Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

جنگ نیابتی

افزایش تنش میان حکومت افغانستان و پاکستان، دیگر تنها به بسته‌شدن گذرگاه‌های مرزی، اخراج مهاجران، درگیری‌های پراکنده در امتداد خط دیورند و تبادل اتهام درباره تحریک طالبان پاکستان محدود نیست. در ماه‌های اخیر، گزارش‌ها و گمانه‌هایی نیز درباره تماس اسلام‌آباد با مخالفان سیاسی و مسلح طالبان، نظامیان حکومت پیشین و برخی چهره‌های ناراضی افغانستان مطرح شده است؛ تماس‌هایی که می‌تواند نشان‌دهنده ورود روابط دو طرف به مرحله‌ای پیچیده‌تر و امنیتی‌تر باشد.

پاکستان برای چند دهه به استفاده از بازیگران غیردولتی و گروه‌های نیابتی به‌عنوان یکی از ابزارهای سیاست منطقه‌ای متهم بوده است. این کشور در منازعه با هند، تحولات کشمیر و جنگ‌های افغانستان، بارها از سوی دولت‌ها، پژوهشگران و نهادهای بین‌المللی به حمایت از گروه‌های مسلح متهم شده است. اکنون این نگرانی مطرح می‌شود که اسلام‌آباد، پس از ناکامی در وادارکردن حکومت طالبان به مقابله با تحریک طالبان پاکستان، بار دیگر به سیاست قدیمی فشار غیرمستقیم روی آورده باشد.

ظهور چند جبهه مسلح تازه، نامشخص‌بودن رهبران و ساختارهای آنان، ادعای انجام عملیات در ولایت‌های متعدد و همزمان‌شدن این تحولات با تیرگی روابط کابل و اسلام‌آباد، پرسش‌های مهمی را ایجاد کرده است: این جبهه‌ها از کجا تمویل می‌شوند؟ چگونه در مدت کوتاه به شبکه‌های عملیاتی در چندین ولایت دست یافته‌اند؟ آیا آنان واقعا برخاسته از نارضایتی‌های داخلی افغانستان‌اند یا بخشی از یک بازی استخباراتی منطقه‌ای محسوب می‌شوند؟

پاسخ قطعی به این پرسش‌ها بدون اسناد مستقل و تحقیقات میدانی ممکن نیست؛ اما بررسی زمینه‌های سیاسی، امنیتی و تاریخی نشان می‌دهد که نگرانی از بازگشت جنگ نیابتی، نگرانی‌ای بی‌اساس و قابل چشم‌پوشی نیست.

  • از «عمق استراتژیک» تا روابط پرتنش با طالبان

سیاست پاکستان در قبال افغانستان در چند دهه گذشته، همواره تحت تاثیر مفهوم عمق استراتژیک قرار داشته است. بر مبنای این دیدگاه، اسلام‌آباد تلاش می‌کرد حکومتی در کابل روی کار باشد که دست کم در سیاست خارجی، روابط با هند و موضوع خط دیورند، با منافع پاکستان تعارض جدی نداشته باشد.

در جریان جنگ‌های دهه 1360 خورشیدی، پاکستان به مسیر اصلی انتقال کمک‌های خارجی به مجاهدین افغانستان تبدیل شد. سازمان استخبارات نظامی این کشور در توزیع منابع، تقویت برخی تنظیم‌ها و تضعیف گروه‌های دیگر نقش تعیین‌کننده داشت. پس از فروپاشی حکومت نجیب‌الله و آغاز جنگ‌های داخلی نیز اسلام‌آباد از بازیگران مشخصی حمایت کرد.

با بازگشت طالبان به قدرت در اسد 1400، بسیاری در پاکستان تصور می‌کردند که یک حکومت نزدیک به اسلام‌آباد در کابل شکل گرفته است؛ حکومتی که می‌تواند نگرانی‌های امنیتی پاکستان را برطرف کند، مانع فعالیت تحریک طالبان پاکستان شود و نفوذ هند در افغانستان را کاهش دهد.

اما این محاسبه به‌سرعت با مشکل روبه‌رو شد. طالبان افغانستان، با وجود روابط تاریخی با پاکستان، در جایگاه یک حکومت تلاش کردند استقلال عمل خود را نشان دهند. اختلاف بر سر خط دیورند، ادامه فعالیت تحریک طالبان پاکستان، انتقاد کابل از اخراج مهاجران افغان و وقوع درگیری‌های مرزی، روابط دو طرف را به مرحله‌ای رساند که در سال‌های نخست حاکمیت طالبان کمتر قابل تصور بود.

  • روند اسلام‌آباد؛ گفت‌وگوی سیاسی یا اهرم فشار؟

برگزاری نشست‌هایی با حضور شماری از مخالفان طالبان در پاکستان، یکی از تحولاتی است که حساسیت کابل را برانگیخته است. گفت‌وگوهای موسوم به «روند اسلام‌آباد» از سوی برگزارکنندگان ممکن است تلاشی برای تبادل نظر میان شخصیت‌های افغان معرفی شود؛ اما از دید حکومت افغانستان، چنین نشست‌هایی می‌تواند بخشی از سیاست فشار پاکستان باشد. در محیط پیچیده افغانستان، مرز میان گفت‌وگوی سیاسی، شبکه‌سازی استخباراتی و آماده‌سازی یک بدیل امنیتی همیشه روشن نیست.

اهمیت این نشست‌ها زمانی بیشتر می‌شود که با گزارش‌های مربوط به تماس‌های غیرعلنی با نظامیان پیشین، فرماندهان محلی و گروه‌های مسلح تازه‌ تاسیس همراه گردد. در چنین وضعیتی، نشست‌های سیاسی می‌توانند از منظر حکومت طالبان نه یک روند عادی دیپلماتیک، بلکه بخشی از راهبرد چندلایه پاکستان برای افزایش فشار بر کابل تفسیر شوند.

اسلام‌آباد ممکن است با ایجاد رابطه با مخالفان طالبان، اهداف متعددی را دنبال کند: ارسال پیام هشدار به کابل، ایجاد گزینه‌های جایگزین برای آینده، جمع‌آوری اطلاعات، جلوگیری از وابستگی کامل مخالفان به کشورهای دیگر و تقویت قدرت چانه‌زنی در موضوع تحریک طالبان پاکستان.

  • ظهور جبهه‌های تازه و پرسش بزرگ تمویل

در کنار جبهه مقاومت ملی و جبهه آزادی افغانستان که از چند سال به این‌سو مسئولیت برخی حملات علیه طالبان را بر عهده گرفته‌اند، نام گروه‌هایی مانند «جبهه ملی نگهبانان افغانستان»، «جبهه ملی استقلال افغانستان» و «جبهه جمهوریت افغانستان» نیز مطرح شده است.

بخش نگران‌کننده ماجرا صرفا افزایش شمار گروه‌ها نیست؛ بلکه ابهام درباره رهبران، ساختار تشکیلاتی، منابع مالی، شیوه جذب نیرو و گستره فعالیت آنان است. برخی از این گروه‌ها مدعی اجرای عملیات در ولایت‌های گوناگون‌اند؛ ادعاهایی که همواره از سوی منابع مستقل تایید نشده است.

یک گروه مسلح برای فعالیت در چندین ولایت، به شبکه ارتباطی، منابع مالی، تجهیزات، خانه‌های امن، امکانات انتقال نیرو و مهمات، اطلاعات محلی و ساختار فرماندهی نیاز دارد. ایجاد چنین ظرفیتی در مدت کوتاه، بدون پشتیبانی یک شبکه قدرتمند داخلی یا خارجی، دشوار است.

این واقعیت زمینه چند فرضیه را به وجود می‌آورد. فرضیه نخست آن است که برخی از این جبهه‌ها بیش از آنکه سازمان‌های منظم باشند، نام‌هایی رسانه‌ای‌اند که عملیات‌های پراکنده افراد ناراضی یا نظامیان سابق را به خود نسبت می‌دهند. در این حالت، دامنه واقعی فعالیت آنان ممکن است بسیار کمتر از ادعاهای منتشرشده باشد.

فرضیه دوم این است که گروه‌ها از شبکه‌های باقیمانده حکومت پیشین، فرماندهان محلی، نظامیان فراری و منابع مالی افغان‌های بیرون از کشور استفاده می‌کنند. این فرضیه نیز قابل بررسی است، زیرا هزاران عضو نیروهای امنیتی پیشین پس از تحولات سال 1400 بیکار، مهاجر یا مخفی شدند و برخی از آنان انگیزه‌های انتقام‌جویانه یا سیاسی دارند.

  • نظامیان سابق؛ نیروی آماده برای جنگ نیابتی؟

یکی از مهم‌ترین متغیرهای امنیتی افغانستان، سرنوشت صدها هزار عضو نیروهای دفاعی و امنیتی حکومت پیشین است. پس از فروپاشی نظام جمهوری، بخش بزرگی از این نیروها شغل، معاش، جایگاه اجتماعی و حمایت سیاسی خود را از دست دادند.

برخی به کشورهای همسایه یا غربی مهاجر شدند، برخی به زندگی عادی برگشتند و شماری نیز به ‌دلیل ترس از بازداشت یا انتقام، مخفی شدند. گزارش‌هایی از قتل، ناپدیدشدن یا بازداشت شماری از نظامیان سابق نیز منتشر شده است؛ مسائلی که می‌تواند احساس بی‌اعتمادی و انگیزه پیوستن به گروه‌های مسلح را افزایش دهد.

نظامیان سابق به‌ دلیل آموزش نظامی، شناخت جغرافیا، تجربه عملیاتی و ارتباطات محلی، برای هر بازیگر خارجی که در پی ایجاد فشار امنیتی بر طالبان باشد، ظرفیت مهمی به شمار می‌روند. پاکستان نیز به‌ دلیل هم‌مرزی، شناخت گسترده از شبکه‌های افغانستان و تجربه طولانی در مدیریت گروه‌های مسلح، از توانایی بالقوه برای استفاده از چنین نیروهایی برخوردار است.

با این حال، قرار دادن تمام نظامیان سابق در جایگاه «ابزار پاکستان» نادرست و غیرمنصفانه است. بسیاری از آنان هیچ ارتباطی با فعالیت‌های مسلحانه ندارند و تنها در پی تامین امنیت خانواده و یافتن زندگی عادی‌اند.

  • چرا پاکستان ممکن است به گزینه نیابتی روی آورد؟

اگر پاکستان واقعا در پی استفاده از گروه‌های مخالف طالبان باشد، این سیاست می‌تواند چند انگیزه داشته باشد.

نخست، فشار برای مهار تحریک طالبان پاکستان است. اسلام‌آباد می‌خواهد طالبان افغانستان علیه رهبران و جنگجویان این گروه اقدام کنند، آنان را اخراج کنند یا آزادی فعالیت‌شان را محدود سازند. ایجاد تهدید امنیتی علیه طالبان می‌تواند ابزاری برای تحمیل این خواست باشد.

دوم، جلوگیری از استقلال بیش از حد کابل است. پاکستان احتمالا نمی‌خواهد طالبان به بازیگری تبدیل شوند که بدون درنظرگرفتن منافع اسلام‌آباد، با هند، ایران، روسیه، چین و کشورهای آسیای میانه روابط مستقل برقرار کنند.

سوم، مدیریت مسئله خط دیورند است. موضع حکومت‌های مختلف افغانستان درباره این خط همواره برای پاکستان حساس بوده است. طالبان نیز با وجود روابط گذشته با اسلام‌آباد، در این موضوع انعطاف آشکاری نشان نداده‌اند.

  • خطر تکرار تجربه بیست‌ساله

تبدیل افغانستان به میدان رقابت‌های جنگ نیابتی، پیامدهای بسیار خطرناکی دارد. نخستین قربانی این بازی، مردم عادی خواهند بود. حملات مسلحانه، انفجارها، عملیات‌های شبانه و پاسخ‌های سخت امنیتی، زندگی باشندگان مناطق مختلف را تهدید می‌کند.

دوم، هرگونه گسترش جنگ نیابتی می‌تواند شکاف‌های قومی و منطقه‌ای را عمیق‌تر سازد. گروه‌های خارجی معمولا برای سربازگیری و مشروعیت‌سازی، از نارضایتی‌های قومی، زبانی و محلی استفاده می‌کنند. این روند افغانستان را بار دیگر به سوی قطبی‌شدن و جنگ داخلی سوق خواهد داد.

سوم، جنگ نیابتی می‌تواند زمینه فعالیت گروه‌های تندرو فرامرزی را گسترش دهد. در محیطی که چندین گروه مسلح، شبکه قاچاق و سرویس استخباراتی فعالیت کنند، تشخیص دوست و دشمن دشوار می‌شود و گروه‌هایی مانند داعش نیز فرصت رشد پیدا می‌کنند.

  • افغانستان نباید بار دیگر میدان تسویه‌حساب شود

تنش میان پاکستان و حکومت طالبان وارد مرحله‌ای شده است که امکان استفاده از ابزارهای غیرمستقیم و نیابتی را افزایش می‌دهد. پیشینه سیاست منطقه‌ای پاکستان، تماس با مخالفان طالبان، ظهور جبهه‌های ناشناخته و حضور شمار زیادی از نظامیان سابق ناراضی، مجموعه‌ای از نشانه‌های نگران‌کننده را به وجود آورده است.

آنچه مسلم است، ادامه تنش کابل و اسلام‌آباد، بسته ‌بودن فضای سیاسی در افغانستان و گسترش نارضایتی، زمینه مداخله خارجی را تقویت می‌کند. مسئولیت جلوگیری از یک جنگ تازه، تنها بر دوش پاکستان نیست؛ حکومت طالبان، مخالفان سیاسی، کشورهای منطقه و رسانه‌ها نیز نقش تعیین‌کننده دارند.

جنگ نیابتی
اسلام آباد، بدنبال جنگ نیابتی در افغانستان؛ جنگی که می تواند زمینه فعالیت گروه‌های تندرو فرامرزی را گسترش دهد

سعید محمدی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12544

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات