امریکا و خیانت به متحدان
از سال ۲۰۰۱، زمانی که آمریکا به بهانهی مبارزه با تروریسم به افغانستان حمله کرد، این کشور برای بیش از ۲۰ سال شاهد اشغالگری پرهزینه و خونبار بود. در طول این دو دهه، هزاران افغان جان خود را به خطر انداختند و با نیروهای آمریکایی همکاری کردند؛ مترجمی کردند، اطلاعات دادند و عدهای در پروژههای آنان نقش داشتند. دلیل این همکاریها روشن بود، زیرا واشنگتن وعدههای مبنی بر اینکه «اگر به ما کمک کنید، ما از شما حمایت خواهیم کرد» داده بود. اما فرار آمریکا در سال ۲۰۲۱، تمام امیدها و وعدهها را بر باد داد.
چنانچه نیروهای آمریکایی شتابزده عقبنشینی و فرار کردند، جمهوریت در یک چشم بههم زدن فروپاشید و موج عظیمی از آوارگی به راه افتاد. میلیونها نفر آواره شدند، اقتصاد ویران گشت و جان هزاران همکار سابق آمریکا به خطر افتاد. این فاجعه انسانی، نه تنها نتیجه یک سیاست خارجی ناکارآمد، بلکه نمادی از بیتوجهی به عواقب تصمیمات قدرتهای بزرگ است.
امروز، پنج سال پس از آن فرار خفتبار، هنوز هزاران افغان همراه با خانوادههایشان در کشورهای مختلف، چشمانتظار تحقق وعدههای آمریکا در بلاتکلیفی به سر میبرند. آنها در اردوگاههایی زندگی میکنند که با محدودیتهای شدید، بیکاری، مشکلات روحی برای کودکان و ترس همیشگی از آینده همراه است. این وضعیت را نمیتوان نادیده گرفت؛ چرا که خیانت به متحدان فراتر از یک بحران محلی، اعتماد به تعهدات قدرتهای بزرگ را در سطح جهان با تردید روبهرو کرده است.
وقتی آمریکا پس از بهرهگیری از این افراد، آنها را به حال خود رها میکند، در واقع پیامی نگرانکننده به همه متحدان احتمالی میفرستد: «تا زمانی که به کار میآیید، ارزش دارید؛ اما پس از آن، بهسادگی کنار گذاشته میشوید.» در چنین وضعیتی، یک پرسش اساسی مطرح است که آیا خیانتهای آمریکا، اعتماد جهانی به وعدههای واشنگتن را برای همیشه از بین نبرده است؟
خیانت به متحدان وفادار؛ اشغال بیپایان و فرار خفتبار آمریکا
تهاجم آمریکا به افغانستان پس از حملات ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱، با هدف نابودی القاعده و طالبان شروع شد. اما آنچه قرار بود عملیاتی کوتاهمدت باشد، به طولانیترین جنگ تاریخ آمریکا تبدیل گردید. بیش از ۲۰ سال اشغال، هزینهای بالغ بر دو تریلیون دالر، کشته شدن بیش از 3000 عسکر آمریکایی، هزاران زخمی و تلفات دهها هزار غیرنظامی افغانان را به همراه داشت.
در این دوره، هزاران افغان، از مترجمان و راهنمایان نظامی گرفته تا کارمندان پروژههای گوناگون خارجیها، جان خود و خانوادههای شان را به خطر انداختند. زیرا طالبان آنها را «خائن» میدانستند و بسیاری از مترجمان را هدف قرار دادند؛ گزارشها از کشته شدن بیش از صدها مترجم افغان از سال ۲۰۰۹ حکایت دارد.
با این حال، فرار خفتبارآمریکاییها در سال ۲۰۲۱ ، باعث سقوط سریع نظام حاکم، بازگشت طالبان و موج گسترده آوارگی گردید. هزاران نفر از همکاران پیشین آمریکا که نامشان در فهرست سیاه طالبان قرار داشت، ناچار به فرار شدند. آمریکا برای دور کردن خطر فوری، آنها را به کشورهای ثالثی مانند قطر و امارات منتقل کرد؛ با این وعده که این جابهجایی «موقتی» است و تا تکمیل روند قانونی انتقال به آمریکا ادامه خواهد داشت. اما این وضعیت موقت، به پنج سال بلاتکلیفی فرساینده تبدیل شده که سرنوشت و زندگی هزاران افغان را در هالهی از ابهام و نابودی قرار داده است.
پنج سال بلاتکلیفی و اسارت در اردوگاهها به امید وعدههای آمریکا
همانطور که اشاره شد، آمریکا پس از فرار و آن خروج خفتبار، هزاران افغانِ همکار با نیروهایش را به کشورهای ثالث منتقل کرد. کمپ «اس-سیلیه» در قطر به یکی از مهمترین محلهای اسکان آنها بدل شد. این افراد با وعده دریافت ویزای ویژه SIV (ویزه مهاجرت برای همکاران) به آنجا برده شدند؛ قرار بود پس از بررسیهای امنیتی، راهی آمریکا شوند و زندگی تازهای را آغاز کنند.
اما پنج سال گذشته و هنوز خبری از تحقق این وعدهها نیست. اردوگاهها پر از خانوادههایی اند که امیدشان هر روز کمرنگتر میشوند. از آنطرف، زندگی در کمپ اس-سیلیه شباهتی به یک جهنم واقعی دارد. چنانکه محدودیت شدید رفتوآمد (گاه تنها دو ساعت در روز)، کمبود امکانات، ممنوعیت کار، مشکلات جدی روانی برای کودکان و بزرگسالان، و ترس دائمی از اخراج.
محمد (مستعار)، یکی از همکاران سابق نیروهای آمریکایی که خانوادهاش بیش از چند سال در کمپ مانده، میگوید: «هر روز با ترس بیدار میشویم؛ بچهها مکتب ندارند و رویاهایمان از بین رفته.» مانند محمد، صدها نفر دیگر نیز ماهها و سالهاست در چنین بلاتکلیفی زندگی میکنند. با آنکه بسیاری از این افراد از همکاران جان بر کف آمریکایها بودند، اما پیچیدگیهای اداری در واشنگتن آنها را در وضعیتی معلق نگه داشته است. هنوز بیش از ۱۸۰ هزار نفر در صف دریافت ویزای SIV هستند و دهها هزار نفر دیگر در روند بررسی گیر ماندهاند.
این وضعیت تنها سرنوشت این مهاجران را تحت تأثیر قرار نداده، بلکه نگاه جهانی به آمریکا را نیز دستخوش تردید کرده است. کسانی که زمانی برای «وعدههای واشنگتن» جان خود را به خطر انداختند، امروز احساس میکنند به ابزاری یکبارمصرف تبدیل شدهاند. وعدهها جای خود را به کاغذبازیهای طولانی داده و هر سال بهانهای تازه، از کمبود بودجه تا تغییرات سیاسی، مطرح میشود.
این بلاتکلیفی، نهتنها سالها عمر این افراد را هدر داده، بلکه پیامدهای سنگین روانی، خانوادگی و اقتصادی نیز بر جای گذاشته است. چنانچه در این مسیر خیانت به متحدان، بسیاری از خانوادهها از هم پاشیدهاند، کودکان از آموزش محروم ماندهاند و نسلی در اردوگاهها، بدونچشمانداز روشن، گرفتار شده است.

سرنوشت تلخ افغانها در اردوگاهها؛ اقدامات خائنانه دولت ترامپ و پیشنهاد بازگشت در قبال پول
بازگشت دونالد ترامپ به قدرت در سال ۲۰۲۵، سیاستهای حمایتی نسبت به افغانهای همکار به طور کامل معکوس شد و اوج خیانت را رقم زد. دولت ترامپ ابتدا برنامه انتقال گسترده افغانهای متقاضی ویزه در کشورهای ثالث را متوقف کرد. پروسهای که قرار بود هزاران نفر را نجات دهد، به حالت تعلیق درآمد و بررسیها کاملا متوقف گردید.
ترامپ فرمان ممنوعیت سفر افغانها به آمریکا را صادر کرد که باعث گردید حتی کسانی که مدارک کامل داشتند و دارند، از ورود به ایالات متحده محروم شدند. این تصمیم، هزاران نفر را در قطر و جاهای دیگر گیر انداخت. در داخل آمریکا هم وضعیت بدتر شد. دولت ترامپ وضعیت محافظت موقت پناهجویان افغان را لغو کرده و بسیاری را در معرض اخراج قرار دادهاند.
چنانچه گزارشها از دستگیری و اخراج تعدادی از این پناهجویان حکایت دارد؛ افرادی که سالها در آمریکا زندگی کرده، کار کرده و مالیات پرداخته بودند، حالا به عنوان «تهدید» تلقی میشدند. روند صدور ویزهی SIV متوقف گردیده، کارکنان این اداره کاهش یافته و پردازش در خواست ها کاملا لغو شده است.
با این حال اوج خیانت واشنگتن به افغانهای مهاجر، پیشنهاد بازگشت به افغانستان در ازای دریافت پول است. دولت ترامپ کمپ اس-سیلیه را تا ۳۱ مارچ ۲۰۲۶ بسته و به بیش از ۱۱۰۰ افغان پیشنهاد داده است تا با دریافت 4500 دالر به افغانستان بازگردند. این در حالی است که آمریکا بیش از 20 سال در افغانستان و 5 سال در قطر و امارات، با وعدههای پوچ عمر و زندگی این افراد را به هدر دادند و زندگی هزاران خانواده را سوزاندند. این رفتار، اعتماد به آمریکا را نابود کرده و به جهان نشان میدهد که واشنگتن در قبال متحدانش، هیچ تعهدی جز منافع لحظهای ندارد.
خلاصه کلام اینکه، داستان افغانهای همکار آمریکا، بیش از یک فاجعه محلی است. این خیانت به متحدان وفادار، با وعدههای پوچ و سرنوشت تلخ در اردوگاههای قطر، امارات و دیگر کشورها، الگوی اصلی سیاست واشنگتن را نشان میدهد که در آن انسانها به ابزار تبدیل میشوند و تعهدها بهسادگی فراموش میشوند. از اینرو، امروز جهانیان باید این واقعیت را با دقت ببیند، درباره آن بیندیشند و از این سرگذشت پرهزینه درس عبرت بگیرند.
حنیفه بارکزی











