در یکی از ساختمانهای دانشگاه کابل، جایی که سالها واژههای دری و پشتو در کنار هم تدریس شدهاند، حالا دو درِ تازه به روی آینده باز شده است؛ دو در با دو نام مستقل: دانشکده زبان و ادبیات دری و دانشکده زبان و ادبیات پشتو.
در نگاه نخست، شاید این اتفاق فقط یک تغییر در ساختار اداری دانشگاه به نظر برسد؛ اما پشت آن، پرسشی بزرگتر ایستاده است. برای نخستینبار در نظام تحصیلات عالی افغانستان، دو دیپارتمنت زبان و ادبیات دری و پشتو از ساختار قبلی جدا شده و به دو دانشکده مستقل ارتقا یافتهاند. این تصمیم فقط درباره تقسیم چوکیها و تشکیلات نیست؛ پای دو زبان، دو گنجینه ادبی و بخش مهمی از حافظه فرهنگی افغانستان در میان است. حالا پرسش این است: این دو دانشکده تازه چه چیزی میتوانند به آینده دری و پشتو اضافه کنند؟
مسئله فقط یک دانشکده نیست
ارزش واقعی این تصمیم را باید در اتفاقی جستوجو کرد که بعد از بالا رفتن تابلوی دانشکده رخ میدهد. یک رشته زمانی واقعاً رشد میکند که از مصرفکننده دانش به تولیدکننده دانش تبدیل شود؛ یعنی تنها ادبیات گذشته را تدریس نکند، بلکه درباره زبان امروز تحقیق کند، پرسش تازه بسازد و برای فردای خود برنامه داشته باشد. استقلال دانشکدههای دری و پشتو میتواند چنین فرصتی را فراهم کند؛ فرصتی برای گسترش پژوهشهای تخصصی، بازنگری برنامههای آموزشی و تقویت دورههای ماستری و دکترا. از دل این استقلال میتوان به سراغ زبانشناسی، ادبیات تطبیقی، فرهنگ، رسانه و تحولات زبانی جامعه رفت.
اما اهمیت عمیقتر در این است که زبان از یک مضمون درسی به یک میدان جدی تولید دانش تبدیل شود. افغانستان برای شناخت تاریخ و فرهنگ خود فقط به روایتهای سیاسی و تاریخی نیاز ندارد؛ گاهی باید به خود واژهها نگاه کرد، به ادبیاتی که نسلها با آن اندیشیدهاند و به زبانهایی که خاطره این سرزمین را از نسلی به نسل دیگر رساندهاند.
دو زبان؛ دو مسیر، نه دو جبهه
وقتی یک زبان از دل کتابها، نسخههای خطی و حافظه نسلها وارد راهروهای یک مرکز علمی میشود، دیگر تنها وسیله سخن گفتن نیست؛ به موضوعی برای پژوهش، نقد و بازاندیشی تبدیل میشود. حالا دری و پشتو هرکدام چنین میدان مستقلی را در دانشگاه کابل در اختیار دارند؛ میدانی که میتواند از ادبیات کلاسیک تا زبان رسانه و از واژههای فراموششده تا نیازهای زبانی نسل امروز را در خود جای دهد.
استقلال علمی این دو زبان، اگر درست مدیریت شود، به معنای دور شدن آنها از یکدیگر نیست. برعکس، هرچه شناخت علمی از یک زبان عمیقتر شود، زمینه برای شناخت دقیقتر زبان دیگر نیز بیشتر میشود. دانشگاه میتواند جایی باشد که پژوهشگر دری و پژوهشگر پشتو، به جای ایستادن در دو سوی یک مرز، روبهروی یک مسئله مشترک بنشینند.
این مسئله میتواند یک واژه، یک روایت تاریخی، یک داستان عامیانه، یک شاعر، یک متن کهن یا حتی زبان امروز رسانهها باشد. چه اندازه از تجربه فرهنگی افغانستان میان این دو زبان رفتوآمد کرده است؟ چه واژههایی از یک زبان به زبان دیگر راه یافتهاند؟ کدام روایتها در هر دو زبان بازتاب پیدا کردهاند؟ و چرا هنوز بخشهایی از این میراث برای مخاطب زبان دیگر ناشناخته مانده است؟
اینجاست که دو دانشکده میتوانند یک فرصت بزرگتر بسازند: استقلال در آموزش، اما همکاری در شناخت افغانستان. تابلوهای جداگانه بر سردر این دو دانشکده، اگر با چنین نگاهی همراه شوند، نشانه فاصله نخواهند بود؛ بلکه میتوانند نشانه دو مرکز علمی نیرومند باشند که هرکدام زبان خود را عمیقتر میشناسند و در عین حال، دریچهای به سوی زبان دیگر باز نگه میدارند.
