در جنگهای نامتقارن، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، همیشه وسعت جغرافیا نیست؛ بلکه «تصویر» است. گاهی تصرف یک ساختمان کوچک در منطقهای دورافتاده، اگر به بزرگی در میدان رسانه روایت شود، میتواند ارزشی بهمراتب بیشتر از یک پیروزی تاکتیکی در میدان نبرد پیدا کند. حادثه ولسوالی یفتل در ولایت بدخشان نیز از همین جنس است؛ رویدادی که بیش از آنکه موازنه نظامی را تغییر داده باشد، نبرد روایتها را وارد مرحلهای تازه کرد.
بامداد جمعه ۲۶ سرطان، گروه تازهتأسیسی با نام «سپاهیان میهن» مسئولیت حمله به مقر ولسوالی یفتل را بر عهده گرفت و مدعی شد که برای چند ساعت کنترل این مرکز اداری را در اختیار داشته است. طالبان نیز اصل حمله را تأیید کردند، اما اعلام داشتند که با اعزام نیروهای کمکی، کنترل منطقه دوباره به دست آنان بازگشته و شماری از مهاجمان بازداشت یا متواری شدهاند.
صرفنظر از اینکه روایت کدام طرف به واقعیت نزدیکتر است، یک نکته تقریباً قطعی است؛ این نخستین بار پس از بازگشت طالبان به قدرت است که خود این گروه، از حمله موفق مخالفان به مرکز یک ولسوالی سخن گفته است. همین موضوع باعث شد حادثه یفتل، برخلاف دهها حمله مشابه در سالهای گذشته، به سرعت به تیتر نخست رسانههای فارسیزبان مخالف طالبان تبدیل شود.
اما آیا آنچه در یفتل رخ داد، به معنای «سقوط ولسوالی» بود؟ پاسخ کوتاه منفی است. در ادبیات نظامی، تصرف یک ساختمان اداری یا حتی چند ساختمان دولتی، لزوماً به معنای کنترل یک ولسوالی نیست. اداره یک واحد جغرافیایی مستلزم حفظ خطوط مواصلاتی، تأمین امنیت پیرامونی، کنترل ورودیها و خروجیها، حفظ ارتباطات لجستیکی و مهمتر از همه، توانایی مقاومت در برابر ضدحمله است. هیچیک از این مؤلفهها در یفتل برای مدت طولانی وجود نداشت.
به همین دلیل، ارزش واقعی عملیات یفتل را نباید در بعد نظامی آن جستوجو کرد، بلکه باید آن را در چارچوب جنگ روانی، عملیات استخباراتی و رقابت رسانهای تحلیل کرد؛ جایی که چند ساعت حضور در یک ساختمان، میتواند برای روزها فضای رسانهای را تحت تأثیر قرار دهد و این همان نقطهای است که اهمیت این رویداد را فراتر از یک درگیری محلی میبرد.
تصرف یک مقر، با تصرف یک ولسوالی تفاوت دارد
یکی از خطاهای رایج در تحلیل رویدادهای امنیتی افغانستان، یکسان دانستن «تصرف مرکز ولسوالی» با «کنترل ولسوالی» است. این دو مفهوم، از نظر نظامی فاصلهای قابل توجه با یکدیگر دارند. تاریخ جنگ افغانستان، چه در دوران جمهوریت و چه در دوران طالبان، بارها نشان داده است که ورود چند ساعته به یک مرکز اداری، الزاماً به معنای تغییر موازنه قدرت نیست.
طالبان خود در فاصله سالهای ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۰، بارها تجربه کردند که تصرف موقت یک مرکز ولسوالی، اگر با توان نگهداری آن همراه نباشد، ارزش نظامی محدودی خواهد داشت. بسیاری از ولسوالیها چندین بار میان دولت وقت و طالبان دستبهدست شدند، اما تنها زمانی سقوط واقعی تلقی میشد که طرف مهاجم بتواند حضور خود را تثبیت کند و مانع بازپسگیری منطقه شود.
از همین زاویه، عملیات یفتل نیز بیشتر یک عملیات ضربتی بود تا یک عملیات اشغال سرزمینی. حتی بیانیه سپاهیان میهن نیز بیشتر بر «آزادسازی» و «ضربه به طالبان» تأکید داشت تا اعلام تشکیل اداره یا استقرار دائمی نیروها در منطقه. طالبان نیز پس از رسیدن نیروهای کمکی، کنترل مقر را دوباره در اختیار گرفتند.
در این میان، پرسش مهمی مطرح میشود؛ چرا جبهههای شناختهشدهای مانند «جبهه مقاومت ملی» یا «جبهه آزادی افغانستان» تاکنون کمتر به سراغ چنین عملیاتهایی رفتهاند، اما یک گروه تازهتأسیس چنین ریسکی را پذیرفت؟
یکی از پاسخهای محتمل این است که فرماندهان باسابقهتر، هزینه و فایده چنین عملیاتی را متفاوت ارزیابی میکنند. آنان به خوبی میدانند که نگهداشتن مرکز یک ولسوالی بدون پشتیبانی گسترده مردمی، خطوط تدارکاتی و توان مقابله با ضدحمله، تقریباً ناممکن است. بنابراین، تصرف چندساعته یک مقر، اگر به بهای از دست رفتن نیروهای زبده تمام شود، ممکن است از نظر نظامی سود چندانی نداشته باشد.
در مقابل، درباره گروههای تازهتأسیس میتوان این فرضیه را مطرح کرد که نیاز به معرفی خود، جذب نیرو، جلب توجه افکار عمومی و اثبات توان عملیاتی، انگیزه بیشتری برای انجام عملیاتهای پرریسک ایجاد میکند. این یک تحلیل مبتنی بر الگوهای شناختهشده در شورشهای مسلحانه است، نه حکمی درباره انگیزه قطعی سپاهیان میهن. تا این لحظه نیز شواهد مستقلی که اهداف واقعی این گروه را بهطور قطعی روشن کند، منتشر نشده است.
جنگ روایتها؛ نبرد اصلی پس از پایان درگیری آغاز شد
اگرچه درگیری یفتل تنها چند ساعت دوام یافت، اما رقابت اصلی پس از خاموش شدن صدای گلولهها آغاز شد؛ رقابتی که میدان آن نه کوههای بدخشان، بلکه شبکههای اجتماعی، رسانههای فارسیزبان و افکار عمومی بود. طالبان و سپاهیان میهن هر دو بهخوبی میدانستند که در جنگهای امروز، نخستین طرفی که روایت خود را تثبیت کند، بخش مهمی از نبرد را برده است. به همین دلیل، ساعاتی پس از پایان عملیات، هر دو طرف با انتشار بیانیه، تصاویر و ویدئوها تلاش کردند برداشت مطلوب خود را از حادثه به مخاطبان القا کنند.
سپاهیان میهن با انتشار اطلاعیهای، عملیات را نشانه آغاز مرحلهای تازه از مبارزه علیه طالبان توصیف کرد و مدعی شد که نیروهایش برای چند ساعت کنترل مقر ولسوالی را در اختیار داشتهاند. در مقابل، طالبان با انتشار ویدئوهایی از افراد بازداشتشده اعلام کردند که مهاجمان نتوانستهاند دستاورد نظامی پایداری به دست آورند و بسیاری از آنان یا کشته، یا بازداشت و یا مجبور به عقبنشینی شدهاند. این روایت رسمی طالبان با اظهارات سخنگوی فرماندهی امنیه بدخشان نیز همراه بود که از پایان عملیات و بازگشت کامل کنترل به نیروهای طالبان خبر داد. این دو روایت، تصویری کاملاً متفاوت از یک رویداد واحد ارائه کردند.
در این میان، رسانههای مخالف طالبان، بهویژه افغانستان اینترنشنال، آمو و شماری دیگر از رسانههای فارسیزبان، این حادثه را با پوشش گسترده دنبال کردند. تمرکز این رسانهها بیشتر بر اصل ورود مخالفان به مرکز ولسوالی و شکسته شدن تصور «کنترل کامل امنیتی طالبان» بود. در مقابل، رسانههای نزدیک به طالبان و حسابهای وابسته به این گروه، بیشتر بر بازداشت مهاجمان، اعترافات آنان و شکست عملیات تمرکز کردند. این تفاوت در زاویه پوشش، نشان میدهد که یفتل بیش از آنکه یک نبرد بر سر یک ساختمان باشد، به نبردی بر سر تفسیر همان ساختمان تبدیل شد.
البته این نوع برخورد رسانهای پدیده تازهای نیست. در بسیاری از جنگهای معاصر، از اوکراین گرفته تا سوریه، طرفهای درگیر تلاش میکنند ارزش نمادین عملیاتهای محدود را افزایش دهند. انتشار تصاویر، ویدئوها و روایتهای گزینشی، بخشی از راهبرد جنگ اطلاعاتی است؛ راهبردی که گاه اثر آن بر افکار عمومی، از نتیجه نظامی عملیات بیشتر است. افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نیست و هر عملیات کوچک، ظرفیت آن را دارد که به موضوعی بزرگ در فضای رسانهای تبدیل شود.
با این حال، باید میان «اهمیت رسانهای» و «تغییر موازنه میدانی» تفاوت قائل شد. تا زمان نگارش این مقاله، هیچ نشانهای وجود ندارد که عملیات یفتل موجب تغییر در آرایش امنیتی بدخشان یا کاهش کنترل طالبان بر این ولایت شده باشد. در عوض، آنچه تغییر کرد، شدت رقابت روایی میان طالبان و مخالفان آنان بود؛ رقابتی که احتمالاً در ماههای آینده نیز ادامه خواهد یافت.
آیا یفتل به یک الگو تبدیل خواهد شد؟
مهمترین پرسش پس از حادثه یفتل این است که آیا این رویداد یک اتفاق استثنایی بود یا آغاز الگویی تازه در فعالیت مخالفان مسلح طالبان؟ پاسخ قطعی به این پرسش هنوز ممکن نیست، اما بررسی روندهای امنیتی افغانستان نشان میدهد که عملیاتهای کوتاهمدت با هدف ایجاد اثر روانی، در سالهای آینده میتواند بیش از گذشته مورد توجه گروههای مخالف قرار گیرد.
از منظر نظامی، تصرف موقت یک مقر دولتی هزینهای کمتر از تلاش برای حفظ بلندمدت آن دارد. چنین عملیاتی، اگر با برنامهریزی دقیق، غافلگیری و خروج سریع همراه باشد، میتواند بدون درگیر شدن در نبردی فرسایشی، بازتاب گستردهای در رسانهها ایجاد کند. به همین دلیل، گروههای کوچکتر ممکن است بیش از گذشته به چنین تاکتیکهایی روی آورند؛ نه برای کنترل سرزمین، بلکه برای نمایش توان عملیاتی و جلب توجه افکار عمومی. این یک سناریوی تحلیلی است و نه پیشبینی قطعی.
در مقابل، طالبان نیز احتمالاً از این حادثه درس خواهند گرفت. تجربه سه سال گذشته نشان داده است که این گروه نسبت به رخدادهایی که میتواند روایت «ثبات کامل» را زیر سؤال ببرد، حساسیت بالایی دارد. بنابراین، انتظار میرود تدابیر امنیتی در مراکز ولسوالیهای دورافتاده، بهویژه در ولایتهایی مانند بدخشان، تخار، بغلان و پنجشیر، افزایش یابد. چنین اقدامی میتواند احتمال موفقیت عملیاتهای مشابه را کاهش دهد، اما در عین حال هزینه نگهداری نیروها برای طالبان را نیز افزایش خواهد داد.
موضوع دیگری که نباید از نظر دور داشت، جایگاه گروه تازهتأسیس سپاهیان میهن است. در حال حاضر اطلاعات مستقل و قابل راستیآزمایی درباره ساختار، شمار نیروها، منابع مالی یا شبکه پشتیبانی این گروه بسیار محدود است. از همین رو، هرگونه نتیجهگیری قطعی درباره توان واقعی یا ارتباطات احتمالی آن، فاقد پشتوانه کافی خواهد بود. اگر این گروه بتواند در ماههای آینده عملیاتهای مشابه یا گستردهتری انجام دهد، آنگاه میتوان درباره جایگاه آن در معادلات امنیتی افغانستان با اطمینان بیشتری سخن گفت.
جمعبندی
اگر یفتل را صرفاً از منظر نظامی ارزیابی کنیم، این عملیات تغییر محسوسی در موازنه قدرت افغانستان ایجاد نکرد. نه طالبان کنترل ولسوالی را از دست دادند، نه مخالفان توانستند حضور خود را تثبیت کنند و نه وضعیت امنیتی بدخشان دچار تحول راهبردی شد. آنچه رخ داد، تصرف چندساعته یک ساختمان اداری در ولسوالیای دورافتاده بود؛ عملیاتی که از ابتدا نیز امکان حفظ بلندمدت آن وجود نداشت.
با این حال، اهمیت واقعی این رویداد در میدان دیگری رقم خورد؛ میدان رسانه. بسیاری از رسانههای مخالف طالبان، بهویژه افغانستان اینترنشنال و برخی رسانههای فارسیزبان خارج از افغانستان، این حادثه را نه به عنوان یک عملیات محدود، بلکه به عنوان شکسته شدن اقتدار امنیتی طالبان و آغاز مرحلهای جدید از مقاومت مسلحانه بازتاب دادند. حجم پوشش خبری، تیترها و تحلیلهای منتشرشده، در مواردی فراتر از ابعاد واقعی این عملیات بود و باعث شد یک درگیری چندساعته در یکی از دورافتادهترین ولسوالیهای بدخشان، برای چند روز به یکی از مهمترین موضوعات فضای رسانهای افغانستان تبدیل شود.
این رویکرد رسانهای البته قابل درک است. رسانههایی که رویکردی انتقادی نسبت به طالبان دارند، طبیعی است که هر رویدادی را که روایت رسمی طالبان درباره «تأمین کامل امنیت» را به چالش بکشد، برجسته کنند. در مقابل، طالبان نیز با انتشار ویدئوهای بازداشتشدگان و تأکید بر شکست عملیات، کوشیدند اهمیت آن را به حداقل برسانند. در نتیجه، آنچه مخاطب مشاهده کرد، نه فقط یک درگیری مسلحانه، بلکه رقابت دو روایت کاملاً متفاوت از یک حادثه واحد بود.
شاید مهمترین درس یفتل همین باشد؛ در افغانستان امروز، ارزش یک عملیات بیش از آنکه به مدت زمان تصرف یک ساختمان یا شمار نیروهای درگیر وابسته باشد، به میزان بهرهبرداری رسانهای از آن بستگی دارد. اگر یک عملیات بتواند برای چند روز دستور کار رسانهها را تغییر دهد، از نگاه طراحان آن ممکن است موفق تلقی شود، حتی اگر دستاورد نظامی پایداری نداشته باشد.

مجتبی همت











