یازدهم سپتامبر 2001، روزی بود که امریکا یکی از سنگینترین حملات تاریخ خود را در داخل خاک این کشور تجربه کرد؛ حملهای که نهتنها برجهای مرکز تجارت جهانی در نیویارک را فروریخت، بلکه تصور شکستناپذیری قدرتی را که خود را بزرگترین نیروی نظامی جهان میدانست، نیز به چالش کشید.
در این حملات، چهار طیاره مسافربری ربوده شد؛ دو طیاره به برجهای مرکز تجارت جهانی در نیویارک برخورد کردند، یک طیاره ساختمان وزارت دفاع امریکا، پنتاگون، را هدف قرار داد و طیاره چهارم در ایالت پنسیلوانیا سقوط کرد. هزاران نفر کشته شدند و جهان وارد مرحله تازهای شد؛ مرحلهای که واشنگتن آن را «جنگ علیه تروریزم» نام گذاشت.
اما پیامدهای یازدهم سپتامبر به خاک امریکا محدود نماند. این رویداد سرآغاز سیاستی شد که افغانستان را به نخستین میدان بزرگ جنگ امریکا علیه تروریزم تبدیل کرد؛ جنگی که نزدیک به دو دهه ادامه یافت و آثار آن هنوز بر زندگی مردم افغانستان سنگینی میکند.
از «یا با ما هستید یا علیه ما» تا آغاز جنگ افغانستان
جورج بوش، رئیسجمهور وقت امریکا، پس از حملات یازدهم سپتامبر 2001، ادبیات تازهای را در سیاست خارجی این کشور وارد کرد. او از «جنگ علیه تروریزم» سخن گفت و کشورهای جهان را در برابر یک انتخاب قرار داد: یا با امریکا هستید یا در کنار دشمنان امریکا. هدف اعلامشده واشنگتن روشن بود؛ نابودی شبکه القاعده، دستگیری یا کشتن اسامه بنلادن و سرنگونی حکومت طالبان که به گفته امریکا به رهبران القاعده پناه داده بود. در ۷ اکتوبر سال ۲۰۰۱، امریکا و متحدانش حملات نظامی بر افغانستان را آغاز کردند. در پی حملات هوایی، نیروهای امریکایی و متحدانشان وارد افغانستان شدند و حکومت طالبان در مدت کوتاهی سقوط کرد.
اما جنگ در همانجا پایان نیافت. عملیات نظامی ادامه پیدا کرد و افغانستان به میدان درگیری میان نیروهای خارجی، طالبان و گروههای مسلح دیگر تبدیل شد. سالها بعد، اسامه بنلادن در خاک پاکستان کشته شد؛ طالبان نیز پس از خروج نیروهای خارجی در سال ۲۰۲۱ دوباره به کابل برگشتند.
امریکا میلیاردها دالر در این جنگ مصرف کرد و هزاران سرباز خود را به افغانستان فرستاد. در سوی دیگر، شمار زیادی از غیرنظامیان افغان در حملات هوایی، عملیات نظامی، درگیریهای مسلحانه و پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم جنگ جان باختند. سرانجام، پس از نزدیک به بیست سال حضور نظامی، امریکا از افغانستان بیرون شد؛ اما کشوری که باقی ماند، با ویرانی، فقر، آوارگی، بیثباتی و زخمی عمیق از جنگ روبهرو بود.
افغانستان؛ انتخابی که هزینهاش را مردم پرداختند
یکی از جنبههای بحثبرانگیز جنگ افغانستان، فاصله میان هویت عاملان حملات یازدهم سپتامبر 2001 و کشوری است که امریکا برای پاسخ نظامی خود انتخاب کرد. بیشتر هواپیماربایان شهروند عربستان سعودی بودند و دیگر اعضای این گروه نیز از کشورهای عربی، از جمله امارات متحده عربی، مصر و لبنان، میآمدند. با این حال، افغانستان به میدان اصلی عملیات نظامی امریکا تبدیل شد؛ در حالی که روابط واشنگتن با متحدان عربیاش ادامه یافت و در بسیاری موارد گسترش پیدا کرد.
دلیل رسمی امریکا، حضور اسامه بنلادن و رهبران القاعده در افغانستان و پناهدادن حکومت طالبان به این شبکه بود. اما سرنوشت بنلادن نشان داد که پایان این پرونده نیز در افغانستان رقم نخورد. او سرانجام در شهر ایبتآباد پاکستان پیدا و در سال ۲۰۱۱ کشته شد.
در تمام این سالها، افغانستان نهتنها میدان جنگ امریکا با القاعده و طالبان بود، بلکه به صحنهای برای عملیاتهای شبانه، حملات هوایی، زندانها، درگیریهای مسلحانه و حضور طولانیمدت نیروهای خارجی تبدیل شد. مردم افغانستان در این جنگ تنها تلفات انسانی ندادند؛ بخش بزرگی از یک نسل با جنگ، آوارگی، فقر، مهاجرت و ناامنی بزرگ شد. در حالی که تصمیم جنگ در واشنگتن گرفته شد، سنگینترین پیامدهای آن بر دوش خانوادههای افغان افتاد.
یازدهم سپتامبر 2001؛ رویدادی که زمینه جنگ را فراهم کرد
جنگ امریکا در افغانستان را نمیتوان تنها به عنوان واکنش مستقیم به حملات یازدهم سپتامبر 2001 دید. پیش از این رویداد، افغانستان و حکومت طالبان از مدتها پیش در محاسبات امنیتی و سیاسی واشنگتن قرار داشتند و طرحهای مربوط به حضور و اقدام نظامی امریکا در منطقه نیز وجود داشت.
اما یازدهم سپتامبر 2001 همان رویدادی بود که زمینه سیاسی و افکار عمومی لازم را برای اجرای یک جنگ گسترده فراهم کرد. پس از حملات، دولت جورج بوش توانست جنگ را زیر نام مبارزه با تروریزم، دفاع از امنیت امریکا و نابودی القاعده پیش ببرد؛ در شرایطی که جامعه امریکا در شوک و خشم ناشی از این حملات قرار داشت.
به این ترتیب، یازدهم سپتامبر برای واشنگتن به یک نقطه عطف تبدیل شد؛ حادثهای که فضای سیاسی لازم برای لشکرکشی به افغانستان را ایجاد کرد. اما آنچه در ادامه رخ داد، با وعدههای اولیه فاصله گرفت. جنگ طولانی شد، گروههای مسلح تازه رشد کردند، ناامنی ادامه یافت و حکومت افغانستان نیز به کمکهای خارجی وابستگی عمیقی پیدا کرد.
یکی دیگر از تناقضهای جدی این دوره، وضعیت مواد مخدر بود. امریکا و متحدانش مبارزه با مواد مخدر را از اهداف خود میدانستند، اما افغانستان در بخش بزرگی از دوران حضور نیروهای خارجی همچنان بزرگترین تولیدکننده تریاک جهان باقی ماند و کشت خشخاش در بسیاری از سالها افزایش یافت.
افغانستان همچنین به میدان نمایش قدرت نظامی امریکا تبدیل شد؛ از حملات هوایی و عملیاتهای شبانه گرفته تا استفاده از بزرگترین بمب غیرهستهای امریکا در ولسوالی اچین ولایت ننگرهار در سال ۲۰۱۷؛ سلاحی که به «مادر همه بمبها» مشهور شد. در نهایت، نیروهای امریکایی رفتند؛ اما بسیاری از پیامدهای جنگ باقی ماند و افغانستان وارد مرحلهای تازه از بحران سیاسی و انسانی شد.
مبارزه با تروریزم یا سیاست انتخابی امریکا؟
یکی از تناقضهای مهم در سیاست امریکا در منطقه، برخورد متفاوت این کشور با گروهها و چهرههای سیاسی است. واشنگتن در یک مقطع، گروهی را دشمن و تروریستی میخواند و علیه آن عملیات نظامی انجام میدهد؛ اما با تغییر شرایط سیاسی، همان جریان یا چهره میتواند به طرف گفتوگو و تعامل تبدیل شود.
نمونه روشن آن، رفتار امریکا با احمد الشرع، معروف به ابومحمد الجولانی، است؛ فردی که سالها به عنوان رهبر یک گروه مسلح مرتبط با جریانهای تروریستی شناخته میشد، اما امروز دونالد ترامپ با او دیدار میکند، او را به کاخ سفید دعوت میکند و حتی به او عطر هدیه میدهد.
این رفتار نشان میدهد که در سیاست واشنگتن، تعریف «تروریست»، «دشمن» و «شریک سیاسی» همیشه بر پایه یک معیار ثابت شکل نمیگیرد و منافع سیاسی و راهبردی میتواند در تغییر این تعاریف نقش تعیینکننده داشته باشد. چنین رویکردی، شعار «جنگ جهانی علیه تروریزم» را نیز با یک تناقض جدی روبهرو میکند؛ زیرا در عمل، موضع امریکا در برابر گروهها و چهرههای مختلف میتواند با تغییر منافع سیاسی این کشور تغییر کند.
از افغانستان تا ایران؛ وقتی جنگ دوباره راهحل معرفی میشود
امروز نیز امریکا و متحدانش در منطقه، با ادعاهایی مانند جلوگیری از گسترش جنگ و مقابله با تهدیدهای امنیتی، در برابر ایران در مسیر رویارویی نظامی قرار گرفتهاند. تجربه افغانستان اما نشان داده است که جنگ، بحرانهای سیاسی را حل نمیکند. جنگ پیش از آنکه امنیت بیاورد، خانهها را ویران میکند، مردم عادی را قربانی میگیرد و پیامدهایش میتواند برای نسلها باقی بماند.
اگر هدف واقعی، ایجاد شرق میانه عاری از سلاح هستهای است، فشارها نمیتواند تنها متوجه ایران باشد؛ در حالی که رژیم صهیونیستی سالهاست زرادخانه هستهای در اختیار دارد و با فشار مشابه برای خلع سلاح روبهرو نشده است. چنین برخوردی، ادعای مبارزه با گسترش سلاح هستهای را بیش از پیش سیاسی و گزینشی نشان میدهد.
ایران نیز بارها تأکید کرده است که برنامه هستهای این کشور اهداف صلحآمیز دارد و تأسیسات هستهای آن تحت نظارت و بازرسی آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار داشته است. با این حال، بار دیگر منطقه شاهد افزایش تهدید، فشار، تحریم و رویارویی نظامی است؛ مسیری که به جای کاهش بحران، خطر گسترش آن را بیشتر میکند.
تجربه افغانستان در اینجا یک هشدار روشن است. در سال ۲۰۰۱، جنگ با شعار امنیت و مبارزه با تروریزم آغاز شد؛ اما پس از سالها، نه افغانستان به ثبات پایدار رسید و نه مشکل تروریزم با بمباران و حضور نظامی حل شد. امروز نیز اگر جنگ به عنوان راه حل اختلافات با ایران انتخاب شود، نتیجه آن تنها به میدانهای نظامی محدود نخواهد ماند. هر حمله میتواند دامنه درگیری را گستردهتر کند و میلیونها انسان در منطقه را با پیامدهای آن روبهرو سازد.
یازدهم سپتامبر 2001؛ زخمی برای امریکا، درسی خونین برای افغانستان
یازدهم سپتامبر 2001 بدون شک یکی از خونینترین حملات تاریخ معاصر علیه مردم امریکا بود و قربانیان آن نباید فراموش شوند. اما محکومکردن یک جنایت، به معنای پذیرفتن هر جنگی نیست که پس از آن آغاز شود. افغانستان بهای جنگی را پرداخت که عاملان اصلی حملات یازدهم سپتامبر شهروند این کشور نبودند. مردم افغانستان سالها در جنگی زندگی کردند که تصمیم آغاز آن در جای دیگری گرفته شده بود؛ جنگی که برای آنان قربانی، آوارگی و ویرانی به جا گذاشت، اما سرانجام امریکا نیز بدون رسیدن به بسیاری از اهداف اعلامشدهاش از افغانستان بیرون شد.
شاید بزرگترین درس یازدهم سپتامبر همین باشد: قدرت نظامی میتواند یک جنگ را آغاز کند، اما نمیتواند آینده یک ملت را با زور تعیین کند. هیچ بمبی نمیتواند امنیت پایدار بسازد و هیچ لشکرکشیای نمیتواند جای راهحل سیاسی را برای همیشه بگیرد.
افغانستان این حقیقت را با بهای سنگین آموخت؛ بهایی که با جان انسانها پرداخت شد. اکنون اگر همان مسیر در برابر ایران تکرار شود، نباید فراموش کرد که جنگ تنها یک عملیات نظامی نیست؛ آتشی است که وقتی شعلهور شد، مرز میان میدان جنگ و زندگی مردم عادی را از میان میبرد.
یازدهم سپتامبر 2001 یک فاجعه برای امریکا بود؛ اما جنگ پس از آن، فاجعهای چندنسلی برای افغانستان شد. امروز مهمترین درس آن فاجعه این نیست که چه کسی میتواند جنگ را آغاز کند؛ بلکه این است که هیچ قدرتی نمیتواند تضمین کند جنگی که آغاز میکند، کجا و چگونه پایان خواهد یافت.

زهرا هاشمی











