Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

پیام عیدی اشرف غنی

پیام تازه محمد اشرف غنی، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان، به مناسبت عید قربان، در ظاهر یک پیام مناسبتی بود؛ اما در محتوا، بیش از آن‌که رنگ و بوی تبریکی عید داشته باشد، یک اعلام موضع سیاسی و تلاشی برای بازگشت به صحنه بحث‌های ملی افغانستان به نظر می‌رسید. غنی پس از حدود شش ماه خاموشی، دوباره خطاب به مردم افغانستان سخن گفت؛ از بحران مشروعیت، انزوای سیاسی، فقر، محدودیت بر زنان و دختران، نگرانی‌های امنیتی منطقه و ضرورت گفت‌وگوی ملی یاد کرد و در پایان پیام، اعلام نمود که اگر بتواند در مسیر نجات افغانستان از بحران نقشی ایفا کند، از آن دریغ نخواهد کرد.

اما درست در همین‌جا پرسش اصلی آغاز می‌شود: آیا اشرف غنی، کسی که در زمان سقوط کابل در رأس نظام جمهوری قرار داشت و با ترک افغانستان یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های تاریخ سیاسی معاصر کشور را رقم زد، امروز صلاحیت اخلاقی و سیاسی دارد که خود را در جایگاه نقاد، هشداردهنده و پیشنهادکننده اجماع ملی قرار دهد؟ آیا کسی که در زمان برخورداری از تمام امکانات قدرت نتوانست اجماع ملی بسازد، اکنون از تبعید یا بیرون از ساختار قدرت می‌تواند مدعی ساختن چنین اجماعی شود؟

این پرسش از سر انتقام‌جویی سیاسی نیست؛ بلکه از دل حافظه زخمی یک ملت برمی‌خیزد. افغانستان امروز با پیامدهای فروپاشی نظامی روبه‌رو است که غنی در رأس آن قرار داشت. حاکم شدن طالبان بر افغانستان تنها محصول یک عامل نبود؛ خروج امریکا، توافق دوحه، فساد ساختاری، ضعف نظام امنیتی، بی‌اعتمادی مردم به حکومت، رقابت‌های درونی نخبگان و فشار نظامی طالبان همه نقش داشتند. اما در میان این عوامل، حکمرانی بد اشرف غنی و فرار او از کابل دو عامل مهم و تعیین‌کننده در شکل‌گیری وضعیت بحرانی امروز افغانستان به شمار می‌روند.

  • محتوای پیام عیدی اشرف غنی

غنی در پیام عیدی خود گفته است که افغانستان در یک مرحله حساس و سرنوشت‌ساز قرار دارد. او از بحران مشروعیت سخن گفته و تأکید کرده است که مشروعیت نه با زور، نه با ادعا و نه با تحمیل به دست می‌آید، بلکه مردم باید آزادانه به نظام سیاسی مشروعیت بدهند. او همچنان از فقر گسترده، بیکاری، وضعیت زنان، محرومیت دختران از آموزش، آینده جوانان و فشارهای اقتصادی بر خانواده‌های افغانستان یاد کرده است.

در بخش دیگر پیام عیدی اشرف غنی، او هشدار داده که افغانستان در سال‌های اخیر بیش از پیش منزوی شده. غنی همچنان خواستار گفت‌وگوی ملی میان افغان‌ها، چه در داخل و چه در خارج از کشور شده. او حتی تأکید کرده که راه‌حل بحران افغانستان جنگ دوباره نیست.

در ظاهر، بسیاری از این سخنان قابل دفاع اند. افغانستان واقعا با بحران مشروعیت سیاسی روبه‌رو است. نظام کنونی هنوز از سوی اکثریت جامعه جهانی به رسمیت شناخته نشده، اقتصاد کشور زیر فشار است، فقر و بیکاری همچنان گسترده است و نگرانی‌های امنیتی منطقه‌ای نیز واقعیت دارد. اما مسئله اصلی این نیست که آیا غنی در تشخیص بحران درست گفته یا نه؛ مسئله این است که آیا او می‌تواند خود را از ریشه‌های همین بحران جدا بسازد و مانند یک ناظر بی‌طرف درباره آن سخن بگوید؟

یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های پیام عیدی اشرف غنی این بود که گفت تقریبا همه طرف‌ها دیگر به افغانستان نه به‌ عنوان همسایه، بلکه به چشم یک تهدید امنیتی نگاه می‌کنند. این جمله بخشی از واقعیت را بیان می‌کند، اما تمام واقعیت نیست. بی‌تردید، نگرانی‌های امنیتی درباره افغانستان جدی است. کشورهای منطقه و شورای امنیت سازمان ملل بارها درباره حضور یا فعالیت گروه‌هایی مانند داعش خراسان، تحریک طالبان پاکستان، القاعده و سایر گروه‌های تندرو در افغانستان ابراز نگرانی کرده‌اند.

اما در کنار این تصویر امنیتی، یک واقعیت دیگر نیز وجود دارد: بسیاری از کشورهای منطقه افغانستان امروز را فقط تهدید نمی‌بینند؛ بلکه آن را یک مسیر، یک فرصت و یک نقطه اتصال منطقه‌ای هم می‌دانند. روسیه در سال‌های اخیر سطح تعامل خود را با طالبان افزایش داده و حتی مسیر به‌ رسمیت‌شناسی رسمی را آغاز کرده است. کشورهای آسیای مرکزی نیز به‌ دنبال مسیرهای ترانزیتی از راه افغانستان به پاکستان، بنادر جنوبی، هند و خلیج هستند. ایران، از مسیر چابهار و تجارت مرزی، به افغانستان به‌ عنوان بخشی از معادله اقتصادی و منطقه‌ای نگاه می‌کند.

بنابراین، گزاره غنی درباره این‌که تقریبا همه طرف‌ها افغانستان را صرفا تهدید امنیتی می‌بینند، تا حدی اغراق‌آمیز است. مشکل اصلی در پیام غنی این است که او برای برجسته‌سازی ناکامی طالبان، تصویر افغانستان را یک‌بعدی می‌سازد. این شیوه شاید در سیاست مؤثر باشد، اما برای تحلیل دقیق کافی نیست.

  • پرسش اصلی؛ آیا غنی صلاحیت نقد دارد؟

هیچ‌کس نمی‌تواند حق سخن گفتن را از اشرف غنی بگیرد. او به‌عنوان یک شهروند افغانستان، حق دارد درباره وضعیت کشور نظر بدهد، نقد کند و پیشنهاد ارائه کند. اما میان حق سخن گفتن و صلاحیت رهبری سیاسی تفاوت وجود دارد. غنی حق دارد پیام بدهد، اما این حق به ‌تنهایی برای بازگشت او به جایگاه داور ملی یا طراح اجماع سیاسی کافی نیست.

صلاحیت اخلاقی در سیاست فقط از قانون به دست نمی‌آید؛ از اعتماد عمومی نیز سرچشمه می‌گیرد. غنی در روزی کابل را ترک کرد که میلیون‌ها شهروند افغانستان با ترس، ابهام و بی‌سرنوشتی روبه‌رو بودند. سربازان در میدان‌ها تنها ماندند، کارمندان دولتی ناگهان بی‌پشتوانه شدند، مردم برای نجات جان خود به میدان هوایی کابل هجوم بردند. در چنین لحظه‌ای، ترک کشور از سوی رئیس‌جمهور فقط یک تصمیم امنیتی نبود؛ یک شکست نمادین بود.

  • حکمرانی بد؛ ریشه‌ای که غنی نمی‌تواند از آن فرار کند

اشرف غنی در سال‌های حکومت‌داری خود بارها از دولت‌سازی، اصلاحات، مبارزه با فساد و نوسازی نهادها سخن گفت. او خود را یک تکنوکرات، برنامه‌ریز و معمار دولت مدرن معرفی می‌کرد. اما تجربه عملی حکومت‌داری او نشان داد که دولت فقط با سخنرانی‌های بلند و زبان تکنوکراتیک ساخته نمی‌شود. دولت به اعتماد سیاسی، مشارکت واقعی، عدالت اجتماعی و احساس مالکیت شهروندان نیاز دارد.

در دوره غنی، قدرت به‌ شدت در ارگ متمرکز شد. بسیاری از چهره‌های سیاسی، حتی متحدان پیشین حکومت، از انحصار تصمیم‌گیری، بی‌اعتنایی به مشورت‌های ملی و تضعیف نهادهای مشارکتی شکایت داشتند. انتخابات‌های جنجالی، اختلاف با ریاست اجرائیه، کنار زدن رقیبان، بی‌اعتمادی به نیروهای جهادی و قومی و تکیه بر حلقه محدود مشاوران، شکاف میان ارگ و جامعه سیاسی را عمیق‌تر ساخت. غنی می‌خواست دولت را از چنگ سیاست‌مداران سنتی بیرون کند، اما در عمل نتوانست بدیلی بسازد که هم مشروعیت مردمی داشته باشد و هم قدرت بسیج ملی.

پیام عیدی اشرف غنی
پیام عیدی اشرف غنی: افغانستان بیش از پیش منزوی شده است!
  • رهبران فراری و قضاوت تاریخ

در تاریخ منطقه، رهبرانی بوده‌اند که در لحظه بحران کشور را ترک کردند و سال‌ها بعد کوشیدند از بیرون، همچنان خود را مرکز مشروعیت سیاسی معرفی کنند. منصور هادی، رئیس‌جمهور پیشین یمن، نمونه‌ای از همین وضعیت بود. او سال‌ها از بیرون یمن و عمدتا از ریاض با عنوان رئیس‌جمهور قانونی شناخته می‌شد، اما در عمل بخش بزرگی از کشورش از دست رفت، ساختار دولت از هم پاشید و مشروعیت داخلی او به‌شدت کاهش یافت. چنین رهبرانی ممکن است در ادبیات دیپلماتیک همچنان عنوان رسمی داشته باشند، اما در حافظه ملت‌ها معمولا به عنوان کسانی یاد می‌شوند که در لحظه سرنوشت‌ساز نتوانستند کنار مردم خود بمانند.

ملت‌های منطقه تفاوت میان رهبر ماندگار و رهبر فراری را بهتر از گذشته درک می‌کنند. مانند سید علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، که پس از شهادت به‌عنوان رهبری یاد شد که تا آخرین لحظات در محل کار و مرکز تصمیم‌گیری خود حضور داشت.

این مقایسه برای افغانستان نیز معنادار است. مردم افغانستان از رهبران خود فقط شعار، برنامه و پیام نمی‌خواهند؛ آنان در لحظه بحران، حضور می‌خواهند. رهبری که در روز خطر کشور را ترک کند، شاید بتواند بعدا تحلیل بنویسد و پیام بدهد، اما اعتماد شکسته‌شده را به آسانی بازسازی کرده نمی‌تواند. تاریخ با رهبران فراری مهربان نیست، زیرا ملت‌ها لحظه سقوط را فراموش نمی‌کنند.

شکریه نورزی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12093

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *