Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

توافق نظامی افغانستان و روسیه

امضای توافق دفاعی ـ نظامی میان افغانستان و روسیه، در جریان سفر محمد یعقوب، وزیر دفاع حکومت طالبان، به مسکو، تنها یک رویداد تخنیکی در حوزه همکاری‌های نظامی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از ورود روابط کابل و مسکو به مرحله‌ای تازه از تعاملات راهبردی، منافع‌محور و امنیتی است. این تحول در زمانی رخ می‌دهد که برخی جریان‌ها، پیش از این، شناسایی رسمی حکومت طالبان از سوی روسیه را اقدامی نمادین، کم‌اثر و فاقد پیامد عملی معرفی می‌کردند.

اکنون اما دعوت رسمی از وزیر دفاع طالبان و امضای توافق دفاعی با وی نشان می‌دهد که سیاست مسکو در قبال افغانستان صرفا در سطح نمادین باقی نمانده، بلکه به‌گونه تدریجی وارد حوزه‌های عملی‌تر، از جمله امنیت، دفاع و همکاری تخنیکی شده است.

چنین تحولی را نمی‌توان تنها با زبان تبلیغات سیاسی توضیح داد. توافق‌های دفاعی معمولا بازتاب‌دهنده محاسبات عمیق‌تر قدرت، امنیت، تهدید و منافع ملی هستند. هیچ قدرت منطقه‌ای بدون سنجش هزینه و فایده، وارد همکاری دفاعی با یک کشور دیگر نمی‌شود. از همین‌رو، توافق کابل و مسکو را باید در متن دگرگونی نظم منطقه‌ای پس از خروج امریکا از افغانستان، افزایش رقابت قدرت‌های بزرگ، نگرانی‌های امنیتی آسیای مرکزی و تلاش کابل برای رهایی از انحصار ژئوپولیتیک برخی همسایگان بررسی کرد.

  • سه کانون واکنش منفی به توافق نظامی افغانستان و روسیه؛ پاکستان، رسانه‌های مخالف و جریان‌های سیاسی معارض

توافق نظامی افغانستان و روسیه واکنش‌های منفی به دنبال داشته است. واکنش‌های منفی به این توافق عمدتا از سه کانون سرچشمه می‌گیرد: نخست، حلقات سیاسی و امنیتی پاکستان؛ دوم، رسانه‌هایی مانند افغانستان اینترنشنل؛ و سوم، برخی مخالفان طالبان. این سه جریان، هرچند از نظر انگیزه، جایگاه و ادبیات سیاسی با یکدیگر تفاوت دارند، اما در یک نقطه به هم می‌رسند: تلاش برای کم‌اهمیت جلوه دادن توافق دفاعی کابل و مسکو.

پاکستان از منظر امنیتی نگران است؛ زیرا هر نوع تقویت توان دفاعی افغانستان می‌تواند تصور سنتی اسلام‌آباد از افغانستان به‌عنوان عمق راهبردی را با چالش روبه‌رو سازد. رسانه‌های مخالف طالبان از زاویه رقابت سیاسی به موضوع نگاه می‌کنند و می‌کوشند هر دستاورد دیپلماتیک یا دفاعی حکومت کنونی را فاقد اعتبار نشان دهند. برخی مخالفان طالبان نیز به دلیل دشمنی سیاسی با ساختار حاکم، گاهی میان مخالفت با طالبان و مخالفت با منافع ملی افغانستان مرز روشنی نمی‌کشند.

در جهان امروز، قدرت تنها در تانک، طیاره، مرز و پایگاه نظامی خلاصه نمی‌شود؛ روایت‌سازی نیز بخشی از قدرت است. بازیگران سیاسی و رسانه‌ای می‌کوشند پیش از آن‌که یک رویداد در میدان عمل به نتیجه برسد، معنای آن را در افکار عمومی شکل دهند. از همین‌رو، توافق دفاعی افغانستان و روسیه پیش از آن‌که به‌ صورت کامل اجرا شود، در میدان روایت‌ها هدف حمله قرار گرفته است.

سیاست خارجی دولت‌ها تنها محصول ساختار نظام بین‌الملل نیست، بلکه از ترکیب فشارهای بیرونی، برداشت نخبگان سیاسی، ظرفیت داخلی دولت و محاسبات امنیتی شکل می‌گیرد. افغانستان در محیطی قرار دارد که با فشارهای امنیتی، رقابت همسایگان، بحران مشروعیت بین‌المللی و نیاز به بازسازی ظرفیت دفاعی روبه‌رو است. در چنین وضعیتی، کابل به ‌گونه طبیعی می‌کوشد روابط خود را با بازیگران قدرتمند منطقه گسترش دهد.

از سوی دیگر، روسیه نیز با محاسبات روشن وارد این تعامل شده است. مسکو افغانستان را تنها یک پرونده سیاسی دوردست نمی‌بیند، بلکه آن را بخشی از امنیت پیرامونی خود و آسیای مرکزی تلقی می‌کند. تهدیدهای فراملی، فعالیت گروه‌های تندرو، قاچاق مواد مخدر، بی‌ثباتی مرزی و رقابت با غرب، همه عواملی هستند که روسیه را به تعامل فعال‌تر با کابل سوق می‌دهند.

  • منطقه‌گرایی امنیتی؛ افغانستان در نظم پساغربی منطقه

پس از خروج نیروهای امریکایی و ناتو از افغانستان، نظم امنیتی منطقه وارد مرحله‌ای تازه شد. پیش از آن، بسیاری از معادلات افغانستان ذیل حضور نظامی غرب تعریف می‌شد. اما اکنون بازیگران منطقه‌ای، از روسیه و چین گرفته تا ایران، پاکستان، هند و کشورهای آسیای مرکزی، می‌کوشند جایگاه خود را در افغانستان بازتعریف کنند. در چنین فضایی، مفهوم «منطقه‌گرایی امنیتی» اهمیت ویژه می‌یابد.

منطقه‌گرایی امنیتی به این معناست که کشورهای یک حوزه جغرافیایی، به جای اتکای کامل به قدرت‌های بیرونی، تلاش می‌کنند چالش‌های امنیتی خود را از طریق سازوکارهای منطقه‌ای مدیریت کنند. نزدیکی دفاعی افغانستان و روسیه را می‌توان در همین چارچوب فهم کرد. اگر کابل بتواند روابط دفاعی و امنیتی خود را با قدرت‌های مؤثر منطقه بر اساس توازن، منافع متقابل و عدم وابستگی یک‌جانبه تنظیم کند، این امر می‌تواند جایگاه افغانستان را از یک کشور منزوی و تحت فشار، به یک بازیگر قابل محاسبه در نظم منطقه‌ای ارتقا دهد.

این تحول برای پاکستان نگران‌کننده است؛ زیرا اسلام‌آباد سال‌ها کوشیده است افغانستان را در دایره نفوذ امنیتی خود نگه دارد. اما افغانستان مستقل نمی‌تواند امنیت ملی خود را به برداشت‌ها و خواست‌های پاکستان محدود کند. هر کشوری حق دارد بر اساس نیازهای دفاعی و تهدیدهای محیطی، همکاری‌های امنیتی خود را متنوع سازد. توافق نظامی افغانستان و روسیه در همین چارچوب، نشانه تلاش کابل برای خروج از وابستگی راهبردی و حرکت به سوی سیاست خارجی چندمحوری است. البته اقدام یک کشور برای افزایش امنیت خود، ممکن است از سوی کشور دیگر به‌عنوان تهدید تفسیر شود.

برای نمونه، اگر افغانستان تجهیزات دفاعی خود را بازسازی کند یا آموزش‌های نظامی تخنیکی دریافت نماید، ممکن است پاکستان آن را اقدامی علیه خود بداند. اما چنین برداشتی لزوما درست نیست. تقویت توان دفاعی یک کشور، در اصل، بخشی از حق حاکمیت و دفاع مشروع آن است.

افغانستان طی چند دهه گذشته، به دلیل جنگ‌های پی‌هم، مداخله‌های بیرونی، فروپاشی نهادها و تغییرات سیاسی، همواره از ضعف ساختاری در حوزه دفاعی رنج برده است. یک افغانستان ضعیف، نه تنها به سود مردم افغانستان نیست، بلکه برای منطقه نیز خطرناک است؛ زیرا ضعف دولت، زمینه رشد گروه‌های افراطی، قاچاق، بی‌ثباتی مرزی و مداخله خارجی را فراهم می‌سازد. از این منظر، بازسازی توان دفاعی افغانستان می‌تواند به جای تهدید، عاملی برای ثبات باشد.

توافق نظامی افغانستان و روسیه، اگر بر محور بازسازی تجهیزات، آموزش تخنیکی و تقویت ظرفیت دفاعی تعریف شود، در ذات خود اقدامی مشروع و قابل دفاع است. سامانه‌های دفاعی یک کشور لزوما علیه دیگران نیستند؛ بلکه می‌توانند برای حفظ تمامیت ارضی، جلوگیری از تجاوز خارجی و مدیریت تهدیدهای فراملی به کار روند. بنابراین، تبلیغ این توافق به‌عنوان تهدید منطقه‌ای، بیش از آن‌که تحلیلی دقیق باشد، بازتاب نگرانی سیاسی برخی بازیگران از استقلال عمل کابل است.

توافق نظامی افغانستان و روسیه
توافق نظامی افغانستان و روسیه، راهی به سوی امنیت پایدار، ظرفیت دفاعی قابل اتکا و روابط خارجی متوازن
  • مخالفان طالبان و دشواری تفکیک میان حکومت و کشور

از منظر منافع ملی، افغانستان به سه چیز نیاز دارد: امنیت پایدار، ظرفیت دفاعی قابل اتکا و روابط خارجی متوازن. توافق دفاعی با روسیه، اگر به‌درستی اجرا شود، می‌تواند در هر سه حوزه اثرگذار باشد. بازسازی تجهیزات نظامی، آموزش نیروهای تخنیکی و تقویت توان دفاعی، برای کشوری مانند افغانستان نیاز فوری است. مخالفت کلی با این توافق، در صورتی که بدون استدلال دقیق باشد، عملا به معنای مخالفت با تقویت ظرفیت دفاعی افغانستان است.

یکی از ضعف‌های برخی مخالفان طالبان این است که در تحلیل رویدادهای مهم، میان حکومت و کشور تفکیک لازم را رعایت نمی‌کنند. مخالفت سیاسی با طالبان می‌تواند مشروع و قابل بحث باشد، اما مخالفت با هر اقدامی که به نام حکومت فعلی انجام می‌شود، لزوما به سود افغانستان نیست. اگر افغانستان به تجهیزات دفاعی بهتر، آموزش تخنیکی و روابط متوازن منطقه‌ای دست یابد، این ظرفیت‌ها در نهایت به کشور تعلق دارد، نه صرفا به یک گروه سیاسی.

نقد مسئولانه با تخریب تبلیغاتی تفاوت دارد. نقد مسئولانه می‌پرسد: این توافق چه می‌دهد و چه می‌گیرد؟ چه تضمین‌هایی دارد؟ چه ظرفیت‌هایی را تقویت می‌کند؟ چه محدودیت‌هایی ایجاد می‌نماید؟ اما تخریب تبلیغاتی از پیش حکم می‌کند که هر توافقی بی‌ارزش است، زیرا توسط حکومت فعلی امضا شده است. چنین نگاهی در نهایت به زیان منافع ملی تمام می‌شود. افغانستان برای عبور از بحران تاریخی خود به نوعی عقلانیت ملی نیاز دارد؛ عقلانیتی که در آن رقابت سیاسی مانع تشخیص منافع استراتژیک کشور نشود.

شکریه نورزی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12130

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *