Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

نشست شورای امنیت درباره افغانستان

افغانستان برای جهان پدیده تازه‌ای نیست؛ مسئله‌ای است که دهه‌هاست در دستور کار قدرت‌های جهانی قرار دارد، اما هیچ‌وقت بر سر تعریف آن توافقی شکل نگرفته است. بعد از شکست شوروی در افغانستان، این کشور وارد مرحله‌ای شد که شاید مهم‌ترین ویژگی اش نه جنگ داخلی، بلکه تعدد روایت‌های بیرونی بود. برای آمریکا، افغانستان به نماد جنگ سرد و مبارزه با نفوذ شوروی تبدیل شد. برای پاکستان، به عمق استراتژیک امنیتی؛ برای برخی کشورهای عربی، به میدان جهاد ایدئولوژیک و برای بازیگران منطقه‌ای، به صحنه‌ای برای تنظیم توازن قدرت.

در واقع، از همان لحظه‌ای که یک قدرت بزرگ از افغانستان عقب نشست، اجماعی درباره اینکه راه حل بحران افغانستان چیست هرگز شکل نگرفت. شاید ریشه بسیاری از بن‌بست‌های امروز نیز دقیقاً در همین نقطه باشد؛ جایی که افغانستان هیچ‌وقت یک مسئله واحد تعریف نشد، بلکه همواره مجموعه‌ای از برداشت‌های متضاد باقی ماند. با چنین پیش‌زمینه‌ای، نشست شورای امنیت سازمان ملل درباره افغانستان، بیش از آنکه نشانه‌ای از پیشرفت در فهم مشترک باشد، یادآور همان الگوی قدیمی بود: هر قدرت، افغانستان را از زاویه‌ای متفاوت می‌بیند و بر همان اساس نسخه می‌دهد.

  • نشست شورای امنیت؛ بازتولید همان شکاف قدیمی

نشست اخیر قرار بود بر وضعیت افغانستان تمرکز کند، اما در عمل به صحنه‌ای برای بازنمایی اختلاف نگاه قدرت‌ها تبدیل شد. آمریکا همچنان افغانستان را در چارچوب پرونده‌های امنیتی و انسانی خود تعریف می‌کند؛ که بیشتر شبیه به تمرکزی محدود و موردی است، نه یک راهبرد جامع. بریتانیا بر حقوق زنان و دختران تأکید داشت؛ موضوعی که در ادبیات غربی افغانستان، به یک شاخص نمادین تبدیل شده است. پاکستان افغانستان را عمدتاً از زاویه تهدیدهای امنیتی می‌بیند؛ به‌ویژه در رابطه با گروه‌های مسلح و بی‌ثباتی مرزی.

روسیه نگاه ژئوپلیتیکی دارد؛ تلاش برای برجسته‌سازی شکست غرب و جلوگیری از بازگشت نفوذ آمریکا محور اصلی صحبت های جانب روسی بود. چین بر ثبات، کنترل ریسک و اتصال اقتصادی منطقه‌ای تأکید می‌کند. هند افغانستان را بخشی از رقابت منطقه‌ای و مسیرهای اتصال آسیای مرکزی می‌بیند و ایران نیز بر امنیت مرزها، مهاجرت، مواد مخدر و ثبات پیرامونی تمرکز دارد. مسئله اما این نیست که این نگاه‌ها اشتباهند؛ مسئله این است که هیچ‌کدام به تنهایی کامل نیستند.

  • از اختلاف بر سر راه‌حل تا اختلاف بر سر مسئله

در بسیاری از بحران‌های بین‌المللی، کشورها بر سر راه‌حل اختلاف دارند، اما دست‌کم درباره ماهیت بحران به یک درک مشترک رسیده‌اند. برای مثال، در مبارزه با دزدی دریایی در شاخ آفریقا، یا مقابله با بیماری‌های فراگیر، بازیگران جهانی ممکن است درباره شیوه عمل اختلاف داشته باشند، اما همه بر سر اینکه مسئله چیست توافق دارند. اما افغانستان امروز در نقطه‌ای متفاوت قرار گرفته است.

