تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران
تجاوز نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بار دیگر منطقه غرب آسیا را در نقطهای حساس و سرنوشتساز قرار داده است. این رخداد، صرفاً یک درگیری محدود نظامی نیست، بلکه نمادی از رویارویی دو منطق متفاوت در سیاست بینالملل است: منطق سلطه و برتریطلبی در برابر منطق مقاومت و دفاع از حاکمیت ملی. چنانچه عبور از مرزهای شناختهشده حقوقی، بیاعتنایی به قواعد تثبیتشده بینالمللی و هدف قرار گرفتن زیرساختها و غیرنظامیان، پرسشهایی بنیادین درباره آینده منطقه و کارآمدی نظم جهانی مطرح کرده است.
آنچه اهمیت دارد، فهم دقیق ابعاد سیاسی، حقوقی و گفتمانی این تقابل است؛ تقابلی که در ادبیات سیاسی منطقه، بهعنوان مصداقی از رویارویی «حق و باطل» یا «اسلام و کفر» توصیف میشود. پرسش اساسی این است: آیا تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران را باید اقدامی مقطعی و محدود دانست، یا آن را نشانهای از ورود منطقه به مرحلهای تازه از تقابل راهبردی و تمدنی تلقی کرد؟
-
عبور از حاکمیت ملی و چالش نظم بینالمللی
نخستین بُعد این رخداد، نقض اصل بنیادین حاکمیت ملی کشورهاست؛ اصلی که پس از جنگ جهانی دوم بهعنوان ستون نظم جهانی شناخته شد. منشور سازمان ملل متحد توسل به زور علیه تمامیت ارضی کشورها را ممنوع کرده است، مگر در چارچوب دفاع مشروع یا با مجوز شورای امنیت. اقدام اخیر، از هر نظری، در تعارض آشکار با این اصول ارزیابی میشود.
کارنامه مداخلات نظامی و تجاوزهای آشکار و بیبندوبارانهی آمریکا در منطقه ـ از افغانستان و عراق گرفته تا لیبیا، یمن و سوریه، نشان میدهد که این مداخلات و تجاوزها اغلب به بیثباتی طولانیمدت انجامیده است. در افغانستان، دو دهه حضور نظامی نهتنها صلح به همراه نداشت، بلکه ساختارهای سیاسی و اجتماعی کشور را دچار تزلزل عمیق کرد. در عراق و کشورهای عربی نیز پیامدهای امنیتی و انسانی همچنان ادامه دارد.
در این چارچوب، آمریکا و اسرائیل بهعنوان بازیگرانی اند که پیوسته با اقدامهای یکجانبه، قواعد و قوانین بینالمللی را نادیده میگیرند و با قتل عام و کشتار افراد ملکی و حتی کودکان و زنان، ارزش های انسانیت را به پائینترین درجه تنزیل داده اند. از این منظر، تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران تنها یک عملیات نظامی نیست، بلکه ادامه روندی است که مشروعیت نظم حقوقی جهانی را زیر سؤال میبرد.
-
تقابل گفتمان حق و باطل یا کفر و اسلام
فراتر از میدان نظامی، آنچه تجاوز غیر منطق و بی عقلانهی آمریکا و اسرائیل را برجسته میکند، تقابل دو گفتمان است. گفتمان حق و باطل یا کفر و اسلام. در گفتمان دولت های مسلمان و جهان اسلام، این اقدام بهعنوان تجاوز آشکار و مصداقی از ستیز «حق و باطل» توصیف شده و پاسخهای موشکی و نظامی ایران در چارچوب دفاع مشروع تحلیل میشود. بیانیههای صادرشده از سوی نهادهای رسمی، بر حق پاسخ قاطع و بازدارنده تأکید داشته و هدف آن را جلوگیری از تکرار تجاوز عنوان شدهاند.
در مقابل، رسانههای غربی تلاش کردهاند این پاسخها را عامل افزایش تنش جلوه دهند. اما با همه حال این تقابل گفتمانی نشان میدهد که نبرد اصلی، تنها در جغرافیا نیست؛ بلکه در عرصه ادراک عمومی و افکار جهانی نیز جریان دارد. چنانچه در افغانستان، واکنشهای سیاسی و اجتماعی قابل توجه است. تمام چهرههای مذهبی و سیاسی تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران را محکوم کرده و آن را نقض حاکمیت یک کشور مسلمان دانستهاند و این اقدام را تجاوز به حریم مسلمانان توصیف کرده اند. در فضای مجازی نیز موجی از همبستگی با ایران شکل گرفته که ریشه در پیوندهای تاریخی، فرهنگی و مذهبی دو ملت دارد.
-
گسترش گفتمان هویتی و افزایش هزینههای راهبردی جنگ
با گسترش روایت «حق و باطل» و «اسلام و کفر» در افکار عمومی منطقه، سطح تنش از یک منازعه صرفاً سیاسی ـ امنیتی فراتر رفته و به ساحت هویت و باورهای جمعی وارد شده است. هنگامی که یک درگیری در ذهن ملتها نه صرفاً نزاعی ژئوپلیتیک، بلکه تعرض به دین، عزت و موجودیت تلقی شود، دامنه واکنشها نیز از چارچوبهای کلاسیک دولتمحور عبور میکند.
در چنین وضعیتی، هر اقدام نظامی میتواند به سرعت به موجی اجتماعی و فراملی تبدیل شود؛ موجی که مهار آن دیگر تنها با ابزارهای نظامی ممکن نیست. تجربههای تاریخی منطقه به ویژه بیست سال جنگ طالبان با آمریکا نشان داد که جنگهای هویتی، عمیقتر، فرسایشیتر و پرهزینهتر از جنگهای صرفاً مرزی یا سیاسیاند.
از سوی دیگر، تبدیل یک نزاع به تقابل ارزشی، معادله بازدارندگی را پیچیدهتر میکند. اگر در سطح رسمی، دولتها بر اساس محاسبات عقلانی هزینه و فایده تصمیم میگیرند، در سطح اجتماعی و ایدئولوژیک، عنصر «تکلیف» و «دفاع از مقدسات» جایگزین محاسبه سرد امنیتی میشود. در چنین شرایطی، هرگونه تداوم حملات یا تشدید فشارها میتواند به بسیج گسترده افکار عمومی منطقه بینجامد و حتی بازیگران غیردولتی را نیز وارد میدان کند.
این همان نقطهای است که هزینههای راهبردی برای آمریکا و غرب به شکل تصاعدی افزایش مییابد؛ زیرا جنگ از کنترل محدود خارج شده و به شبکهای از واکنشهای پیشبینیناپذیر بدل میشود.
-
جمعبندی تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران
آنچه امروز در سایه تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران در حال شکلگیری است، صرفاً یک منازعه نظامی نیست؛ بلکه نبردی چندلایه در عرصه حقوق بینالملل، افکار عمومی و هویتهای جمعی است. گسترش گفتمان «حق و باطل» اگرچه میتواند به بسیج اجتماعی و افزایش بازدارندگی بینجامد، اما همزمان خطر ورود منطقه به چرخهای از تنشهای فزاینده و پیشبینیناپذیر را نیز در پی دارد.
آینده این تقابل، بیش از هر چیز به میزان عقلانیت راهبردی بازیگران، احیای مسیرهای دیپلماتیک و پرهیز از تبدیل یک بحران سیاسی به جنگی هویتی و فراگیر وابسته است. در غیر این صورت، هزینههای چنین نزاعی نهتنها برای یک طرف، بلکه برای کل منطقه و حتی نظام بینالملل سنگین و ماندگار خواهد بود.

مریم مرادی