Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

اربعین تنها یک مناسبت مذهبی یا گردهمایی بزرگ انسانی نیست. آنچه در مسیر نجف تا کربلا شکل می‌گیرد، برای چند روز منطق مسلط زندگی روزمره را کنار می‌زند و امکان نوع دیگری از زیستن را پیش چشم انسان می‌گذارد. در جهانی که بخش بزرگی از روابط بر سود، رقابت، محاسبه و حفظ منافع شخصی استوار شده است، میلیون‌ها انسان در مسیری واحد گرد هم می‌آیند؛ بعضی راه می‌روند، بعضی غذا می‌پزند، گروهی خستگان را درمان می‌کنند و شماری خانه‌های خود را در اختیار کسانی قرار می‌دهند که نام‌شان را نمی‌دانند. کسی قرارداد نمی‌نویسد، مزد تعیین نمی‌کند و از زائر نمی‌پرسد در برابر این خدمت چه چیزی خواهد داد. خدمت، خود معنا و پاداش خویش است.

اربعین از این زاویه، تمرین یک نظم دیگر است؛ نظمی که در آن کرامت انسان پیش از هویت قومی، ملی، زبانی و طبقاتی او قرار می‌گیرد. زائر پیش از آن‌که عراقی، افغانی، ایرانی، پاکستانی یا از هر سرزمین دیگری باشد، مهمان حسین علیه‌السلام دانسته می‌شود. این نسبت مشترک، فاصله‌ها را برای مدتی کنار می‌زند و مردمی را که در شرایط عادی شاید شناختی از یکدیگر نداشته باشند، وارد رابطه‌ای بر پایه اعتماد و مسئولیت می‌کند. اربعین نشان می‌دهد که جامعه تنها با فرمان، قانون، قرارداد و دستگاه اداری ساخته نمی‌شود؛ ایمان به یک هدف مشترک نیز می‌تواند انسان‌ها را به همکاری وادارد.

  • راه‌پیمایی اربعین؛ تمرین یک نظم دیگر

راه‌پیمایی اربعین را نباید تنها از زاویه شمار زائران یا طول مسیر دید. ارزش اصلی آن در نوع روابطی است که در طول راه شکل می‌گیرد. مردم خانه‌های خود را می‌گشایند، غذا و آب در اختیار ناشناسان قرار می‌دهند، خستگان را درمان می‌کنند و برای آسایش کسانی تلاش می‌کنند که شاید هرگز دوباره آنان را نبینند. در این فضا، خدمت از رابطه سود و مزد جدا می‌شود.

جامعه معمول بر مبادله بنا شده است. هرکس چیزی می‌دهد تا چیزی بگیرد. اربعین برای مدتی محدود، منطق دیگری را برای ما روشن می‌کند. میزبان از زائر نمی‌پرسد چه جایگاه اجتماعی دارد، از کدام کشور آمده یا چگونه می‌تواند جبران کند. خدمت به زائر حسین علیه‌السلام خود پاداش تلقی می‌شود. این منطق، ظرفیت مهمی برای فهم جامعه مهدوی دارد؛ جامعه‌ای که در آن، منزلت انسان به ثروت و قدرت وابسته نیست.

در مسیر اربعین، مرزهای طبقاتی نیز تا حدی کمرنگ می‌شوند. ثروتمند و فقیر در یک مسیر قدم می‌زنند، بر یک سفره می‌نشینند و خستگی مشترک را تجربه می‌کنند. این برابری کامل و همیشگی نیست؛ پس از پایان سفر، بسیاری به ساختارهای نابرابر زندگی روزمره بازمی‌گردند. همین بازگشت، پرسش اصلی را می‌سازد: چرا اخلاق اربعین نتواند وارد بازار، اداره، دانشگاه و سیاست شود؟

اگر پذیرایی رایگان از زائر ارزشمند است، پرداخت مزد عادلانه به کارگر نیز باید بخشی از همان فرهنگ باشد. اگر تمیزکردن پای خسته یک رهگذر افتخار است، تحقیرنکردن مراجعه‌کننده در اداره نیز خدمت به انسان است. اگر در مسیر، قومیت و ملیت مانع همدلی نمی‌شود، پس چرا پس از پایان سفر اربعین به ابزار برتری‌طلبی تبدیل گردد؟

اربعین زمانی نقش تمدنی پیدا می‌کند که رفتارهای آن از حالت استثنایی بیرون شود. هدف این نیست که تمام جامعه به موکب تبدیل شود، بلکه روح موکب در نهادها جریان پیدا کند. مکتبی که دانش‌آموز را امانت بداند، شفاخانه‌ای که بیمار فقیر را خوار نسازد، رسانه‌ای که حقیقت را به سود صاحبان قدرت تحریف نکند و اقتصادی که سود را تنها معیار تصمیم‌گیری نداند، هرکدام می‌توانند بخشی از ترجمه اجتماعی اربعین باشند.

  • اربعین پس از بازگشت آغاز می‌شود

زائر در مسیر اربعین از شهری به شهر دیگر و از موکبی به موکب دیگر می‌رود، اما مهم‌ترین مسافت در درون او طی می‌شود. پاها خسته می‌شوند تا شاید دل از عادت‌ها جدا گردد. بدن تشنه می‌شود تا انسان تشنگی حقیقت را به یاد آورد. راه طولانی است تا روشن شود رسیدن به مقصدهای بزرگ بدون صبر ممکن نیست.

ارزش زیارت را نمی‌توان تنها با شمار قدم‌ها سنجید. ممکن است کسی مسیر را پیاده طی کند، اما پس از بازگشت همان انسان پیشین باقی بماند. ممکن است دیگری امکان حضور نداشته باشد، ولی با خدمت به مردم و ایستادگی در برابر ظلم، در روح این حرکت شریک شود. جغرافیای اربعین مهم است، اما حقیقت آن در جغرافیا محصور نمی‌ماند.

نخستین قدم زائر باید سبک‌شدن از گناه باشد، اما این سبک‌شدن زمانی واقعی است که حقوق مردم در آن فراموش نشود. گناه فقط رابطه پنهان میان انسان و خدا نیست. آبرویی که ریخته شده، مالی که خورده شده، وعده‌ای که شکسته شده و حقی که ضایع گردیده، با احساس معنوی جبران نمی‌شود. توبه حسینی، بازگرداندن حق و تغییر مسیر است.

هنگامی که زائر به حرم می‌رسد، در حقیقت به پایان راه نرسیده است. او پیمانی تازه را آغاز می‌کند. حرم محل توقف نیست؛ محل جهت‌گرفتن است. انسان در برابر امامی می‌ایستد که همه‌چیز خود را برای نجات حقیقت داد و از خود می‌پرسد من برای حقیقت چه چیزی را کنار گذاشته‌ام؟

اربعین زمانی محور ایستادگی علیه باطل می‌شود که زائر پس از بازگشت، باطل را تنها در چهره دشمنان دور جست‌وجو نکند. شاید بخشی از آن در زبان خود او باشد، وقتی دروغ می‌گوید؛ در دست او باشد، وقتی حق دیگری را می‌گیرد؛ در سکوت او باشد، وقتی مظلومی کمک می‌خواهد؛ یا در ترس او باشد، وقتی حقیقت هزینه پیدا می‌کند.

پیام اربعین روشن است: راه حسین علیه‌السلام با دوست‌داشتن او آغاز می‌شود، اما با شبیه‌شدن به انتخاب‌های او ادامه پیدا می‌کند. جامعه مهدوی نیز از میان مردمی برمی‌خیزد که عدالت را پیش از ظهور تمرین کرده باشند، خدمت را معامله ندانند و حقیقت را به بهای آسایش نفروشند.

اگر راه نجف تا کربلا به کوچه‌های شهر، اداره‌ها، بازارها، رسانه‌ها و خانه‌های ما نرسد، مسافتی را پیموده‌ایم اما هنوز منزل را نیافته‌ایم. اربعین، چهلم عاشورا نیست؛ آغاز مسئولیتی است که هر سال دوباره بر دوش انسان گذاشته می‌شود: این‌که در زمانه خود، حق را بشناسد، در کنار آن بایستد و نگذارد باطل، با لباس تازه و نامی دیگر، دوباره از مردم بیعت بگیرد.

  • جامعه مهدوی از شعار ساخته نمی‌شود

اربعین به‌عنوان الگویی کوچک از جامعه مهدوی است. جامعه مهدوی تنها جامعه‌ای نیست که در آن نام امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه بسیار تکرار شود. این جامعه باید ظرفیت پذیرش عدالت را داشته باشد. مردمی که در روابط روزمره حق یکدیگر را رعایت نمی‌کنند، نمی‌توانند با انتظار منفعلانه به جامعه عدل برسند.

انتظار، آمادگی است و آمادگی از ساختن انسان و نهاد آغاز می‌شود. کسی که از ظهور سخن می‌گوید اما در مسئولیت کوچک خود خیانت می‌کند، هنوز منتظر نیست. کسی که عدالت جهانی می‌خواهد ولی تبعیض در خانواده یا محل کار را طبیعی می‌داند، تصویر ناقصی از مهدویت دارد. اربعین این فاصله میان آرمان بزرگ و رفتار کوچک را آشکار می‌سازد.

الگوی اربعین چند اصل روشن دارد. نخست، کرامت انسان. زائر پیش از آن‌که شناخته شود، محترم است. دوم، خدمت بی‌منت. کمک زمانی ارزش دارد که ابزار تحقیر و سلطه نشود. سوم، اعتماد عمومی. بسیاری از امور با همکاری داوطلبانه پیش می‌رود، زیرا مردم یک هدف مشترک را پذیرفته‌اند. چهارم، حضور فعال توده‌ها. اربعین پروژه‌ای نیست که فقط از بالا مدیریت شود؛ مردم سازندگان اصلی آن‌اند.

استخراج الگوی نظام‌سازی از اربعین به معنای نسخه‌برداری ساده از یک مراسم برای اداره کشور نیست. جامعه پیچیدگی‌های حقوقی، اقتصادی و اداری خود را دارد. اما می‌توان پرسید چرا روح اعتماد و خدمت که در اربعین فعال می‌شود، در دیگر عرصه‌ها کم‌رنگ است. پاسخ را باید در ساختارهایی جست‌وجو کرد که مردم را از مسئولیت دور و به تماشاگر تبدیل می‌کنند. وقتی شهروند احساس کند حضور او هیچ اثری ندارد، همکاری عمومی کاهش می‌یابد. اربعین نشان می‌دهد که هدف مشترک و احساس اثرگذاری می‌تواند نیروهای پراکنده را گرد هم آورد.

اربعین
اربعین به‌عنوان الگویی کوچک از جامعه مهدوی است. جامعه مهدوی تنها جامعه‌ای نیست که در آن نام امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه بسیار تکرار شود. این جامعه باید ظرفیت پذیرش عدالت را داشته باشد. مردمی که در روابط روزمره حق یکدیگر را رعایت نمی‌کنند، نمی‌توانند با انتظار منفعلانه به جامعه عدل برسند.

سید حکیم بینش

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12737

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *