Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print
  • ایران در برابر نظم امریکا محور

اگر تحولات بیش از چهار دهه گذشته را کنار هم قرار دهیم، می‌توان تغییر تدریجی ابزارهای فشار غرب بر جمهوری اسلامی ایران را مشاهده کرد. این ابزارها از جنگ نظامی و حمایت از دشمن منطقه‌ای ایران آغاز شد، سپس به بهره‌گیری از شکاف‌های مذهبی و جریان‌های افراطی رسید، در مرحله بعد با پروژه دموکراسی‌سازی امریکایی ادامه یافت و سرانجام به تلاش برای تغییر ترجیحات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جامعه ایران انجامید.

دولت‌های غربی معمولا سیاست خود را با واژه‌هایی چون مهار، بازدارندگی، فشار اقتصادی، تغییر رفتار، دیپلماسی، ائتلاف‌سازی و مقابله با نفوذ منطقه‌ای ایران توضیح داده‌اند.

اما «چهار پلان غرب برای نابودی ایران» را می‌توان چارچوبی در نظر گرفت که نشان می‌دهد روش‌های مهار ایران در دوره‌های مختلف چگونه تغییر کرده‌اند. هرچه از پلان نخست به پلان چهارم نزدیک می‌شویم، نقش جنگ مستقیم کم‌رنگ‌تر و اهمیت رسانه، اقتصاد، فرهنگ، سبک زندگی و تغییر ذهنیت نخبگان و افکار عمومی بیش‌تر می‌شود.

  • نخستین پلان؛ شکستن انقلاب از راه جنگ

نخستین مرحله تقابل را می‌توان در قالب جنگ فرسایشی و توازن‌سازی سخت علیه جمهوری اسلامی توضیح داد. تنها حدود ۱۹ ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، عراق به رهبری صدام حسین در ۲۲ سپتمبر ۱۹۸۰ به ایران حمله کرد. بغداد تصور می‌کرد ارتش ایران در نتیجه انقلاب و تغییرات بنیادین، تضعیف شده و فرصت مناسبی برای تصرف مناطق مرزی و تحمیل شرایط جدید فراهم گردیده است.

جنگی که قرار بود در مدت کوتاهی پایان یابد، هشت سال ادامه پیدا کرد. شهرهای ایران و عراق هدف حملات گسترده قرار گرفتند، صدها هزار تن کشته و زخمی شدند و زیربناهای اقتصادی دو کشور آسیب جدی دید. با وجود این هزینه‌های سنگین، عراق نتوانست به هدف اشغال پایدار خاک ایران دست یابد. در پایان جنگ، مرزهای بین‌المللی دو کشور به وضعیت پیشین بازگشت.

غرب از پیروزی قاطع ایران هراس داشت. چنین پیروزی‌ای می‌توانست تعادل قدرت در خلیج فارس را تغییر دهد، متحدان عرب امریکا را نگران سازد و پیام انقلاب اسلامی را در منطقه گسترش دهد. به همین دلیل، عراق از کمک‌های اطلاعاتی، حمایت‌های سیاسی، منابع مالی کشورهای عربی و دسترسی به تجهیزات نظامی و اقلام دومنظوره بهره‌مند شد.

در این مرحله، صدام به ابزار مهار ایران تبدیل شده بود. هدف الزاما اشغال کامل ایران نبود، بلکه فرسوده ساختن نظام جدید، جلوگیری از تثبیت آن و محدود کردن قدرت منطقه‌ای‌اش نیز اهمیت داشت.

  • پلان دوم؛ استفاده از اسلام‌گرایی رقیب

پلان دوم را می‌توان بهره‌گیری از اسلام‌گرایی سنی، جریان‌های جهادی و شکاف‌های مذهبی در پیرامون ایران نامید. این روند ریشه در جنگ سرد و اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروی داشت. امریکا، پاکستان، عربستان سعودی و برخی دولت‌های دیگر در دهه ۱۹۸۰ از مجاهدین افغان حمایت کردند تا ارتش شوروی را در یک جنگ فرسایشی گرفتار سازند.

هزاران جنگ‌جو از کشورهای مختلف اسلامی به افغانستان آمدند. مدارس دینی در پاکستان گسترش یافت، شبکه‌های جذب نیرو شکل گرفت و مفهوم جهاد فرامرزی به یک نیروی سیاسی و نظامی قدرتمند تبدیل شد. این سیاست در کوتاه‌مدت به تضعیف شوروی کمک کرد؛ اما پیامدهای درازمدت آن بسیار پیچیده‌تر بود.

همچنین ظهور داعش در عراق و سوریه، بخش دیگری از روایت پلان دوم است. حمله سال ۲۰۰۳ امریکا، ساختار دولت عراق را به‌شدت متزلزل کرد. انحلال ارتش و نهادهای بعثی، هزاران افسر و نیروی نظامی را بیکار و ناراضی ساخت. سیاست‌های فرقه‌ای، احساس محرومیت در میان بخشی از جامعه سنی را افزایش داد و زندان‌ها به محل ارتباط میان افسران سابق و اسلام‌گرایان افراطی تبدیل شد. جنگ سوریه نیز فضای جغرافیایی و سیاسی لازم را برای گسترش داعش فراهم کرد.

سیاست‌های امریکا و متحدانش محیطی را ایجاد کرد که در آن چنین سازمانی توانست رشد کند. به بیان دیگر، داعش بیش‌تر پیامد برنامه‌های شوم، شکست دولت‌سازی، مداخله نظامی و جنگ‌های منطقه‌ای امریکا بود.

  • فرسایش اسلام‌گرایی ابزاری

تحولات سال‌های اخیر در عربستان سعودی نیز نشانه‌ای از فرسایش شکل سنتی پلان دوم است. عربستان که برای دهه‌ها یکی از مراکز اصلی گسترش قرائت محافظه‌کارانه و سخت‌گیرانه از اسلام دانسته می‌شد، اکنون در چارچوب برنامه چشم‌انداز ۲۰۳۰ به‌سوی اقتصاد گردشگری، سرگرمی، سینما، موسیقی، ورزش و بازسازی هویت عمومی حرکت کرده است.

برگزاری کنسرت‌ها، بازگشایی سینماها، جذب گردشگران خارجی و کاهش اختیارات برخی نهادهای مذهبی نشان می‌دهد که دولت سعودی می‌خواهد تصویری متفاوت از خود ارائه کند. این تغییر تنها فرهنگی نیست؛ عربستان می‌کوشد اقتصاد خود را از وابستگی شدید به نفت خارج سازد و برای نسل جوان فرصت‌های تازه ایجاد کند.

این تحول نشان می‌دهد که اسلام‌گرایی افراطی، حتی برای برخی از دولت‌هایی که زمانی از شبکه‌های مذهبی محافظه‌کار حمایت می‌کردند، دیگر ابزار مطلوب و کم‌هزینه‌ای نیست. افراط‌گرایی نه‌تنها ایران، بلکه امنیت متحدان غرب و خود کشورهای غربی را نیز تهدید کرد. از همین‌رو، پلان دوم در بسیاری موارد علیه حامیان اولیه‌اش برگشت.

  • پلان سوم؛ دموکراسی‌سازی با نیروی نظامی

پس از حملات یازدهم سپتمبر ۲۰۰۱، ایالات متحده وارد مرحله جدیدی از مداخله در منطقه شد. اشغال افغانستان و عراق تنها با شعار مبارزه با تروریسم یا سلاح‌های کشتار جمعی توجیه نمی‌شد؛ دولت جورج بوش از گسترش آزادی، دموکراسی و ایجاد دولت‌های جدید در خاورمیانه نیز سخن می‌گفت.

منطق این سیاست آن بود که حکومت‌های دموکراتیک کم‌تر به تروریسم، افراط‌گرایی و دشمنی با غرب میدان می‌دهند. افغانستان و عراق قرار بود به نمونه‌هایی از دولت‌سازی، انتخابات، قانون اساسی و نهادهای جدید تبدیل شوند. موفقیت این دو کشور می‌توانست بر محیط پیرامونی ایران نیز اثر بگذارد و الگوی جمهوری اسلامی را با یک رقیب سیاسی و ایدئولوژیک روبه‌رو سازد.

اما اجرای این پروژه با مشکلات بزرگی مواجه شد. در افغانستان، میلیاردها دالر برای ساخت ارتش، پولیس، نهادهای دولتی، مکاتب، سرک‌ها و پروژه‌های توسعه‌ای مصرف شد؛ ولی بسیاری از این برنامه‌ها بدون شناخت کافی از بافت اجتماعی و سیاسی افغانستان طراحی شده بودند.

دولت افغانستان به کمک‌های خارجی وابسته ماند، فساد گسترش یافت و بخش‌هایی از ساختار امنیتی تنها روی کاغذ قدرتمند به نظر می‌رسیدند. فشار برای مصرف سریع بودجه، پروژه‌های ناپایدار و نبود راهبرد منسجم، اعتماد عمومی را تضعیف کرد.

پایان حضور نظامی امریکا در افغانستان، شکنندگی پروژه دولت‌سازی را آشکار ساخت. توافق دوحه در فبروری ۲۰۲۰ راه خروج نیروهای خارجی را هموار کرد. با آغاز خروج نهایی در سال ۲۰۲۱، نیروهای طالبان با سرعت شهرها را تصرف کردند و حکومت کابل در ۱۵ آگست همان سال فروپاشید.

در عراق، وضعیت متفاوت اما همچنان پیچیده بود. انتخابات برگزار شد، قانون اساسی جدید تصویب گردید و نهادهای سیاسی شکل گرفتند؛ اما فساد، رقابت‌های فرقه‌ای، ضعف حاکمیت قانون و نفوذ گروه‌های مسلح، کیفیت دموکراسی را محدود ساخت. عراق پس از ۲۰۰۳ سال‌ها با شورش، تروریسم، جنگ داخلی و ظهور داعش مواجه بود.

نتیجه این بود که دموکراسی‌سازی از بیرون نتوانست نظم باثبات و جذابی ایجاد کند که به‌صورت طبیعی به الگویی برای مردم ایران تبدیل شود. برعکس، آشوب عراق و سقوط افغانستان، در نگاه بسیاری از ایرانیان به شاهدی برای خطرهای مداخله خارجی تبدیل شد. پلان سوم نیز نه‌تنها الگوی جمهوری اسلامی را کنار نزد، بلکه در مواردی روایت تهران را تقویت کرد.

  • پلان چهارم؛ تغییر ایران بدون جنگ

پلان چهارم را می‌توان نرم‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین مرحله تقابل دانست. در این مرحله، هدف اصلی نه اشغال ایران با ارتش خارجی و نه ایجاد یک نیروی افراطی در مرزهای آن، بلکه تغییر تدریجی تعریف جامعه از پیشرفت، رفاه، هویت و استقلال است.

در ادبیات سیاسی می‌توان این روند را «اماراتی‌سازی ایران» نامید؛ یعنی تبدیل ایران از یک قدرت انقلابی، ایدئولوژیک و دارای سیاست خارجی مستقل، به دولتی اقتصادی، کم‌تنش، مصرف‌محور و ادغام‌شده در نظم امنیتی و اقتصادی مورد حمایت امریکا.

این مفهوم را بیش‌تر بخاطر امارات متحده عربی برای افکار عمومی ایجاد کرده‌اند: شهرهای مدرن، درآمد بالا، تجارت آزاد، گردشگری، سرمایه‌گذاری خارجی، خدمات پیشرفته و زندگی مصرفی.

پیام ضمنی این الگو آن است که کشورهای منطقه می‌توانند با کاهش تنش سیاسی، همکاری با امریکا، جذب سرمایه و کنار گذاشتن پروژه‌های ایدئولوژیک به رفاه برسند. در این چارچوب، فشار اصلی بر ایران از مسیر تحریم، رسانه، مقایسه اقتصادی، مهاجرت نخبگان، شبکه‌های اجتماعی و برجسته‌سازی فاصله سطح زندگی مردم ایران با کشورهای ثروتمند منطقه اعمال می‌شود.

  • آیا آلمان، جاپان و امارات الگوی ایران‌اند؟

در دفاع از پلان چهارم معمولا از آلمان، جاپان و امارات به‌عنوان نمونه‌های موفق همکاری با امریکا یاد می‌شود. اما این مقایسه به دقت نیاز دارد. آلمان و جاپان کشورهای صنعتی بزرگی‌اند که پس از شکست در جنگ جهانی دوم، تحت اشغال قرار گرفتند و سپس در نظم امنیتی غرب ادغام شدند. حضور نظامی امریکا و چتر امنیتی غرب، بخشی از هزینه‌های دفاعی آن‌ها را کاهش داد؛ اما موفقیت اقتصادی‌شان تنها نتیجه رابطه با امریکا نبود.

نیروی انسانی آموزش‌دیده، صنعت قدرتمند، انضباط اداری، سرمایه‌گذاری در تکنالوژی، سیاست‌های توسعه‌ای، بازارهای صادراتی و نهادهای کارآمد در رشد آلمان و جاپان نقش بنیادی داشتند. بنابراین، نمی‌توان یک رابطه ساده میان دوستی با امریکا و ثروتمند شدن ترسیم کرد.

امارات نیز ساختاری کاملاً متفاوت از ایران دارد. این کشور فدراسیونی کوچک با جمعیت شهروندی محدود، منابع عظیم انرژی و اکثریت بزرگ نیروی کار مهاجر است. امارات توانسته با استفاده از موقعیت جغرافیایی، سرمایه نفتی، ثبات سیاسی و پیوند با اقتصاد جهانی به مرکز تجارت، ترانزیت، خدمات مالی و گردشگری تبدیل شود.

اما ایران کشوری بزرگ با جمعیت ده‌ها میلیونی، تاریخ دولت‌داری طولانی، صنایع متنوع، هویت ملی نیرومند و بلندپروازی‌های منطقه‌ای است. نسخه‌ای که برای یک دولت-شهر کوچک موفق بوده، لزوماً برای ایران قابل تطبیق نیست.

  • چرا پلان چهارم از همه خطرناک‌تر است؟

سه پلان نخست بیش‌تر از بیرون عمل می‌کردند. مردم ایران می‌توانستند دشمن را در قالب ارتش صدام، داعش یا اشغال نظامی امریکا مشاهده کنند. چنین تهدیدهایی معمولا احساس همبستگی ملی و مقاومت را تقویت می‌کرد.

اما پلان چهارم در درون ذهن و ترجیحات جامعه عمل می‌کند. این پلان به جای تصرف خاک، مفهوم موفقیت را بازتعریف می‌کند. جوان ایرانی هر روز زندگی خود را با دوبی، استانبول، برلین، تورنتو یا توکیو مقایسه می‌کند. تحریم، تورم، بیکاری، فساد، محدودیت‌های اجتماعی و کاهش ارزش پول، جذابیت الگوهای رقیب را افزایش می‌دهد.

  • نبرد امروز بر سر نوع پیشرفت است

مرور چهار دهه تقابل نشان می‌دهد که ابزارهای فشار غرب بر جمهوری اسلامی ایران به‌تدریج تغییر کرده‌اند. جنگ عراق نماینده فشار سخت و نظامی بود. گسترش جریان‌های جهادی و بهره‌گیری از شکاف‌های مذهبی، محیط امنیتی ایران را هدف قرار داد. دموکراسی‌سازی امریکایی تلاش کرد الگویی سیاسی در پیرامون ایران ایجاد کند. پلان چهارم نیز بر تغییر ذهنیت جامعه و ادغام ایران در نظم اقتصادی و امنیتی غرب تمرکز دارد. هیچ‌یک از سه مرحله نخست به هدف نهایی خود نرسید.

مهم‌ترین پرسش امروز این نیست که ایران باید پیشرفت کند یا در برابر پیشرفت بایستد. پرسش اصلی این است که چه نوع پیشرفتی مطلوب است: پیشرفت وابسته و ادغام‌شده در نظم امریکا محور، یا پیشرفتی مستقل‌تر که هزینه بیش‌تری دارد اما اختیار سیاسی و هویت تاریخی کشور را حفظ می‌کند؟

نظم امریکا محور
ایران در برابر نظم امریکا محور؛ ابزارهای فشار غرب بر ایران به طور مداوم در حال تغییر بوده اند!

حکیم تاجیک

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12643

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات