با واژههای فریبندهای چون دموکراسی و حقوق بشر. از نگاه او، شناخت دشمن بخشی از بیداری امت بود. ملتی که دشمن را نشناسد، در دام روایتهای ساختگی گرفتار میشود.
شهید خامنهای با همین شناخت، در برابر امریکا و رژیم اسرائیل ایستاد. این ایستادگی، او را به چهرهای محبوب در میان ملتهایی بدل ساخت که از سلطه، تحریم، اشغال و زورگویی جهانی رنج بردهاند. برای بسیاری از آزادگان جهان، او نماد این حقیقت بود که میتوان در برابر قدرتهای بزرگ ایستاد، بیآنکه هویت و ایمان خود را معامله کرد.
رهبری در زمانه بحران
بزرگی رهبران در روزهای آرام چندان آشکار نمیشود؛ بحرانهاست که وزن واقعی آنان را نشان میدهد. شهید خامنهای سالهای طولانی در میان جنگ روانی، تحریم، تهدید، ترور، فشار اقتصادی و حملات تبلیغاتی رهبری کرد. در چنین میدان دشواری، او نه دچار شتابزدگی شد و نه از اصول عقب نشست. صبر راهبردی، قاطعیت در اصول و اعتماد به مردم، سه ویژگی برجسته رهبری او بود.
او میدانست که دشمنان تلاش میکنند جامعه را خسته، ناامید و پراکنده سازند. از همین رو، در سخنان و مواضع او، امید جایگاه محوری داشت. امید در نگاه او احساس ساده و شاعرانه نبود؛ نیرویی سیاسی و تمدنی بود. ملتی که امید خود را از دست بدهد، پیش از شکست نظامی، از درون شکست خورده است. او کوشید این امید را در دل جامعه زنده نگه دارد و نشان دهد که مسیر استقلال، هرچند دشوار و پرهزینه، ممکن و ثمربخش است.

حکیم تاجیک











