Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

در سیاست منطقه‌ای، همیشه همه چیز با اعلامیه‌های رسمی و توافق‌نامه‌های بزرگ آغاز نمی‌شود؛ بلکه افزایش رفت‌وآمد دیپلمات‌ها، باز شدن مسیرهای تجاری، رفت‌وآمد تیلرها و تغییر لحن گفت‌وگوها نشانه‌هایی استند که از یک تحول عمیق‌تر خبر می‌دهند. افغانستان در سال‌های اخیر، با وجود همه پیچیدگی‌های سیاسی و امنیتی، دوباره به نقطه‌ای تبدیل شده است که بسیاری از بازیگران منطقه‌ای ناگزیرند نسبت به آن تصمیم‌گیری کنند؛ نه صرفاً از منظر سیاست، بلکه از دریچه اقتصاد، امنیت و اتصال منطقه‌ای.

در همین چارچوب، افزایش سفر مقام‌ها و هیأت‌های کشورهای آسیای میانه به کابل، رشد تعاملات اقتصادی و تلاش برای فعال‌سازی مسیرهای ترانزیتی، پرسش‌های مهمی را مطرح ساخته است. از جمله اینکه آیا این رفت‌وآمدها صرفاً مدیریت یک وضعیت موقت است یا نشانه‌ای از ظهور یک واقع‌گرایی جدید منطقه‌ای که افغانستان را از حاشیه به متن بازمی‌گرداند؟

  • نگاهی به روابط افغانستان و کشورهای آسیای میانه

افغانستان و کشورهای آسیای میانه، با وجود پیوندهای تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی، طی دهه‌های گذشته کمتر توانسته‌اند ظرفیت واقعی روابط خود را بالفعل سازند. تحولات امنیتی افغانستان، رقابت قدرت‌های بزرگ و محدودیت‌های زیرساختی باعث شده بود که همکاری‌ها اغلب محدود و محتاطانه باقی بماند.

با آنکه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال کشورهای آسیای مرکزی، تصور اولیه این بود که افغانستان می‌تواند به مسیر طبیعی اتصال این کشورها به آب‌های آزاد تبدیل شود؛ اما جنگ‌های داخلی، حضور نیروهای خارجی و بی‌ثباتی مزمن در افغانستان، این ظرفیت را برای سال‌ها متوقف ساخت. با این حال، حتی در همان دوره نیز پروژه‌هایی مانند انتقال برق، توسعه خطوط حمل‌ونقل و گفت‌وگوهای منطقه‌ای هرگز به‌طور کامل متوقف نشدند.

اما پس از تحولات سیاسی سال ۲۰۲۱ در افغانستان و بازگشت طالبان به قدرت، روابط کشورهای آسیای میانه با افغانستان، وارد مرحله‌ای تازه شد؛ مرحله‌ای که در آن بسیاری از دولت‌های آسیای میانه بدون شناسایی رسمی دولت کابل، اما با رویکردی عمل‌گرایانه، تلاش دارند تا کانال‌های ارتباطی اقتصادی و دیپلماتیک خود را با افغانستان حفظ و حتی توسعه دهند.

  • نگاه کشورهای آسیای میانه به طالبان ـ افغانستان؛ از احتیاط سیاسی تا واقع‌گرایی اقتصادی

کشورهای آسیای میانه، به‌ویژه قزاقستان، ازبکستان و ترکمنستان، در قبال طالبان رویکردی متفاوت از بسیاری از بازیگران فرامنطقه‌ای اتخاذ کرده‌اند. این کشورها بیش از آنکه بر موضوع مشروعیت سیاسی تمرکز کنند، به دنبال مدیریت واقعیت موجود و جلوگیری از شکل‌گیری خلأ امنیتی در همسایگی خود می‌باشند. برای این دولت‌ها، افغانستان تنها یک مسئله سیاسی نیست؛ بلکه حلقه‌ای مهم در معادله تجارت، انرژی، ترانزیت و امنیت مرزی محسوب می‌شود. از همین رو در سال‌های اخیر شاهد افزایش رفت‌وآمد مقام‌های رسمی، هیأت‌های تجاری و گفت‌وگوهای اقتصادی بوده‌ایم.

ازبکستان تلاش کرده جایگاه افغانستان را به‌عنوان مسیر اتصال به جنوب آسیا تقویت کند؛ قزاقستان در پی گسترش صادرات و دسترسی به بازارهای تازه است و ترکمنستان نیز پروژه‌های انرژی و اتصال منطقه‌ای را بخشی از منافع راهبردی خود می‌بیند. در کنار منافع اقتصادی، نگرانی‌های امنیتی نیز نقش مهمی دارد. کشورهای آسیای میانه به‌خوبی آگاه‌اند که انزوای افغانستان می‌تواند زمینه را برای گسترش ناامنی، مهاجرت غیرقانونی، قاچاق و تهدیدهای فرامرزی فراهم کند؛ بنابراین تعامل را از انفعال، کم‌هزینه‌تر می‌دانند.

  • چرا آسیای میانه به توسعه روابط با افغانستان علاقه‌مند است؟

اگر بخواهیم روند کنونی را صرفاً به ملاحظات سیاسی تقلیل دهیم، بخش بزرگی از واقعیت را نادیده گرفته‌ایم. زیرا نزدیکی کشورهای آسیای میانه به افغانستان ریشه در چند متغیر ساختاری دارد که احتمالاً در سال‌های آینده نیز پابرجا خواهند ماند. نخست، ضرورت اتصال اقتصادی است. زیرا بخش بزرگی از کشورهای آسیای میانه محصور در خشکی‌اند و برای توسعه تجارت خارجی، نیازمند مسیرهای متنوع‌تر استند. افغانستان در این میان می‌تواند به حلقه اتصال شمال و جنوب تبدیل شود؛ مزیتی که جایگزین آسانی ندارد.

دوم، رقابت بر سر کریدورهای منطقه‌ای است. امروز کشورها دیگر فقط بر سر منابع رقابت نمی‌کنند؛ بلکه بر سر مسیرها نیز رقابت دارند. هر کشوری که در شبکه ترانزیت جایگاه محوری پیدا کند، از مزایای اقتصادی و سیاسی قابل توجهی برخوردار می‌شود. افغانستان از معدود نقاطی است که ظرفیت تبدیل شدن به چنین گره‌ای را دارد.

سوم، مدیریت تهدید به‌جای انتظار برای بحران است. تجربه چند دهه گذشته نشان داده که بی‌ثباتی افغانستان به‌سرعت مرزها را پشت سر می‌گذارد. بنابراین برای همسایگان شمالی، توسعه تجارت و تعامل، بخشی از راهبرد تثبیت محیط امنیتی نیز است. چهارم، بازار و فرصت اقتصادی افغانستان است. با وجود محدودیت‌ها، افغانستان همچنان بازار قابل توجهی برای کالا، خدمات، انرژی و سرمایه‌گذاری منطقه‌ای محسوب می‌شود.

هرچه ارتباطات اقتصادی بیشتر شود، هزینه تنش و بی‌ثباتی نیز برای همه طرف‌ها افزایش یافته و انگیزه حفظ ثبات بیشتر خواهد شد. در نهایت، عامل پنجم را باید ظهور واقع‌گرایی منطقه‌ای دانست؛ رویکردی که در آن دولت‌ها به‌جای انتظار برای اجماع جهانی، بر مبنای منافع مستقیم خود تصمیم می‌گیرند.

  • جمع‌بندی؛ فرصت منطقه‌ای که نیازمند اعتمادسازی است

روند کنونی روابط افغانستان و آسیای میانه را می‌توان یکی از مهم‌ترین تحولات منطقه در سال‌های اخیر دانست. افزایش تعاملات نشان می‌دهد که نگاه به افغانستان در حال عبور از چارچوب صرفاً امنیتی و حرکت به سمت تعریف اقتصادی و اتصال‌محور است. اما این فرصت، خودبه‌خود به نتیجه نمی‌رسد. تجربه منطقه نشان داده است که جغرافیا به‌تنهایی کافی نیست؛ کشورها زمانی به مرکز ترانزیتی و اقتصادی تبدیل می‌شوند که اعتماد تولید کنند. اعتماد نیز با شعار ساخته نمی‌شود؛ بلکه محصول امنیت پایدار، قواعد روشن، مبارزه با فساد، کاهش ریسک و تداوم تعهدات است.

در همین چارچوب، طالبان اگر بخواهد از فرصت کنونی استفاده کند، ناگزیر است در چند محور با جدیت حرکت کند: تأمین امنیت پایدار مسیرهای تجاری، مبارزه مؤثر با قاچاق مواد مخدر، جلوگیری از فعالیت شبکه‌های فرامرزی ناامن‌کننده، تسهیل تجارت، ایجاد سازوکارهای قابل پیش‌بینی برای سرمایه‌گذاران و تقویت همکاری‌های منطقه‌ای.

اگر این مسیر با دقت دنبال شود، افغانستان می‌تواند از کشوری که سال‌ها موضوع رقابت و بحران بوده، به نقطه اتصال و همکاری تبدیل شود؛ جایگاهی که نه‌تنها برای کابل، بلکه برای تمام منطقه سودمند خواهد بود. و شاید در آن زمان، رفت‌وآمد امروز هیأت‌ها و سفرا نه یک رویداد موقت، بلکه آغاز فصل تازه‌ای از نظم منطقه‌ای تلقی شود.

آسیای میانه
نگاه آسیای میانه به افغانستان؛ از احتیاط سیاسی تا واقع گرایی اقتصادی

بسم الله ختک

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12447

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات