حملات هوایی پاکستان
بامداد دوشنبه 30 سنبله، جنگندههای پاکستان بخشهایی از ولسوالی نورگل در کنر و برمل در پکتیکا را هدف قرار دادند. اسلامآباد مدعی شد که در این حملات مخفیگاههای شبهنظامیان را هدف گرفته و 28 نفر کشته شدهاند؛ اما مقامهای افغانستان از کشته و زخمی شدن غیرنظامیان خبر دادند. یوناما نیز اعلام کرد که در حملات هوایی انجامشده در کنر، دستکم 3 فرد ملکی، شامل یک مرد، یک زن و یک دختر، کشته و 4 نفر دیگر زخمی شدهاند.
حمله اخیر را نمیتوان صرفا یک رویداد نظامی جداگانه دانست. طی ماههای گذشته، مناطق مختلف افغانستان چندین بار هدف حملات هوایی پاکستان قرار گرفتهاند؛ حملاتی که اسلامآباد آنها را با ادعای مبارزه با گروههای مسلح مخالف خود توجیه کرده، اما گزارشهای نهادهای بینالمللی بارها از تلفات غیرنظامیان افغانستان حکایت داشته است.
تکرار این الگو این پرسش را جدیتر میکند که آیا بمباردمان افغانستان تنها یک اقدام امنیتی است یا در کنار آن، کارکرد سیاسی و رسانهای نیز برای پاکستان دارد.
بمباردمان؛ ابزاری برای مصرف داخلی
پاکستان در سالهای اخیر با افزایش حملات گروههای مسلح، به ویژه در مناطق پشتوننشین و بلوچنشین، با فشارهای امنیتی قابل توجهی روبهرو بوده است. هر حمله مرگبار در داخل پاکستان، به طور طبیعی پرسشهایی درباره عملکرد ارتش و دستگاه امنیتی این کشور ایجاد میکند؛ اینکه چرا تهدیدها مهار نشدهاند و چرا شبکههای مسلح همچنان توانایی انجام حملات را دارند.
در چنین شرایطی، انتقال میدان درگیری به خارج از مرز میتواند کارکردی سیاسی پیدا کند. بمباردمان افغانستان این امکان را به ارتش پاکستان میدهد که خود را در جایگاه نیرویی نشان دهد که در برابر تهدیدها دست بسته نیست و حتی در خارج از مرزهای خود توانایی عملیات دارد. به این ترتیب، افغانستان میتواند به بخشی از روایت امنیتی اسلامآباد برای پاسخ به فشارهای داخلی تبدیل شود
افغانستان؛ پروندهای برای فشار خارجی
کارکرد حملات تنها به فضای داخلی پاکستان محدود نمیشود. اسلامآباد سالهاست تلاش کرده است افغانستان را به عنوان محل فعالیت گروههای مخالف پاکستان معرفی کند. بمباردمانهای اخیر نیز در همین چارچوب، فشار بر کابل را افزایش میدهد و این پیام را منتقل میکند که اگر افغانستان مطابق خواست پاکستان عمل نکند، اسلامآباد خود دست به اقدام خواهد زد.
این سیاست در سطح بینالمللی نیز اهمیت دارد. معرفی افغانستان به عنوان مامن تروریزم میتواند به تقویت روایت پاکستان نزد قدرتهای خارجی، به ویژه امریکا، کمک کند و زمینه سیاسی بیشتری برای فشار بر کابل فراهم سازد. در نتیجه، حمله هوایی فقط یک عملیات نظامی نیست؛ میتواند بخشی از یک جنگ روایتها باشد که در آن پاکستان تلاش میکند خود را قربانی تروریزم و افغانستان را منبع تهدید معرفی کند.
حملات هوایی پاکستان با ادعای هدفگیری شبهنظامیان؛ اما قربانیان چه کسانی هستند؟
مهمترین تناقض در روایت حملات هوایی پاکستان، فاصله میان اهداف اعلامشده و قربانیان ثبتشده است. یوناما درباره حملات 7 سرطان، اعلام کرد که دستکم 28 غیرنظامی کشته و 49 نفر زخمی شدهاند. این حملات پکتیا، پکتیکا و کنر را دربر گرفته بود.
در حملات 2 و 3 حوت سال قبل، یوناما از گزارشهای معتبر درباره تلفات ملکی خبر داد و صراحتا از حملات هوایی پاکستان در داخل افغانستان سخن گفت. در 8 حوت نیز یوناما اعلام کرد که در یک حمله در ولسوالی برمل پکتیکا، 14 غیرنظامی، از جمله زنان و کودکان، کشته و 6 نفر زخمی شدند.
این موارد یک پرسش اساسی ایجاد میکند: اگر هدف اصلی حملات هوایی پاکستان، چنان که پاکستان ادعا میکند، شبهنظامیان هستند، چرا گزارشهای نهادهای بینالمللی به طور مکرر از قربانی شدن مردم ملکی افغانستان حکایت دارند؟
از برمل تا کابل؛ تلفات ملکی یک استثنا نیست
حمله 25 حوت به مرکز درمان اعتیاد امید در کابل، یکی از سنگینترین نمونههای این مناقشه است. عفو بینالملل اعلام کرد که در این حمله دستکم 269 غیرنظامی کشته شدهاند و خواستار تحقیقات مستقل شد. این نهاد در بررسی بعدی خود گفت این حمله باید از منظر «جنایت جنگی احتمالی» مورد تحقیق قرار گیرد؛ از جمله به دلیل نبود شواهد کافی درباره استفاده نظامی از این مرکز در زمان حمله.
دیدهبان حقوق بشر نیز درباره تلفات غیرنظامیان و ضرورت رعایت حقوق بشردوستانه در این حملات هشدار داده است. قرار گرفتن این حادثه در کنار موارد پکتیکا، پکتیا و کنر، مسئله تلفات ملکی را از یک حادثه منفرد فراتر میبرد و ضرورت بررسی الگوی حملات و شیوه انتخاب اهداف را برجسته میسازد.
وقتی نام عامل حمله کمرنگ میشود
نحوه گزارشدهی نهادهای بینالمللی نیز در این میان قابل توجه است. در پیام یوناما درباره حملات 30 سنبله، نام پاکستان در متن اصلی پیام برجسته نشده است. این ادبیات، پرسشهایی درباره نحوه بازتاب مسئولیت عامل حملات ایجاد میکند.
ثبت تلفات غیرنظامیان اهمیت دارد، اما زمانی که عامل حمله نیز مشخص و برجسته نشود، مسئله پاسخگویی میتواند در حاشیه قرار گیرد. برای قربانیان افغانستان، صرف ثبت شمار کشتهها کافی نیست؛ مسئولیت حمله نیز باید به صورت دقیق و مستند مشخص شود.
بحران پاکستان فقط در آن سوی مرز نیست
روایت رسمی اسلامآباد، بخش مهمی از مشکلات امنیتی پاکستان را به فعالیت گروههای مسلح در افغانستان نسبت میدهد؛ اما در داخل پاکستان نیز جریانهایی وجود دارند که ریشه بحران را در سیاستهای داخلی دولت و ارتش جستوجو میکنند.
چهرههای سیاسی بلوچ، بارها بر سیاسی بودن بحران بلوچستان تاکید کرده و راهحل نظامی را کافی ندانستهاند. در مناطق پشتوننشین نیز جنبش تحفظ پشتونها سالهاست نسبت به سیاستهای امنیتی پاکستان و هزینههایی که مردم این مناطق پرداختهاند، اعتراض دارد. این دیدگاهها نشان میدهد که روایت «منشا بحران در افغانستان است» تنها روایت موجود در داخل پاکستان نیست.

کلام آخر
بمباردمان کنر و پکتیکا را باید در چارچوب الگویی گستردهتر دید؛ الگویی که در آن حملات پاکستان به افغانستان، همزمان میتواند کارکرد داخلی و خارجی داشته باشد: نمایش اقتدار در برابر فشارهای امنیتی داخلی و افزایش فشار بر کابل در عرصه خارجی.
اما مهمتر از روایتهای سیاسی، واقعیتی است که در میدان باقی میماند: گزارشهای مکرر از کشته و زخمی شدن غیرنظامیان افغانستان.
اگر هدف اعلامشده پاکستان مقابله با تهدیدهای امنیتی است، پرسش اساسی این است که چرا هزینه این عملیاتها بارها بر دوش مردم ملکی افغانستان قرار گرفته است؟
بمباردمان افغانستان نمیتواند جایگزین حل بحران امنیتی پاکستان شود. انتقال بحران از یک سوی مرز به سوی دیگر، نه تنها قربانیان بیشتری برجای میگذارد، بلکه چرخهای از خشونت و بیاعتمادی ایجاد میکند که در نهایت امنیت هیچ یک از دو سوی مرز را تضمین نخواهد کرد.
سعید محمدی











