Facebook
Twitter
Telegram
WhatsApp
Email
Print

فشار امریکا، انتخاب‌های بیشتر برای کابل

در کابل، درست در همان روزهایی که واشنگتن برای شرکت‌های امریکایی در برابر افغانستان خط قرمزهای تازه‌ای ترسیم می‌کند، صحنه دیگری در حال شکل‌گیری است. در یکی از سالن‌های پایتخت، قرارداد نفت و گاز امضا می‌شود؛ نمایندگان یک شرکت سعودی در کنار مقام‌های افغانستان می‌نشینند و از سرمایه‌گذاری سخن می‌گویند. هم‌زمان، نام شرکت‌هایی از قطر، آذربایجان و ناروی نیز در میان سرمایه‌گذاران علاقه‌مند به افغانستان مطرح می‌شود.

در یک سوی ماجرا، زلمی خلیل‌زاد ، نماینده پیشین امریکا، از ضرورت افزایش تعامل واشنگتن با کابل و خطر پر شدن خلأ از سوی دیگر بازیگران سخن می‌گوید؛ در سوی دیگر، واشنگتن به شرکت‌های خود درباره تعامل تجاری با افغانستان تحت حاکمیت طالبان هشدار می‌دهد. این تناقض، پرسش اصلی این مقاله را شکل می‌دهد: سیاست فشار و فاصله‌گیری امریکا در پنج سال گذشته چه نتیجه‌ای داشته و افغانستان در این فاصله چه گزینه‌هایی ساخته است؟

  • سیاست فشار؛ دیواری که راه‌های تازه ساخت

فشار در سیاست خارجی زمانی نتیجه می‌دهد که هزینه آن، طرف مقابل را به تغییر محاسبه وادار کند. اما تاریخ نشان داده است که آسیب اقتصادی لزوماً به تغییر سیاسی منجر نمی‌شود. کوبا پس از بیش از شش دهه تحریم امریکا همچنان تغییر بنیادی نظام سیاسی را تجربه نکرده و فشار حداکثری علیه ایران نیز با وجود ایجاد هزینه اقتصادی سنگین، تهران را به پذیرش خواسته‌های اصلی واشنگتن وادار نکرد.

این تجربه برای افغانستان نیز قابل تأمل است. فشارهای خارجی بدون تردید هزینه اقتصادی و مالی ایجاد کرده‌اند؛ اما هم‌زمان کابل برای تجارت، سرمایه‌گذاری و روابط خارجی گزینه‌های دیگری جست‌وجو کرده است. گسترش روابط اقتصادی با ایران و چین، توسعه تجارت با آسیای مرکزی و افزایش تماس با روسیه و کشورهای خلیج، بخشی از همین روند است.

اینجا یک تناقض شکل می‌گیرد: فشاری که قرار بود رفتار کابل را تغییر دهد، هم‌زمان انگیزه آن را برای متنوع کردن روابط بیشتر کرده است. بنابراین، پرسش اصلی فقط این نیست که فشار امریکا چه هزینه‌ای بر افغانستان گذاشته؛ باید دید آیا به نتیجه سیاسی مورد انتظار واشنگتن نیز رسیده است یا نه؟

  • فرصتی که امریکا از دست داد

کابل در سال‌های اخیر در انتظار بازگشت واشنگتن نمانده است. در کنار همسایه‌ها و قدرت‌های منطقه‌ای، سرمایه‌گذاران تازه نیز وارد میدان شده‌اند. در هفتم سپتمبر، از علاقه شرکت‌هایی از عربستان سعودی، قطر، آذربایجان و ناروی برای سرمایه‌گذاری در افغانستان خبر داده شد. همان روز، قرارداد حوزه نفتی کشک ـ تیرپل با یک شرکت سعودی امضا شد؛ قراردادی که در مراسم آن خلیل‌زاد نیز حضور داشت.

همین صحنه قابل تأمل است: کسی که زمانی نماینده واشنگتن برای مسئله افغانستان بود، حالا در کابل در مراسم قراردادی حضور دارد که سرمایه آن از جایی دیگر می‌آید. این به تنهایی نه سیاست امریکا را شکست‌خورده ثابت می‌کند و نه موفقیت دیگران را؛ اما یک تغییر را روشن می‌سازد: وزن اقتصادی و سیاسی بازیگران منطقه‌ای و دیگر قدرت‌ها در افغانستان بیشتر شده است.

خود خلیل‌زاد نیز در اگست هشدار داد که محدود کردن تعامل امریکا می‌تواند خلأیی ایجاد کند که دیگران آن را پر کنند. سخن او در واقع به همان تغییری اشاره دارد که در میدان دیده می‌شود: هرگاه یک بازیگر حضور خود را محدود کند، فضای بیشتری برای بازیگران دیگر ایجاد می‌شود.

از این منظر، فرصت ازدست‌رفته امریکا فقط یک قرارداد یا سرمایه‌گذاری مشخص نیست؛ مسئله، کاهش بخشی از نفوذ و ظرفیت تعامل واشنگتن در کشوری است که روابط خارجی‌اش در حال متنوع شدن است.

  • مسئله اعتماد؛ زخمی که با یک تماس دیپلوماتیک ترمیم نمی‌شود

اعتماد سیاسی با یک دیدار دوباره ساخته نمی‌شود. خروج امریکا از افغانستان در اگست ۲۰۲۱ برای بخشی از جامعه افغانستان به تجربه‌ای ماندگار تبدیل شد. فروپاشی حکومت پیشین و خروج نیروهای خارجی در مدت کوتاه، تصویری از پایان یک دوره به جا گذاشت؛ دوره‌ای که دو دهه با حضور و حمایت امریکا گره خورده بود.

همین سابقه، بازگشت به تعامل را پیچیده‌تر می‌کند. هر بار که واشنگتن از تعهد یا افزایش تماس سخن می‌گوید، در ذهن بخشی از افغان‌ها تجربه ۲۰۲۱ نیز حضور دارد. این به معنای آن نیست که همه افغان‌ها نگاه یکسانی به امریکا دارند؛ اما آن تجربه برای بسیاری، اهمیت داشتن گزینه‌های متعدد در سیاست خارجی را بیشتر کرده است.

به همین دلیل، موضوع برای کابل فقط برقراری رابطه با یک قدرت خارجی نیست؛ مسئله این است که رابطه با هیچ قدرتی به تنها تکیه‌گاه تبدیل نشود.

  • افغانستان؛ از یک تکیه‌گاه تا چند انتخاب

در کابل، حساب‌وکتاب روابط خارجی دیگر به یک سمت خلاصه نمی‌شود. ایران، چین، آسیای مرکزی، روسیه و کشورهای خلیج، هرکدام در محاسبات اقتصادی و سیاسی افغانستان جای بیشتری پیدا کرده‌اند. قراردادهای تازه و مسیرهای تجارتی جدید، نشانه همین تغییر است. اهمیت این تحول در شمار کشورها نیست؛ در افزایش گزینه‌های افغانستان است. داشتن چند شریک، امکان مقایسه، چانه‌زنی و کاهش آسیب‌پذیری در برابر فشار یک طرف را بیشتر می‌کند.

اما این مسیر نیز بدون خطر نیست. اگر وابستگی از یک قدرت به قدرت دیگری منتقل شود، مسئله فقط شکل عوض کرده است. آنچه اهمیت دارد، حفظ توازن است؛ به‌گونه‌ای که همکاری با یک طرف، رابطه با طرف دیگر را از بین نبرد.

اگر کابل بتواند چنین توازنی را حفظ کند، تعدد شرکا از یک فهرست سیاسی فراتر می‌رود و به فضای بیشتری برای تصمیم‌گیری و تأمین منافع اقتصادی تبدیل می‌شود. افغانستان نمی‌تواند همه بازیگران را با خود همراه کند؛ اما می‌تواند نگذارد آینده‌اش به تصمیم یک بازیگر گره بخورد.

  • جمع‌بندی

پنج سال پس از خروج امریکا، کابل در موقعیتی قرار گرفته که روابط خارجی‌اش دیگر حول یک محور نمی‌چرخد. فشارها ادامه داشته، اما هم‌زمان روابط اقتصادی و سیاسی افغانستان با بازیگران منطقه‌ای و کشورهای دیگر نیز گسترده‌تر شده است. از سوی دیگر، سخنان تازه خلیل‌زاد درباره ضرورت افزایش تعامل امریکا نشان می‌دهد که مسئله محدود ماندن حضور واشنگتن و پر شدن خلأ از سوی دیگران، در محافل مرتبط با سیاست افغانستان نیز مطرح است.

این روند را نه می‌توان صرفاً پیروزی یک طرف دانست و نه شکست طرف دیگر. آنچه روشن است، تغییر میدان است: افغانستان در حال تجربه سیاست خارجی متنوع‌تری است و امریکا برای حفظ یا بازسازی جایگاه خود در این میدان، دیگر با همان شرایط سال‌های گذشته روبه‌رو نیست. در نهایت، برای کابل مهم‌ترین مسئله داشتن رابطه با این یا آن قدرت نیست؛ حفظ امکان انتخاب است. هرچه این امکان بیشتر باشد، دست افغانستان برای چانه‌زنی و تنظیم روابط خود بازتر خواهد بود.

فشار امریکا
عدو شود سبب خیر! فشار امریکا بر  افغانستان باعث تقویت روابط کابل یا کشورهای دیگر شده است.

الهام قاسمی

لینک کوتاه:​ https://tahlilroz.com/?p=13315

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *