تاپی فراتر از گاز
اگر اتفاقی که این هفته در تورغندی هرات افتاد تنها از دریچه پروژه تاپی دیده شود، بخشی از تصویر نادیده میماند. امضای تفاهمنامه خرید گاز میان شرکت دولتی «افغان گاز» و «ترکمنگاز»، در حضور ملا عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی ریاستالوزرا و قربانقلی بردیمحمداف، رهبر ملی ترکمنستان، بدون تردید گام مهمی برای پروژهای است که بیش از دو دهه درباره آن سخن گفته شده؛ اما آنچه در حاشیه همین مراسم و در گفتوگوهای دو طرف مطرح شد، نشان میدهد که موضوع بسیار بزرگتر از یک پایپلاین گاز است.
گاز، برق، خط آهن، بندر، مسیر لاجورد و شبکه توزیع انرژی در هرات، همه در یک گفتوگو کنار هم قرار گرفتهاند. وقتی این قطعات را کنار هم میگذاریم، نقشه دیگری آشکار میشود: تلاش برای ایجاد یک محور اقتصادی میان افغانستان و آسیای مرکزی که نقطه آغاز آن ترکمنستان است، اما میتواند تا قفقاز، ترکیه و در سوی دیگر تا پاکستان و جنوب آسیا امتداد پیدا کند.
از همین منظر، دیدار تورغندی را باید نه فقط یک مراسم امضای تفاهمنامه، بلکه بخشی از تلاش بزرگتر برای بازتعریف جایگاه جغرافیایی افغانستان دانست.
تاپی؛ پایپلاینی که قرار نیست افغانستان از کنار آن بگذرد
تاپی پروژه تازهای نیست. طرح انتقال گاز ترکمنستان از مسیر افغانستان و پاکستان به هند، سالها پیش مطرح شد و کار آن در ترکمنستان در سال 2015 آغاز گردید. پروژه در مسیر خود بارها با تاخیر، مشکلات مالی، پیچیدگیهای سیاسی و نگرانیهای امنیتی روبهرو شده است.
اما تحول مهم در دو سال اخیر این بوده که کار پروژه در خاک افغانستان دوباره از مرحله اعلام و مذاکره به سوی کار عملی حرکت کرده است. در سپتمبر 2024، کار پروژه تاپی و شماری از پروژههای مرتبط میان افغانستان و ترکمنستان رسما افتتاح شد. در ماه جون 2026 نیز منابع رسمی ترکمنستان اعلام کردند که بخش راهبردی سرحدآباد تا هرات ادامه دارد و صدها کارمند و مقدار زیادی وسایل ساختمانی در این بخش مصروف کار هستند.
اما تفاهمنامه تازه خرید گاز یک نکته متفاوت دارد. افغانستان در این مرحله قرار نیست فقط کشوری باشد که خط لوله از خاک آن عبور کند و در برابر آن حق ترانزیت دریافت نماید. بحث اکنون درباره خرید گاز برای مصرف داخل افغانستان نیز است؛ یعنی تبدیل افغانستان از مسیر عبور انرژی به یکی از مصرفکنندگان آن. به همین دلیل موضوعاتی چون قیمت گاز، مقدار نیاز افغانستان، مدت قرارداد و چگونگی توزیع گاز اهمیت پیدا کرده است.
هرات؛ از مسیر عبور گاز تا بازار مصرف
همینجا است که موضوع شبکه توزیع گاز هرات اهمیت پیدا میکند. اگر خط لوله تاپی از افغانستان عبور کند، اما شهرها، فابریکهها و خانوادههای افغان توان استفاده مستقیم از آن را نداشته باشند، بخش بزرگی از منفعت بالقوه پروژه به حق ترانزیت و ایجاد برخی فرصتهای کاری محدود خواهد ماند. اما ایجاد شبکه توزیع و مصرف گاز در هرات، معادله را تغییر میدهد.
در دیدار تازه، ملا برادر از ترکمنستان خواسته است در ساخت شبکه توزیع گاز هرات همکاری کند و طرف ترکمنستان نیز برای همکاری در این بخش آمادگی نشان داده است. اگر این طرح عملی شود، تاپی میتواند از یک پروژه بزرگ منطقهای به یک پروژه قابل لمس برای اقتصاد محلی تبدیل شود. به همین دلیل، شاید مهمترین آزمون تاپی برای افغانستان نه شمار کیلومترهای خط لوله، بلکه شمار کارخانهها، شهرها و خانوادههایی باشد که در نهایت از گاز آن استفاده خواهند کرد.
تاپ؛ برق در کنار گاز
قطعه بعدی این پازل، پروژه «تاپ» است؛ پروژه انتقال برق ترکمنستان–افغانستان–پاکستان. این پروژه از سالها قبل در کنار تاپی مطرح بوده و قرار است برق ترکمنستان را از طریق افغانستان به پاکستان منتقل کند. در توافقهای گذشته، انتقال برق برای هرات و قندهار نیز بخشی از این طرح بوده است.
در ماههای اخیر، کابل اعلام کرده نقشه راه پروژه تاپ را نهایی کرده و مقامهای ترکمنستان نیز از آمادگی برای افزایش انتقال برق به افغانستان سخن گفتهاند. اکنون وقتی تاپی، تاپ، خط آهن تورغندی–هرات و مسیر لاجورد کنار هم قرار میگیرند، منطق همکاری افغانستان و ترکمنستان روشنتر میشود.
موضوع فقط خرید و فروش یک کالا نیست. ترکمنستان تولیدکننده بزرگ انرژی و در جستوجوی بازارهای تازه است. افغانستان در جنوب آن قرار گرفته و راه رسیدن به بازارهای پرجمعیت جنوب آسیا از همین جغرافیا میگذرد. افغانستان نیز در مقابل، به انرژی، سرمایه، خط آهن و راههای متنوع ترانزیتی نیاز دارد. اینجا جغرافیا دو کشور را به یک معامله طبیعی نزدیک میکند: ترکمنستان راه میخواهد و افغانستان اتصال.
آیا افغانستان واقعاً چهارراه منطقه میشود؟
البته یک خطر هم وجود دارد: تبدیل «اتصال منطقهای» به شعاری که بسیار تکرار شود، اما کمتر به نتیجه برسد. افغانستان در دو دهه گذشته بارها «چهارراه آسیا» خوانده شده است. دهها کنفرانس برگزار شد، نقشههای رنگارنگ از دهلیزهای اقتصادی ساخته شد و پروژههای بزرگی معرفی گردید، اما فاصله میان نقشه و واقعیت همیشه زیاد بود. بنابراین، درباره تحولات تازه نیز باید با همان معیار سنجش کرد: چه چیزی عملا ساخته شده است؟
آیا پایپلاین به هرات خواهد رسید؟
آیا قرارداد نهایی خرید گاز امضا خواهد شد؟
آیا شبکه توزیع گاز هرات ساخته میشود؟
آیا خط آهن تورغندی از مرز فراتر رفته و به هرات خواهد رسید؟
آیا مسیر لاجورد به یک راه منظم و اقتصادی برای تاجران افغان تبدیل خواهد شد؟
و آیا پروژه تاپ از توافق روی کاغذ به انتقال واقعی برق خواهد رسید؟
پاسخ به این پرسشها است که مشخص میکند افغانستان در حال تبدیلشدن به چهارراه اقتصادی منطقه است یا فقط واژه «چهارراه» دوباره به ادبیات رسمی برگشته است.
با این همه، تفاوت مهم امروز در این است که چند قطعه این نقشه همزمان به حرکت درآمدهاند. منابع رسمی ترکمنستان گفتهاند کار بخش سرحدآباد–هرات تاپی ادامه دارد؛ روی خط آهن تورغندی کار جریان دارد؛ گفتوگو درباره خرید گاز وارد مرحله قیمتگذاری شده و مسیر لاجورد نیز بار دیگر در دستور کار قرار گرفته است. این همزمانی را نمیتوان نادیده گرفت.

جغرافیایی که میتواند از میدان رقابت به مسیر تجارت تبدیل شود
افغانستان قادر نیست موقعیت جغرافیایی خود را تغییر دهد، اما میتواند نوع استفاده از آن را تغییر دهد. همین جغرافیا در چند دهه گذشته مسیر عبور جنگجویان، سلاح و رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی بوده است. اما روی همان نقشه میتوان خطوط دیگری نیز کشید: خط لوله گاز، لین برق، خط آهن و دهلیز تجارتی.
اهمیت دیدار تورغندی در همین نقطه نهفته است. اگر به مراسم تنها بهعنوان امضای یک تفاهمنامه نگاه شود، داستان به چند امضا و عکس رسمی محدود خواهد شد. اما اگر تاپی، تاپ، خط آهن تورغندی–هرات، بندر ترکمنباشی و راه لاجورد در یک قاب دیده شوند، ماجرا معنای دیگری پیدا میکند.
در این نقشه، ترکمنستان فقط فروشنده گاز نیست؛ دروازه افغانستان به آسیای مرکزی و دریای خزر نیز است. هرات فقط محل عبور پایپلاین نیست؛ میتواند محل مصرف گاز، اتصال خط آهن و آغاز یک مسیر تجارتی بزرگتر باشد. افغانستان نیز تنها کشور دریافتکننده کمک یا محل عبور پروژه دیگران نیست؛ در صورت تکمیل این طرحها، میتواند از موقعیت جغرافیایی خود برای درآمد، انرژی، ترانزیت و توسعه تجارت استفاده کند.
هنوز برای اعلام پیروزی زود است. میان تفاهمنامه و گاز داخل شبکه، میان نقشه خط آهن و قطاری که واقعا حرکت کند، فاصلهای وجود دارد که باید با سرمایه، کار تخنیکی، مدیریت و توافق سیاسی پر شود. اما همین که گفتوگو از «آیا تاپی روزی ساخته خواهد شد؟» به «قیمت گاز چند باشد و چگونه در هرات توزیع شود؟» رسیده، خود نشاندهنده تغییر مهمی در مسیر این پروژه است.
شاید داستان اصلی تورغندی نیز همین باشد: تاپی دیگر قرار نیست یک خط لوله تنها باشد. اگر پروژههای همراه آن به نتیجه برسند، این خط گاز میتواند ستون اصلی شبکهای شود که افغانستان را با انرژی، خط آهن و تجارت به آسیای مرکزی و فراتر از آن پیوند میدهد.
سعید محمدی