زبان در آستانه یک عصر تازه
در دنیای امروز، سرنوشت یک زبان فقط در کتابخانه و صنف دانشگاه تعیین نمیشود. زبان باید بتواند خودش را با صفحههای موبایل، میکروفونهای رسانه، آرشیفهای دیجیتال و فناوریهای تازه سازگار کند. اگر واژهها روی کاغذ بمانند و وارد دنیای دیجیتال نشوند، بخشی از آینده زبان نیز از دست میرود.
دری و پشتو اکنون در برابر همین پرسش قرار دارند. دانشکدههای تازه میتوانند زبان را فقط به عنوان میراث گذشته مطالعه نکنند، بلکه برای نیازهای فردا آماده سازند: پژوهش درباره زبان رسانهها، گسترش فرهنگنویسی، ساخت ذخایر دیجیتال، ثبت گویشها، توسعه ابزارهای گفتاری و نوشتاری و کار روی ترجمه ماشینی.
تصویر این آینده چندان دور نیست: پژوهشگری در دانشگاه کابل به جای ورق زدن صدها کتاب برای یافتن کاربرد یک واژه، به آرشیفی دیجیتال دسترسی داشته باشد؛ صدای گویندگان از مناطق مختلف افغانستان ثبت شود؛ متون قدیمی دیجیتال شوند؛ و دانشجویی با ابزارهای هوش مصنوعی درباره ساختار زبان، تغییر واژهها یا تفاوتهای گویشی تحقیق کند.
نسلی که بخش بزرگی از زندگیاش را در موبایل و شبکههای اجتماعی میگذراند، زبان را نیز همانجا مصرف و بازتولید میکند. پس اگر دانشگاه میخواهد زبان را زنده نگه دارد، باید به جایی برود که نسل تازه در آن زندگی میکند. در چنین مسیری، هر دانشکده میتواند با تمرکز بیشتر زبان خود را از دل منابع قدیمی بیرون بکشد و وارد میدانهای تازه کند؛ دانشجوی دری با زبان رسانههای امروز کار کند، پژوهشگر پشتو گویشهای کمتر ثبتشده را بررسی کند و هر دو در کنار هم برای ترجمه و انتقال دانش میان دو زبان راههای تازه پیدا کنند. آن وقت، زبان همان زبان است؛ اما ابزارهایش دیگر متعلق به یک قرن پیش نیست.
دانشکده شدن پایان راه نیست
با این همه، بالا رفتن یک تابلو بهتنهایی چیزی را تغییر نمیدهد. پشت آن تابلو باید صنفهایی باشد که در آن پرسشهای تازه مطرح میشود، استادانی که پژوهش میکنند، کتابخانهای که منابع تازه به آن میرسد و دانشجویانی که برای ساختن آینده تربیه میشوند، نه فقط برای گرفتن یک سند فراغت.
موفقیت این دو دانشکده چند سال بعد روشن خواهد شد؛ زمانی که پژوهشهای تازه منتشر شود، کتابهایی نوشته شود، فرهنگنامههایی شکل بگیرد و طرحهای علمی، دری و پشتو را به دنیای فناوری نزدیکتر کند. در غیر آن، ممکن است دو تابلوی زیبا بر دو ساختمان تازه باقی بماند و کمبودهای قدیمی همچنان سر جای خود باشند.
دانشگاه کابل حالا دو فرصت تازه در اختیار دارد. ارزش واقعی این تصمیم زمانی آشکار میشود که این فرصتها به دانش، پژوهش و نوآوری تبدیل شوند؛ دو زبان با هویت علمی مستقل، اما با راههایی باز برای گفتوگو و همکاری.
شاید چند سال بعد، بهترین تصویر از این تصمیم نه دو تابلوی تازه، بلکه نسلی باشد که از دروازههای این دو دانشکده بیرون میآید؛ نسلی که دری و پشتو را فقط میراث گذشته نمیبیند، بلکه برای هر دو زبان، راهی به سوی آینده ساخته است.

الهام قاسمی











