سیلاب نورستان بار دیگر خانوادههایی را داغدار کرد، خانهها را ویران ساخت، راههای مواصلاتی را بست و زندگی شماری از باشندگان این ولایت را در چند ساعت از هم پاشید. در چنین وضعیتی، نخستین نیاز مردم روشن است: نجات آسیبدیدگان، یافتن ناپدیدشدگان، انتقال زخمیان، رساندن مواد غذایی، آب آشامیدنی، دوا و سرپناه موقت.
اندوه این حادثه سنگین است و نمیتوان از کنار رنج خانوادههایی که عزیزان یا داراییشان را از دست دادهاند، ساده گذشت. اما اگر واکنش ما به پیامهای تسلیت، کمکهای عاجل و چند روز پوشش خبری محدود شود، از اصل ماجرا دور ماندهایم. سیلاب نورستان نخستین فاجعه طبیعی در افغانستان نبوده و بدون تردید آخرین آن نیز نخواهد بود.
مسئله اصلی فقط این نیست که چرا باران شدید بارید یا چرا آب از بستر رود بیرون شد. پرسش مهمتر این است که چرا هر بار یک رویداد طبیعی، با چنین سرعتی به فاجعه انسانی تبدیل میشود؟ چرا خانهها، سرکها، پلها و تاسیسات عمومی ما در برابر خطرهایی که از قبل شناخته شدهاند، تا این اندازه آسیبپذیرند؟ و چرا پس از هر حادثه، دوباره همان ساختمانها در همان محل و با همان شیوه قبلی ساخته میشوند؟ نورستان امروز به کمک فوری نیاز دارد، اما افغانستان برای فردا به یک سیاست روشن در برابر حوادث طبیعی محتاج است.
سیلاب نورستان؛ حادثهای که قابل پیشبینی بود
سیلاب ناگهانی در مناطق کوهستانی پدیده ناشناختهای نیست. نورستان درههای تنگ، دامنههای پرشیب، رودخانههای خروشان و قریههایی دارد که بسیاری از آنها در نزدیکی مسیر آب یا در پایین دامنهها ساخته شدهاند. وقتی باران شدید در مدت کوتاه میبارد، آب فرصت جذبشدن در زمین را پیدا نمیکند. خاک، سنگ، تنه درخت و گلولای همراه آب حرکت میکند و هرچه در مسیر باشد، با خود میبرد.
این واقعیت سالهاست شناخته شده است. باشندگان محل نیز معمولا میدانند کدام درهها در فصل بارندگی خطرناک میشوند، کدام آبراهها سابقه طغیان دارند و کدام مسیرها با نخستین باران شدید بسته میشوند. با این همه، چنین شناختی کمتر به برنامه رسمی ساختوساز، تعیین محل قریهها، اعمار پلها و طراحی سرکها راه یافته است.
در افغانستان معمولا پس از وقوع حادثه درباره شدت بارندگی سخن گفته میشود، اما کمتر کسی میپرسد که چرا خانه در مسیر آشکار سیلاب ساخته شده بود. گفته میشود پل را آب برد، ولی روشن نمیشود که آیا پل براساس حجم واقعی آب طراحی شده بود یا فقط برای شرایط عادی ساخته شده بود. از قطعشدن سرک خبر داده میشود، اما کسی پاسخ نمیدهد که آیا برای تخلیه آب، کانال و آبروی کافی در نظر گرفته شده بود یا نه. طبیعت را نمیتوان متوقف کرد، ولی میتوان مانع شد که هر بار جان دهها انسان قربانی بیبرنامگی شود.
فقر، دلیل بیعملی نیست
ممکن است گفته شود افغانستان امکانات کافی برای مقابله با سیلاب، زلزله و لغزش زمین ندارد. این سخن تا حدی درست است. کشوری که با فقر، بیکاری، کاهش کمکهای خارجی و کمبود منابع روبهرو است، نمیتواند پروژههای بسیار گران و پیشرفته اجرا کند. اما نبود امکانات نباید بهانهای برای نادیدهگرفتن خطرهای روشن باشد.
بخش بزرگی از پیشگیری، پیش از آنکه به بودجههای بزرگ نیاز داشته باشد، به تصمیم درست نیاز دارد. جلوگیری از ساخت خانه در مسیر سیلاب، بسیار ارزانتر از بازسازی یک قریه و پرداخت هزینه تلفات انسانی است. پاککاری منظم آبروها و کانالها، هزینهای به مراتب کمتر از اعمار دوباره یک سرک تخریبشده دارد. تعیین یک نقطه امن برای تجمع مردم، آموزش تخلیه و ایجاد یک زنجیره ساده هشدار، به تکنالوژی پیچیده وابسته نیست.
ما گاهی چنان از کمبود امکانات سخن میگوییم که گویی هیچ کاری ممکن نیست. در حالی که بسیاری از قربانیان حوادث طبیعی، نتیجه خطرهایی هستند که از قبل معلوم بودهاند. خانههایی که چند متر با بستر دریا فاصله دارند، پلهایی که دهانهشان برای عبور سیلاب کافی نیست، دیوارهایی که بدون بررسی زمین ساخته شدهاند و سرکهایی که مسیر طبیعی آب را بستهاند، همه هشدارهاییاند که پیش از فاجعه دیده میشوند. مشکل فقط کمبود پول نیست. بخشی از مشکل به نبود معیار، ضعف نظارت و عادتکردن به ساختوساز موقت برمیگردد.
درس جاپان؛ الگو گرفتن، نه تقلید کردن
جاپان یکی از زلزلهخیزترین کشورهای جهان است. زلزله در آن کشور متوقف نشده و هیچ فناوری نیز نمیتواند مانع حرکت زمین شود. تفاوت در این است که جاپان پذیرفته با خطر دائمی روبهرو است و باید زندگی، شهرها و زیرساختهای خود را براساس همین واقعیت تنظیم کند.
ساختمانها با معیارهای مقاوم ساخته میشوند. مکاتب و ادارهها تمرینهای تخلیه برگزار میکنند. مردم میدانند هنگام زلزله چه کنند و به کدام محل بروند. مسیرهای اضطراری، سیستمهای هشدار و ذخایر اولیه از قبل آماده میشوند. پس از هر زلزله نیز قانونها و معیارهای ساختمانی دوباره بررسی میشوند.
امکانات افغانستان با جاپان قابل مقایسه نیست. ما نمیتوانیم همان ساختمانها، دستگاهها و شبکههای پیشرفته را ایجاد کنیم. اما اصل تجربه جاپان قابل استفاده است: خطر را باید پیش از وقوع جدی گرفت، نه پس از دفن قربانیان.
افغانستان میتواند نسخه سادهتر و ارزانتر همین رویکرد را در پیش بگیرد. لازم نیست در هر دره دستگاههای بسیار پیشرفته نصب شود. در برخی مناطق، یک وسیله ساده سنجش باران، چند فرد آموزشدیده در بالادست، یک مخابره، زنگ خطر یا بلندگوی مسجد میتواند مردم پاییندست را چند دقیقه زودتر آگاه کند. در سیلاب ناگهانی، همین چند دقیقه گاهی مرز میان مرگ و زندهماندن است.
الگوبرداری از جاپان به معنای تقلید از ظاهر شهرهای آن کشور نیست. معنایش این است که خطر طبیعی باید وارد تصمیمهای روزمره دولت، جامعه و نهادهای ساختمانی شود.
زیرساخت برای روز بحران
بسیاری از پروژههای ساختمانی در افغانستان برای شرایط عادی طراحی میشوند. سرکی ساخته میشود که در هوای خشک قابل استفاده است، اما با نخستین بارندگی شدید بخشی از آن فرو میریزد. پلی اعمار میشود که آب معمولی را عبور میدهد، اما توان گذراندن سیلاب را ندارد. دیوار استنادی ساخته میشود، ولی پس از چند ماه ترک میخورد و میریزد.
سرک، پل، مکتب، کلینیک و شبکه آبرسانی باید برای روزهای بحرانی نیز کار کند. اگر شفاخانه در زمان سیلاب قابل دسترس نباشد، وجود آن برای زخمیای که در قریه دورافتاده مانده، فایدهای ندارد. اگر پل اصلی ولسوالی با موج نخست تخریب شود، رساندن دوا و انتقال بیماران ساعتها یا روزها به تاخیر میافتد.
در مناطق کوهستانی، هر پروژه باید با بررسی مسیر آب، شیب زمین و سابقه حوادث طبیعی آغاز شود. دهانه پلها باید براساس بیشترین حجم احتمالی آب در نظر گرفته شود، نه فقط آب معمول فصل. سرکها به آبرو، کانال کنار جاده و دیوارهای استوار نیاز دارند. این تاسیسات نیز پس از اعمار باید مراقبت شوند. کانالی که با سنگ، خاک و زباله پر شده باشد، در زمان باران خود به عامل تخریب تبدیل میشود.
مکاتب، مساجد و اماکن عمومی در قریههای پرخطر نیز میتوانند طوری ساخته شوند که هنگام حادثه به محل موقت پناهگرفتن مردم تبدیل شوند. این ساختمانها باید در نقطه امن قرار داشته باشند و راه دسترسیشان در زمان سیلاب قطع نشود.
جنگل فقط منبع چوب نیست
نورستان از ولایتهایی است که جنگلهای آن در مهار آب و جلوگیری از فرسایش خاک اهمیت زیادی دارند. قطع درختان، ازبینرفتن پوشش گیاهی و تخریب دامنهها باعث میشود آب باران با سرعت بیشتر به پایین حرکت کند. خاکی که ریشه درختان آن را نگه نمیدارد، همراه آب سرازیر میشود و قدرت تخریبی سیلاب را افزایش میدهد.
حفاظت از جنگل نباید فقط موضوع محیطزیستی دانسته شود. این مسئله مستقیم با جان مردم، زمینهای زراعتی، سرکها و خانهها ارتباط دارد. درخت نمیتواند سیلاب بزرگ را بهطور کامل متوقف کند، اما میتواند سرعت آب و میزان فرسایش را کاهش دهد.
ساخت بندهای کوچک و دیوارهای سنگی، احیای پوشش گیاهی و جلوگیری از قطع بیرویه جنگل در حوزههای آبریز، از اقداماتی است که با هزینه کمتر قابل اجراست. مردم محل نیز میتوانند در این پروژهها سهم بگیرند. چنین برنامههایی، اگر با مزد و نظارت درست همراه باشند، هم زمینه کار ایجاد میکنند و هم از قریهها محافظت میکنند.

بازسازی نباید بازگشت به همان خطر باشد
پس از پایان عملیات نجات، معمولا مرحله بازسازی آغاز میشود. فشار برای ساخت فوری خانهها قابل درک است. خانوادهای که سرپناه خود را از دست داده، نمیتواند ماهها در خیمه بماند. اما سرعت نباید باعث شود خانهها دوباره در همان نقطه و با همان نقشه ساخته شوند.
پیش از بازسازی باید بررسی شود که چرا ساختمانها ویران شدند و کدام خانهها مقاومت کردند. محل اعمار، نوع مواد، شیوه تهدابگذاری و مسیر آب باید در نظر گرفته شود. کمکهای ساختمانی نیز باید با راهنمایی تخنیکی همراه باشد. دادن چند بوجی سمنت و ورق آهن، بدون تعیین محل امن و نقشه مناسب، خطر را برای چند سال بعد بازتولید میکند.
سیلاب نورستان فروکش خواهد کرد. خبرهای آن نیز پس از مدتی از صفحه رسانهها کنار میرود. اما خانوادههایی که خانه و عزیزانشان را از دست دادهاند، سالها با پیامدهای آن زندگی خواهند کرد. احترام به قربانیان تنها در تسلیتگفتن خلاصه نمیشود. باید پذیرفت که بخشی از این تلفات قابل پیشگیری بود و برای جلوگیری از تکرار آن تصمیم گرفت.
سعید محمدی











