پیام اشرف غنی
افغانستان در سالهای اخیر، روزگار تلخ و پرفراز و نشیبی را تجربه کرده است؛ روزگاری که در آن، امیدهای مردم به جمهوریت، توسعه، دموکراسی و ثبات، به ناگاه در غبار فرار، بیبرنامگی و فروپاشی گم شد. اکنون، پس از ماهها سکوت، اشرف غنی ـ رئیسجمهور فراری افغانستان ـ در آستانه عید قربان، با پیامی جنجالی بار دیگر ظاهر شده و درباره وضعیت کنونی کشور سخن گفته است؛ سخنانی که بیشتر از آنکه نویدبخش باشند، یادآور زخمهاییاند که هنوز بر پیکر جامعه افغانستان تازه و خونچکاناند.
غنی در پیام خود از بحران، انزوای افغانستان، ضرورت اجماع ملی و نگرانیهای امنیتی منطقه سخن گفته است؛ اما آنچه این پیام را حساس و جنجالی میسازد، نه محتوای آن، بلکه شخصیتی است که این سخنان را بر زبان میآورد؛ شخصیتی که بسیاری، او را یکی از عوامل اصلی سقوط نظام جمهوریت و بازگشت طالبان به قدرت میدانند. پرسش اساسی اینجاست: آیا کسی که متهم به فرار، فساد، انحصارگرایی و نابودی یک نظام سیاسی است، امروز صلاحیت دارد در جایگاه «منتقد» یا «منجی» ظاهر شود و از اجماع ملی سخن بگوید؟
اشرف غنی؛ از ادعای نخبگی تا نماد فساد و فروپاشی
اشرف غنی احمدزی، اقتصاددان و کارمند پیشین بانک جهانی، زمانی با شعار اصلاحات، مبارزه با فساد و دولتسازی وارد سیاست افغانستان شد. او خود را تکنوکراتی معرفی میکرد که میخواهد افغانستان را به سوی ثبات و توسعه سوق دهد؛ اما عملکرد حکومت او، چنان ناکام، انحصارطلبانه و فاسد ظاهر شد که حتی نزدیکترین متحدان خارجیاش نیز زبان به انتقاد از او گشودند.
در سالهای پایانی حکومت غنی، فساد اداری، قومگرایی، تمرکز شدید قدرت، حذف مخالفان سیاسی، معاملههای پشت پرده و ضعف مدیریتی، به اوج خود رسیده بود. بسیاری از رهبران سیاسی افغانستان، از عبدالله عبدالله گرفته تا حامد کرزی و رهبران جهادی، بارها نسبت به انحصار قدرت توسط اشرف غنی هشدار داده بودند. اما غنی، با روحیهای تندخو، خودمحور و اقتدارگرایانه، نه تنها به این هشدارها توجه نکرد، بلکه دایره تصمیمگیری را به حلقهای محدود و غیرپاسخگو تبدیل ساخت.
مایک پمپئو، وزیر خارجه پیشین ایالات متحده امریکا، در یکی از انتقادهای تند خود، حکومت غنی را نماد فساد و بیکفایتی دانسته بود. زلمی خلیلزاد نیز بارها از نبود هماهنگی، ضعف مدیریتی و ناتوانی حکومت غنی در ایجاد اجماع سیاسی سخن گفته است. بسیاری از تحلیلگران بینالمللی معتقدند که فروپاشی برقآسای نظام جمهوریت در سال ۲۰۲۱، تنها نتیجه پیشروی طالبان نبود؛ بلکه نتیجه سالها سوءمدیریت، فساد ساختاری و بیاعتمادی گستردهای بود که در دوران حکومت اشرف غنی شکل گرفت.
اما نقطه اوج این بیاعتباری، فرار ناگهانی اشرف از افغانستان بود؛ فراری که نه تنها ساختار دولت را از هم پاشید، بلکه روحیه نیروهای امنیتی و مردم را نیز نابود کرد. غنی در حساسترین لحظه تاریخ معاصر افغانستان، کشور را ترک کرد و میلیونها شهروند را در بهت، ترس و سرگردانی رها ساخت. از همین رو، برای بخش بزرگی از جامعه افغانستان، نام اشرف غنی دیگر نه نماد جمهوریت، بلکه نماد فساد، فرار، شکست و بیمسئولیتی است.
اشرف غنی؛ چهرهای منفور در حافظه جمعی مردم افغانستان
پیام تازه اشرف غنی، برخلاف آنچه که خودش انتظار داشت، با موجی از واکنشهای منفی در شبکههای اجتماعی روبهرو شدهاند. افغانها به ویژه کاربران در فیسبوک، ایکس (توییتر سابق) و دیگر شبکهها، او را عامل اصلی وضعیت کنونی افغانستان دانسته و سخنانش را نوعی «فرار رو به جلو» توصیف کردند.
بخش بزرگی از افکار عمومی افغانستان، هنوز تصویر فرار او را فراموش نکردهاند؛ تصویری که در ذهن مردم، با سقوط کابل، آشفتگی میدان هوایی و فروپاشی کامل نظام گره خورده است. بسیاری از کاربران نوشتهاند که کسی که در سختترین روزها ملت خود را ترک کرده، امروز حق ندارد برای همان ملت نسخه سیاسی بپیچد.
حتی برخی از چهرههای نزدیک به جمهوریت نیز پیام اخیر غنی را فاقد صداقت سیاسی دانستند. آنان معتقدند که اشرف غنی تلاش میکند خود را از مسئولیت تاریخی سقوط افغانستان تبرئه کند؛ در حالی که بخش مهمی از بحران کنونی، ریشه در سیاستهای دوران حکومت او دارد. غنی در بخشی از پیامش ادعا کرده که «تقریباً همه طرفها، افغانستان را به چشم تهدید امنیتی میبینند.» این سخن نیز با انتقادهای گسترده روبهرو شده است.
زیرا واقعیتهای منطقهای نشان میدهد که کشورهای همسایه افغانستان، علیرغم نگرانیهایی درباره نوع حکمرانی طالبان، اکنون بیش از گذشته به دنبال تعامل اقتصادی، امنیتی و ترانزیتی با افغانستان استند. پروژههای منطقهای، گسترش روابط اقتصادی و تماسهای سیاسی میان طالبان و کشورهای منطقه، نشان میدهد که افغانستان برای بسیاری از همسایگان، علاوه بر نگرانی، یک فرصت جیوپلیتیک نیز محسوب میشود.
آیا اشرف غنی صلاحیت نقد و دعوت به اجماع ملی را دارد؟
مهمترین بخش پیام اشرف غنی، دعوت او به «اجماع ملی» و اعلام آمادگی برای ایفای نقش در این روند بود؛ اما این پرسش بنیادین مطرح میشود که آیا اشرف غنی اساساً از مشروعیت اخلاقی و سیاسی لازم برای چنین دعوتی برخوردار است؟ اجماع ملی، زمانی معنا پیدا میکند که رهبر سیاسی بتواند اعتماد عمومی، روحیه مشارکت و احساس همبستگی را تقویت کند. اما کارنامه اشرف غنی دقیقاً در نقطه مقابل این مفاهیم قرار دارد. او در دوران قدرت، نه تنها نتوانست اجماع ملی ایجاد کند، بلکه با سیاستهای انحصارگرایانه، شکافهای قومی و سیاسی را عمیقتر ساخت.
حکومت غنی به جای آنکه خانه مشترک همه اقوام و جریانهای سیاسی باشد، به ساختاری بسته و محدود تبدیل شده بود که بسیاری از نیروهای سیاسی و اجتماعی در آن احساس حذف و بیگانگی میکردند. نتیجه چنین وضعیتی، کاهش مشروعیت حکومت، تضعیف روحیه ملی و فروپاشی سریع ساختار سیاسی بود.
امروز اگر اشرف غنی از اجماع ملی سخن میگوید، نخست باید به این پرسش پاسخ دهد که چرا در اوج قدرت، زمانی که تمام ابزارهای سیاسی، امنیتی و بینالمللی را در اختیار داشت، نتوانست یا نخواست چنین اجماعی را شکل دهد؟ چگونه کسی که حتی در درون حکومت خود قادر به ایجاد هماهنگی نبود، اکنون میخواهد برای کل افغانستان نسخه وحدت و همگرایی ارائه کند؟
واقعیت آن است که مردم افغانستان، پیش از هر چیز، نیازمند پاسخگوییاند؛ پاسخگویی درباره سقوط نظام، نابودی ساختارهای دولتی، فرار رهبران و سرنوشت میلیونها انسانی که قربانی بیکفایتی و فساد شدند. بدون پذیرش مسئولیت تاریخی، هیچ دعوتی به اجماع ملی نمیتواند صادقانه یا مؤثر تلقی شود.
خلاصه اینکه پیام تازه اشرف غنی، بیش از آنکه نشانه بازگشت یک سیاستمدار به صحنه باشد، یادآور خاطرات تلخ یکی از بحرانیترین فصلهای تاریخ افغانستان است. او امروز تلاش میکند خود را در جایگاه ناصح، منتقد و دلسوز ملت معرفی کند؛ اما حافظه تاریخی مردم افغانستان، هنوز از تصویر فرار، فساد، انحصارطلبی و فروپاشی نظام خالی نشده است.
افغانستان برای عبور از بحران کنونی، نیازمند صداقت، مسئولیتپذیری و بازسازی اعتماد ملی است؛ امری که بدون نقد صریح گذشته و پاسخگویی عاملان فروپاشی ممکن نخواهد بود. اشرف غنی شاید بتواند پیام صادر کند، سخنرانی کند و از آینده سخن بگوید؛ اما واقعیت این است که بخش بزرگی از مردم افغانستان، او را نه بخشی از راهحل، بلکه بخشی از مشکل میدانند.

بسم الله ختک











