سفر نتانیاهو به امارات
افشای سفر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، به ابوظبی و دیدارش با شیخ محمد بن زاید، حاکم امارات متحده عربی، پرده از یک تحول ژئوپولیتیک عمیق در نظم خاورمیانه برداشت. این رویداد که به صورت مخفیانه و در میانه جنگ این رژیم به همراه امریکا علیه ایران صورت گرفت، فراتر از یک پروتکل دیپلماتیک ساده است؛ این سفر، نقطه عطفی در تاریخ روابط جهان عرب و رژیم اشغالگر قدس به شمار میرود و زنگ خطری برای کلیت جهان اسلام، به ویژه ملت مظلوم فلسطین، محسوب میشود.
اهمیت سفر نتانیاهو به امارات نه در نفس ملاقات، که در زمانبندی و سطح استقبال از آن نهفته است. رئیس دفتر وقت نتانیاهو، زیو آگمون، با آب و تاب از «استقبال شاهانه» بن زاید در میدان هوایی، همراهی اعضای خانوادهاش و رساندن شخص نخستوزیر(نتانیاهو) با موتر شخصی به کاخ ریاستی سخن میگوید. این صحنهها که تا پیش از این صرفا در مخیله تحلیلگران جسور میگنجید، اکنون به مثابه سندی غیرقابل انکار، تغییر ماهیت روابط ابوظبی-تلآویو را فریاد میزند. دیگر سخن از روابط عادی تجاری یا دیدارهای دیپلماتیک تشریفاتی نیست؛ اکنون سخن از همپیمانی استراتژیکی است که خون شهدای مظلوم فلسطینی را به بهایی برای معاملهای بزرگتر تبدیل کرده است.
امارات چگونه از یک قدرت تجاری به بازیگر ژئوپولیتیکی تبدیل شد؟
برای درک عمق خیانت امارات، ابتدا باید تحول سیاست خارجی این کشور را از یک امارت تجارت محور به یک بازیگر مداخلهگر نظامی و امنیتی بررسی کرد.
الف) مدل سنتی سیاست خارجی امارات
سالها سیاست خارجی ابوظبی و به ویژه دبی، بر اساس یک دکترین اقتصادی تعریف میشد. تمرکز اصلی بر توسعه بنادر، ایجاد مناطق آزاد تجاری، جذب سرمایهگذاری خارجی و تبدیل شدن به مرکز مالی و لجستیکی خاورمیانه بود. امارات در این دوره، سیاست کاهش تنش و پرهیز از درگیریهای مستقیم ایدئولوژیک را دنبال میکرد و ژست یک بازیگر بیطرف و تسهیلگر اقتصادی را حفظ کرده بود. این مدل سنتی، دبی را به «هنگ کنگ خاورمیانه» بدل کرده بود.
ب) تغییر تدریجی راهبرد ابوظبی
اما با قدرتگیری محمد بن زاید، روند تغییر راهبرد آغاز شد. ابوظبی به تدریج از لاک اقتصادی خود خارج شد و به صحنه پروندههای منطقهای ورود کرد. حضور نظامی در یمن، حمایت از جنرال خلیفه حفتر در لیبی، نقشآفرینی در تحولات مصر و سودان و گسترش نقش استخباراتی و نظامی، نشانههای این گذار بودند. امارات دیگر صرفا به دنبال سود اقتصادی نبود، بلکه به دنبال کسب نفوذ سیاسی و ترسیم نقشه ژئوپولیتیکی منطقه بر اساس منافع تنگ نظرانه خود بود.
ج) جاهطلبی منطقهای امارات
در این مرحله، ابوظبی جاه طلبی خود برای تبدیل شدن به قدرت تاثیرگذار و بلامنازع خلیج فارس را آشکار ساخت. رقابت نرم (و گاه سخت) با قدرتهای سنتی منطقه، به ویژه عربستان سعودی و استفاده ابزاری از قدرت اقتصادی برای پیشبرد اهداف سیاسی، ابعاد جدیدی یافت. امارات دریافت که در دنیای جدید، برای تضمین بقا و توسعه، باید از ابزارهای نظامی و امنیتی نیز بهره برد و این دقیقا نقطهای بود که تلآویو به عنوان یک شریک جذاب برای بن زاید ظاهر شد.
از روابط پنهان تا همکاری آشکار؛ مسیر نزدیکی امارات و اسرائیل
نزدیکی امارات و رژیم صهیونیستی، حرکتی یک شبه نبود، بلکه فرایندی تدریجی بود که از پستوهای تاریک امنیتی آغاز شد و به کاخهای روشن ابوظبی رسید. مدتها قبل از امضای پیمان ابراهیم، روابط امنیتی و اطلاعاتی دو طرف در خفا جریان داشت. تماسهای محدود امنیتی حول محور دشمن مشترک، یعنی ایران و گروههای مقاومت فلسطینی، و اشتراک منافع در سرکوب بیداری اسلامی، بستر این همکاریهای پشتپرده را فراهم کرده بود. در این دوره، امارات به پایگاهی امن برای رفتوآمد ماموران موساد تبدیل شده بود.
پیمان ابراهیم در سال 2020، این روابط پنهان را مشروعیت ظاهری بخشید. علنی شدن روابط، هرچند با ژست «توقف الحاق کرانه باختری» توجیه شد، اما در عمل به معنای چراغ سبز برای گسترش همهجانبه همکاریها بود. این اقدام، خطوط سنتی و اجماع تاریخی جهان اسلام و جهان عرب مبنی بر عدم عادیسازی تا زمان تشکیل دولت مستقل فلسطین را زیر پا گذاشت و فضای سیاسی منطقه را به نفع اشغالگران تغییر داد.
اما آنچه امروز با افشای سفر مخفیانه نتانیاهو رخ داده، نشان میدهد که روابط از مرحله تجارت و گردشگری فراتر رفته است. همکاری در حوزه فناوریهای جاسوسی، سایبری، پهپادی و ابعاد اطلاعاتی و امنیتی، هسته اصلی این رابطه را تشکیل میدهد. نگرانی منتقدان همواره این بود که عادیسازی، اسب تروای نفوذ موساد در قلب جهان اسلام است. اکنون شواهد نشان میدهد که ابوظبی نه فقط میزبان، که شریک فعال این نفوذ شده است؛ خیانتی که خون کودکان غزه و میناب بهای آن است.
سفر نتانیاهو به امارات در زمان جنگ؛ چرا این زمانبندی مهم است؟
آنچه این سفر نتانیاهو به امارات را از یک دیدار معمولی به یک رسوایی تمامعیار بدل میکند، زمانبندی بسیار حساس آن است: در میانه جنگ رژیم صهیونیستی علیه ایران. انجام این دیدار در فضای تنش شدید منطقهای، یک پیام سیاسی چندلایه داشت. این اقدام نشان داد که امارات نه تنها در غم و اندوه حملات اسرائیل به همسایگان مسلمانش شریک نیست، بلکه فعالانه در حال هماهنگی و همفکری با دشمن است. اثرگذاری رسانهای این سفر و استقبال شاهانه، درست نقطه مقابل سکوت در برابر جنایات اسرائیل است.
بازتاب این سفر در تهران، پیامی روشن از همدستی ابوظبی در پروژه مهار و تضعیف ایران بود. برای گروههای حامی فلسطین و محور مقاومت، این رویداد ثابت کرد که امارات دیگر یک بازیگر عرب منفعل نیست، بلکه به دشمنی فعال تبدیل شده است. همچنین این اقدام، افکار عمومی جهان عرب و اسلام را که آرمان فلسطین برایشان تقدس دارد، عمیقا آزرد و تحقیر کرد. البته برای واشنگتن و متحدان غربی، این سفر نمایش ثبات و عمق روابط محور ابوظبی-تلآویو بود. بن زاید با این اقدام، جایگاه خود را به عنوان شریک استراتژیک غرب و اسرائیل در منطقه تثبیت کرد و نشان داد که برای حفظ این جایگاه، حاضر است از خطوط قرمز جهان اسلام نیز عبور کند.
آیا امارات به شریک راهبردی اسرائیل تبدیل شده است؟
با بررسی شواهد و شاخصها، پاسخ به این پرسش مثبت است. رابطه ابوظبی و تلآویو دیگر تاکتیکی و موقت نیست، بلکه وارد فاز ساختاری و استراتژیک شده است.
شاخص اول: همگرایی سیاسی
هماهنگی کامل مواضع منطقهای، افزایش ارتباطات رسمی در بالاترین سطوح و توسعه روابط بلندمدت فراتر از افراد، نشان از یک همگرایی سیاسی پایدار دارد. سفر نتانیاهو در زمان جنگ، سندی بر این هماهنگی غیرقابل انکار است.
شاخص دوم: همکاری امنیتی ساختارمند
تبادل تجربیات، پروژههای مشترک در حوزه امنیت سایبری و تکنالوژیهای پیشرفته نظامی، و مهمتر از همه، تبدیل امارات به پایگاه لجستیکی و اطلاعاتی موساد، نشان از یک همکاری امنیتی ساختارمند دارد که در آن، مرزهای خیانت از میان برداشته شده است.
شاخص سوم: منافع متقابل تعریفکننده رابطه
این رابطه صرفا یکسویه نیست. اقتصاد، سرمایهگذاری و دسترسی به بازارهای جهانی از یک سو و کسب تکنالوژی نظامی و نفوذ سیاسی از سوی دیگر، منافع متقابلی را تعریف کرده که این اتحاد نامقدس را تداوم میبخشد.
اما پرسش کلیدی این است که آیا این همکاری صرفا تاکتیکی است یا وارد مرحله ساختاری شده است؟ شواهد امر بهویژه سفر مخفیانه در بحبوحه جنگ، به وضوح گزینه دوم را تایید میکند. ما شاهد تولد یک اتحاد راهبردی عبری-عربی علیه ملتهای مسلمان منطقه هستیم.
آینده محور ابوظبی – تلآویو
با توجه به روندهای کنونی، آینده این محور شوم را میتوان در قالب سناریوهایی تحلیل کرد، هرچند برخی از این سناریوها با توجه به عمق خیانت، اکنون دستنیافتنی به نظر میرسند.
سناریوی اول (محدود): روابط محدود اقتصادی باقی بماند
این سناریو با توجه به افشاگریهای اخیر و عمق همکاریهای امنیتی، کاملا منتفی است. سفر نتانیاهو به امارات و جزئیات استقبال از او، خط بطلانی بر این فرضیه است.
سناریوی دوم (محتملترین): تبدیل به اتحاد راهبردی امنیتی
محور ابوظبی-تلآویو به یک اتحاد امنیتی تمامعیار با هدف مهار ایران، کنترل منطقه و نابودی مقاومت فلسطین تبدیل خواهد شد. این اتحاد شامل اشتراک کامل اطلاعاتی، پایگاههای مشترک و هماهنگی عملیاتهای نظامی و خرابکارانه خواهد بود. البته این مسئله با مقابله کشورهای جهان اسلام به طور کامل قابل هضم است.
سناریوی سوم: افزایش فشار افکار عمومی و ایجاد محدودیت سیاسی
این سناریو اگرچه در کوتاهمدت دشوار است، اما تنها راه نجات وجدان اسلامی است. افزایش فشار افکار عمومی جهانی، افشاگریهای مستمر رسانهای و مقاومت ملتهای منطقه میتواند هزینه این خیانت را برای بن زاید و همدستانش چنان بالا ببرد که در نهایت مجبور به عقبنشینی تاکتیکی شوند. وظیفه رسانههای آزاده و حامی فلسطین است که با تکرار این افشاگری، خیانت را در ذهن ملتها حک کنند.

کلام آخر
سفر مخفیانه بنیامین نتانیاهو به امارات و استقبال شاهانه از او توسط محمد بن زاید، یک رویداد معمول دیپلماتیک نبود. این رویداد، نشانهای قطعی از تغییر جایگاه امارات در نظم جدید خاورمیانه است. ابوظبی دیگر صرفا یک تاجر و بازیگر اقتصادی نیست؛ این کشور اکنون رسما به یک شریک(یا بازیچه دست) رژیم صهیونیستی تبدیل شده است. این تغییر جایگاه، خیانتی بزرگ به جهان اسلام، آرمان فلسطین و خون شهدای مظلوم است.
نزدیکی امارات و اسرائیل، معادلات فلسطین را به ضرر ملت مظلوم آن دگرگون ساخته، توازن منطقهای را به نفع محور اشغالگران برهم زده و احساسات افکار عمومی جهان اسلام را عمیقا جریحهدار کرده است. پرسش اصلی آینده این نیست که آیا این اتحاد پایدار میماند یا خیر، بلکه پرسش این است که ملتهای مسلمان و آزاده جهان چه واکنشی به این خیانت آشکار نشان خواهند داد. تشت رسوایی بر زمین افتاده است و آفتاب را با انگشت نمیتوان پنهان کرد. اینک، این حافظه تاریخی ملتهاست که باید حکمرانان خائن را برای همیشه به عنوان همدستان قاتلان فلسطین در حافظه خود ثبت کند.
سعید محمدی











