ایستادگی ایران
واکاوی و تحلیل تحولات منطقه غرب آسیا، دیگر یک انتخاب آکادمیک یا یک کنجکاوی رسانهای نیست؛ بلکه ضرورتی اجتنابناپذیر برای درک تغییر صفحات قدرت در جهان است. وقتی ایران فراتر از مرزهای جغرافیایی خود، پرچمدار دفاع از کرامت یک تمدن کهن میشود، رصد کردن صبر استراتژیک، محاسبات دقیق و واکنشهای قاطع آن، مانند نگریستن در آینهای است که آینده روابط بینالملل و پایان عصر تکقطبی را به تصویر میکشد. فهم این پویایی نیازمند عبور از لایههای سطحی تبلیغات رسانهای و رسیدن به هسته سخت واقعیتهای میدانی و ارادههای فولادین است.
ضرورت این تحلیل از آنجا ناشی میشود که روایتهای رسمی قدرتهای مسلط، همواره در پی تحریف ماهیت مقاومت و القای حس انفعال به ملتهای آزاده استند. اما حقیقت، در میدان عمل و در زبان گویای موشکها و تدابیر دفاعی نهفته است. برای درک چرایی و چگونگی این ایستادگی، باید پرسشهایی بنیادین را مطرح کرد که کلید فهم معادلات پیچیده امروز است.
این مقاله بر آن است تا با تکیه بر واقعیات انکارناپذیر میدانی و تحولات روز، به این پرسش اساسی پاسخ دهد: چگونه جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر شجاعت، تدابیر راهبردی و قدرت بازدارندگی درونی، توانسته است معادله قدرت در منطقه را به نفع محور مقاومت تغییر دهد و رویای هژمونیک آمریکا و رژیم صهیونیستی را به کابوسی بیپایان و شکست خفتبار تبدیل کند؟
صبر استراتژیک و پاسخ کوبنده؛ روایت ایستادگی ایران در برابر تعدی و تجاوز
تاریخ معاصر منطقه گواهی میدهد که ایران هرگز آغازگر جنگ و تجاوز نبوده و دکترین دفاعی تهران همواره بر پایه «دفاع مشروع» و «بازدارندگی فعال» استوار مانده است. ایران با متانت و صبوری که ریشه در عمق تمدنی و باورهای دینی و ایمانی مردم این کشور دارد، ایستاده است. چه در دوران پیش از درگیریهای نظامی، چه در طول جنگهای تحمیلی و چه در دوران حساس آتشبسها، تهران بارها نشان داده که شجاعت به معنای پرخاشگری نیست، بلکه به معنای ایستادگی محکم بر سر اصول و حفظ تمامیت ارضی است.
هرگاه که آمریکا یا متحدانش دست به تعدی، نقض حریمها و تجاوز زدهاند، ایران با پاسخی محاسبهشده، قاطع و دندانشکن، معادلات را برهم زده و به متجاوزان فهمانده است که هزینه تجاوز، بسیار گزافتر از منافع آن خواهد بود.
چنانچه در بیستم جوزای سال جاری، در حالی که امیدها به تداوم مذاکره و آتشبس میرفت، آمریکا با نقض فاحش قوانین بینالمللی و پیمانهای منطقهای، دست به اقدامی جنونآمیز زد و به مواضع ایران حمله کرد. واشنگتن گمان میکرد که میتواند با یک ضربه غافلگیرکننده، اراده ملت ایران را در هم بشکند؛ اما تهران با هوشیاری کامل و پاسخی قدرتمند، این تصور باطل را در نطفه خفه کرد.
بر اساس اطلاعات دقیق و تأییدشده میدانی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در یک عملیات بینظیر و هماهنگ، پنج پایگاه حیاتی و استراتژیک نظامی آمریکا در منطقه را که کانون توطئه و تهاجم علیه ایران بودند، با دقتی حیرتانگیز هدف قرار داد. در این عملیات، پایگاه هوایی موفق السلط در اردن که به عنوان مرکز لجستیکی برای پهپادهای جاسوسی و عملیاتی آمریکا استفاده میشد، با اصابت موشکهای دقیق عملاً از رده خارج گردید.
همزمان، میدان هوایی احمد الجابر در کویت که میزبان جنگندههای تهاجمی بود، و میدان هوایی علی السالم که نقش کلیدی در پشتیبانی هوایی و ترابری نظامی عساکر آمریکایی داشت، مورد هدف قرار گرفتند تا توان پروازی و لجستیکی دشمن در این بخش فلج شود. علاوه بر این، مقر ناوگان پنجم آمریکا در بحرین به عنوان نماد حضور دریایی این کشور در خلیج فارس، با هشدارهای جدی و اقدامات بازدارنده مواجه شد که نشان داد هیچ کشتی یا سازهای در آبهای منطقه از دید و برد نیروهای ایرانی مصون نیست.
در نهایت، میدان هوایی شیخ عیسی در بحرین که محل استقرار جنگندههای پیشرفته و سامانههای پدافندی بود نیز هدف قرار گرفت تا توازن قوا به نفع ایران و به ضرر متجاوزان تغییر کند. این اقدامات به روشنی نشان داد که صبر استراتژیک ایران به معنای ضعف نیست، بلکه آرامشی است قبل از طوفانی که ویرانگر خواهد بود.
زمینگیر شدن ابرقدرت دیوانه؛ شکست مفتضحانه ترامپ در برابر اراده پولادین ایران
شجاعت، استقامت و مقاومت بیبدیل ایران، چنان ضربه کاری بر پیکر نیمهجان دیپلماسی و استراتژی کاخ سفید وارد کرده که دونالد ترامپ و دولتش را بهشدت در برابر ایران زمینگیر و سرگردان کرده است. واشنگتن امروز در باتلاقی از تناقضات گرفتار شده و به وضوح نمیداند که چه میکند و گام بعدیاش چه باید باشد. شواهد میدانی و تحولات رسانهای در روزهای اخیر، گویای این درماندگی است. چنانچه ترامپ با لحنی تهدیدآمیز و متکبرانه سخن از اقدامی قاطع و ویرانگر علیه ایران گفت و با صراحت ختم آتشبس و آغاز موج جدیدی از درگیریها را اعلام نمود. اما شگفتانگیز آنکه کمتر از دو ساعت بعد، تحت فشار موشکهای ایرانی و درک واقعیتهای میدانی، مجبور به عقبنشینی شد.
از طرف دیگر؛ رسانههای معتبر آمریکایی که تا دیروز از «طوفان نزدیک» خبر میدادند، ناگهان لحن خود را تغییر داده و از «مذاکرات پشت پرده» و «تمایل به کاهش تنش» سخن گفتند. حتی ترامپ در یک کنفرانس خبری عجیب و متناقض، از «نهایی شدن تفاهم» و تمایل به گفتگو سخن به میان آورد. این چرخشهای ۱۸۰ درجهای و تناقضگوییهای مداوم، همگی بیانگر یک واقعیت انکارناپذیر است: شکست افتضاحآمیز آمریکا در برابر ایران. کاخ سفید واقعاً نمیداند که چه کار کند، زیرا با دیواری از آهن و آتش روبرو شده است. ایران با قدرت و شجاعتی کمنظیر، شاخ این ابرقدرت دیوانه را شکسته و غرور کاذب آن را در هم کوبیده است.
جالبتر آنکه ترامپ در ماههای گذشته مدعی شده بود که با تحریمها و بمباران، قدرت موشکی ایران را بهطور کامل از بین برده و تهران دیگر توان پاسخگویی ندارد. اما در طول مدت جنگ و همچنان در طول دوره آتشبس، ایرانیها با شلیک موشکهای دقیق از نقاط مختلف، این ادعای پوچ ترامپ را باطل اعلام کردند. چنانچه نمایش قدرت پهپادی و موشکی ایران در این دوران، ثابت کرد که زیرساختهای دفاعی ایران نهتنها آسیب ندیده، بلکه هوشمندتر، پراکندهتر و مرگبارتر شده است. ترامپ و دولت او هر روز بیشتر از قبل در انظار جهانی خوار و خفیف میشوند و جهان میبیند که هیمنه پوشالی آمریکا در برابر اراده ملت ایران، مانند کاهی در برابر باد است.
