لیندسی گراهام، سناتور معروف آمریکایی، سرانجام طعم مرگ را چشید و از دنیا رفت. او فردی بسیار بانفوذ در بین جمهوریخواهان بود و حتی دونالد ترامپ نیز به شدت تحت تأثیر گپها و تصمیماتش قرار داشت. خبر درگذشت این سیاستمدار کهنهکار، تنها یک خبر ساده سیاسی نیست، بلکه بازخوانی یک کابوس طولانی است.
برای مردم افغانستان، ایران و کل منطقه که دهههاست با پیامدهای تلخ تصمیمات سیاسی و نظامی واشنگتن دستوپنجه نرم میکنند، نام لیندسی گراهام بسیار آشنا و یادآور خاطرات ناخوشایند است. زیرا تمام تصمیمات، سخنرانیها و لابیگریهای او تاثیر مستقیم و مخرب بر زندگی میلیونها انسان بیگناه در این گوشه از دنیا داشته است.
پرسشی را که میخواهیم در ایجا پاسخ دهیم اینست که لیندسی گراهام چگونه توانست با حرفها و تصمیمهایش، زندگی میلیونها انسان در افغانستان، ایران و غزه را به جهنم تبدیل کند و چه میراث شومی از خود به عنوان یکی از قاتلان قرن بر جای گذاشت؟
از بغداد تا تهران؛ چهره واقعی لیندسی گراهام
لیندسی گراهام برای سالهای طولانی و متمادی نماینده ایالت کارولینای جنوبی در مجلس سنای آمریکا بود. او به دلیل مواضع بسیار تند و اصرار همیشگیاش بر استفاده از اردوی آمریکا در نقاط مختلف جهان، به عنوان یکی از اصلیترین مهرههای جریان جنگطلب در واشنگتن شناخته میشد. گراهام اعتقاد راسخ داشت که آمریکا باید با زور، تهدید و اسلحه قدرت خود را به دنیا تحمیل کند.
او از حامیان اصلی و سرسخت حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ بود؛ جنگی که بر پایه دروغ بزرگ وجود سلاحهای کشتار جمعی شکل گرفت و ویرانیهای عظیمی به بار آورد که هنوز هم مردم عراق با عواقب آن دستبهگریبان استند. در جریان جنگ اوکراین نیز او آرام و قرار نداشت و مدام به دولت آمریکا فشار میآورد تا تسلیحات سنگینتر، گرانتر و بیشتری به این کشور بفرستد تا آتش جنگ همچنان شعلهور بماند.
دشمنی کینهتوزانه گراهام با ایران نیز هرگز پنهان نبود؛ لیندسی گراهام بارها و به صورت علنی از دولت آمریکا و اسرائیل خواست تا بدون هیچ درنگی به تاسیسات نظامی و زیرساختهای حیاتی ایران حمله نظامی کنند. او همچنین از طراحان اصلی سختترین تحریمهای اقتصادی علیه مردم ایران بود تا زندگی روزمره آنها را فلج کند و در خدمت اهداف تندروها قرار گیرد.
گراهام معتقد بود دیپلماسی نشاندهنده ضعف است و تنها راه گفتوگو با کشورهای نافرمان، زبان زور و اسلحه است. او با همین تفکر، دههها در کمیسیونهای مهم سنای آمریکا از جمله کمیسیون نیروهای مسلح اعمال نفوذ کرد. بودجههای کلان نظامی که میتوانست صرف خدمات عامه مردم آمریکا شود، با اصرار او و همفکرانش به جیب کارخانههای اسلحهسازی سرازیر میشد تا برای برافروختن جنگهای جدید در خاورمیانه استفاده شود. او به معنای واقعی کلمه، کاسب جنگ بود و حیات سیاسی خود را در گرو تداوم بحرانها در جهان میدید.
نگاه اشتباه لیندسی گراهام به افغانستان؛ از مخالفت با توافقنامه دوحه تا مخالفت با طالبان
افغانستان یکی از بخشهای اصلی و بسیار تاریک کارنامه سیاسی لیندسی گراهام را تشکیل میدهد. او با هرگونه خروج نیروهای نظامی آمریکایی از افغانستان به شدت و تا آخرین لحظه مخالفت میکرد. حتی زمانی که توافقنامه دوحه میان دولت آمریکا و طالبان امضا شد، گراهام تمام تلاش خود را در کنگره آمریکا انجام داد تا مانع خروج کامل عساکر کشورش از افغانستان شود.
گراهام با عصبانیت اصرار داشت که برای حفظ منافع استراتژیک واشنگتن، باید حداقل چند هزار نیروی نظامی، پایگاههای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا در خاک افغانستان باقی بمانند و به حضور خود ادامه دهند. بهانه او برای این اصرار، مبارزه با گروههای تروریستی مثل داعش بود، اما در واقع او به دنبال حفظ جای پای آمریکا در اینجا بود.
گراهام همیشه مواضع بسیار سختی علیه طالبان داشت و در تمام مصاحبههایش ادعا میکرد که اعتماد به طالبان برای مبارزه با تروریسم یک اشتباه استراتژیک و بزرگ است. اما گذشت زمان، تحولات سالهای اخیر و واقعیتهای عینی نشان داد که پیشبینیها، تحلیلها و نسخههای این سناتور جنگطلب چقدر از واقعیت جامعه افغانستان دور بوده و خود او در اشتباهی بزرگ و خودخواسته به سر میبرده است.
اصرار او بر ادامه یک جنگ بیستساله و بینتیجه که جان هزاران شهروند بیگناه افغان و عساکر را گرفت، نشان داد که او و همفکرانش در واشنگتن بدون توجه به خواست، رفاه و آرامش مردم افغانستان، فقط به دنبال تداوم حضور نظامی و به راه انداختن چرخه ابدی خشونت در این کشور بودند.
برای لیندسی گراهام، افغانستان تنها یک زمین بازی روی نقشه سیاسی جهان بود. او هرگز به این موضوع فکر نکرد که حضور بیستساله کشورش چه زیرساختهایی را نابود کرده و چقدر به فقر و ناامنی دامن زده است. هر زمان که بحث کاهش هزینههای جنگ در افغانستان مطرح میشد، او در صف اول مخالفان میایستاد و با ترساندن افکار عمومی آمریکا از تروریسم، بقای اردوی آمریکا را در خاک افغانستان تمدید میکرد.
شریک جرم در فاجعه غزه؛ گراهام و حمایت بیقید و شرط از ماشین جنگی تلآویو
یکی دیگراز وحشتناکترین و نابخشودنیترین نقاط کارنامه لیندسی گراهام، حمایت کورکورانه، متعصبانه و همهجانبه او از رژیم اسرائیل بود. در تمام سالهایی که او در سنای آمریکا به قدرت و نفوذ رسیده بود، به عنوان کارگزار اصلی و سخنگوی رسمی لابی اسرائیل در واشنگتن عمل میکرد. او هر سال برای تصویب و افزایش کمکهای مالی و تسلیحاتی چند میلیارد دالری به اردوی اسرائیل از نفوذ خود استفاده میکرد و مانع هرگونه فشار سیاسی یا حقوقی بینالمللی بر این رژیم میشد. با مرگ او، خداوند شرش را از سر مردم مظلوم منطقه کم کرد و داغ سنگینی بر دل دار و دسته تبهکار بنیامین نتانیاهو و حامیان و جیرهخواران آنها گذاشت.
در جریان جنگهای خونین غزه، بیرحمی و قساوت قلب مواضع لیندسی گراهام بیشتر از همیشه برای جهانیان آشکار شد. در حالی که هزاران زن و کودک مظلوم در غزه زیر بمبارانهای وحشیانه جان میباختند، شفاخانهها ویران میشدند و خانههای مردم به تلی از خاکستر تبدیل میشدند، گراهام در جلسات علنی در واشنگتن با بیشرمی تمام فریاد میزد که ارسال تسلیحات، بمبها و موشکهای آمریکایی به تلآویو نباید حتی برای یک ساعت متوقف یا محدود شود.
گراهام معتقد بود اسرائیل باید بدون هیچ قید و بند اخلاقی یا بینالمللی به کار خود یعنی نابودی غزه ادامه دهد. این حمایتهای بیدریغ و لابیگریهای پشت پرده برای ارسال بمبهای تنی، از نظر افکار عمومی جهان اسلام و تودههای مردم رنجدیده، گراهام را به یکی از مقصران اصلی و شریک جرم مستقیم در کشتار مردم بیگناه فلسطین تبدیل کرد.
نفوذ گراهام در ساختار سیاسی آمریکا به حدی بود که هرگونه صدای مخالفت با اسرائیل در داخل کنگره را در نطفه خفه میکرد. او حتی نمایندگان همحزبی خود را که ذرهای به رفتارهای اسرائیل انتقاد داشتند، تحت فشار قرار میداد. از نظر او، جان کودکان فلسطینی هیچ ارزشی در برابر اهداف سیاسی راستگرایان افراطی نداشت. او با وقاحت تمام در مصاحبههای تلویزیونی از نابودی کامل غزه دفاع میکرد و آن را یک ضرورت جنگی میدانست. به همین دلیل است که خون پاک هزاران شهید در فلسطین و غزه، دامن این سناتور آمریکایی را گرفته بود و نام او برای همیشه در لیست سیاه جنایتکاران ضدبشری ثبت شد.
سرانجامِ کارِ سناتور جنگطلب و یکی از قاتلان قرن
با مرگ لیندسی گراهام، زندگی مردی به پایان رسید که نامش در سراسر جهان همیشه یادآور تحریم، تهدید، باروت، ویرانی و آوارگی بود. نگاهی عمیق به سالهای طولانی فعالیت او در بالاترین سطوح قدرت آمریکا نشان میدهد که او هیچگاه به دنبال صلح واقعی، دوستی ملتها و دیپلماسی نبود، بلکه درست از جنس همان افراطیهای بیرحم و سنگدلی بود که در تاریخ جهان به جز زبان زور چیز دیگری را نیاموخته بودند. خداوند او را با اسحاق شامیر، آریل شارون و دیگر جنایتکاران تاریخ محشور گرداند که برای جان، مال و آبروی انسانها هیچ ارزشی قائل نبودند و دستشان به خون هزاران بیگناه آلوده بود.
تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد که لیندسی گراهام در کنار چهرههای منفور دیگری مانند دونالد ترامپ، بنیامین نتانیاهو و دیگر تندروهای بینالمللی، در صف اول کسانی قرار داشت که با تصمیمات ظالمانه خود در اتاقهای تاریک سیاست واشنگتن، جهان را برای میلیونها انسان در افغانستان، فلسطین، ایران و عراق به جایگاهی ناامن، تلخ و پر از رنج و مصیبت تبدیل کردند.
لیندسی گراهام از دنیا رفت و به تاریخ پیوست، اما خاطره تلخ مواضع جنگطلبانهاش، تحریمهای ظالمانهاش و حمایتهایش از تروریسم دولتی، در ذهن و حافظه تاریخی ملتهای آسیبدیده از جنگ برای همیشه باقی خواهد ماند و آیندگان درباره او به عنوان یکی از بانیان اصلی ناامنی در قرن بیست و یکم قضاوت خواهند کرد. میراث گراهام چیزی جز خاکستر و ویرانی نبود و حالا او باید در پیشگاه دادگاه عدل الهی پاسخگوی تمام خونهای ریخته شده و زندگیهای نابود شده باشد.

مریم مرادی











