Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

آنچه ایالات متحده زیر عنوان «خلع سلاح حزب‌ الله» دنبال می‌کند، نه برنامه‌ای بی‌طرفانه برای تأمین ثبات لبنان، بلکه بخشی از یک پروژه گسترده‌تر برای تغییر موازنه قدرت در این کشور و برچیدن یکی از مهم‌ترین نیروهای بازدارنده در برابر اسرائیل است. واشنگتن می‌کوشد مسئله لبنان را چنان روایت کند که گویی سرچشمه همه بحران‌های این کشور در سلاح حزب‌ الله خلاصه شده است؛ در حالی که اشغال سرزمین لبنان، تجاوزهای پی‌هم اسرائیل، فروپاشی ساختار اقتصادی، فساد نهادینه‌شده و مداخله قدرت‌های خارجی، از عوامل بنیادین بی‌ثباتی این کشور به شمار می‌روند.

سیاست امریکا در قبال حزب‌ الله طی سال‌های گذشته عمدتاً بر فشار نظامی، تحریم اقتصادی، محاصره مالی و حمایت سیاسی و تسلیحاتی از اسرائیل استوار بوده است. با این همه، ناکامی این سیاست در حذف حزب‌ الله از معادله لبنان، واشنگتن را به سوی راهبرد پیچیده‌تر و درازمدت‌تری سوق داده است. هدف جدید دیگر تنها نابودی موشک‌ها، انبارهای تسلیحاتی یا ساختار نظامی حزب‌الله نیست؛ بلکه امریکا می‌خواهد ظرفیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نهادی این جریان را نیز از میان ببرد تا امکان بازسازی قدرت آن پس از هر رویارویی نظامی سلب شود.

در این چارچوب، افق سال ۲۰۲۸ و انتخابات پارلمانی لبنان اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. واشنگتن در پی آن است که تا آن زمان، نه‌تنها توان نظامی حزب‌ الله را محدود سازد، بلکه متحدان سیاسی آن را منزوی کند، شبکه‌های مالی و اجتماعی‌اش را زیر فشار قرار دهد و زمینه را برای شکل‌گیری موازنه‌ای فراهم آورد که در آن، نیروهای نزدیک به امریکا و مخالف مقاومت دست بالا را داشته باشند. به بیان روشن‌تر، موضوع فقط خلع سلاح یک سازمان نیست؛ موضوع، بازطراحی ساختار قدرت لبنان مطابق منافع امریکا و نیازهای امنیتی اسرائیل است.

  • حزب‌الله به‌ مثابه اکوسیستم قدرت

حزب‌ الله در چهار دهه گذشته از یک سازمان چریکی و ایدیولوژیک به مجموعه‌ای مرکب از نیروی نظامی، حزب سیاسی، شبکه رفاهی، ساختار مالی، دستگاه رسانه‌ای و نظام حمایت اجتماعی تبدیل شده است. این سازمان در پارلمان و کابینه حضور داشته، در مناطق نفوذ خود خدمات صحی، آموزشی و امدادی فراهم کرده و از طریق نهادهای مالی و خیریه، بخشی از نیازهای روزمره هوادارانش را پاسخ داده است. از همین رو، رابطه حزب‌الله با پایگاه اجتماعی‌اش فقط رابطه میان حزب و رأی‌دهنده نیست؛ امنیت، معیشت، هویت مذهبی، حافظه جنگ و احساس محرومیت تاریخی را به هم پیوند می‌دهد.

این ساختار توضیح می‌دهد که چرا نابودی بخشی از زرادخانه الزاما به نابودی قدرت سیاسی نمی‌انجامد. سلاح ابزار حفاظت از یک نظم نفوذ است، اما خود آن نظم فقط به سلاح متکی نیست. حزب‌ الله طی چهار دهه گذشته، صرفا یک سازمان مسلح نبوده است. این جریان در بستر اشغال، تجاوز و ضعف دولت مرکزی لبنان شکل گرفته و به‌تدریج به بخشی از ساختار سیاسی و اجتماعی کشور تبدیل شده است.

حمایت اجتماعی از حزب‌الله را نمی‌توان تنها با کمک‌های مالی ایران یا تبلیغات ایدیولوژیک توضیح داد؛ بخش مهمی از این حمایت، محصول تجربه تاریخی جامعه‌ای است که بارها در برابر حملات اسرائیل، خود را بی‌پناه و بدون حمایت مؤثر دولت دیده است. از همین رو، تلاش برای حذف حزب‌الله بدون از میان برداشتن تهدید اسرائیل و بدون ایجاد یک دولت نیرومند و مستقل، نه‌تنها واقع‌بینانه نیست، بلکه می‌تواند لبنان را در برابر فشار خارجی آسیب‌پذیرتر سازد.

راهبرد امریکا تا سال ۲۰۲۸ را باید تلاشی برای گرفتن «قابلیت بازگشت» از حزب‌الله دانست؛ یعنی جلوگیری از آن‌که این جریان پس از تحمل ضربه نظامی، بار دیگر با اتکا به پایگاه اجتماعی، شبکه سیاسی و حمایت منطقه‌ای خود بازسازی شود. واشنگتن دریافته است که بمباران و ترور، به‌تنهایی برای حذف مقاومت کافی نیست؛ زیرا قدرت حزب‌الله فقط در سلاح آن نهفته نیست، بلکه در پیوندی قرار دارد که میان مقاومت مسلحانه، هویت سیاسی، خدمات اجتماعی و احساس امنیت بخشی از جامعه لبنان شکل گرفته است.

از این منظر، نبرد اصلی دیگر فقط در جنوب لبنان یا در انبارهای موشکی جریان ندارد؛ بلکه به بانک‌ها، پارلمان، نهادهای دولتی، رسانه‌ها و صندوق‌های رأی منتقل شده است. امریکا می‌خواهد آنچه اسرائیل در میدان نظامی به‌طور کامل نتوانسته است به دست آورد، از مسیر محاصره اقتصادی، فشار سیاسی و مهندسی موازنه داخلی لبنان تحقق بخشد. بنابراین، بحث خلع سلاح حزب‌الله را نمی‌توان جدا از پروژه بزرگ‌تر امریکا برای تضعیف محور مقاومت، کاهش نفوذ ایران و تأمین برتری راهبردی اسرائیل در منطقه تحلیل کرد.

  • خلع سلاح حزب‌ الله؛ از نابودی توان رزمی تا جلوگیری از بازتولید سازمانی

در راهبرد کلاسیک امریکا و اسرائیل، تمرکز بر کاهش توان ضربتی حزب‌الله بود: قطع مسیر انتقال سلاح، هدف‌گرفتن فرماندهان، تخریب زیرساخت‌های نظامی و اجرای قطع‌نامه ۱۷۰۱ شورای امنیت در جنوب لبنان. این قطع‌نامه تأکید می‌کند که منطقه میان خط آبی و رود لیتانی باید از نیروها و سلاح‌های غیر از دولت لبنان و یونیفیل خالی باشد. پس از توافق توقف خصومت‌ها در نوامبر ۲۰۲۴ نیز استقرار اردوی لبنان در جنوب و عقب‌نشینی نیروهای اسرائیلی، اجزای مکمل نظم امنیتی شمرده شد.

اما راهبرد نوین امریکا و اسرائیل برای نابودی این گروه می‌پرسد: حزب‌الله پس از از دست‌دادن موشک‌ها چگونه دوباره پول، نیروی انسانی، مشروعیت و نفوذ به دست می‌آورد؟ در این نگاه، بازسازی فقط نظامی نیست؛ می‌تواند از یک صرافی، قرارداد دولتی، بنیاد اجتماعی، شبکه تجارتی برون‌مرزی، کرسی اداری یا ائتلاف انتخاباتی آغاز شود. بنابراین جلوگیری از بازتولید قدرت، مستلزم گسستن حلقه‌های اتصال میان سلاح، پول، سیاست و جامعه است.

اقدام‌های وزارت خزانه‌داری امریکا در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ این تغییر را نشان می‌دهد. تحریم مدیران مؤسسه قرض‌الحسن، صرافی‌ها، شرکت‌های پوششی، شبکه‌های انتقال پول و مقام‌های همسو با حزب‌الله در پارلمان و بخش‌های امنیتی، میدان فشار را از انبارهای نظامی به زیرساخت مالی و نهادی برده است. در یکی از اقدام‌های ۲۰۲۶، شبکه‌ای هدف قرار گرفت که به گفته خزانه‌داری بیش از صد میلیون دالر را از پروژه‌ها و شرکت‌های چندکشوری منحرف کرده بود؛ در موارد دیگر، افرادی که منابع مالی را از ایران انتقال می‌دادند، تحریم شدند.

  • سال ۲۰۲۸؛ زمان به‌عنوان متغیر راهبردی

اهمیت سال ۲۰۲۸ در این است که واشنگتن حزب‌الله را در یک رقابت زمانی می‌بیند. هر دوره آرامش می‌تواند برای دولت لبنان فرصت گسترش اقتدار باشد، اما برای حزب‌الله نیز امکان ترمیم شبکه‌ها، بازسازی اعتماد هواداران و یافتن مسیرهای مالی تازه فراهم می‌کند. از این رو، زمان بی‌طرف نیست.

انتخابات آینده مهم است، زیرا قدرت حزب‌الله فقط با شمار کرسی‌های خودش سنجیده نمی‌شود؛ به توان آن در تشکیل ائتلاف، حفظ متحدان، اثرگذاری بر انتخاب رییس‌جمهور و نخست‌وزیر، تعیین ترکیب کابینه و مسدودکردن تصمیم‌های نامطلوب وابسته است. در نظام توافقی لبنان، تحریم جلسات، چانه‌زنی فرقه‌ای و ائتلاف‌های موقت گاه از اکثریت عددی مهم‌ترند. بنابراین هدف احتمالی امریکا، صرفا کاهش آرای حزب‌الله نیست، بلکه شکستن محیط ائتلافی‌ای است که نفوذ آن را در دولت تکثیر می‌کند.

راهبرد امریکا در قبال حزب‌الله وارد مرحله‌ای شده که می‌توان آن را «نبرد بر سر قابلیت بازگشت» نامید. هدف فقط آن نیست که حزب‌الله امروز ضعیف‌تر باشد؛ هدف این است که نتواند فردا از شکست نظامی، بحران اقتصادی یا سازش سیاسی به‌عنوان سکوی احیا استفاده کند. در این چارچوب، سلاح آخرین حلقه زنجیر است، نه تمام آن. پول، نهاد، ائتلاف، خدمت اجتماعی، روایت هویتی و حمایت ایران حلقه‌های دیگرند.

افق ۲۰۲۸ برای واشنگتن فرصتی است تا موازنه قدرت را پیش از انتخابات آینده تغییر دهد: خشکاندن منابع مالی، افزایش هزینه همکاری با حزب‌الله، تقویت دولت و اردو، محدودکردن نفوذ ایران و فراهم‌کردن زمینه برای نیروهای سیاسی بدیل.

  • ایران، حزب‌ الله و دولت لبنان؛ مقاومت در برابر فشار چندلایه امریکا

در محاسبات امنیتی و سیاسی واشنگتن، حزب‌ الله به‌صورت آگاهانه نه به‌عنوان بخشی از ساختار دفاعی و اجتماعی لبنان، بلکه به‌مثابه امتداد نفوذ جمهوری اسلامی ایران معرفی می‌شود. امریکا می‌کوشد حمایت ایران از حزب‌ الله را منشأ بحران جلوه دهد، اما نقش تجاوزهای پی‌هم اسرائیل، اشغال سرزمین‌های لبنان و حمایت گسترده واشنگتن از تل‌آویو را از متن تحلیل کنار می‌گذارد.

واشنگتن با هدف قراردادن شبکه‌های تجارتی، مسیرهای انتقال پول، شرکت‌ها و نهادهای مالی مرتبط با ایران و حزب‌الله، در واقع می‌کوشد هزینه مقاومت را چنان افزایش دهد که توان اجتماعی و دفاعی آن فرسوده شود. دولت لبنان نیز در این راهبرد هم‌زمان نقش شریک، میدان و هدف فشار را دارد. امریکا از یک‌سو می‌کوشد نهادهای رسمی لبنان، به ‌ویژه اردو، نیروهای امنیتی، دستگاه قضایی و بانک مرکزی را در خدمت محدودکردن حزب‌الله قرار دهد و از سوی دیگر، هر بخشی از دولت را که در برابر خواست‌های واشنگتن مقاومت کند، به نفوذپذیری یا هم‌سویی با حزب‌الله متهم می‌سازد. در چنین وضعیتی، حاکمیت لبنان تنها زمانی از نگاه امریکا معتبر شمرده می‌شود که با اولویت‌های امنیتی واشنگتن و اسرائیل سازگار باشد.

خلع سلاح
خلع سلاح

حکیم تاجیک

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=12704

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *