بهنظر میرسد افغانستان بار دیگر به محور اختلاف در داخل ساختار سیاسی و امنیتی پاکستان تبدیل شده است. اظهارات اخیر ماریا سلطان درباره احتمال از میان رفتن جغرافیای افغانستان، موجی از واکنشهای منفی را در میان افغانها برانگیختاند. بسیاری این سخنان را ادامه همان نگاه سنتی بخشی از نهادهای امنیتی پاکستان دانستند که افغانستان ضعیف و بحرانزده را به سود خود میبینند.
در مقابل، آصف درانی نماینده پیشین پاکستان در امور افغانستان، موضع متفاوتی گرفت. او تاکید کرد که آینده افغانستان را فقط مردم افغانستان تعیین میکنند و هیچ کشور خارجی حق مداخله در سرنوشت این کشور را ندارد. این موضع، بازتاب گستردهای در میان افغانها پیدا کرد و حتی برخی چهرههای سیاسی افغانستان از آن استقبال کردند.
این دو موضع، تنها اختلاف نظر دو فرد نیست. این اختلاف، بازتاب شکاف عمیق میان نهادهای نظامی و سیاسی پاکستان در قبال افغانستان است. پرسش اصلی این است که کدام نگاه به واقعیتهای امروز افغانستان نزدیکتر است و آینده منطقه را بهتر درک میکند؟.
ماریا سلطان؛ رویای تجزیه و ذهنیت امنیتی پاکستان در قبال افغانستان
اظهارات ماریا سلطان را نمیتوان یک تحلیل عادی سیاسی دانست. او ریاست موسسه ثبات راهبردی جنوب آسیا را بر عهده دارد که از اندیشکدههای نزدیک به آیاسآی شناخته میشود. این موسسه در سالهای اخیر تلاش کرده است برخی مخالفان طالبان را به اسلامآباد نزدیک کند و از آنان به عنوان ابزار فشار سیاسی استفاده کند.
سخنان ماریا سلطان درباره احتمال از میان رفتن ساختار افغانستان، برای بسیاری از افغانها نگرانکننده بود. زیرا این مباحث با سابقه تاریخی سیاست امنیتی پاکستان در قبال افغانستان پیوند دارند. چنانچه بخشی از ساختار نظامی پاکستان از گذشته به افغانستان به چشم عمق استراتژیک نگاه کرده است که در این نگاه، افغانستان قدرتمند و مستقل یک تهدید تلقی میشود و افغانستان ضعیف و وابسته، یک فرصت دانسته میشود.
به همین دلیل، واکنشها به سخنان ماریا سلطان گسترده بود. تمیم عاصی و شماری دیگر از فعالان و تحلیلگران افغان، این سخنان را مداخلهجویانه و خطرناک توصیف کردند. آنان هشدار دادند که طرح چنین بحثها، بیاعتمادی تاریخی میان دو ملت را بیشتر میکند.
واقعیت نیز نشان میدهد که ایده تجزیه افغانستان، بیشتر یک آرزوی شکستخورده است تا یک سناریوی عملی. زیرا افغانستان در دو قرن گذشته با آنکه بارها هدف مداخله خارجی قرار گرفت، اما هیچ قدرتی نتوانست ساختار تاریخی و هویت ملی این کشور را از بین ببرد. چنانکه شکست بریتانیا گرفته تا ناکامی شوروی و امریکا، همه نشان دادند که افغانستان جامعهای پیچیده اما مقاوم دارد.
امروز نیز هیچ جریان مهم سیاسی در داخل افغانستان از تجزیه حمایت نمیکند. اختلاف سیاسی وجود دارد، اما اصل تمامیت ارضی افغانستان همچنان یک اصل مشترک میان همه جریانها باقی مانده است. به همین دلیل، سخنان ماریا سلطان بیشتر بازتاب ذهنیت بخشی از نهادهای امنیتی پاکستان دانسته میشود که هنوز تحولات جدید منطقه را به درستی درک نکردهاند.
واقعگرایی سیاسی آصف درانی در مورد افغانستان واقعی
در برابر نگاه امنیتی و تجزیه طلبانهی نهادهای نظامی پاکستان در مورد افغانستان، آصف درانی موضع متفاوتی گرفت. او تاکید کرد که هیچ کشور خارجی نباید در امور داخلی این کشور مداخله کند و افغانها خود راه حل بحرانهایشان را پیدا میکنند. این سخنان، بیشتر بازتاب دیدگاه وزارت خارجه و جریان سیاسی پاکستان به شمار میرود. جریانی که به این نتیجه رسیده است که ادامه بحران در افغانستان، در نهایت به زیان خود پاکستان تمام میشود.
آصف درانی تجربه دیپلماتیک طولانی دارد و تحولات افغانستان را از نزدیک دنبال کرده است. او میداند که افغانستان امروز با افغانستان دهه نود تفاوت دارد. جامعه افغانستان آگاهتر شده است و نسل جدید افغانها در برابر هرگونه پروژه بیرونی حساسیت جدی دارند.
به همین دلیل، موضع درانی در میان بسیاری از افغانها با استقبال روبهرو شدند. چنانچه عاطف مشعل سفیر پیشین افغانستان در پاکستان، از جمله کسانی بود که از این موضع تقدیر کرد. او تاکید نمود که نگاه واقعبینانه و احترام به حق تعیین سرنوشت مردم افغانستان، تنها راه کاهش تنش میان دو کشور است.
درانی همچنین به خوبی میداند که شرایط منطقه تغییر کرده است. کشورهای منطقه از بیثباتی بیشتر در افغانستان سود نمیبرند. چین، ایران، روسیه و کشورهای آسیای مرکزی، همگی خواهان تثبیت ثبات در افغانستان استند. در چنین وضعیتی، طرح بحث تجزیه افغانستان نه عملی است و نه به سود منطقه تمام میشود. به همین دلیل، دیدگاه آصف درانی را میتوان واقعبینانهتر و نزدیکتر به واقعیتهای منطقه دانست. این نگاه، افغانستان را یک واقعیت ثابت تاریخی میبیند، نه یک پروژه قابل مهندسی در اتاقهای امنیتی.

سکوت مخالفان طالبان در قبال مواضع متناقص پاکستان
یکی از نکات مهم این ماجرا، سکوت برخی مخالفان طالبان در برابر سخنان ماریا سلطان است. چهرههایی مانند فوزیه کوفی که با موسسه تحت رهبری ماریا سلطان تعامل دارند، تاکنون موضع روشنی در برابر بحث تجزیه افغانستان نگرفتهاند. از اینرو این سکوت، پرسشهای جدی ایجاد کرده است. با آنکه مخالفت با طالبان یک موضوع سیاسی داخلی است، اما سکوت در برابر سخنان مرتبط با تجزیه افغانستان، مسئلهای کاملا متفاوت است. چنانچه بسیاری از افغانها باور دارند که در موضوع تمامیت ارضی کشور، هیچ جریان سیاسی نباید خاموش بماند.
اگر چهرههای مخالف طالبان با دیدگاه ماریا سلطان موافق نیستند، باید آشکارا موضع بگیرند. زیرا سکوت در چنین شرایطی، به معنای پذیرش ضمنی این سخنان تعبیر میشود. این در حالی است که تجربه تاریخی نیز نشان داده است که هرگاه اختلافات داخلی افغانستان با مداخله خارجی پیوند خورده است، بحران عمیقتر شده است. امروز نیز اگر جریانهای سیاسی برای فشار بر طالبان، وارد بازی نهادهای امنیتی خارجی شوند، در نهایت به منافع ملی افغانستان آسیب وارد میشود.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به اجماع ملی نیاز دارد. اختلاف سیاسی طبیعی است، اما حفظ وحدت ملی و تمامیت ارضی باید فراتر از همه رقابتها باقی بماند. چنانچه ماجرای اظهارات متناقص ماریا سلطان و آصف درانی نشان میدهد که در داخل پاکستان دو نگاه متفاوت نسبت به افغانستان وجود دارد. یک نگاه هنوز درگیر محاسبات امنیتی و آرزوهای قدیمی است. نگاه دیگر، واقعیتهای جدید منطقه را درک کرده است و بر احترام به اراده مردم افغانستان تاکید میکند.
تجربه تاریخ نیز ثابت کرده است که افغانستان را نه میتوان از بیرون تجزیه کرد و نه میتوان سرنوشت آن را در اتاقهای استخباراتی تعیین کرد. آینده افغانستان را فقط مردم افغانستان رقم میزنند.
عایشه ببرک خیل