خیانت ابدی واشنگتن و ایستادگی تاریخی افغانستان در کنار ایران
تاریخ قضاوت خواهد کرد که آمریکا، بدعهدترین و خائنترین دولت در عرصه روابط بینالملل است. ملتهای منطقه، بهویژه افغانها، آمریکا را بهخوبی و با تمام وجود میشناسند. مردم افغانستان بیست سال تمام با این خائنها و جنایتکاران جنگیدند و تلخی وعدههای دروغین و بمبارانهای شبانه آنها را چشیدند. افغانها میدانند که واشنگتن تنها به دنبال غارت منابع و تحقیر ملتهاست.
چنانچه در جنگ جاری و تنشهای بیسابقه میان آمریکا، رژیم صهیونیستی و ایران، این حقیقت بیش از پیش نمایان شد. در این برهه حساس تاریخی، برخلاف برخی کشورهای عربی که به دلیل وابستگی شدید و خفتبار به واشنگتن، هر شب و روز طعم تلخ موشکهای پاسخدهنده ایران را میچشند و خاک خود را به پایگاههای تهاجمی علیه همسایگان تبدیل کردهاند، افغانها مسیر متفاوتی را انتخاب کردند.
افغانستان قاطعانه و برخلاف جریان سازشکارانه اعراب، نگذاشت که خاک پاک خود و بهویژه میدان هوایی استراتژیک بگرام، در اختیار آمریکا برای توطئه علیه ایران قرار گیرد. این ایستادگی اصولی، نشاندهنده درک عمیق جیوپلیتیک و برادری راهبردی میان دو ملت همسایه است. امروز، افغانستان با تمام قدرت و در شرایط دشوار فعلی، از حق حمایت میکند و در کنار ایران ایستاده است. این همسویی، نه از سر اجبار، بلکه از سر درک مشترک از خطر امپریالیسم و ضرورت حفظ استقلال منطقهای است.
در این میان، ایران بهعنوان چهارمین قدرت جهانی (با در نظر گرفتن توانمندیهای نظامی، نفوذ منطقهای، عمق استراتژیک و خودکفایی علمی)، جایگاه خود را بهطور کامل تثبیت کرده است. تهران نشان داده است که میتواند در برابر تمام ابرقدرتها بایستد و پیروز میدان باشد. افغانستان نیز با حمایت قاطع خود از این محور مقاومت، در حال نوشتن فصل جدیدی از تاریخ منطقه است.
همانگونه که آمریکا با شتاب و ذلت از افغانستان عقبنشینی کرد و صحنه را به حال خود رها نمود، سرنوشت مشابهی نیز در انتظار حضورش در کل منطقه غرب آسیا است و بهزودی بساط این مداخلهگری برچیده خواهد شد. این پایان محتوم، نه از طریق مذاکرات فرسایشی و ذلتبار، بلکه در سایه ایستادگی و مقاومت ملتهای منطقه رقم خواهد خورد.
ایران با تکیه بر قدرت بازدارندگی و ثبات راهبردی خود، بستر این تحول بزرگ را فراهم ساخته و بهروشنی نشان داده است که آینده غرب آسیا، نه در کاخهای واشنگتن، بلکه با اراده ملتهای آزاد و مستقل تعیین میشود. درخشش این اراده، ریشه در غیرت و خودباوری عمیق دارد؛ عنصری که در گذر زمان نهتنها فرسوده نمیشود، بلکه هرگز طعم شکست را نخواهد چشید.

مریم مرادی











