نشست اخیر شورای امنیت سازمان ملل درباره افغانستان، بار دیگر نشان داد که مسئله افغانستان هنوز هم از دستور کار سیاست جهانی خارج نشده است. در حالی که بحران انسانی در افغانستان ادامه دارد، ساختار سیاسی این کشور هنوز از مشروعیت بینالمللی برخوردار نشده و همزمان رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی بر سر آینده این کشور شدت یافته است. به همین دلیل، هر نشست بینالمللی درباره افغانستان تنها یک جلسه دیپلماتیک ساده نیست، بلکه بازتابی از معادلات پیچیده قدرت در سطح منطقه و جهان به شمار میرود.
نشست روز دوشنبه ۱۸ جوزا شورای امنیت نیز از همین زاویه قابل تحلیل است. سخنان نمایندگان کشورها، از آمریکا و روسیه گرفته تا چین، پاکستان، هند و نمایندگان سازمان ملل، نشان داد که افغانستان امروز نه تنها با بحران داخلی، بلکه با بحران «اجماع جهانی» نیز روبهرو است. هر کشور از زاویه منافع امنیتی، سیاسی و جیوپلیتیکی خود به افغانستان مینگرد و همین مسئله باعث شده است که مسیر تعامل با طالبان، روند دوحه، مسئله حقوق بشر و حتی مبارزه با تروریزم به موضوعاتی اختلافی تبدیل شوند.
در چنین فضایی، یک پرسش اساسی مطرح میشود: چرا با وجود اجماع نسبی جامعه جهانی درباره برخی مسائل اساسی افغانستان، هنوز هیچ راهبرد مشترک و واحدی درباره آینده این کشور شکل نگرفته است و افغانستان همچنان میدان رقابت و تقابل قدرتهای منطقهای و جهانی باقی مانده است؟
شورای امنیت و بازتاب شکافهای جهانی درباره افغانستان
نشست اخیر شورای امنیت را میتوان تصویری کوچک از وضعیت پیچیده افغانستان در سطح بینالمللی دانست. نمایندگان کشورهای مختلف در این نشست، هرکدام تصویری متفاوت از واقعیت افغانستان ارائه کردند؛ تصویری که نشان میدهد هنوز هیچ درک مشترکی درباره نحوه مواجهه با طالبان و آینده سیاسی افغانستان وجود ندارد. برخی کشورها بیشتر بر تهدیدات امنیتی و خطر گسترش تروریزم تمرکز داشتند، برخی دیگر بحران انسانی و اقتصادی را برجسته کردند و گروهی نیز مسئله حقوق زنان و آموزش دختران را محور اصلی سخنان خود قرار دادند.
در میان این دیدگاههای متفاوت، یک نکته بیش از هر چیز جلب توجه میکرد؛ اینکه افغانستان همچنان به میدان رقابت قدرتها تبدیل شده است. اختلاف نظر درباره روند دوحه و نحوه تعامل با طالبان، آشکارترین نمونه این شکاف بود. برخی کشورها بر ادامه تعامل تدریجی با طالبان و حفظ کانالهای ارتباطی تأکید داشتند، در حالی که برخی دیگر معتقد بودند هرگونه مشروعیتبخشی به طالبان بدون تغییر رفتار حاکمان کابل، اشتباه راهبردی خواهد بود. به بیان دیگر، اختلاف اصلی نه بر سر وجود بحران، بلکه بر سر نوع برخورد با آن است.
با این حال، در میان این شکافهای گسترده، نوعی اجماع نسبی نیز دیده میشد. تقریباً تمامی سخنرانان، هرچند با ادبیات متفاوت، بر مسئله آموزش دختران، حقوق زنان و مشارکت اجتماعی آنان تأکید کردند. این موضوع نشان میدهد که جامعه جهانی، علیرغم اختلافات سیاسی، هنوز در برخی ارزشهای بنیادین موضع مشترک دارد. اما مشکل آنجاست که این اجماع اخلاقی هنوز نتوانسته به یک فشار سیاسی مؤثر و هماهنگ تبدیل شود؛ فشاری که بتواند حاکمان کابل را وادار به تغییر سیاستهای شان در قبال وضعیت زنان کنند.
افغانستان؛ میدان رقابت دیرینه اسلامآباد و دهلینو
یکی از برجستهترین بخشهای نشست شورای امنیت، موضع تند نماینده پاکستان علیه حاکمان بود؛ موضعی که حتی در مقایسه با آمریکا و کشورهای غربی نیز صریحتر و انتقادیتر به نظر میرسید. این مسئله بهخوبی نشان میدهد که روابط کابل و اسلامآباد وارد مرحلهای از تنش عمیق شده است. پاکستان که سالها به عنوان مهمترین حامی منطقهای حاکمان کنونی افغانستان شناخته میشد، اکنون بیش از هر زمان دیگری از وضعیت امنیتی در مرزهای خود احساس نگرانی میکند. افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان و اتهام اسلامآباد مبنی بر استفاده این گروه از خاک افغانستان، باعث شده است که نگاه امنیتی پاکستان نسبت به افغانستان تغییر محسوسی پیدا کند.
در مقابل، واکنش شدید نماینده هند به سخنان نماینده پاکستان نیز حامل پیامهای مهمی بود. دهلینو عملاً تلاش کرد پاکستان را مسئول بخشی از بحرانهای امنیتی افغانستان معرفی کند و بار دیگر بر نقش اسلامآباد در حمایت تاریخی از گروههای افراطی تأکید نماید. این تقابل لفظی، صرفاً یک اختلاف دیپلماتیک نبود، بلکه بازتاب رقابت جیوپلیتیکی عمیقی است که دهههاست افغانستان را به میدان کشمکش میان هند و پاکستان تبدیل کرده است.
از زمان جنگ سرد تا امروز، افغانستان همواره بخشی از معادلات امنیتی جنوب آسیا بوده است. پاکستان، افغانستان را عمق استراتژیک خود در برابر هند میداند و همواره تلاش کرده است حکومتی در کابل روی کار باشد که با منافع اسلامآباد همسو باشد. در مقابل، هند کوشیده است با سرمایهگذاری اقتصادی، کمکهای توسعهای و گسترش نفوذ سیاسی در افغانستان، مانع انحصار نفوذ پاکستان شود. همین رقابت تاریخی باعث شده است که بسیاری از تحولات افغانستان نه صرفاً بر اساس معادلات داخلی، بلکه در چارچوب رقابت منطقهای تفسیر شوند.
نشست اخیر شورای امنیت نشان داد که این رقابت هنوز پایان نیافته است. اگرچه طالبان اکنون قدرت را در کابل در دست دارند، اما کشورهای منطقه همچنان در حال بازتعریف راهبردهای خود در قبال افغانستان استند. پاکستان نگران تهدیدات امنیتی ناشی از خاک افغانستان است، هند نگران بازگشت جریانهای افراطی و افزایش نفوذ گروههای ضد هندی، روسیه و چین نگران گسترش ناامنی به آسیای مرکزی، و غرب نیز همچنان بر مسئله حقوق بشر و مبارزه با تروریزم تمرکز دارد. در چنین شرایطی، افغانستان بیش از آنکه به عنوان یک کشور مستقل با اولویتهای داخلی دیده شود، به میدان تلاقی نگرانیها و رقابتهای منطقهای تبدیل شده است.
روند دوحه و بحران نبود راهبرد مشترک
یکی دیگر از محورهای مهم نشست شورای امنیت، اختلاف دیدگاهها درباره روند دوحه بود؛ روندی که سازمان ملل تلاش دارد آن را به عنوان چارچوبی برای تعامل هماهنگ با حاکمان افغانستان حفظ کند. اما واقعیت این است که حتی میان حامیان این روند نیز اجماع روشنی درباره اهداف نهایی آن وجود ندارد. برخی کشورها روند دوحه را فرصتی برای مدیریت تدریجی بحران افغانستان میدانند و معتقدند انزوای کامل افغانستان میتواند وضعیت را پیچیدهتر کند. در مقابل، گروهی دیگر هشدار میدهند که تعامل بدون پیششرط، عملاً به مشروعیتبخشی به حاکمیت کنونی منجر خواهد شد.
این اختلاف، ریشه در برداشتهای متفاوت کشورها از مفهوم «ثبات» در افغانستان دارد. برای برخی بازیگران منطقهای، ثبات به معنای جلوگیری از فروپاشی امنیتی و مهار تروریزم است؛ حتی اگر این ثبات تحت حاکمیت طالبان شکل بگیرد. اما برای کشورهای غربی، ثبات بدون رعایت حقوق اساسی شهروندان، بهویژه زنان و دختران، پایدار نخواهد بود. همین تفاوت در تعریف ثبات، باعث شده است که جامعه جهانی هنوز نتواند یک سیاست منسجم و هماهنگ درباره افغانستان تدوین کند.
در عین حال، حاکمان کابل نیز از این شکافهای بینالمللی آگاهاند و تلاش میکنند از اختلافات میان قدرتها به سود خود استفاده کنند. نزدیکی بیشتر به برخی کشورهای منطقه، توسعه روابط اقتصادی با چین و روسیه، و تلاش برای گسترش مناسبات دیپلماتیک با کشورهای آسیایی، بخشی از راهبرد مسئولان کنونی افغانستان برای کاهش فشارهای غرب است. این وضعیت سبب شده است که فشارهای بینالمللی علیه حاکمیت کابل پراکنده و غیرمؤثر به نظر برسد.
در چنین فضایی، افغانستان همچنان در وضعیتی معلق قرار دارد؛ نه کاملاً منزوی و نه کاملاً پذیرفتهشده. جامعه جهانی نیز میان دو گزینه دشوار گرفتار مانده است: تعامل با حاکمیت کنونی برای جلوگیری از فروپاشی بیشتر، یا ادامه فشارها برای وادار ساختن این گروه به تغییر رفتار. اما تا زمانی که قدرتهای منطقهای و جهانی بر سر یک راهبرد مشترک به توافق نرسند، بعید به نظر میرسد که این بنبست بهسادگی پایان یابد.

جمعبندی
نشست اخیر شورای امنیت سازمان ملل درباره افغانستان، بیش از هر چیز نشان داد که بحران افغانستان صرفاً یک بحران داخلی نیست، بلکه به مسئلهای پیچیده در سطح رقابتهای منطقهای و جهانی تبدیل شده است. سخنان نمایندگان کشورها آشکار ساخت که جهان درباره افغانستان بهشدت دچار شکاف دیدگاهی است؛ شکافی که از نحوه تعامل با حاکمیت کنونی گرفته تا تعریف ثبات، امنیت و مشروعیت سیاسی را در بر میگیرد.
در عین حال، این نشست نشان داد که افغانستان هنوز در مرکز رقابتهای جیوپلیتیکی قرار دارد. تقابل لفظی پاکستان و هند، اختلاف دیدگاهها درباره روند دوحه و نگرانیهای امنیتی قدرتهای منطقهای، همگی بیانگر آناند که آینده افغانستان همچنان تحت تأثیر رقابت بازیگران خارجی شکل میگیرد. این وضعیت، خطر آن را افزایش میدهد که افغانستان بار دیگر به میدان کشمکش نیابتی قدرتها تبدیل شود؛ وضعیتی که مردم افغانستان بیش از هر طرف دیگری هزینه آن را خواهند پرداخت.
با این همه، وجود اجماع نسبی جهانی درباره حقوق زنان، آموزش دختران و ضرورت جلوگیری از گسترش تروریزم، نشان میدهد که هنوز زمینههایی برای شکلگیری یک سیاست مشترک بینالمللی وجود دارد. اما تحقق چنین سیاستی، نیازمند عبور قدرتها از رقابتهای جیوپلیتیکی و نگاه ابزاری به افغانستان است؛ امری که دستکم در شرایط کنونی، همچنان دور از دسترس به نظر میرسد.
بسم الله ختک