اختلاف قدرت‌ها دیگر صرفاً بر سر راه‌حل نیست؛ اختلاف بر سر خودِ مسئله است. برای برخی، افغانستان یک بحران حقوق بشری است. برای برخی دیگر، یک تهدید امنیتی. برای عده‌ای، بخشی از رقابت ژئوپلیتیکی میان شرق و غرب و برای گروهی دیگر، گرهی در مسیر اتصال اقتصادی و ترانزیتی منطقه. این تفاوت شاید در ظاهر یک اختلاف تحلیلی به نظر برسد، اما در واقع نشانه یک تحول بزرگ‌تر در نظام بین‌الملل است.

در دوران پس از جنگ سرد، دست‌کم در بسیاری از بحران‌ها، غرب توانایی آن را داشت که چارچوب مسلط تحلیل را تعریف کند. ممکن بود کشورها درباره روش‌ها اختلاف داشته باشند، اما اغلب درباره تعریف بحران، زبان مشترکی وجود داشت. امروز اما آن دوران به پایان رسیده است. نشست اخیر شورای امنیت درباره افغانستان نشان داد که جهان دیگر نه تنها بر سر راه‌حل‌ها، بلکه حتی بر سر روایت مسلط نیز توافق ندارد.

این وضعیت را می‌توان یکی از نشانه‌های گذار از نظم تک‌قطبی به نظمی چندمرکزی دانست؛ نظمی که در آن دیگر هیچ قدرتی توان تحمیل تفسیر خود از واقعیت را به دیگران ندارد. افغانستان در این میان صرفاً یک موضوع منطقه‌ای نیست؛ بلکه به آیینه‌ای تبدیل شده که شکاف‌های عمیق‌تر نظام بین‌الملل را بازتاب می‌دهد.

از این منظر، آنچه در شورای امنیت دیده شد، فقط اختلاف بر سر افغانستان نبود؛ بلکه اختلاف بر سر قواعد بازی جهانی بود. پیامد چنین وضعیتی نیز فراتر از افغانستان است. نخست، تصمیم‌گیری جمعی در نهادهایی مانند شورای امنیت دشوارتر می‌شود؛ زیرا اجماع زمانی شکل می‌گیرد که دست‌کم بر سر تعریف مسئله توافق وجود داشته باشد. دوم، بحران‌ها بیش از گذشته طولانی و فرسایشی می‌شوند. وقتی هر بازیگر روایت خاص خود را داشته باشد، بحران به میدان رقابت روایت‌ها تبدیل می‌شود، نه عرصه همکاری برای حل مسئله.

سوم، نقش بازیگران منطقه‌ای افزایش می‌یابد. هرچه اجماع جهانی ضعیف‌تر شود، کشورهایی مانند ایران، پاکستان، چین، روسیه و هند ناگزیر سهم بیشتری در مدیریت پرونده افغانستان پیدا می‌کنند؛ زیرا خلأ ناشی از نبود توافق جهانی را باید کسی پر کند. شاید به همین دلیل باشد که نشست اخیر شورای امنیت بیش از آنکه درباره آینده افغانستان باشد، درباره آینده نظم بین‌المللی سخن می‌گفت. افغانستان تنها موضوع جلسه بود؛ اما مسئله اصلی، شکاف روزافزون جهان بر سر تعریف واقعیت بود.

  • طالبان؛ فیل حاضر در اتاقی که کسی حاضر نیست به آن نگاه کند!

شاید عجیب‌ترین صحنه نشست شورای امنیت این بود که تقریباً همه درباره طالبان سخن گفتند، اما طالبان در جلسه حضور نداشتند. البته که طالبان صرفاً موضوع بحث نیستند، بلکه بازیگر اصلی صحنه افغانستان‌اند. آنها امروز قدرت را در کابل در اختیار دارند، مرزها را کنترل می‌کنند، سیاست‌های داخلی را تعیین می‌کنند و تصمیمات روزمره میلیون‌ها شهروند افغان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. به همین دلیل، مسئله فقط غیبت طالبان در یک نشست نیست؛ مسئله این است که جامعه جهانی هنوز نتوانسته تکلیف خود را با بزرگ‌ترین واقعیت سیاسی افغانستان روشن کند.

در واقع، جهان در برابر طالبان در وضعیتی میان پذیرش و انکار گرفتار شده است. نه می‌تواند آنها را به عنوان یک واقعیت سیاسی نادیده بگیرد، زیرا هر تحول مهمی در افغانستان ناگزیر از کانال آنها عبور می‌کند؛ و نه حاضر است به سادگی آنها را به عنوان یک بازیگر عادی در نظام بین‌الملل بپذیرد. نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری نوعی دیپلماسی معلق است؛ دیپلماسی‌ای که در آن همه درباره طالبان صحبت می‌کنند، اما کمتر کسی با طالبان صحبت می‌کند. مشکل فقط نبود طالبان نیست؛ نبودِ راهبرد در قبال طالبان است.

اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، اختلاف اصلی میان اعضای شورای امنیت حتی بر سر خود طالبان هم نیست. اختلاف بر سر این است که طالبان را چگونه باید فهمید. آیا طالبان یک حکومت موقت و گذرا هستند که باید برای تغییر رفتارشان تحت فشار قرار گیرند؟ یا واقعیتی سیاسی‌اند که دیر یا زود جهان ناچار به پذیرش نوعی تعامل پایدار با آنها خواهد شد؟ روسیه، چین، ایران و بسیاری از کشورهای منطقه عملاً به سمت رویکرد دوم حرکت کرده‌اند؛ آنها از همه سیاست‌های طالبان حمایت نمی‌کنند، اما معتقدند اداره افغانستان بدون تعامل با حاکمان فعلی آن ممکن نیست.

در مقابل، بسیاری از کشورهای غربی همچنان تلاش می‌کنند میان ضرورت تعامل و هزینه‌های سیاسی مشروعیت‌بخشی به طالبان تعادل برقرار کنند. این اختلاف رویکرد باعث شده که جامعه جهانی نه استراتژی فشار مؤثر داشته باشد و نه استراتژی تعامل منسجم. تجربه‌ای که تاریخ بارها تکرار کرده است.

تاریخ روابط بین‌الملل پر است از نمونه‌هایی که بازیگران مسلط یک کشور برای مدتی طولانی از مجامع رسمی کنار گذاشته شدند، اما بحران نه تنها حل نشد، بلکه پیچیده‌تر شد. هیچ بحران سیاسی را نمی‌توان صرفاً با گفت‌وگو درباره یک بازیگر حل کرد؛ در نهایت باید راهی برای گفت‌وگو با آن بازیگر پیدا شود، حتی اگر اختلاف‌ها عمیق و جدی باشد. این به معنای تأیید یا مشروعیت‌بخشی نیست؛ بلکه به معنای پذیرش یک واقعیت ساده در سیاست است: نمی‌توان درباره آینده یک کشور تصمیم گرفت، در حالی که مهم‌ترین بازیگر آن کشور بیرون از اتاق ایستاده است.

  • غایب بزرگ؛ ملتی که همه از او می‌گویند، اما کمتر کسی او را می‌بیند

در میان تمام سخنرانی‌ها، هشدارها، انتقادها و توصیه‌هایی که در نشست شورای امنیت مطرح شد، یک غیبت بیش از هر چیز به چشم می‌آمد؛ غیبت مردمی که قرار بود موضوع اصلی این نشست باشند. همه از افغانستان سخن گفتند، اما کمتر کسی از افغان‌ها گفت. گویی افغانستان بار دیگر به همان سرنوشت آشنای چند دهه اخیر دچار شده است؛ سرزمینی که همه درباره آن حرف می‌زنند، اما کمتر کسی صدای آن را می‌شنود. در این نشست، افغانستان برای برخی یک مسئله امنیتی بود، برای برخی یک پرونده حقوق بشری، برای عده‌ای یک گره ژئوپلیتیکی و برای گروهی دیگر بخشی از رقابت قدرت‌های بزرگ.

اما در میان این همه روایت، آنچه کمتر دیده شد، زندگی بود؛ زندگی مردمی که هر روز با پیامدهای تصمیم‌هایی زندگی می‌کنند که کیلومترها دورتر از خانه‌هایشان گرفته می‌شود. واقعیت این است که افغانستان فقط نامی روی نقشه نیست؛ فقط موضوعی برای گزارش‌های سازمان ملل یا نشست‌های دیپلماتیک نیست. افغانستان، میلیون‌ها انسان است؛ انسان‌هایی که آرزو دارند، نگران می‌شوند، امید می‌بندند و ناامید می‌شوند.

پشت واژه بحران اقتصادی، مادری ایستاده است که نمی‌داند چگونه سفره فردای خانواده‌اش را پر کند. پشت عبارت مهاجرت، جوانی ایستاده است که میان ماندن در وطن و ترک همه آنچه دوست دارد، سرگردان مانده است و پشت اصطلاحات رسمی و بی‌روحی مانند وضعیت انسانی، میلیون‌ها داستان ناگفته جریان دارد؛ داستان‌هایی که در هیچ قطعنامه‌ای نمی‌گنجند.

شاید بزرگ‌ترین مشکل افغانستان به جای عدم توجه جهان، این باشد که جهان اغلب افغانستان را از پشت عینک منافع، نگرانی‌ها و رقابت‌های خود می‌بیند. در چنین وضعیتی، افغانستان به آیینه‌ای تبدیل می‌شود که هر قدرتی تصویر خود را در آن می‌بیند؛ اما تصویر مردم افغانستان در میان این بازتاب‌های رنگارنگ گم می‌شود.

و این همان تراژدی تکرارشونده تاریخ معاصر افغانستان است؛ اینکه قدرت‌های بزرگ بارها آمده‌اند، درباره آینده این کشور تصمیم گرفته‌اند، با یکدیگر رقابت کرده‌اند و رفته‌اند، اما آن کسانی که همواره زیر آوار تصمیم‌ها باقی مانده‌اند، مردم افغانستان بوده‌اند.

نشست شورای امنیت
نشست شورای امنیت درباره افغانستان، در غیاب طالبان! جامعه جهانی هنوز نتوانسته تکلیف خود را با بزرگ‌ترین واقعیت سیاسی افغانستان روشن کند!
  • جمع‌بندی

نشست اخیر شورای امنیت بیش از آنکه پاسخی برای افغانستان داشته باشد، پرسش‌های قدیمی را دوباره زنده کرد؛ پرسش‌هایی که دهه‌هاست بی‌پاسخ مانده‌اند. در این نشست، هر بازیگر بخشی از واقعیت را دید، اما هیچ‌کس نتوانست تصویری کامل از آن ارائه کند. طالبان همچنان واقعیتی هستند که نمی‌توان نادیده‌شان گرفت و مردم افغانستان همچنان کسانی هستند که بیشترین هزینه را می‌پردازند، بی‌آنکه صدای پررنگی در معادلات داشته باشند. شاید مهم‌ترین پیام این نشست آن باشد که سرنوشت افغانستان نه در کمبود نشست‌ها و بیانیه‌ها، بلکه در فاصله میان واقعیت‌های این کشور و برداشت‌هایی نهفته است که از بیرون بر آن تحمیل می‌شود.

تا زمانی که این فاصله پابرجا باشد، افغانستان همچنان موضوع بحث خواهد بود؛ اما نه لزوماً موضوع تفاهم.

الهام قاسمی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12366

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات