دیوید فرناندز پویانا و عدالت گزینشی
در جهانی که هر روز بیش از گذشته با جنگ، بیثباتی، آوارگی و بحرانهای انسانی روبهرو میشود، مفهوم عدالت بیش از هر زمان دیگری به یک نیاز حیاتی برای ملتها تبدیل شده است. ملتها در میان آشوب سیاستهای جهانی، هنوز چشم امید به نهادهایی دارند که با نام صلح، حقوق بشر و کرامت انسانی شناخته میشوند. اما هنگامی که میان شعارها و واقعیتها فاصلهای عمیق شکل میگیرد، اعتماد جهانی نیز بهتدریج فرومیریزد و این پرسش در ذهن افکار عمومی شکل میگیرد که آیا عدالت در نظام بینالملل، حقیقتاً یک اصل انسانی است یا ابزاری در خدمت منافع قدرتهای بزرگ؟
سازمان ملل؛ آخرین امید ملتها برای عدالت جهانی
پس از جنگهای ویرانگر جهانی، تشکیل سازمان ملل متحد برای بسیاری از ملتها بهمنزله تولد یک امید بزرگ تلقی شد. جهان انتظار داشت که این نهاد جهانی، فراتر از مرزهای سیاسی و منافع قدرتها، حافظ صلح، عدالت و برابری باشد. ملتهای ضعیف و قربانیان جنگها باور داشتند که در سایه این سازمان، دیگر هیچ قدرتی نخواهد توانست با زور و خشونت، سرنوشت ملتها را بازیچه اهداف سیاسی خود قرار دهد.
در طول دههها، نام سازمان ملل با مفاهیمی چون حقوق بشر، کرامت انسانی، دفاع از ملتهای مظلوم و جلوگیری از جنگ گره خورد. بسیاری از ملتها، بهویژه کشورهای آسیبدیده از جنگ و استعمار، این نهاد را تنها مرجع جهانی برای احقاق حق و تأمین عدالت میدانستند. هنوز هم میلیونها انسان در سراسر جهان، هنگامی که صدایشان در محافل سیاسی شنیده نمیشود، به تریبون سازمان ملل چشم میدوزند.
از همینرو، هر سخن و موضعگیری این نهاد جهانی، تأثیر عمیقی بر افکار عمومی دارد. وقتی کارشناسان وابسته به سازمان ملل درباره ضرورت عدالت، حاکمیت قانون و نظم اجتماعی سخن میگویند، طبیعتاً جهان انتظار دارد که این اصول، بدون تبعیض و برای همه ملتها تطبیق شود؛ نه اینکه عدالت فقط برای برخی کشورها توصیه گردد و در برابر جنایتهای آشکار علیه ملتهای دیگر، سکوت اختیار شود.
نفوذ قدرتهای غربی و بحران استقلال سازمان ملل
واقعیت تلخی که امروز بهوضوح در برابر افکار عمومی جهان قرار گرفته، این است که سازمان ملل دیگر آن استقلال و بیطرفی گذشته را ندارد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که این نهاد جهانی، بهویژه در دهههای اخیر، بیش از پیش تحت نفوذ قدرتهای غربی و در رأس آن ایالات متحده آمریکا قرار گرفته است. این نفوذ، نهتنها در تصمیمگیریهای سیاسی، بلکه در نحوه برخورد با بحرانهای انسانی نیز آشکار شده است.
زمانی که یک نهاد بینالمللی، در قبال برخی بحرانها واکنش فوری و شدید نشان میدهد، اما در برابر فجایع گسترده انسانی تنها به بیانیههای خنثی و دیپلماسی بیاثر بسنده میکند، طبیعی است که مشروعیت اخلاقی آن زیر سؤال برود. امروز بسیاری از ملتهای مسلمان این پرسش را مطرح میکنند که چرا در قبال تحولات افغانستان، گزارشها و هشدارها بهسرعت صادر میشود، اما در برابر کشتار کودکان و غیرنظامیان در فلسطین، لبنان و حتی حملات و خشونتهای هدفمند علیه مردم غیرنظامی در ایران، جهان شاهد سکوت و انفعال نهادهای مدعی حقوق بشر است.
اظهارات دیوید فرناندز پویانا، کارشناس حقوق بشر و صلح سازمان ملل، درباره ضرورت ایجاد نظم اجتماعی مبتنی بر عدالت و قانون در افغانستان، در حالی مطرح میشود که همان نهادهای بینالمللی، در برابر تصاویر دلخراش کودکان فلسطینی و لبنانی، واکنشی متناسب با حجم فاجعه نشان نمیدهند. این تناقض، افکار عمومی را به این باور نزدیک کرده است که معیارهای حقوق بشری، بیش از آنکه جهانشمول باشند، تابع ملاحظات سیاسی قدرتهای بزرگ قرار گرفته اند.
اگر سازمان ملل استقلال واقعی خود را حفظ میکرد، امروز اعتماد ملتها به آن همچنان پابرجا میماند. اما هنگامی که تصمیمهای کلان جهانی، زیر سایه نفوذ سیاسی و اقتصادی قدرتهای بزرگ قرار گیرد، طبیعی است که این نهاد از جایگاه اخلاقی و انسانی خود فاصله بگیرد. این وضعیت، برای نهادی که قرار بود نماد عدالت جهانی باشد، یک فاجعه بزرگ تاریخی محسوب میشود.
دیوید فرناندز پویانا؛ عدالت گزینشی و سقوط اعتبار اخلاقی نهادهای جهانی
یکی از خطرناکترین بحرانهایی که امروز دامان نظام بینالملل را گرفته، پدیده «عدالت گزینشی» است. عدالت، زمانی معنا و مشروعیت پیدا میکند که شامل همه ملتها باشد؛ نه اینکه برای یک ملت نسخه عدالت نوشته شود، اما خون کودکان ملت دیگر نادیده گرفته شود. جهان اسلام امروز بهوضوح میبیند که ساختار حقوق بشری سازمان ملل و بسیاری از نهادهای وابسته به آن، در برابر برخی بحرانها حساسیت فوری دارند، اما در قبال جنایتهای آشکار رژیم صهیونیستی و حامیان آن، بیشتر سکوت اختیار میکنند. این استندرد دوگانه، نهتنها با اصول حقوق بشر در تضاد است، بلکه با ادبیات حقوقی و اخلاقی خود سازمان ملل نیز تناقض آشکار دارد.
با آنکه هیچکس منکر مشکلات و بحرانهای موجود در افغانستان نیست و افغانها سالهاست قربانی جنگ، فقر، افراطگرایی و مداخلات خارجی استند. اما همین ملت، بهتر از هرکس میداند که بسیاری از قدرتهایی که امروز از عدالت و قانون سخن میگویند، در طول دههها نسبت به رنج افغانها و ملتهای مسلمان سکوت کردهاند یا حتی خود بخشی از بحران بودهاند. از همینرو، افکار عمومی منطقه این پرسش را مطرح میکند که چگونه نهادهایی که خود متهم به نادیده گرفتن جنایتهای گسترده استند، امروز برای ملتها درس عدالت و حقوق بشر میدهند؟
واقعیت این است که صرف صدور گزارشهای سیاسی و بیان شعارهای کلی درباره افغانستان، در حالی که مظلومیت کودکان فلسطینی، زنان لبنانی و قربانیان جنگهای منطقهای نادیده گرفته میشود، بیش از پیش نشان میدهد که سازمان ملل در بسیاری از موارد، از یک نهاد تأثیرگذار جهانی به ساختاری تشریفاتی و کماثر تبدیل شده است؛ نهادی که نام بزرگی دارد، اما در میدان عمل، توان جلوگیری از جنایت و دفاع از مظلومان را از دست داده است.
با وجود همه فشارهای سیاسی و اقتصادی، ملتهای مسلمان همچنان در کنار آرمان فلسطین ایستادهاند و جنایت علیه غیرنظامیان را محکوم میکنند. این ایستادگی نشان میدهد که وجدان عمومی جهان اسلام هنوز عدالت را یک اصل انسانی میداند، نه ابزاری سیاسی. در مقابل، سکوت بسیاری از نهادهای جهانی در برابر این فجایع، شکاف میان ملتها و ساختارهای رسمی بینالمللی را عمیقتر کرده است.
امروز جهان بیش از هر زمان دیگری نیازمند عدالت فراگیر و برخورد یکسان با همه ملتهاست. صلح پایدار، بدون عدالت واقعی، چیزی جز یک شعار سیاسی نخواهد بود. تا زمانی که خون انسانها بر اساس ملیت، مذهب یا جایگاه سیاسی دولتها ارزشگذاری شود، اعتماد جهانی به نهادهای بینالمللی بازنخواهد گشت. عدالت، یا باید برای همه باشد، یا دیگر نامش عدالت نیست.

مسلم اخلاقی











