Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

سناریوهای پسامنازعه میان ایران و ایالات متحده

آنچه که در حال حاضر مشاهده میکنیم، اینست که نظم تک‌قطبی که پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ به رهبری واشنگتن شکل گرفته بود، اکنون در بحران خاورمیانه و آسیا به شدت متزلزل شده است. برای فهم درست این وضعیت، نیازمند نگاهی عمیق به گذشته، کالبدشکافی دقیق وقایع تاریخی و تحلیل واقع‌بینانه رفتارهای راهبردی بازیگران می‌باشیم.

از این رو، بررسی سناریوها و چشم‌انداز پایان رویارویی آمریکا و ایران، فراتر از یک تحلیل سیاسی ساده، بلکه کلید درک نظم نوین جهانی است. به همین دلیل مقاله حاضر این پرسش را مطرح می کند که سناریوهای محتمل برای فرجام رویارویی طولانی‌مدت ایران و آمریکا چیست و این پایان، چگونه موازنه قدرت جهانی را بازتعریف خواهد کرد؟

  • زمینه‌ها و زنجیره‌های بی‌پایان تنش‌ها میان آمریکا و ایران

ریشه‌های تنش میان ایران و ایالات متحده، تصادفی، مقطعی یا برخاسته از یک سوءتفاهم دیپلماتیک نیستند؛ این تقابل ماحصل یک رویکرد مداخله‌جویانه، تسلسل‌وار و ساختاری از سوی واشنگتن است. نگاهی به وقایع تاریخی نشان می‌دهد که ایالات متحده از همان نخستین سال‌های پس از سقوط رژیم پهلوی در سال ۱۹۷۹در ایران، زنجیره‌ای از اقدامات ویرانگر را علیه تهران آغاز نموده است.

از عملیات پنجه عقاب در طبس (۱۹۸۰) گرفته تا حمایت همه‌جانبه تسلیحاتی، اطلاعاتی و لجستیکی از صدام حسین در جنگ هشت‌ساله علیه ایران که منجر به شهادت بیش از صدها هزار ایرانی شدند. اوج این رویارویی مستقیم نظامی در اواخر همان جنگ با عملیات‌های «یخچال شکننده» و «آخوندک» (۱۹۸۸) رخ داد که به نابودی بخشی از سکوهای نفتی و ناوگان دریایی ایران انجامید و با فاجعه شلیک به طیاره‌ی مسافربری پرواز ۶۵۵ ایران‌ایر توسط ناو وینسنس و شهادت نزدیک به سه صد غیرنظامی ایرانی به نقطه اوج خود رسید.

در همین راستا واشنگتن جنگ تروریسم‌گونه‌ی اقتصادی را علیه ایران آغاز نمود و با اعمال قوانین داماتو (ILSA) در سال ۱۹۹۶ برای تحریم بخش انرژی، و متعاقباً تحریم‌های فلج‌کننده بانکی و نفتی شورای امنیت و دستورات اجرایی ریاست‌جمهوری آمریکا در دهه‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۲۰، که مستقیماً معیشت، دسترسی به دوا و زیرساخت‌های رفاهی مردم ایران را هدف قرار داد.

واشنگتن در ادامه‌ی تصعید و تشدید تنش علیه ایران، اقدام به ترور هدفمند فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هسته‌ای این کشور نیز نمودند و با طراحی و تزریق ویروس سایبری «استاکس‌نت» (Stuxnet) با همکاری اسرائیل برای نابودی سانتریفیوژهای نطنز، نمونه‌های بارز اقدامات متجاوزانه‌ای بودند که اراده ملی ایران را هدف قرار دادند.

این اقدامات تجاوزکارانه نه‌تنها به هدف نهایی خود، یعنی فروپاشی ساختار سیاسی یا وادار ساختن ایران به تسلیم، دست نیافت، بلکه نتیجه‌ای معکوس به بار آورد. این حملات، به‌جای تضعیف ایران، آتش تنش‌ها را شعله‌ورتر ساخت و ظرفیت‌های دفاعی و بازدارندگی این کشور را در چارچوب دکترین دفاعی وطنی، بیش از پیش فعال ساختند.

چنان‌که در جریان جنگ دوازده‌روزه و نیز در ادامه درگیری‌های چهل‌روزه، ایرانیان با ایستادگی و پایداری در برابر فشارهای خارجی، حمایت خود را از نظام حاکم اعلام نمودند. چنانچه حضور پررنگ ایرانیان در تجمع‌های شبانه، جلوه‌ای بی‌سابقه از همبستگی ملی است؛ همبستگی‌ای که نشان داد تهدیدهای خارجی، تحت هیچ شرایطی نتوانسته انسجام داخلی ایران را متزلزل سازد، بلکه به تقویت آن انجامیده است.

  • الگوی همسان خیانت‌های آمریکا در ایران و افغانستان

برای درک ماهیت واقعی استراتژی‌های فرامرزی آمریکا، نیازی به تئوری‌های انتزاعی نیست؛ کارنامه عملیاتی این کشور در سراسر جهان، به‌ویژه در قلب آسیا، سندی زنده بر یک الگوی رفتاری تکراری است: «استفاده ابزاری، عهدشکنی مکرر و خیانت در دقیقه نود». ما مردم افغانستان، با گوشت، پوست و استخوان خود معنای جنایات هولناک و بازی‌های کثیف واشنگتن را دیده و تجربه کرده‌ایم و شباهت‌های تکان‌دهنده‌ای میان رفتار آمریکا با ایران و افغانستان را می‌بینیم.

چنانچه در کنفرانس بن (۲۰۰۱)، آمریکا وعده ساخت یک دولت فراگیر، دموکراتیک و پایدار را در افغانستان داد، اما با به حاشیه راندن بخش‌های وسیعی از جامعه، پایه‌های ناامنی بعدی را بنا نهاد. در سال 2014 واشنگتن با اشرف غنی پیمان امنیتی را امضاء کرد و سپس با امضاء توافقنامه دوحه (۲۰۲۰)، بدون حضور دولت قانونی افغانستان، توافق‌نامه‌ی را امضا کرد که عملاً به معنای فروپاشی شیرازه اردو و ساختار سیاسی افغانستان و تسلیم کشور به آشوب بود.

آمریکا دقیق عین همین خیانت‌ها و بدعهدی ها را در قبال ایران، مرتکب شدند. چنانکه در سال ۲۰۱۵ پس از مذاکرات طولانی، توافق هسته‌ای (برجام) را امضا کرد و تهران به تمامی تعهدات خود (طبق ۱۵ گزارش متوالی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی) عمل نمود. اما آمریکا در سال ۲۰۱۸ به صورت یکجانبه از آن خارج شد. این دقیقاً همان رفتاری بود که آمریکا با ملت افغانستان انجام داد.

آمریکا در افغانستان  با بمباردمان مجالس عروسی (مانند کشتار ننگرهار و قندهار)، شکنجه‌های هولناک در زندان بگرام و به شهادت رساندن هزاران غیر نظامی و افراد ملکی، روی سیاه شان را به نمایش گذاشت و بیش از ۲۰ سال بازی با وعده‌های کثیف، دموکراسی پوشالی و حقوق بشر ادعایی، فرجامی جز ویرانی و فقر مطلق برای افغانستان نداشت. همین تجربه عینی را آمریکا با تحریم‌ها علیه ایران که مانع ورود پانسمان‌های مریضان پروانه‌ای (EB) و دواهای سرطانی شد، جنایت خاموش علیه بشریت را رقم زد.

  • شکست ترفندها و دست‌های خالی ترامپ در برابر تاب‌آوری ایران

آنچه که آمریکا طی سالیان متمادی در قبال افغانستان، ایران و بسیاری از کشورهای دیگر، انجام داده بود و همیشه با حیله و نیرنگ و با خیانت و جنایت، همه را به بازی گرفته بود و حتی در این آواخر نیز تمام اهرم‌های سخت و نرم را در قبال ایران به کار گرفت، اما اکنون دیده می شود که واشنگتن به خط پایان نزدیک شده و سقوط این ابر قدرت، در تمام ابعاد قابل مشاهده است.

زیرا استراتژیست‌های ایرانی که بیش از چندین دهه در میدان نبرد، تجربه کسب کرده‌اند، بسیار زیرکانه دست ترامپ و واشنگتن را قبل از قبل خوانده و هر نوع حرکت آمریکا را پیش بینی نموده اند. زیرا با آنکه ترامپ با دکترین «فشار حداکثری»، صادرات نفت ایران را با لغو معافیت‌ها به صفر نزدیک کرده، سپاه پاسداران را در فهرست تروریستی قرار داده و با ترور فرماندهان و به ویژه رهبر شهید ایران، بالاترین سطح ریسک نظامی را ایجاد کرده است، اما این اقدامات نه تنها ایران را به زانو درنیاورده، بلکه موج اتحاد ملی و منطقه‌ای را برانگیخته و پاسخ‌های محکم ایران را به دنبال داشته است.

چنانچه پایگاه‌های آمریکا در منطقه هدف قرار گرفتند و آسیب دیدند، ائتلاف‌هایشان متزلزل شدند و هزینه‌های هنگفتی بدون هیچ دست آوردی پرداخت کردند. این درحالی است که ایران با اتکا به استراتژی مقاومت فعال، غنی‌سازی اورانیوم را به سطوح بالاتر برده، توان موشکی و پهپادی خود را تقویت کرده و با حمله به پایگاه‌های آمریکا در منطقه تابوی ضربه‌ناپذیری واشنگتن را شکسته است.

افزون بر اینها ایران، اتحادهای راهبردی با چین و روسیه را نیز تحکیم نموده، تحریم‌ها را بی اثر ساخته و به قول خود ترامپ که تمام کارت‌های واشنگتن را سوختانده است. اکنون حتی تندروترین استراتژیست‌های واشنگتن اعتراف می‌کنند که کاخ سفید به شدت به بن‌بست رسیده است. تمام تحریم‌های ممکن اعمال شده‌اند، ابزارهای تهدید نظامی خاصیت بازدارندگی خود را از دست داده‌اند و ترامپ عملاً هیچ استراتژی منسجم، واقع‌بینانه و جدیدی برای مواجهه با ایرانِ قدرتمند، در دست ندارد.

  • سناریوهای احتمالی پسامنازعه؛ تثبیت جایگاه ایران در طیف ابرقدرت‌ها

با تحلیل دقیق وقایع گذشته، متغیرهای جیوپلیتیکی و افول قدرت هژمونیک آمریکا، روند تحولات آینده به سوی یک سناریوی دو مرحله‌ایِ بسیار قوی و اثبات‌شده حرکت می‌کند:

مرحله اول دوره گذار و وضعیت «نه جنگ و نه صلح» است. زیرا آنچه که قابل مشاهده است، اینست که تا پایان دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، وضعیت کنونی کج‌دار و برزخی ادامه خواهد یافت. ایالات متحده به دلیل آسیب‌پذیری شدید پایگاه‌هایش در منطقه (فرسودگی لجستیکی پساافغانستان)، بدهی داخلی سرسام‌آور (بیش از ۳۴ تریلیون دالر) و درگیر بودن در بحران‌های جهانی و انزوای بین المللی، توان و اراده آغاز یک جنگ تمام‌عیار جدید با ایران را ندارد.

از سوی دیگر، ایران نیز با مدیریت هوشمندانه تنش و تسلط بر تنگه‌ی هرمز، به تثبیت دستاوردهای هسته‌ای، استراتژیک جغرفیایی و منطقه‌ای خود می‌پردازد. این موازنه وحشت و بازدارندگی متقابل، فضا را برای دو سال آینده در همین وضعیت تعلیق، تنش‌های کنترل‌شده سایبری و نیابتی، اما بدون وقوع جنگ فراگیر نگه خواهد داشت.

در ادامه که وارد مرحله دوم می شویم، نظم نوین چندقطبی و تثبیت ایران به عنوان قدرت برتر است. زیرا با عبور از دوره گذار، افول قطعی تک‌قطبی آمریکا رقم خواهد خورد. ساختار قدرت جهانی به سمت نظام چندقطبی (Multipolar Order) با حضور چین، روسیه و ایران حرکت خواهد کرد. جایگاه ایران به عنوان هژمون و قدرتی که هیچ معادله‌ای در غرب آسیا، شمال آفریقا و کریدورهای انرژی جهان (تنگه هرمز و باب‌المندب) بدون نظر آن حل نخواهد شد، تثبیت می‌گردد.

در نتیجه ایران با اتکا به عمق استراتژیک، تکنالوژی‌های تسلیحاتی، کنترل بر شاهرگ‌های انرژی جهان و اتحادهای هم‌گرا با شرق، به نقطه‌ای از بازدارندگی دست می‌یابد که تمام کشورهای دنیا مجبور به حساب بردن از آن و تنظیم محاسبات خود با تهران خواهند بود. این موقعیت، ایران را حداقل برای ۵۰ سال و حداکثر برای یک قرن آینده، به عنوان «شاه منطقه» و یکی از ابرقدرت‌های نوظهور جهان بر اریکه قدرت حفظ خواهد کرد و واشنگتن چاره‌ای جز پذیرش شکست استراتژیک خود نخواهد داشت.

پسامنازعه
سناریوی پسامنازعه: ایران نیز با مدیریت هوشمندانه تنش و تسلط بر تنگه‌ی هرمز، به تثبیت دستاوردهای هسته‌ای، استراتژیک جغرفیایی و منطقه‌ای خود می‌پردازد

عایشه ببرک خیل

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12626

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات