Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

برای بیش از چهار دهه، یکی از مهم‌ترین پروژه‌های رسانه‌ای و سیاسی در غرب، ساختن تصویری هراس‌آلود از ایران بود؛ پروژه‌ای که با ترکیب فشار سیاسی، تحریم اقتصادی، جنگ رسانه‌ای و عملیات روانی، تلاش داشت ایران را به‌ عنوان «تهدید اصلی منطقه و حتی جهان» معرفی کند. این پروژه که به‌ عنوان «ایران‌ هراسی» شناخته می‌شود، نه ‌تنها در سطح دولت‌ها، بلکه در افکار عمومی کشورهای منطقه نیز بازتاب گسترده‌ای یافت.

اما تحولات اخیر، به ‌ویژه جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران، یک چرخش مهم را رقم زده است. برخلاف انتظار طراحان این پروژه، نه ‌تنها ایران‌هراسی تقویت نشد، بلکه در بسیاری از جوامع جهانی و منطقه‌ای، نوعی بازنگری در تصویر ایران شکل گرفت؛ بازنگری‌ای که در بیشتر موارد به همدلی و حتی به چیزی که می‌توان آن را «ایران‌خواهی» نامید، انجامیده است.

  • ایران‌ هراسی چگونه ساخته شد؟

به طور ویژه از اوایل قرن 21، به‌ ویژه پس از اشغال افغانستان و عراق، رسانه‌های غربی و متحدان منطقه‌ای امریکا، ایران را به‌عنوان یک بازیگر بی‌ثبات‌کننده معرفی کردند. در این روایت:

ایران عامل ناامنی در منطقه معرفی شد

برنامه‌های نظامی و دفاعی ایران به‌عنوان تهدید جهانی تصویر شد

نقش ایران در تحولات منطقه‌ای به‌صورت یک‌جانبه و منفی بازنمایی شد

این تصویرسازی، تنها در رسانه‌ها باقی نماند؛ بلکه به سیاست رسمی تبدیل شد. تحریم‌ها، فشارهای دیپلماتیک و تهدیدهای نظامی، همگی در چارچوب همین روایت تعریف شدند. هدف این پروژه روشن بود: ایجاد اجماع جهانی و منطقه‌ای علیه ایران.

  • جنگ واقعی؛ جایی که روایت‌ها فرو می‌ریزند

اما مشکل اینجاست که روایت‌ها تا زمانی کار می‌کنند که با واقعیت در تضاد آشکار قرار نگیرند. وقتی تنش‌ها از سطح رسانه‌ای و سیاسی به سطح نظامی نزدیک شد، یک تغییر مهم رخ داد: مردم جهان، دیگر صرفا مخاطب روایت‌ها نبودند؛ بلکه ناظر مستقیم رفتار بازیگران شدند.

در این مرحله، چند واقعیت خود را نشان داد:

امریکا و اسرائیل به‌عنوان آغازگر جنگ دیده شدند

ایران در موقعیت واکنش قرار گرفت نه تهاجم

سطح وحشت آفرینی اقدامات غیرانسانی غرب، ملموس‌تر شد

این تغییر درک، نقطه آغاز فروپاشی تدریجی ایران‌ هراسی بود.

  • تناقض در رفتار امریکا؛ عامل کلیدی تغییر نگاه‌ها

یکی از مهم‌ترین عوامل این چرخش، تناقض در رفتار امریکا است. در حالی که واشنگتن خود را مدافع ثبات و امنیت جهانی معرفی می‌کند، عملکرد آن کشور، نتیجه‌ای معکوس داشته است:

اشغال افغانستان و عراق

خروج غیرمسئولانه از افغانستان

حمایت از داعش

فشار اقتصادی گسترده بر کشورها

این تناقض، به‌ ویژه در ذهن نسل جدید، یک سؤال جدی ایجاد کرده است: اگر امریکا مدافع ثبات است، چرا نتیجه حضورش بی‌ثباتی است؟ در چنین فضایی، تصویر ایران نیز به ‌طور طبیعی بازتعریف می‌شود.

  • نقش اسرائیل؛ تشدیدکننده تغییر ادراک

در کنار عملکرد امریکا، نقش اسرائیل نیز در این تغییر ادراک عمومی بسیار تعیین‌کننده بوده است. نسل کشی در غزه، حمله به ایران، لبنان،سوریه و حتی قطر، باعث شده که بسیاری از جوامع منطقه دیگر معادله را در چوکات‌های پیشین تفسیر نکنند.

در گذشته، تلاش می‌شد ایران به‌عنوان یک بازیگر بی‌ثبات‌کننده معرفی شود؛ اما با تشدید رفتارهای نظامی اسرائیل، این تصویر در ذهن افکار عمومی دچار جابه‌جایی شده است. اکنون، برای مردم، تقابل موجود نه صرفا یک منازعه یکطرفه، بلکه بخشی از یک درگیری پیچیده‌تر میان «تهاجم غیرانسانی» و «مقاومت در برابر شیطان» تلقی می‌شود.

در چنین فضایی، ایران دیگر در قالب یک تهدید شناخته نمی‌شود، بلکه به‌عنوان بازیگری دیده می‌شود که در برابر فشارهای خارجی ایستادگی می‌کند. این تغییر زاویه دید، یکی از عوامل مهم در تضعیف روایت ایران‌هراسی بوده است.

  • از ایران‌ هراسی تا ایران‌ خواهی؛ یک تغییر تدریجی

این تحول را نمی‌توان به‌عنوان یک تغییر ناگهانی یا احساسی تحلیل کرد، بلکه باید آن را یک روند تدریجی و چندلایه دانست که در بستر تحولات سیاسی، رسانه‌ای و میدانی شکل گرفته است.

در مرحله نخست، تردید نسبت به روایت‌های غربی در میان افکار عمومی افزایش یافت؛ به‌ویژه زمانی که میان آنچه گفته می‌شد و آنچه در میدان رخ می‌داد، شکاف قابل توجهی ایجاد شد. در مرحله بعد، این تردید به بازنگری در تصویر ایران انجامید، به‌ گونه‌ای که این کشور دیگر به‌عنوان یک «تهدید» درک نمی‌شد، بلکه به‌عنوان یک بازیگر با منافع، محدودیت‌ها و منطق خاص خود مورد تحلیل قرار گرفت.

در ادامه این روند، در جوامع جهانی و منطقه‌ای نوعی همدلی با ایران شکل گرفت. این همان نقطه‌ای است که می‌توان از آن به‌عنوان گذار از ایران‌هراسی به نوعی ایران‌گرایی یا «ایران‌خواهی» یاد کرد.

ایران‌ هراسی
رفتار شناسی ایران در جنگ، و وحشی گری های امریکا و اسرائیل و تناقض ها در رفتار و گفتارشان، ایران‌ هراسی را به ایران خواهی تبدیل کرد
  • فروریختن یک روایت؛ وقتی ایران‌ هراسی نتیجه معکوس داد

آنچه امروز در فضای سیاسی و رسانه‌ای در حال شکل‌گیری است، صرفا یک جابه‌جایی احساسی یا مقطعی در نگاه به ایران نیست، بلکه نشانه‌ای از یک تحول عمیق‌تر در سطح ادراک عمومی است. پروژه‌ای که سال‌ها با صرف هزینه‌های سنگین رسانه‌ای، امنیتی و سیاسی تلاش داشت ایران را به‌عنوان منشا اصلی بحران‌های منطقه معرفی کند، اکنون در اثر تناقض‌های رفتاری امریکا و اسرائیل، با نوعی فرسایش جدی روبه‌رو شده است.

جنگ و فشار مستقیم، برخلاف انتظار طراحان آن، نه ‌تنها به تثبیت ایران‌ هراسی نینجامید، بلکه در بسیاری از موارد باعث شد افکار عمومی با دقت بیشتری به ماهیت بازیگران، اهداف جنگ و نتایج واقعی آن نگاه کنند. همین بازنگری، به ‌تدریج فضایی پدید آورده که در آن ایران دیگر فقط از منظر تهدید تعریف نمی‌شود، بلکه به‌عنوان یک بازیگر مستقل و در مواردی حتی به‌عنوان طرفی که در برابر فشار و سلطه ایستاده است، مورد توجه قرار می‌گیرد.

در این میان، مهم‌ترین اشتباه راهبردی امریکا و اسرائیل شاید آن بوده که گمان کردند قدرت سخت و جنگ روایت را می‌توان بدون توجه به حافظه تاریخی ملت‌ها، تجربه‌های زیسته جوامع و آثار ملموس جنگ بر زندگی مردم، به‌ صورت یک‌جانبه پیش برد. در حالی‌که افکار عمومی، برخلاف محاسبات اتاق‌های فکر، صرفا به تبلیغات واکنش نشان نمی‌دهد؛ بلکه تناقض‌ها را می‌بیند، هزینه‌ها را لمس می‌کند و بر مبنای تجربه، قضاوت خود را اصلاح می‌کند.

از همین‌رو، تبدیل تدریجی ایران‌ هراسی به ایران‌ خواهی را باید یکی از پیامدهای ناخواسته اما مهم این جنگ دانست؛ پیامدی که نشان می‌دهد در جهان امروز، مشروعیت‌سازی از مسیر فشار و تهدید، بیش از هر زمان دیگری دشوار شده است. هر اندازه که امریکا و اسرائیل کوشیدند ایران را در ذهن ملت‌های منطقه به‌عنوان مسئله معرفی کنند، رفتار خود آنان به‌تدریج این پرسش را برجسته‌تر کرد که منشا واقعی بی‌ثباتی، جنگ و بحران در منطقه کجاست.

سعید محمدی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=11684

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات