داعش در بدخشان
در جغرافیای پرآشوب افغانستان، هر رویداد امنیتی صرفاً یک حادثه محلی نیست، بلکه بازتابی از معادلات پیچیدهتر قدرت، رقابتهای پنهان و فراموشیهای تاریخی است. در کشوری که طی چهار دهه گذشته، هر خلأ امنیتی به سرعت به بستری برای رقابت بازیگران داخلی، منطقهای و فرامنطقهای تبدیل شده است، هر حادثهی که رخ میدهد، میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از محل وقوع خود داشته باشد. از همین رو، حمله اخیر داعش در بدخشان و کشته شدن ذبیحالله امیری، رئیس اطلاعات و فرهنگ طالبان در این ولایت، تنها یک عملیات تروریستی نیست؛ بلکه رخدادی است که باید در چارچوب تحولات بزرگتر امنیتی، جیوپلیتیکی و رقابتهای منطقهای مورد تحلیل قرار گیرد.
بدخشان در سالهای اخیر بیش از آنکه صحنه نبردهای گسترده باشد، به عنوان یکی از آرامترین ولایتهای شمالشرق افغانستان شناخته میشد. اما تغییرات هفتههای اخیر، افزایش فعالیت گروههای مخالف طالبان و همزمانی آن با ظهور دوباره داعش در این ولایت، این پرسش را ایجاد کرده است که آیا افغانستان در آستانه ورود به مرحله تازهای از ناامنی قرار گرفته است، یا اینکه مجموعهای از بازیگران بیرونی در تلاشاند تا از طریق بدخشان، معادلات امنیتی افغانستان را بار دیگر برهم بزنند؟
ترور در بدخشان؛ زنگ خطر برای آینده و امنیت افغانستان
بدخشان تنها یک ولایت مرزی نیست؛ این ولایت یکی از حساسترین نقاط جیوپلیتیکی افغانستان به شمار میرود. هممرزی با تاجیکستان، نزدیکی به چین از طریق کریدور واخان، قرار گرفتن در مسیر اتصال آسیای مرکزی به جنوب آسیا و مجاورت با مسیرهای بالقوه انتقال انرژی، خطوط ریلی و پروژههای ترانزیتی، بدخشان را به منطقهای تبدیل کرده است که امنیت آن تنها برای افغانستان اهمیت ندارد، بلکه مستقیماً با امنیت و منافع اقتصادی کشورهای منطقه نیز گره خورده است.
کریدور واخان تنها یک گذرگاه جغرافیایی نیست؛ این مسیر در سالهای اخیر به یکی از مهمترین گزینههای اتصال افغانستان به چین تبدیل شده است. در کنار آن، طرحهای انتقال برق، پروژههای ریلی و مسیرهای ترانزیتی که آسیای مرکزی را به افغانستان و سپس به جنوب آسیا متصل میکند، همگی وابسته به ثبات این منطقهاند. به همین دلیل، هرگونه ناامنی در بدخشان، تنها امنیت مردم این ولایت را تهدید نمیکند، بلکه میتواند آینده بسیاری از پروژههای اقتصادی منطقه را نیز با ابهام روبهرو سازد.
در هفتههای اخیر، برخی ولسوالیهای بدخشان شاهد افزایش فعالیت جبهههای مخالف طالبان، از جمله جبهه آزادی و جبهه سپاهی میهن بودهاند. همزمان، حمله داعش خراسان که به کشته شدن ذبیحالله امیری انجامید، نشان داد که بازیگران مختلف ضد امنیت افغانستان، هرچند اهداف متفاوتی داشته باشند، اما نتیجه عملی فعالیت همزمان آنان، تضعیف ثبات امنیتی کشور است.
تجربه افغانستان در دو دهه گذشته نیز همین واقعیت را تأیید میکند. هر زمان که حکومت مرکزی، خواه دولت جمهوری پیشین یا حکومت کنونی طالبان، بخش عمده توان امنیتی خود را صرف مقابله با مخالفان داخلی کرده است، داعش فرصت یافته تا خلأ ایجادشده را برای سازماندهی دوباره نیروها، جذب افراد و اجرای عملیاتهای تروریستی مورد استفاده قرار دهد.
داعش خراسان پس از استقرار طالبان، ضربات سنگینی را متحمل شده و بسیاری از فرماندهان و مراکز خود را از دست داد و تا آستانه فروپاشی پیش رفته است. اما کاهش فشار امنیتی و انتقال بخشی از ظرفیتهای طالبان به مقابله با جبهههای مخالف، میتواند همان فرصتی باشد که داعش برای بازسازی خود به آن نیاز دارد.
این مسئله، صرفاً یک هشدار برای طالبان نیست؛ بلکه هشداری برای همه مردم افغانستان است. اگر چرخه ناامنی دوباره آغاز شود، نخستین قربانی آن مردم خواهند بود؛ مردمی که بار دیگر با انفجار، مهاجرت، رکود اقتصادی، تعطیلی پروژههای توسعهای و ناامنی فراگیر روبهرو خواهند شد. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که بازگشت خشونت، هرگز به سود هیچ جریان سیاسی نبوده و تنها هزینههای انسانی و اقتصادی بیشتری بر جامعه افغانستان تحمیل کرده است.
داعش در بدخشان؛ ناامنی افغانستان؛ اهرم سنتی فشار پاکستان
در بررسی تحولات امنیتی افغانستان، نمیتوان نقش پاکستان را نادیده گرفت. طی چند دهه گذشته، هرگاه افغانستان به سمت ثبات نسبی حرکت کرده، اسلامآباد با چالش کاهش اهرمهای نفوذ خود روبهرو شده است. در مقابل، هر زمان که ناامنی گسترش یافته، پاکستان فرصت بیشتری برای مدیریت معادلات امنیتی و سیاسی افغانستان به دست آورده است.
پس از عملیاتهای گسترده طالبان علیه داعش، گزارشهای متعددی منتشر شد که نشان میداد بخش مهمی از رهبران و نیروهای داعش خراسان به آن سوی مرز و مناطق قبایلی پاکستان منتقل شدهاند. از آن زمان، بسیاری از تحلیلگران امنیتی معتقدند که مرکز سازماندهی داعش خراسان دیگر در داخل افغانستان نیست، بلکه در خارج از مرزهای این کشور قرار دارد.
در چنین شرایطی، همزمانی فعال شدن جبهههای مخالف طالبان در بدخشان با حمله داعش خراسان، پرسشهای مهمی را ایجاد میکند. هرچند نمیتوان بدون شواهد قطعی درباره ارتباط عملیاتی این گروهها قضاوت کرد، اما همزمانی این تحولات، از منظر امنیتی قابل تأمل است و نمیتوان آن را به سادگی نادیده گرفت.
پاکستان از یک افغانستان آرام، مستقل و برخوردار از روابط متوازن با چین، ایران، روسیه و آسیای مرکزی، سود چندانی نمیبرد؛ اما افغانستانی که درگیر ناامنی، بحران و نیازمند مدیریت دائمی بحران باشد، همچنان میتواند در محاسبات امنیتی اسلامآباد به عنوان یک ابزار فشار باقی بماند.
بدخشان نیز به دلیل موقعیت راهبردی خود، یکی از مناسبترین نقاط برای اعمال چنین فشارهایی است. ایجاد ناامنی در این ولایت، علاوه بر فرسایش توان امنیتی طالبان، میتواند پیام روشنی به کشورهای منطقه ارسال کند که مسیرهای اقتصادی و ترانزیتی از امنیت کافی برخوردار نیستند. این دقیقاً همان وضعیتی است که توسعه همکاریهای اقتصادی منطقهای را با مانع مواجه میسازد.
بازگشت داعش خراسان و هشدار به منطقه؛ سکوت امروز، بحران فردا
رفتار داعش خراسان طی سالهای گذشته نشان داده است که این گروه بیش از آنکه یک بازیگر مستقل باشد، در بسیاری از مقاطع بر اساس فرصتهای امنیتی و پروژههای بیثباتسازی عمل کرده است. انتخاب اهداف، زمانبندی عملیاتها و جغرافیای حملات این گروه، غالباً با تحولات سیاسی و امنیتی منطقه همزمان بوده است.
در شرایط کنونی نیز این احتمال از سوی برخی تحلیلگران مطرح میشود که داعش خراسان مأموریت تازهای برای ناامنسازی شمال افغانستان و بهویژه بدخشان دنبال میکند. اگر چنین سناریویی صحت داشته باشد، هدف صرفاً افغانستان نخواهد بود؛ بلکه امنیت آسیای مرکزی، چین، ایران و حتی روسیه نیز در معرض تهدید قرار خواهد گرفت.
بدخشان دروازه اتصال افغانستان به آسیای مرکزی و چین است. گسترش فعالیت داعش در این منطقه میتواند زمینه نفوذ این گروه به مرزهای تاجیکستان را فراهم کند، نگرانیهای امنیتی چین درباره کریدور واخان را افزایش دهد، مسیرهای اقتصادی منطقه را مختل سازد و تهدیدهای تازهای را متوجه ایران و روسیه کند.
از همین رو، کشورهای منطقه نباید تحولات بدخشان را صرفاً یک مسئله داخلی افغانستان تلقی کنند. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که غفلت از تهدیدهای امنیتی در افغانستان، دیر یا زود به بحرانهای فرامرزی منجر میشود. همکاری اطلاعاتی، هماهنگی امنیتی، حمایت از ثبات و جلوگیری از شکلگیری دوباره پایگاههای تروریستی، مسئولیتی مشترک برای همه کشورهای منطقه است.
افغانستان بیش از هر زمان دیگری به ثبات نیاز دارد. اگر امروز نسبت به نشانههای بازگشت داعش و گسترش ناامنی در شمال کشور بیتفاوتی نشان داده شود، ممکن است فردا بار دیگر این سرزمین به کانون بحرانهای منطقهای و بینالمللی تبدیل شود؛ بحرانی که هزینه آن نه تنها مردم افغانستان، بلکه همه همسایگان و شرکای منطقهای را نیز دربر خواهد گرفت.

عایشه ببرک خیل











