تجاوز به زیر ساختهای ایران
اسرائیل روز جمعه 27 مارچ سال جاری، با اطلاع و همراهی آمریکا، کارخانههای فولاد مبارکه و خوزستان، نیروگاه برق مبارکه و تأسیسات آب سنگین اراک را در ایران هدف قرار داد؛ اهدافی که قلب تپنده صنعت و انرژی این کشور را نشانه رفته اند. این در حالی است که دونالد ترامپ پیشتر ادعا کرده بود عملیات علیه زیرساختهای ایران به تعویق افتاده و رژیم صهیونیستی نیز متعهد به رعایت آن است.
اهمیت این رویداد تنها در خود حمله خلاصه نمیشود، بلکه در پیامدهای حقوقی و منطقهای آن نهفته است؛ بهویژه در شرایطی که برخی کشورها با در اختیار گذاشتن امکانات و پایگاههای خود، بهطور غیرمستقیم در این معادله نقش ایفا میکنند. این وضعیت، مرز میان «بیطرفی» و «مشارکت در تجاوز» را به چالشی جدی تبدیل کرده است. از همینرو پرسش اساسی اینجاست: آیا کشوری که خاک و امکانات خود را در اختیار عملیات نظامی علیه کشور دیگر قرار میدهد، همچنان میتواند مدعی بیطرفی باشد، و در چنین شرایطی، حق پاسخ مشروع ایران تا کجا گسترش مییابد؟
-
مرز بیطرفی و مشارکت در جنگ و تجاوز چیست و کجاست؟
طبق قوانین مصوب سازمان ملل متحد، کشوری خاک خود را در اختیار یکی از طرفهای درگیر جنگ قرار دهد و اجازه دهد از آنجا به همسایهاش حمله شود، دیگر بیطرف نیست؛ بلکه مستقیماً درگیر جنگ تلقی میشود. این اصل ساده اما محکم، ریشه در حقوق بینالملل دارد و هدفش جلوگیری از گسترش آتش جنگ از طریق واسطههای پنهان است.
کشورهای عربی منطقه خلیج فارس که پایگاههای نظامی آمریکا را در خاک خود پذیرفتهاند، دقیقاً در همین موقعیت قرار دارند. این پایگاهها نه تنها مراکز لجستیکی، بلکه نقاط پرتاب و پشتیبانی حملات هوایی علیه ایران است. بر اساس قطعنامه ۳۳۱۴ مجمع عمومی سازمان ملل، وقتی یک کشور ثالث اجازه میدهد خاکش توسط کشور دیگری برای حمله به دولت سوم استفاده شود، از مرز قانونی «بیطرف» به «شریک جرم» عبور میکند.
چنانچه این قطعنامه به صراحت میگوید: «اقدام دولتی که خاک خود را در اختیار دیگری قرار دهد تا علیه کشور سوم تجاوز کند، خود عمل تجاوزکارانه است.» بنابراین، ادعای بیطرفی کشورهای عربی در جنگ آمریکا ـ اسرائیل علیه ایران، تنها یک پوشش رسانهای است؛ در واقع، آنها بخشی از زنجیره تجاوز شدهاند.
-
پایگاههای آمریکایی؛ دروازههای جنگ از خاک همسایگان مسلمان به ایران
در دل صحراهای امارات، بحرین، قطر، کویت و عربستان، پایگاههای عظیمی مانند الظفره در امارات، العدید در قطر (بزرگترین پایگاه هوایی آمریکا در منطقه)، ناوال ساپورت در بحرین (مقر ناوگان پنجم دریایی) و کمپهای اریفجان و بویرینگ در کویت، به عنوان مبدأ و پشتیبان عملیات هوایی علیه ایران عمل میکنند.
این پایگاهها با هزاران عسکر و جنگندههای آمریکایی، نه تنها امنیت منطقه را تأمین نمیکنند، بلکه کشورهای میزبان و منطقه را به میدان جنگ و نبرد تبدیل کردهاند.زیرا این کشورها با میزبانی از پایگاههای ایالات متحده، عملاً همکار آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ تلقی میشوند. از همینرو هرگونه پاسخ نظامی مشروع ایران به این پایگاهها یا تأسیسات مرتبط، بر اساس همان حقوق بینالملل، دفاع مشروع به شمار میرود.
زیرا وقتی که زیرساختهای اقتصادی و صنعتی یک کشور، مانند کارخانههای فولاد که نماد خودکفایی و اشتغال هزاران کارگر استند، هدف قرار میگیرند، حقوق بینالملل به صراحت حق دفاع مشروع را برای طرف آسیبدیده به رسمیت میشناسد. ایران، به عنوان قربانی این تجاوز، نه تنها حق دارد، بلکه موظف است از زیرساختهای خودش دفاع کند و در صورت لزوم، صنایع سنگین و تأسیسات مشابه را در کشورهای میزبان هدف قرار دهد تا تعادل بازدارندگی برقرار شود.
اردوی ملی ایران در همین راستا با هشدار به کارکنان شرکتهای صنعتی دارای سهام آمریکایی یا مرتبط با رژیم صهیونیستی، در کشورهای میزبان دقیقاً همین پیام را ارسال کرده است و افراد عادی و کارکنان و غیر نظامیان خواسته اند که از مراکز و زیر ساختهای مرتبط به آمریکا ـ رژیم صهیونیست دور باشند. زیرا تهران حق دفاع مشروع دارد که انتقام شان را بگیرد. از همینرو پاسخ ایران، تجاوز نیست؛ بلکه عدالتخواهی در برابر جنایتی است که اقتصاد و زندگی مردم را نشانه گرفته است.
-
نتانیاهو و بازی خطرناک گسترش جنگ
هدف قرار دادن زیرساختهای ایران از سوی محور آمریکاـ اسرائیل، اگرچه از منظر حقوق بینالملل اقدامی مجرمانه و قابل محکومیت است، اما در عین حال نشاندهنده وضعیت پیچیده و پرتنش میدان نیز هست. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، در شرایطی قرار دارد که پایان جنگ را نه بهعنوان یک فرصت، بلکه بهمثابه تهدیدی برای موقعیت خود تلقی میکند. او نگران است که در صورت عقبنشینی آمریکا و بهویژه کنارهگیری ترامپ از ادامه درگیری، موازنه قدرت بهنفع ایران تغییر میکند و این کشور با قدرت و انسجام بیشتری در برابر اسرائیل ظاهر میشود.
بر همین اساس، نتانیاهو با نادیده گرفتن تعهدات و قواعد بینالمللی، به اقدامات پیشدستانهای مانند حمله به زیرساختهای مهمی چون فولاد مبارکه، خوزستان، و تأسیسات اراک روی آورده است تا دامنه جنگ را گستردهتر و پیچیدهتر کند. این رویکرد بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، بیانگر نگرانی عمیق از آیندهای است که در آن ایران دست برتر را دارد. در واقع، نتانیاهو تلاش دارد با افزایش سطح تنش، آمریکا را همچنان به حضور فعال در میدان ترغیب کند و درگیری را به سطحی منطقهای بکشاند؛ محاسبهای که میتواند پیامدهای سنگین و پیشبینیناپذیری برای کل منطقه به همراه داشته باشد.

-
درس تلخ برای امت اسلامی؛ میزبانی از متجاوز، خیانت به وحدت
امروز جهان اسلام در شرایطی قرار گرفته است که برخی کشورهای اسلامی ـ عربی، با میزبانی از پایگاههای آمریکایی، نه تنها امنیت خود را به خطر انداختهاند، بلکه ضربه مهلکی به پیکر امت اسلامی نیز وارد کردهاند. آنها با گشودن درهای سرزمین خود به روی قدرتهای بیگانه، عملاً زمینه تضعیف امت اسلامی را فراهم کردهاند. این رویکرد نهتنها امنیت منطقه را متزلزل ساخته، بلکه وحدت مسلمانان را نیز با تهدیدی جدی مواجه ساخته است. تاریخ نشان داده است که هرگاه امت اسلامی دچار تفرقه شده، دشمنان آن فرصت یافتهاند تا سرنوشت ملتها را به سود خود رقم بزنند.
در این میان، ایران بهعنوان یکی از معدود کشورهایی که در برابر فشارهای خارجی ایستادگی کرده، به یک سنگر مهم در معادلات منطقهای تبدیل شده است. اهمیت این نقش زمانی روشنتر میشود که به پیامدهای فقدان چنین موازنهای اندیشیده شود؛ وضعیتی که میتواند به تشدید بحرانها، تداوم رنج ملتهای مظلوم، بهویژه در فلسطین، و افزایش مداخله قدرتهای خارجی در سرنوشت جهان اسلام بینجامد.
از اینرو، مسئله امروز، صرفاً دفاع از یک کشور نیست، بلکه سخن از حفظ توازن و جلوگیری از فروپاشی بیشتر ساختارهای سیاسی و انسانی در منطقه است. اگر جهان اسلام نتواند به درکی مشترک از منافع خود برسد و در برابر چالشهای بیرونی همصدا شود، خطر آن وجود دارد که آینده آن نه بهدست ملتهای مسلمان، بلکه توسط دیگران رقم زده شود.
مریم مرادی