دیپلماسی تشییع
مراسم تشییع همیشه برای بدرقه مردگان نیست؛ بعضی تشییعها، آغاز یک روایت تازهاند. تاریخ شیعه بارها این حقیقت را به چشم دیده است؛ از شب خاموش دفن حضرت فاطمه زهرا(س) تا بدرقه امام خمینی(ره)، شهید سلیمانی و دیگر چهرههایی که پیکرشان تنها بر دوش مردم حمل نشد، بلکه اندیشه و آرمانشان نیز با آن به حرکت درآمد. گویی در مکتب شیعه، تابوتها فقط جسم انسانها را بدرقه نمیکنند؛ پیامها را نیز به دوش میکشند.
تشییع رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران نیز از همین جنس بود. خیابانهای ایران، تنها صحنه سوگواری نبودند؛ از صنعا تا کابل، از بغداد تا بیروت، نگاهها به تهران دوخته شده بود. هر هیئت خارجی، هر تصویر و حتی هر غیبت، معنایی فراتر از یک آیین مذهبی پیدا کرد. تشییع، این بار به زبان سیاست سخن گفت؛ زبانی که گاه از بیانیههای رسمی رساتر بود. اگر دیپلماسی، هنر انتقال پیام بدون جنگ باشد، این مراسم را میتوان جلوهای از «دیپلماسی تشییع» دانست؛ دیپلماسیای که نه پشت میز مذاکره، بلکه در میان انبوه جمعیت، در مسیر حرکت یک تابوت و در قاب کمره های جهان شکل گرفت.
پیام نخست: شکستن محاصره؛ وقتی یک پرواز به پیام سیاسی تبدیل شد
صبحی که هواپیمای ایرانی بر باند فرودگاه صنعا نشست، گویی فقط چرخهای یک طیاره نبود که خاک یمن را لمس میکرد؛ سالهایی از محاصره نیز ترک برمیداشت. مسافران برای شرکت در مراسم تشییع رهبر شهید ایران راهی تهران بودند، اما این پرواز، خیلی زود از یک سفر تشریفاتی فراتر رفت و به رویدادی سیاسی تبدیل شد. عبدالواحد ابوراس، معاون وزیر امور خارجه یمن، این پرواز را نشانهای از شکستن محاصره و آغاز مرحلهای تازه در بازپسگیری حقوق یمن توصیف کرد. همین واکنش نشان میداد که ماجرا، تنها جابهجایی چند مسافر نبود؛ بلکه در ذهن بازیگران منطقه، به نمادی از تغییر فضای سیاسی تبدیل شده است.
در روابط بینالملل، گاهی یک حرکت نمادین، بیش از یک توافق رسمی پیام منتقل میکند. هنری کیسینجر نیز معتقد بود که دولتها، پیش از آنکه متن توافقها را بخوانند، رفتار و اراده سیاسی یکدیگر را میسنجند. پرواز صنعا نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ حرکتی که نشان داد یک مراسم سوگواری میتواند به بستری برای ارسال پیامهای ژئوپلیتیکی تبدیل شود. شاید مهمترین پیام این بخش آن بود که در جهان امروز، همیشه توپخانهها موازنهها را تغییر نمیدهند؛ گاهی یک پرواز، یک تابوت و اشکهای مردمی که در خیابانها موج میزنند، به اندازه یک نشست رسمی سیاسی اثرگذارند. اینجا بود که سوگواری، لباس دیپلماسی بر تن کرد..
پیام دوم: افغانستان؛ وقتی دعوتنامهها سخن گفتند
در دیپلماسی حتی گاهی اوقات نوشتن برخی نام ها نیز دارای پیام است. در مراسم تشییع رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران، حضور همزمان هیئت طالبان و چهرههایی چون احمد مسعود و محمد محقق، به یکی از معنادارترین تصاویر مراسم تبدیل شد. تهران، بیآنکه بیانیهای صادر کند، پیامی روشن را در دل همین دعوتنامهها پنهان کرده بود؛ افغانستان، تنها در طالبان خلاصه نمیشود. این کشور، سرزمین اقوام، مذاهب و جریانهای متنوعی است که هیچکدام را نمیتوان از معادلات آینده حذف کرد و برای ایران همه این دسته ها قابل احترام اند.
همین برداشت، در بیانیه جنبش «روند سبز افغانستان» نیز بازتاب یافت؛ جایی که دعوت همزمان از احمد مسعود و محمد محقق، تأکیدی بر کثرت قومی و سیاسی افغانستان و پیامی آشکار به طالبان توصیف شد.
در دیپلماسی، گاهی جای نشستن مهمانان، رساتر از متن سخنرانیهاست. همانگونه که در تاریخ روابط بینالملل، ترتیب دیدارها یا حتی یک دستدادن، معنایی فراتر از صدها جمله پیدا کرده است، این بار نیز ترکیب مهمانان، خود به یک بیانیه سیاسی تبدیل شد. شاید مهمترین پیام این بخش، همان چیزی بود که هرگز از پشت تریبون بیان نشد؛ اینکه آینده افغانستان، تنها با یک صدا نوشته نخواهد شد.
پیام سوم: انسجام ملی؛ خیابانهایی که معادلات امنیتی را بازنویسی کردند
قدرت همیشه از دهانه تفنگ بیرون نمیآید؛ گاهی از قدمهایی متولد میشود که خیابان را به رودخانهای از انسان تبدیل میکنند. آن روز، نه فقط خیابانهای ایران، که مسیرهای منتهی به حرمهای نجف و کربلا نیز رنگ دیگری داشت. پرچمها در باد میرقصیدند، اشکها بر گونهها جاری بود و میلیونها نفر، بیآنکه فرمانی صادر شده باشد، در یک نقطه مشترک به هم رسیدند؛ گویی جغرافیا، برای چند ساعت، زیر سایه یک احساس واحد معنا پیدا کرده بود.
اگر حضور میلیونی مردم ایران، تصویری از انسجام ملی بود، حضور گسترده مردم عراق، روایت دیگری را به نمایش گذاشت؛ روایت همبستگی فراتر از مرزها. این حضور در کشوری رقم خورد که سالها با شکافهای قومی، قبیلهای و رقابتهای سیاسی دستوپنجه نرم کرده و درباره بسیاری از مسائل مذهبی و سیاسی، دیدگاههای متفاوت و حتی متعارض در آن وجود دارد. با این حال، در آن روز، خیابانها روایت دیگری نوشتند؛ روایتی که اختلافها را برای ساعاتی در سایه یک باور مشترک قرار داد.
در روابط بینالملل، آنچه محاسبات رقیب را تغییر میدهد، همیشه شمار موشکها نیست؛ گاهی تصویری از انسجام یک ملت، بیش از هر آرایش نظامی بر ذهن تصمیمگیران اثر میگذارد. به همین دلیل، راهپیماییهای میلیونی ایران و عراق را میتوان فراتر از یک آیین سوگواری دید؛ نمایشی از سرمایه اجتماعی و پیوندهای منطقهای که این پیام را مخابره میکرد: جامعهای که در بزنگاههای تاریخی میتواند چنین یکپارچه به میدان بیاید، بهسادگی قابل محاسبه یا بیثباتسازی نیست. به عبارت دیگر، پیش از آنکه خیابانها میزبان یک تشییع باشند، به صحنه نمایش اراده یک ملت تبدیل شدند؛ ارادهای که میتواند معادلات امنیتی را، پیش از شلیک نخستین گلوله، تغییر دهد.
پیام چهارم | بازدارندگی؛ وقتی مرثیه، زبان قدرت شد
هنوز آخرین نوحهها در خیابانها طنین داشت و شاخههای گل بر دوش مردم بود که لحن تهران تغییر کرد. این بار، بلندگوها از مصیبت نمیگفتند؛ از آمادگی میگفتند. فرماندهان ارتش، سپاه و وزارت دفاع، یکی پس از دیگری مقابل دوربینها ایستادند و از آمادگی کامل ایران برای مقابله با هرگونه تجاوز سخن گفتند. گویی مراسم تشییع هنوز پایان نیافته بود، اما فصل تازهای از روایت آغاز شده بود. در آن روز، اشک و اقتدار در برابر هم قرار نگرفتند؛ دوشادوش هم حرکت کردند. خیابانها، سرمایه اجتماعی ایران را به تصویر میکشیدند و تریبونها، اراده دفاع از آن را. پیام روشن بود؛ سوگواری، به معنای خلأ قدرت نیست.
در سیاست، کشورها زمانی از جنگ فاصله میگیرند که مطمئن شوند طرف مقابل، نه فقط توان دفاع، بلکه اراده دفاع را نیز دارد. شاید به همین دلیل بود که این پیامها درست در دل مراسم تشییع مخابره شد؛ زیرا گاهی زمان ارسال یک پیام، از خود پیام مهمتر است.
اما این سخنان، مخاطب دیگری نیز داشت. سالها مذاکره، توافق، خروج از توافق، تحریم و تنش، لایهای از بیاعتمادی را بر روابط تهران و واشنگتن نشانده است. تأکید مکرر فرماندهان ارتش و وزارت دفاع ایران بر آمادگی دفاعی، این پیام را نیز با خود داشت که ایران، امنیت خود را نه بر پایه تضمینهای دیگران، بلکه بر توان بازدارندگی خود بنا کرده است؛ پیامی که برای آمریکا نیز خوشایند نبود، زیرا از فرسایش اعتماد به اعتبار تعهدات و وعدههایش حکایت میکرد.
قاب رسانه های دنیا در این روزها ملتی را دید که در خیابان اشک میریخت، اما همزمان به جهان نشان داد که میان سوگواری و اقتدار، فاصلهای نمیبیند. و این گونه است که یک ملت، درست در لحظهای که پرچمهای عزا را برافراشته است، روشنترین پیام بازدارندگی خود را نیز مخابره میکند.
پیام پنجم: نبرد روایتها؛ وقتی یک کودک، همه ادعاها را به محاکمه کشید
در میان انبوه پرچمها، تابوتها و اشکها، یک قاب از همه بلندتر فریاد میزد؛ نه فریاد یک فرمانده و نه شعار یک جمعیت، بلکه نگاه معصوم کودکی که هنوز معنای مرگ را نمیدانست. نوه ۱۴ ماهه رهبر شهید، آرام کنار پیکر پدرکلانش ایستاده بود؛ بیآنکه بداند تصویرش، هزاران کیلومتر آنسوتر، به یکی از ماندگارترین قابهای این مراسم تبدیل خواهد شد.
تاریخ، جنگها را با نام فرماندهان به یاد نمیآورد؛ با چهره کودکانی به خاطر میسپارد که قربانی آن شدهاند. از غزه، جایی که پیکر کودکان از زیر آوار بیرون کشیده میشود، تا کودکانی که در حملات اخیر به ایران، از جمله در میناب، جان باختند؛ همه این تصویرها یک حقیقت تلخ را تکرار میکنند؛ نخستین قربانی هر جنگ، کودکی است که هیچ نقشی در آن نداشته است.
انتشار تصویر نوه خردسال رهبر شهید، واکنشهای گستردهای در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی برانگیخت. یحیی ابوزکریا، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی الجزایری، در واکنش به این تصویر نوشت: «این است تمدن شما، ای فرزندان اپستین.» جملهای کوتاه اما سنگین که میکوشید میان ادعاهای غرب درباره حقوق بشر و تصاویر کودکان قربانی جنگ، بهویژه در غزه و ایران، یک تقابل اخلاقی ایجاد کند و روایت مسلط آمریکا و اسرائیل را به چالش بکشد ؛ روایتی که به باور حامیان این مراسم، با تصاویر قربانیان غیرنظامی ناسازگار است.
در عصر رسانه، گاهی یک تصویر، از هزاران موشک اثرگذارتر است. موشکها شهرها را ویران میکنند، اما تصویر کودکان، روایتها را. شاید به همین دلیل، آن کودک ۱۴ ماهه، ناخواسته به آخرین پیام «دیپلماسی تشییع» تبدیل شد؛ پیامی که میپرسید: اگر کودکان، معیار انسانیتاند، جهان در برابر رنج آنان در کدام سوی تاریخ ایستاده است؟

جمعبندی؛ دیپلماسی تشییع؛ زبانی فراتر از سوگواری
تشییع رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران، تنها بدرقه یک رهبر نبود؛ صحنهای بود که در آن، ایران با چندین زبان همزمان با جهان سخن گفت. یک پرواز، از شکستن محاصره گفت؛ یک دعوتنامه، از تکثر افغانستان؛ میلیونها قدم، از انسجام ملی و همبستگی منطقهای؛ پیام فرماندهان، از استمرار بازدارندگی و عدم اعتماد به تعهدات آمریکا و تصویر یک کودک، از نبرد روایتها. به بیان دیگر مهمترین دستاورد این مراسم، میتواند تولد مفهومی باشد که آن را «دیپلماسی تشییع» نامید؛ دیپلماسیای که نه پشت میزهای مذاکره، بلکه با نمادها، تصویرها و حضور مردم، پیامهایی را مخابره کرد که از بسیاری از بیانیههای رسمی ماندگارتر خواهند بود.
بعضی تشییعها، پایان یک زندگی نیستند؛ آغاز گفتوگویی تازه با تاریخاند. تشییع رهبر شهید ایران نیز از همان دست مراسمهایی بود که پیامهایش، بسیار فراتر از مرزهای ایران شنیده شد.
الهام قاسمی











