تقابل شیعه و سنی در افغانستان
افغانستان بار دیگر در برابر یک آزمون قدیمی قرار گرفته است؛ آزمونی که هر بار با نامی تازه ظاهر میشود، اما ریشه آن تقریباً یکسان است. یک روز قومیت، روز دیگر مذهب و روزی دیگر رقابت قدرتهای منطقهای. اینبار نیز تعطیلی دانشگاه و حوزه علمیه خاتمالنبیین در کابل، همزمان با امضای قرارداد نفت و گاز میان حکومت طالبان و شرکت سعودی «دلتا انرژی انترنشنل»، بهانهای تازه برای بازخوانی رقابتهای مذهبی و جیوپلیتیکی در افغانستان شده است.
وزارت تحصیلات عالی طالبان در ۲۵ سنبله اعلام کرد که جواز فعالیت دانشگاه خاتمالنبیین در کابل و نمایندگی آن در غزنی به دلیل آنچه «رعایت نکردن ارزشهای اسلامی» و تخطی از پالیسی وزارت خوانده شد، لغو شده است. این تصمیم پس از آن صورت گرفت که نیروهای وابسته به وزارت عدلیه طالبان نیز حوزه علمیه خاتمالنبیین را تخلیه کردند. چند روز پیش از آن، حکومت طالبان قراردادی ۲۵ ساله با شرکت سعودی «دلتا انرژی انترنشنل» برای اکتشاف و استخراج نفت و گاز در حوزه کشک ـ تیرپل امضا کرد؛ قراردادی که ارزش سرمایهگذاری اولیه آن ۲۰۰ میلیون دالر اعلام شده است.
همزمانی این دو رویداد، در فضای سیاسی افغانستان به سرعت از یک موضوع داخلی به یک مسئله منطقهای تبدیل شد. شماری از حسابهای کاربری پاکستانی و برخی چهرهها و جریانهای مخالف طالبان، میان این دو رخداد پیوند برقرار کردند. یک طرف ماجرا به «حساسیت مذهبی» اشاره میکند و طرف دیگر از رقابت ایران و عربستان و نقش روسیه و ایران در آینده قرارداد دلتا سخن میگوید.
در چنین فضایی، پرسش اصلی دیگر تنها این نیست که چرا خاتمالنبیین بسته شد یا قرارداد دلتا چه پیامد اقتصادی دارد؛ پرسش اساسی این است که آیا افغانستان بار دیگر در حال تبدیل شدن به میدان بهرهبرداری سیاسی از شکاف شیعه و سنی است و چه کسانی از زنده شدن این شکاف سود میبرند؟
نفاق مذهبی و قومی؛ آتش زیر خاکستر در پیکر زخمی افغانسان
افغانستان جامعهای متکثر است. این تکثر، اگر در چارچوب شهروندی و مشارکت سیاسی مدیریت شود، میتواند بخشی از ظرفیت اجتماعی کشور باشد؛ اما هرگاه قومیت و مذهب از یک هویت اجتماعی به ابزار تصاحب قدرت تبدیل شود، همان تنوع به نقطه آسیبپذیر کشور تبدیل میشود. افغانها این تجربه را بارها پشت سر گذاشتهاند.
در تاریخ معاصر افغانستان، هرگاه سیاستمداران نتوانستهاند برای خود مشروعیت فراگیر بسازند، وسوسه استفاده از هویتهای کوچکتر افزایش یافته است. قوم در برابر قوم قرار گرفته است. مذهب در برابر مذهب ایستاده است. منطقه در برابر منطقه قرار گرفته است. در نهایت، شهروند افغانستان به جای آنکه خود را پیش از هر چیز عضو یک جامعه سیاسی بداند، به عنوان نماینده یک قوم، مذهب، زبان یا منطقه تعریف شده است.
مشکل دقیقاً از جایی آغاز میشود که سیاستمدار به مردم نمیگوید «افغانستان سهم همه ماست»، بلکه به آنان میگوید «سهم قوم یا مذهب تو در خطر است». در چنین وضعیتی، ترس جای عقل را میگیرد. احساسات جای برنامه را میگیرد. و سیاست به مسابقهای برای اثبات مظلومیت تبدیل میشود. افغانستان طی دهههای گذشته هزینه سنگین همین نگاه را پرداخته است.
جمهوریت؛ بیست سالی که همه چیز رنگ قومی و مذهبی گرفت
پس از ۲۰۰۱، افغانستان فرصت کمنظیری برای ساختن یک نظام سیاسی مبتنی بر شهروندی پیدا کرد. اما این فرصت به طور کامل از دست رفت. زیرا ساختار سیاسی جدید، بهجای آنکه به تدریج سیاست را از وابستگیهای قومی و شبکههای شخصی جدا کند، در بسیاری موارد خود به میدان چانهزنی همین شبکهها تبدیل شد.
در چنین محیطی، سیاست به تدریج به بازار سهمخواهی تبدیل شد. هر گروه میخواست سهم خود را از وزارت، ولایت، ریاست، سفارت، پارلمان، نهاد امنیتی و اداره دولتی به دست آورد. بعدتر، این منطق به لایههای کوچکتر جامعه نیز سرایت کرد. هر جمع کوچکتر تلاش کرد خود را به عنوان یک واحد مستقل سیاسی معرفی کند تا در تقسیم قدرت، سهم بیشتری مطالبه کند.
به همین دلیل بود که در سالهای جمهوری، گاهی شاهد ظهور و برجسته شدن عناوین قومی و هویتی تازه بودیم. مسئله تنها تاجیک و پشتون و هزاره و ازبک نبود. سادات، بیات، قزلباش، نورستانی، ترکمن، بلوچ و دهها عنوان دیگر نیز در مقاطع مختلف تلاش کردند جایگاه اجتماعی و سیاسی خود را برجسته کنند.
این روند در اصل میتوانست مطالبه طبیعی برای دیده شدن باشد؛ اما وقتی تمام ساختار سیاسی بر اساس «سهم قومی» فهمیده شود، حتی هویتهای کوچک نیز ناچار میشوند برای بقا وارد رقابت سهمخواهی شوند. در نتیجه، چیزی که باید در خدمت ملتسازی قرار میگرفت، بهطور وحشتناکی به ابزار ملتگریزی تبدیل شد. از این زاویه، مشکل افغانستان تنها این نبود که قومیت وجود داشت. مشکل این بود که قومیت به زبان سیاست تبدیل شد.
اشتباه طالبان در تعطیلی خاتمالنبیین؛ درد شیعیان، بهانهای برای تفرقه نباشد
تعطیلی دانشگاه و حوزه علمیه خاتمالنبیین را نمیتوان موضوعی عادی تلقی کرد. این مجموعه طی سالهای گذشته در عرصه آموزشی، دینی و فرهنگی فعالیت داشته است و دانشگاه خاتمالنبیین نیز در کابل و غزنی دانشجویان زیادی داشته است. بر اساس گزارشهای منتشرشده، دانشگاه پیش از توقف فعالیت حدود ۳۲۰۰ دانشجو در کابل و حدود ۷۰۰ دانشجو در شعبه غزنی داشت.
طالبان برای توقف فعالیت دانشگاه، دلایل مربوط به «ارزشهای اسلامی»، پالیسی وزارت تحصیلات عالی و سوءاستفاده از جایگاه دانشگاه را مطرح کرده است. در مورد حوزه علمیه نیز هنوز توضیح رسمی جامع و روشنی که همه ابعاد اقدام را روشن کند، منتشر نشده است. از سوی دیگر، مسئولان مجموعه خاتمالنبیین این اقدامات را سیاسی و مذهبی دانستهاند.
این کار طالبان در شرایط کنونی و بهویژه تعطیلی یک مجموعه علمی و دانشگاهی کاملا اشتباه است و نقد رفتار حاکمان کنونی کاملاً ضروری است؛ اما نقد طالبان با تحریک شیعه علیه سنی دو مسئله متفاوت است.اگر تصمیم حکومت طالبان درباره خاتمالنبیین نادرست، تبعیضآمیز یا فاقد توجیه حقوقی و آموزشی باشد، باید همان تصمیم نقد شود. اگر حقوق دانشجویان، استادان و طلاب آسیب دیده باشد، باید از حقوق آنان دفاع شود. اگر یک نهاد آموزشی بدون روند روشن و قابل توضیح تعطیل شده باشد، باید درباره مبنای آن پاسخ خواسته شود.
اما هیچیک از این موارد به معنای آن نیست که جامعه شیعه افغانستان باید در برابر جامعه سنی قرار گیرد. حتی اگر انگیزه مذهبی در بخشی از این تصمیم وجود داشته باشد، پاسخ عاقلانه آن تبدیل مسئله به جنگ مذهبی نیست. افغانستان برای چنین جنگی بیش از حد هزینه داده است. طالبان نیز اگر میخواهد از تبدیل این موضوع به یک بحران اجتماعی جلوگیری کند، باید با توضیح روشن، روند حقوقی و رفتار برابر با شهروندان، زمینه سوءاستفاده دیگران را از بین ببرد.
همزمانی این ماجرا با قرارداد دلتا نیز نیازمند تفکیک دقیق دو مسئله است. قرارداد با شرکت دلتا ـ سعودی، یک قرارداد اقتصادی و انرژی است.این قرارداد میتواند پیامدهای جیوپلیتیکی داشته باشد و طبیعی است که ایران، پاکستان، روسیه و دیگر کشورهای منطقه آن را با دقت دنبال کنند. اما تبدیل آن به سندی برای اثبات «جنگ شیعه و سنی» چیزی فراتر از دادههای موجود است. افغانستان نباید به جایی برسد که هر قرارداد با یک کشور، نشانه دشمنی با کشور دیگر تلقی شود و هر تصمیم داخلی حکومت، به عنوان حمله به یک مذهب تفسیر گردد.
واکاوی روایتهای مخالف؛ سکوت دیروز و فریاد امروز فضل احمد معنوی
در این میان، بررسی اظهارات برخی چهرههای وابسته به جریانهای مخالف، ابعاد دیگری از این بازی پیچیده را آشکار میسازد. فضل احمد معنوی، از اعضای جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود، اخیراً در یادداشتهایی به تشریح خاطرات خود از سفر به عربستان در سال ۲۰۰۶ پرداخته است. او در این نوشتهها بر حساسیت مقامات سعودی نسبت به مجموعه خاتمالنبیین و همچنین تأکید بر حضور یک قاضی شیعهمذهب در هیئت اعزامی افغانستان به عربستان پرداخته است.
این در حالی است که معنوی در طول دو دهه حاکمیت جمهوریت (۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱)، در همان ساختار قومی و سیاسی رشد کرد و از مناصب و جایگاههای رفیع بهرهمند شد. اکنون این جریانهای موسوم به مقاومت، در تلاشاند تا به وضعیت کنونی ابعاد قومی و مذهبی بدهند تا از آب گلآلود ماهی بگیرند.
پرسش اساسی اینجاست که چرا فضل احمد معنوی در طول بیست سال گذشته که خود در قلب آن ساختار قدرت حضور داشت، این نکات و حساسیتها را بازگو نکرد؟ آیا در آن زمان، بیان این حقایق، کرسی، مقام و ثروت وی را به خطر میانداخت؟ به نظر میرسد سکوت آن دوران و فریاد امروز، بیش از آنکه از سر دلسوزی برای همزیستی مذهبی باشد، ناشی از محاسبات سیاسی جدید است.
بنابراین، وقتی امروز خاطرات سفر به عربستان، حساسیت سعودیها نسبت به حضور شیعیان، خاتمالنبیین و قرارداد دلتا در کنار یکدیگر قرار میگیرند، باید با دقت بیشتری به روایتها نگاه کرد. خطر اصلی این نیست که یک سیاستمدار خاطرهای را بیان کند. خطر آنجاست که خاطره سیاسی به ابزار بازسازی یک دشمنی قدیمی تبدیل شود. افغانستان اکنون بیش از هر زمان دیگری به سیاستی نیاز دارد که خاطرات را برای فهم گذشته بخواند، نه برای ساختن دشمن تازه.
شیعه و سنی؛ جمعبندی و هشدار؛ صیانت از همزیستی در برابر مهندسی تفرقه
بدون تردید تعطیلی خاتمالنبیین یک مسئله ای جدی است. حقوق آموزشی و مذهبی شهروندان نباید قربانی تصمیمهای مبهم و غیرشفاف شود. حکومت طالبان نیز اگر میخواهد اعتماد عمومی ایجاد کند، باید درباره چنین تصمیمهایی توضیح روشن و قابل قبول ارائه کند. اما در کنار این، باید مراقب یک خطای بزرگتر نیز بود. هر اقدام طالبان علیه یک نهاد شیعی را نباید به جنگ میان شیعه و سنی تبدیل کرد. هر قرارداد طالبان با یک شرکت سعودی نیز نباید به معنای آغاز جنگ تهران و ریاض در افغانستان معرفی شود.
در حال حاضر لشکر سایبری پاکستان و شماری از مخالفان طالبان، میان تعطیلی مجموعهای خاتم النبیین و قرار داد با شرکت دلتا در حال برقراری پیوند است. اما باید توجه داشت که قرار داد با شرکت دلتا، نمیتواند سندی مبنی بر اثبات یک توطئه مذهبی باشد. از اینرو نباید به این بهانهها، افغانستان دوباره به میدان تسویهحساب قدرتهای بیرونی تبدیل شود.
نه شیعیان افغانستان نماینده ایران است و نه اهل سنت افغانستان نماینده پاکستان، عربستان یا هر کشور دیگری. همینگونه، هر تاجیک و پشتون و هزاره و ازبک نیز پیش از هر عنوان دیگر، شهروند افغانستان است. باید توجه داشت که دشمنان افغانستان همیشه لازم نیست برای شکستن جامعه افغانستان سلاح به دست بگیرند. گاهی کافی است یک خاطره قدیمی را دوباره زنده کنند، یک حادثه را به حادثهای دیگر پیوند بزنند و به مردم بگویند که «قوم تو در خطر است» یا «مذهب تو هدف قرار گرفته است».
امروز مسئولیت تمام افغانها آن است که اجازه ندهند مخالفان طالبان، حکومت طالبان و قدرتهای منطقهای، جامعه افغانستان را بار دیگر به شیعه و سنی، قوم و قوم، و ایران و پاکستان تقسیم کنند. افغانستان اگر قرار است از چرخه گذشته بیرون شود، نخست باید سیاست را از قید هویتهای تفرقهزا آزاد کند.

مریم مرادی











