در روزهای اخیر، پیامی کوتاه اما پرمعنا از سوی انعامالله سمنگانی، رئیس اطلاعات و فرهنگ قندهار، در شبکه اجتماعی ایکس منتشر شد که بار دیگر مسئله حساس و دیرینه زبان در افغانستان را به کانون توجه رسانهها و افکار عمومی بازگرداند. سمنگانی در این پیام نوشت که در افغانستان امروز، هیچ چیزی بهعنوان «ملی» وجود ندارد؛ نه وزارت دفاع ملی، نه رادیو ملی، نه اردوی ملی و پلیس ملی، و نه حتی زبانهای پشتو و دری بهعنوان زبانهای ملی. به بیان او، این دو زبان صرفاً «همسانِ» کشور هستند. این اظهارات با بیتی از شعر همراه بود که بر یگانگی مردم افغانستان فارغ از تعلقات قومی و زبانی تأکید داشت.
این واکنش، پاسخی بود به اظهارات چند روز پیش لطفالله حکیمی، سر مفتش وزارت دفاع، که در مصاحبهای تلویزیونی گفته بود در افغانستان تنها زبان پشتو، زبان ملی است؛ هرچند او در همان مصاحبه تأکید کرده بود که پشتو و دری هر دو زبان رسمی کشور هستند. همین اشاره به «ملی» بودن زبان پشتو، بازتاب گستردهای در میان کاربران و رسانهها یافت.
مسئله زبان در افغانستان، کشوری با ترکیب قومی و زبانی متنوع، همواره یکی از حساسترین حوزههای گفتمان عمومی بوده است. از همین رو، بررسی دقیق این رخداد و لایههای آن میتواند به فهم بهتر جایگاه زبانهای پشتو و دری در فضای رسمی امروز افغانستان کمک کند.
همسانی زبانهای پشتو و دری از منظر مقامات رسمی طالبان
یکی از نکات قابلتوجه در فضای رسانهای افغانستان این است که مواضع رسمی حکومت اغلب از زبان مقامات و مسئولان مختلف در نقاط گوناگون کشور بیان میشود. سمنگانی بهعنوان رئیس اطلاعات و فرهنگ قندهار، ولایتی که جایگاه نمادین ویژهای دارد، سخنی گفت که میتواند بازتاب یک نگرش گستردهتر در میان مقامات باشد: هیچیک از دو زبان پشتو و دری بر دیگری برتری ندارد و هر دو به یک اندازه به این سرزمین تعلق دارند.
این موضعگیری از این جهت شایان توجه است که نشان میدهد اظهارات پیشین درباره «ملی» بودن صرفِ زبان پشتو، بازتابدهندهی نگاه واحد و فراگیر همه مقامات نیست، بلکه طیفی از دیدگاهها در این باره وجود دارد. برای دریزبانان افغانستان که همواره به جایگاه و پویایی زبان و فرهنگ خود اهمیت دادهاند، چنین تأکیدهایی بر برابری زبانها میتواند نکتهای امیدوارکننده در فضای گفتمانی کنونی باشد.
نکته دیگری که در این میان جلب توجه میکند، زبانی است که سمنگانی برای بیان این موضع برگزیده است. او این پیام را نه به زبان پشتو، بلکه به زبان دری نوشت. این انتخاب، در بستر بحث جاری درباره جایگاه زبانها، بار معنایی خاصی مییابد؛ نوشتن چنین پیامی به زبان دری، از سوی مقامی که از دل قندهار سخن میگوید، میتواند بهمثابه نشانهای از احترام متقابل میان دو زبان و دو جامعه زبانی خوانده شود.
پرهیز از واژه «ملی»؛ نگاهی به یک ویژگی گفتمانی در میان طالبان
بخش دیگری از پیام سمنگانی که شایسته توجه است، اشاره او به نبود هیچ نهاد یا مؤلفهی «ملی» در ساختار کنونی افغانستان است؛ نه وزارت دفاع ملی، نه رادیو ملی، نه اردوی ملی، نه پلیس ملی و نه زبان ملی. این جمله را میتوان نشانهای از یک ویژگی گفتمانی گستردهتر در ادبیات رسمی کنونی دانست: کمرنگ شدن واژه «ملی» در توصیف نهادها و نمادهای حکومتی، در مقایسه با دهههای پیشین تاریخ افغانستان.
این ویژگی گفتمانی را میتوان در پیوند با اولویتهایی دانست که در چارچوب فکری حکومت کنونی مطرح است و بیشتر بر مفاهیم و ارزشهای دینی تکیه دارد تا بر مفاهیم متعارف ملت-دولت مدرن. اشعاری که سمنگانی در ادامه پیام خود آورد، با تأکید بر اینکه «نه افغانیم و نی ترک و تتاریم»، همین جهتگیری را بازتاب میدهد: تلاشی برای عبور از تقسیمبندیهای قومی و زبانی متعارف و طرح مفهومی گستردهتر از یگانگی جمعی.
تفاوت در بازتاب رسانهای اظهارات لطف الله حکیمی و انعام الله سمنگانی
نکته پایانی که در این میان جلب توجه میکند، تفاوت در میزان بازتاب رسانهای دو اظهارنظر یادشده است. اظهارات حکیمی درباره «ملی» بودن زبان پشتو، به دلیل حساسیت بالای موضوع زبان در فضای اجتماعی افغانستان، بهسرعت در میان کاربران شبکههای اجتماعی و رسانهها بازتاب گستردهای یافت و به موضوع داغ چند روز تبدیل شد.
در مقابل، پیام سمنگانی که به همان اندازه، اگر نه بیشتر، حاوی نکات تحلیلی مهم بود، از جمله تأکید او بر نبود جایگاه «ملی» برای هیچ نهاد یا زبانی، بازتاب محدودتری در فضای رسانهای عمومی داشت. این تفاوت را میتوان تا حدی با سازوکار طبیعی رسانهها توضیح داد: مطالبی که بار جنجالی و حساسیتبرانگیز بیشتری دارند، عموماً سریعتر و گستردهتر بازتاب مییابند، در حالی که مواضع تعدیلکننده یا برابریطلبانه، هرچند از نظر محتوایی مهم، کمتر به موضوع داغ رسانهای تبدیل میشوند.
این واقعیت رسانهای، خود یادآور این نکته مهم است که برای فهم دقیق و متوازن سیاست زبانی و گفتمان هویتی جاری در افغانستان، لازم است مخاطبان و پژوهشگران به مجموعه اظهارات و مواضع گوناگون مقامات توجه کنند، نه صرفاً به گزارههایی که بیشترین بازتاب رسانهای را مییابند. تحلیل کاملتر نشان میدهد که در کنار اظهارات جنجالی، مواضعی نیز در جهت تأکید بر برابری و همسانی زبانهای پشتو و دری مطرح میشود؛ مواضعی که شایسته است با همان دقت و توجه دنبال و بازتاب داده شوند.
در نهایت، بحث پیرامون جایگاه زبانهای پشتو و دری، بحثی است که بهطور مستقیم به هویت فرهنگی و زبانی میلیونها شهروند افغانستان، از هر دو جامعه زبانی، پیوند دارد. پیگیری دقیق و بیطرفانه چنین مباحثی، بدون شتابزدگی و بدون تمرکز صرف بر نکات جنجالی، میتواند به گفتوگویی سازندهتر پیرامون یکی از مهمترین مؤلفههای هویت جمعی افغانستان کمک کند.

مسلم اخلاقی











